کارل پوپراین مقاله مربوط به بیش از هشت سال پیش است درباره واکنش به کاریکاتور سوسک روزنامه ایران.
به نظر می رسد محتوای مقاله تناسبی با سخنان «یوسف اباذری» و واکنش ها به آن پیدا کرده است. image

«آنکس که با هیولا می ستیزد باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود». فریدریش نیچه

طی اغتشاشات بحران دریفوس ،اواخر قرن نوزدهم در فرانسه، که جمعیت کثیری در محکومیت اقلیت یهود به خیابان های پاریس ریختند ، موضع گیری ها و واکنش های متفاوت نسبت به آن اجتماعات زمینه ساز ارائه تعاریف مبسوط و دقیقی در باب مردم (People)، توده (Populace) و روشنفکری (Intellectual) شد که کماکان ثمرات آن در مباحث متعدد و متنوع حول سیاست و اجتماع مورد استفاده قرار می گیرند .
از این منظر و با در نظر گرفتن تاثیر انکار ناپذیر مباحث مطروحه در این رخداد بر متون آکادمیک اهمیت لزوم توجه به واقعه متجلی می شود و علاوه بر همه این ها شباهت واضح آن واقعه در قیاسی تطبیقی و تشبیهی با اغتشاشات اخیر متاثر از کاریکاتور سوسکی در روزنامه ایران وجوب نگاه مجدد و موشکافانه روشنفکر نامان را ناگزیر می کند تا شاید با مرور تعریف روشنفکری هویت شأنی خود را به یاد آورند.
در وقوع بحران دریفوس و تا آن زمان، بسیاری در برابر خودکامگی فردی ایستاده بودند ولی امیل زولا پرچمدار روشنفکری مدرن با وجود آن که روزنامه‌ها اغتشاش گران را مردم می‌خواندند و حتی کسانی نیز او را تهدید به مرگ کرده بودند ، به دفاع از بی گناهی دریفوس پرداخت. امیل زولا با رای و عملکرد خود ، مفهوم مدرن روشنفکر را شکل بخشید. تعریف زولا از لغت ‌Intellectual به معنای امروزین روشنفکرعبارت بود از «کسی که از وجدان بیدار، عقل نقاد، حس مسئولیت پذیری و شهامت مدنی چه در برابر قدرت حاکمه و چه رو در روی توده ‌های ناآگاه برخوردار است.» در همین راستا و در حمایت از زولا و دفاع از دریفوس ، ژاک کلمنسو از رهبران ژاکوبن ها هم در سخنانی گفت : « مردم خدا نیستند. خودکامگی خشونت‌آمیزی که جمع در خیابان‌ها به راه انداخته، قابل قبول‌تر از استبداد فرد برتخت پادشاهی نیست.»
بدین تعاریف قیاس روشنفکر نمای جامعه ما در کشاکش بحران سوسک با مطلوب مضحک می نماید که اهمال هایش همواره فنا کننده توانش های موقعیت در جهت بهبود بوده است.
در دوره ای که تلاش قاطبه مردم و مدعیان احقاق حقوق بشر و البته مجامع بین المللی معطوف به ایجاد فضای آزاد تبادل اندیشه و آزادی روزنامه نگاران و اندیشمندان از زندان شده ، سکوت در برابر تحرکاتی که سبب توقیف شدن روزنامه ای و زندانی شدن روزنامه نگارانی باشد پشت پا زدن به آرمان های انسانی ، نادیده انگاشتن هزینه ها و مبارزات و البته آب ریختن به آسیاب مشتاقان تحدید مطبوعات است .
روشنفکران همیشه مدعی که پیش از این در جلوگیری از خودکامگی قدرت عاجز بودند در این آزمون نیز رو سیاه ماندند. هر چند در باب «مردم نمایی» عاملان حرکات مرتجعانه تخریب کننده اخیر توجیهاتی از قبیل سرخوردگی مطالبات و دستاویز قرار گرفتن این حربه در اثر نبود عرصه مناسب جهت ابراز خواسته های بر حق ارائه شده است ، اما این خود دلایلی بر توده نامیدن آنان است چرا که در تعریف توده بی شکل و زمینه های شکل گیری ، افرادی معرفی می شوند که بر اثر ضعف نهادهای دمکراسی و عدم تامین حقوق و آزادی‌های مدنی، توده‌ های نمایندگی نشده که درک واضحی از مطالبات خود ندارند و جایی و صدایی برای ابراز وجود نیافته اند به تحرکات کور متوسل می شوند.
به هر تعبیر حرکت تخریب گرایانه توده ای و البته هر حرکت تاثیر گذار دیگر در عرصه حیات عمومی توسط هر کس از روشنفکر رفع مسئولیت نمی کند و تشنه موضع گیری و تفسیرهای روشنفکری جهت آگاهی عمومی است . انفعال و سکوت در برابر تظاهرات باورهای یک گروه و یا قوم فارغ از سبب و مسبب ، حقا از معنا تهی شدن روشنفکری می باشد.

به قول پوپر«وجدان بیدار روشنفکر، مهاری ا‌ست بر اقتدار و سدّی‌ است در برابر خودکامگی فرد و[البته] جمع.»
تن آسایی و وحشت روشنفکر از نقد و تقابل با توده نه تنها عرصه تازیدن را فراختر نمودار می کند بلکه در ساختن تصویری از یک جامعه نا اندیشمند و خموده نقش پر رنگی دارد. اگر سکوت روشنفکر مداوم باشد و تنها از او توزیع و سخن گفتن ها از اندیشه دیگران را در قید های کسالت بار مجالس منبری شاهد باشیم باید اذعان کنیم که روشنفکری در این ملک و بوم قلب مفهوم شده است .
آنچه پیش از این واضح و بسیار قابل انتقاد می باشد در دسترس نبودن روشنفکران برای برقراری گفتمان زنده میان جامعه و روشنفکری است آنچنان که روشنفکران این سرزمین به سان آخوندها بر منبر رفته و وعظ می کنند و چون گاه پرسش شود ، وقت تنگشان مانع می شود. در نگارش مقالات نیز هیچ ردی از شخصی بودن بر جای نمی گذارند و آنچنان پراز نامهای بزرگ خرج می کنند که انتقاد و تمنای توضیح بلا مناسبت نمود می کند و یا اصلا هیچ نشانی درستی جهت مکاتبه و مسئولیت پذیری از خود به جا نمی گذارند. در صحت ادعای اخیر شمردن تعداد آدرس های پست الکترونیک در دسترس عموم از روشنفکر نامان کفایت می کند. دریغ با همه هزینه ها، آسیب ها و لطماتی که مسئولیت گریزی این قشر بر جامعه تحمیل می کند همچنان از منزلت شأن منتفع می شوند.
باز هم زمان از دست رفته مجابمان می کند تا روشنفکر غالبا منفعل ، نظاره گر و خموش را تبلور اوج حضیض جامعه نا اندیشمند مان بنامیم. جامعه ای که با افعال محیرش امید اصلاح را نه تنها در درون بلکه از منظر دیگران نیز نا امید گردانده و لاجرم لحاظ راه کارهایی خشن در گزینه های اصلاح و تاثیر گذاری جامعه جهانی بر شرایطش به سود بهبود را ناگزیر می کند.
شاید پس از نظاره مجموعه اتفاقات بحران سوسک ، با اطمینان بیشتر بتوان گفت جامعه بیگانه از مناسبات زبان و گفتگو و تدبیر ما به حق به مثابه آن سوسک از منظر دیگران جلوه گر است!!!

داریوش سعدین

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)