فکر کنم بالاخره متوجه شدم چطور باید بنویسم. جان مطلبی که خواهم نوشت، به صورت مختصر و مفید، به نحوی از انحا به گوش رسیده بوده. یک برنامه ی کلی به نام برگشت به نقطه ی صفر و تا حدودی هم برنامه ی قدم به قدم آن. این مقاله، در دسته ها و برچسب های مختلفی قرار دارد.
با توجه به وضعیتی که هم اکنون جاری است،یعنی مسائلی مانند وضعیت مذاکرات با غرب، اعتصابات و خودکشی ها و آکسیون های اعتراضی در جلو زندان اوین و استانداری، رو شدن فسادها، حرف های رییس جمهور که در حال مطرح کردن مشکلات با مردم است، رو شدن فسادها و دور زدن های قانون، محاکمه ی فردی مانند سعید مرتضوی و در حداقل خود بازنشسته کردنش، آکسیون ها و مطالب اینترنتی تعداد اندکی از مردم که در حال مبارزه مدنی هستند مثل نوری زاد و ستوده و فعالی مانند مادر ستار بهشتی و حتی خود رییس جمهور به نوعی، که از مردم می خواهد که حرف بزنند و مشارکت کنند و بخواهند، (که البته خواهند گفت ولی این بار به یه روش دیگه) و با توجه به دانسته هایی که الان هست در مورد انتظارات و گله های به جای مردم و (مسئولین) از اپوزوسیون های خارج و داخل، و با توجه به اینکه خود حاکمیت هم اذعان می کند و مثل روز هم روشن است که ۳۷ سال جمهوری اسلامی جواب نداد برای رسیدن به یک ایران مقتدر و صالح. ما نه مقتدریم و نه صالح. منظور اقتدار مثبت بین المللی ست و نه اقتدار از نوع برادر حاتم طایی که به چاه زمزم دوشاب می کرده، و منظور اط صالح هم عمولو صالحات برادران ولایی ست. باید کاری کرد یا نه؟
تجربه نشان داده که و حقیقت این است که ایرانیان بسیاری در ایران و در خارج از ایران، می خواهند در کشورشان و در کنار سایر ایرانیان زندگی کنند و هر کدام عقیده و آزادی خودشان را داشته باشند و هیچکس دیگری را به خاطر افکار یا رفتارش اذیت نکند و حریم شخصی هر کس برای خودش و حریم عمومی برای همه ی ایرانیان به یک اندازه باشد.
دوران کسی که رای نداره حق نظر نداره گذشته چرا که همین شعار بود که با ناچیز خواندن منشا اثر درصد خیلی کمی از مردم که رای نداده بودند، باعث و توجیه حمله های فالانژیستی شد به اولین اقلیتی که شناسنامه اش مهر رفراندوم ۱۲ فروردین را نداشت و چه بسا تا جایی که فهمیدیم و به دستمان رسید، آنها را به عنوان خاثن و همکار رژیم و عامل فساد و محارب اعدام کردیم. همینجا بود که خشونت باب شد بین ملتی که انقلاب کرده بود برای دموکراسی و حاکمیت ملی. برای آب و برق و اتوبوس مجانی که اتفاقا کشور ایران اینقدر ثروتمند است که اگر برادران اجازه دهند، می شود اقتصاد آن را ۱۰ ساله به جایی برساند که حتی سمبولیک هم که شده این چیزها را چند سال مجانی کند و برای همه مسکن بسازد و معنویات مردم را هم بالا ببرد. یعنی دقیقا همان چیزهایی که بعضی از مردم ایران سال ۱۳۵۷ به خاطرش در انقلاب شرکت کردند و بالاخره آنها هم باید سهمی در دموکراسی و دستاوردهای انقلاب داشته باشند.
