یکبار یادمه که بهمن فرسی در یکی از نوشته هایش رفته گان را بی معرفت خطاب کرده بود. چرا که هم ما رو با همه ی دشواری های باقی زندگی تنها میذارن و هم اینکه ما رو از دوستی، هم صحبتی و چه بسا شادی های خود بی نسیب میکنند!

البته مرتضی احمدی را من از نزدیک تنها در سالی که در رادیو بودم میشناسم و اینها برای یک دوستی و امثالهم متاسفانه کافی نیست، ولی وجودش در هنر تصویری و صوتی بسیاری را، از جمله مرا، خرسند و بهره مند کرد و میکند. بی شک صدای ویژه مرتضی احمدی از پیش پرده خوانی گرفته تا ترانه های روحوضی و عاقبت آن کار خوبی که با کمک و ایده ی علی حاتمی در فیلم حسن کچل، یکی از سرمایه های مهم وی محسوب میشود و همواره در ذهن و خاطر باقی می ماند.

مرتضی احمدی

من قصد نوشتن زندگی نامه ی هنری زنده یاد مرتض احمدی را ندارم، چرا که نه اشراف بر همه کارهای او دارم و نه دانش همه جانبه برای بررسی آنها، قصد زنده کردن او و یاد کردن از او را هم ندارم. و همواره از اینکه در مرگ کسی یادش بیفتم، اکراه داشته ام و دارم. از همین رو از هنرمندانی که بنا به فعالیتهای قبلی خود، مصاحبه، خاطره و تصویرهای نمایشی دارم و داشتم، چیزی را در پی مرگشان منعکس نکرده و نمی کنم. این را هم نوعی مرده خواری میدانم. پس همین چند نکته در باره ی مرتضی احمدی کافی ست که کلاه از نمد مرگ او برای خود نسازم!

اما چرا این چند خط را در باره مرتضی احمدی مینویسم؛ مرتضی احمدی در کنار کارهای صوتی و تصویری خود چهار کتاب هم از خود به جای گذاشته است. یکی از آنها با عنوان «من و زندگی» است. کتابی از خاطرات هنری، سیاسی و شخصی وی! در این کتاب به دوستی با کسی اشاره میکند که بعدها در تاریخ با نام ناصر فخرایی و در ارتباط با تروز شاه معروف شد. کسی که در سال ۱۳۲۷ در محوطه دانشگاه سوءقصد به شاه را مرتکب شد.

اگرچه این تیراندازی همچو برخی حوادث دوران پهلوی، ناگشوده و معمایی ماند و دقیقن معلوم نشد چرا فخرایی نتوانسته از فاصله کم شاه را هدف قرار دهد و چرا فخرایی را درجا در همان محل واقعه کشتند؟ اما مرتضی احمدی در کتاب مذکور به نکات دیگری از زندگی فخرایی اشاره دارد که برای اهل تاریخ بیشتر جالب است تا اهل هنر! به بهانه همین ترور بود که شاه حزب توده ایران را غیرقانونی کرد.

اگرچه سرمنشاء، بانیان و مجریان امر ربطی به حزب توده نداشتند! اما گنه آهنگر بلخی به نام مسگر شوشتری نوشته شد تا حداکثر بهره برداری سیاسی را از واقعه کرده باشند! و به قول سید ضیاء حزبی را که در علنیت سیاسی فعالیت می کرد، مجبور به کار مخفی کردند و اینگونه نه تنها سرنوشت سیاسی یک حزب را تغییر دادند، بلکه فعالیت سیاسی در کشور را نیز وارد یک چالش و بحران عظیم کردند. از آن پس فعالیت سیاسی و حزبیت، به ویژه از نوع مخالفش، مساوی با مخفی کاری شد و ثمره ات این نوع تصمیمات در دهه چهل و پنجاه با شکل گیری و اوج گیری جنبش چریکی، چهره واقعی خود را نشان داد!

اهمیت این قسمت از کتاب مرتضی احمدی اشاره وی به نکاتی چون روز ترور، دوستی فخرایی و احمدی، زندگی خصوصی و ورزشی این دو است که میتواند برای اهل تاریخ جالب و مواد تحقیق و تدقیق بیشتری باشد. کتابی ست خواندنی و کوتاه و شیرین!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)