اخر چطور من پول در بیاورم؟(١)

اخر چطور من پول در بیاورم؟از دل برامد و بر دل نشست.همه چیز از این جمله ساده شروع شد،میلیونها دلار صرف دستگاه تبلیغاتی و سرکوب شد که اثربخشی این جمله ساده را خنثی کند،اما مگر میتوان چیزی را که از دل برامده و بر دلها نشسته از بین برد.
راست است که در جوامع سنتی مرد کسی است که دنیا را بر دوش خود حمل میکند،و چه سخت است که دنیا را بر دوشهایت حمل کنی،و شب بدون نان و قوت بر سر سفره حاضر شوی و سخت تر اینکه دولتی که باید حامی ات باشد و عصای دستت!به دزد و راهزن سرگردنه تقلیل میابد و کسب و کارت را بهم میزند و به روی سیلی خورده ات تف میندازد،اما تو چکار میتوانی بکنی با شش خواهر و برادر و مادر و پدری که خرجش را باید بدهی،مجبورا به قانون و دولت متوسل میجویی،اما انها حتی نمی خواهند صدایت را بشنوند،هر چه باشد تو یک دستفروشی و عالیجنابان را با دستفروش جماعت چکار؟
تهدید میکنی که اگر اجازه دیدار و شنیدن صدایم را ندهید،جلوی فرمانداری خود را به اتش خواهم کشید،چه چاره که وقتی بجز جانت چیزی برای عرضه نداری مجبور به عرضه ان میشوی!اما انها را به شنیدن چه کار،و تو مجبور میشوی که با خشم نشات گرفته از تحقیر و ناامیدی ات برای اخرین بار فریاد بزنی ؛که اخر چطور من پول دربیاورم؟و کبریت را میکشی تا تن رنجور و سیلی خورده ات را میسوزانی تا بلکه روح تحقیر شده ات تسلی یابد.
اما معلمان اخلاق میگویند که ایا خودخواهی نیست که بخاطر پول خودت را بسوزانی؟شاید آنها تصور کنند که تو پول را برای ماشین جگوار و خانه ویلایی ات میخواهی!از کجا بدانند که تو پول را برای کفاش و نانوا،دفتر مشق و داروی پدر(٢) و مادر بیمارت میخواستی!
و تو خودت را سوزاندی چنانچه ققنوس برای تولدی دوباره برای سوختن بیقراری میکند و بهار عربی از سوختن تو آغاز گشت و هنوز به پایان نرسیده و شاید صدها سال دیگر به پایان نرسد،اما چه ناشیانه بعضی ها این بهار را تمسخر میکنند به باور انها تو بیهوده خودت را سوزاندی!چون این بهار و انقلاب نتیجه مورد خواست انها را نداد،آنها ناشیانه میگویند که این بهار و انقلاب خون الود و بنیان افکن بود!اما آنها نمی دانند که ترمیدور انقلاب فرانسه چيست یا از روزهای خونین کمون پاریس خبر ندارند ،یا ترمیدور انقلاب اکتبر روسیه،یا سالهای ۶۰ تا ۷۰ جمهوری اسلامی را به زودی از ياد بردہ اند.
انقلاب برای زیر و رو کردن میاید،انقلاب درجایی بروز میکند که هیچ کس امیدی به اصلاح ندارد!و اگر قابل اصلاح بود که چرا انقلاب میکردند!بهار و انقلابات عربی اگر هیچ دستاوردی هم نداشته باشند،لااقل فناپذیری قدرت پوشالین دیکتاتورها را اشکار کرد،نشان داد که دیکتاتورها را میتوان از سریر قدرت که مانند ارث پدری شان به آن چسبیده اند به زیر کشید!و این نه به اراده قدرتهای خارجی و یا توطئه های مرموز (همانطور که دیکتاتورها ادعا میکنند)بلکه به اراده انسانهای زجرکشیده،به یاری خشم دستفروشان،به یاری کسانی که عمدا دیده نشده اند وابسته است.
محمد بوعزیزى از تبار انسانهایی بود که نتوانست مدرسه را تمام کند،روزگارش با فقر و نداری سپری شد،او تبدیل به کابوس دیکتاتورها شد!او به انسانها قدرت فراموش شده شان را یاداوری کرد،کمتر انسانی است که بعد از مرگ قهرمانی بیافریند،اما او با مرگ و بعد از مرگش هم قهرمانی افرید.چهارم ژانویه (۲۰۱۱)سالروز مرگش است،یادش گرامی باد.

۱- اخرين جمله محمد بوعزیزى در اعتراض به مصادره چندین باره بساط دستفروشی(میوه)خود را جلوی فرمانداری شهر به اتش کشید که در نهایت باعث سقوط بن علی دیکتاتور تونس شد و در ادامه سلسله اعتراضات و انقلابات دیگر کشورهای عربی را باعث شد.

۲-البته پدر تنی اش را در سه سالگی از دست داده بود،و منظور پدر ناتنی که عمویش هم بود است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)