برادران مسئول، آیا بهتر نیست یک بار دیگر به نقطه ی صفر برگردیم و مرور کنیم دستاوردهای انقلاب را؟ کار خاصی نمی خواهیم بکنیم. می خواهیم برادران مسئولین افتخار بدهند تا از نزدیک و رو در رو مثل آدم بشینیم حرف بزنیم و یه طرحی در اندازیم. شاید بتونیم فکرامون رو رو هم بریزیم و همه مون دور هم خوش و خرم زندگی کنیم. در این برنامه ی برگشت به نقطه ی صفر قرار نیست خون از دماغ کسی بیاید. قرار است فلاش بکی در تاریخ زده شود و دیداری که بین آقای خمینی و آقای بختیار در پاریس می بایست انجام بگیرد و نگرفت را، انجام داد و صحبت کرد در مورد ادامه و سرنوشت انقلابی که به شهادت حرف های و مصاحبه های آقای خمینی در پاریس، قرار بود ایران را مثل همان فرانسه کند. ایرانی که در آن همه جتی کمونیست ها قرار بود آزاد باشند و قول به زنان که اجباری به حجاب ندارند و قول دموکراسی و جاکمیت ملی. آب و برق و اتوبوس مجانی را فعلا مسکوت می گذاریم. همان آرمان های برادری و برابری و استقلال و آزادی و حقوق بشری که مردم به خاطرش پشت آقای خمینی رفتند و شاه هم به خاطرش از کشور رفت و ارتش هم به علتش اعلام بی طرفی کرد. شاید بشود محکی پیدا کرد تا مستقیما از مردمی که نصف بیشتر آنها اصلا آن موقع وجود نداشتند، سوال شود که آیا از اوضاع موجود راضی هستند؟
یه نامه رو میدن یه آدم ساده بنویسه و از یه سفیر یه کشور اسلامی می خوان که این نامه رو بده به برادر مسئول که بده به آقای خامنه ای و فتو کپی ش رو هم به آقایان روسای قوه ها و یه سری از شخصیت های علمی و دانشگاهی و تعدادی از آیت الله ها و بعد هم همزمان توی مطبوعات چهان این نامه پخش میشه. نامه ای که از طرف حداقل ۶۰ میلیون ایرانی نوشته شده. همین نامه فحوای کلام رو می رسونه هم برای مردم و هم برای مسئولین. از نحوه ی برخورد کردن با این نامه و از جواب های احتمالیش خیلی نتیجه ها میشه گرفت و خیلی کارها شاید بشه کرد. در این نامه باید درخواست مذاکره بشه از طرف ۶۰ میلیون تا شاید ۷۵ میلیون ایرانی با بقیه ی مردم ایران که عده ای رو نمایندگی می کنن و الان هم در صدر کار هستن و به ظاهر یا باطن، دست بزن که چه عرض کنم، دست بکش دارن و این ثابت شده ست. حالا کشته هم زیاد دادن به قول خودشون ولی خیلی ها (شهدا) رو هم به اسم و به نفع خوده شون مصادره کزدن. مردم ایران زجر زیادی کشیده اند. هر کس به آنها کمک کند، چه بسا به بشریت خدمت کرده، و نامش جاودانه خواهد شد حتی آقای خامنه ای. هیچ لحظه ای دیر نیست. بعد از آن، تنها چیزی که اهمیت دارد، گذشت است و این حقیقت که مردم ایران اگر بخواهند می توانند برای یک بار، همگی با هم و همزمان ببخشند، (گذشته ی خودشان را به خاطر کل کشور و مردم، به هم ببخشند) و روی بخششان بمانند. اگر می خواهند: کشورشان جانی بگیرد و در کنار عزیزانشان و در کشور خودشان، همیشه حالشان خوب باشد و خوش باشند. این حق همه ی ایرانی هاست، از جنتی گرفته، تا زنی که تصمیم می گیرد مدل شود یا هر پست و شغل و مقام دیگری. کافی ست تمام ایرانی ها روی ۴ چیز هم جرف و هم عقیده باشند. یک: پوشش اختیاری ست ۲ حقوق بشر بین المللی رعایت شود تا زمانی که یک سیستم جدید یا ایرانی حقوق بشر طراحی شود که در آن کتک، شکنجه، و کلا کشتن نباشد. ۳- انتخابات بعدی مجلس آزاد و دموکراتیک و بدون نظارت استصوابی ، ۴- لغو و رفع کردن همه نوع سانسور نوشتاری گفتاری شنیداری (و طبعا مبارزه ی قاطع و قانونی با هرگونه خودسری و رادیکالیسم). اینها چیزهایی هستند که به خاطرشان بیشتر مردم ایران همصدا شدند و انقلاب کردند و به جز یک دوره ی کوتاه ۳۷ روزه ی نخست وزیری آقای بختیار، نه در قبل از انقلاب وچود کامل داشت و نه بعد از انقلاب. تازه همان یک ذره آزادی های شخصی که مردم داشتند هم از بیم رفت.
اگر از همین فردا شروع شود و دنبال گرفته شود، می شود امیدوار بود که انتخابات بعدی مجلس به گل بنشیند. و اگر هم خبری نشد،حداقل اینکه معلوم خواهد شد که هیچ کاری برای این کشور نمی شود کرد و ایرانی مُرده و ایران، کنام پلنگان و شیران شده و دیری نخواهد پایید که امکانات و حتی وضعیتش مثل سوریه شود و در همان حد پایین بیاید و از نظر جغرافیایی هم مثل سومالی شود (که سومالیزه شدن ایران در حال انجام است و فقط فکر های بکر و پروژه های میلیاردی طبیعت ایران را درست خواهد کرد و قابل کشاورزی نگاه خواهد داشت. از همین میلیاردهایی که تا حالا کلی ش رو شنیدیم و خیلی هاش رو هم نشنیدیم و شاید هم حالا حالا ها نشنویم).

طبقه ی متوسط و فقیر در ایران، تعدادشان زیاد شده و زیادتر می شود و وای به روزی که بخواهند به خیابان ها بیایند. یک چیزی در حد انقلاب ۵۷ با این تفاوت که ین بار طرف مقابل سربازان شاه که از خود مردم بودن، رو به روی مردم نیستن. یه عده با صورت های مخفی هستن که هیشکی نمی دونه کی هستن و کجایی؟ فقط میکُشن، رادیو تلویزیون و کیهان، (تبلیغات، سایت) بار ماستمالی ش رو می کشن بعلاوه ی آقایان احمد خاتمی و جنتی و غیره.
چهار خواسته ی بالا خواسته های بالای ۶۰ میلیون ایرانی است مگر این که خلافش ثابت بشه. این برنامه، هیچ ضمانت اجرایی نداره، مگر اینکه حداقل ۶۰ میلیون ایرانی اون رو بخوان که میخوان و دیگه اینکه حداقل صد هزار نفر آدم به صورت جدی پشت اطلاع رسانی این برنامه رو بگیرن تا عملی بشه. همین که صد هزار تا آدم جدی و فعال بدونن که حامل و حاوی خواسته ی یک جمعیت حداقل ۶۰ میلیون نفری هستن، چه کارا که نتونن بکنن؟ کافیه این نامه رو حداقل ۲۰۰۰۰ نفر آدم بخونن و بفهمن و در بدترین حالت ممکنه ۱۵۰۰۰ نفر موافق باشن از ته قلبشون.
شاید این همان چیزی ست که خود رژیم هم می خواد. اگر کسی ایرانی است و این را نخواهد، یا دارای قوه ی تحلیل نیست و یا ایرانی نیست.
رژیم می داند که در یک ایران آزاد، زمینه ی پیشرفت و حتی به دست گرفتن دموکراتیک قدرت برایش وجود دارد و حتی از درون رژیم کسانی که دستشان به خون کسی آلوده نیست این برنامه ی برگشت به نقطه صفر را قبول دارند. نه تنها خیلی از روحانی ها و مومنان ایران. بلکه برای همه ی مردم، ایجاد کردن فضایی مانند جامعه زمان شاه، یک ایده آل است. منظور فضای صبر و تحملی که در کشور بین انسان ها وجود داشت از لحاظ پوشش مردم، از لحاظ فرهنگ کافه و مشروب و دیسکو، و یا در هنرها و هنرمندان و از نظر اقتصادی که به شدت در حال رشد و پیشرفت بود. رژیم شاه ایرادهایی داشت که به خاطرش انقلاب شد.
انقلاب به خاطر این نبود که همه ی اهوازی ها دانسینگ کورش را نمی خواستند. بعضی از کسانی که در تظاهرات اهواز می آمدند، بعد از پیروزی انقلاب، بدون در نظر گرفتن و بدون آدم شمردن کسانی که از آن دانسینگ استفاده می کردند، آنجا و امثال آنجا را آتش زدند یا بستند و کسا هم که از دانسینگ ها استفاده می کردند و مخالف بسته شدن یا آتش ردنشان بودند، جرات نداشتند حرف بزنند چرا که ممکن بود اعدام خیابانی شوند.
چه اشکالی دارد که دانسینگ ها هم در شهر باشند و جوانان به دانسینگ ها بروند؟ چرا ایرانی هر وقت دلش گرفت به کافه نرود؟
مگر نبود روزهای محرم همه چیز و همه جا تعطیل بود و اکثرا سیاه پوش و زنجیر زنی و عزاداری؟ حالا هم که هست و در آینده هم برای اهلش خواهد بود. مردم ایران در این سال ها به خوبی یاد گرفته اند چه چیز خوب و چه چیز بد است و خود مردم عادی کوچه و خیابان هیچ مشکلی با هم ندارند مگر اینکه کسی پول بگیرد برای ایجاد مشکل کردن و اصولا زندگیش از این راه بگذارد. در خوشبینانه ترین حالت، ممکن است فریب حرف های افرادی را بخورند و مزاحم زندگی هموطنشان شوند که آن هم اگر همه به یک اندازه اجازه ی موعظه و تبلیغات داشته باشند، بهتر و بهتر خواهند فهمید چه چیز خیر است و چه چیز ایجاد مزاحمت (شر).

حالا ممکن است خیلی ساده لوحانه به نظر بیاید این حرف ها و این چیزهایی که نوشته شده و ممکن است این را القا کند که سیاست، یعنی آنالیز کردن ساده لوحانه ی اوضاع. اگر دست های پشت پرده وجود داشته باشند، چه؟ اگر چه دست های پشت پرده، برای آدم های جلو پرده نیست. برای ۶۰ تا ۷۰ میلیون نفر که عمرا نیست.
به هر حال و به قول معروف دزد حاضر و بز حاضر. میلیون ها ایرانی منتظرند تا پشت یک نفر بایستند که اقدام عملی و علنی می کند برای رهایی شان. نه با اسلحه، نه با تف و لعنت، بلکه با درایت و جنتلمنی. چه کسی این افتخار را به خودش و به مردم ایران می دهد؟ مردم ما منتظر آن یک نفر هستند. یک بار خمینی همین کار را کرد و یک ملت را پشت خود گرفت و امروز همان ملت رهبری دیگر نیاز دارد.
امیدوارم برنامه ی برگشت به نقطه ی صفر، ظرف یکی دو ماه آینده، بازخورد کافی داشته باشد. ضمنا آمادگی برای پاسخگویی سوالات، رفع ابهام ها و حتی به روزرسانی مقاله وجود دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)