اپیزوت چهارم :  صحنه پایانی فیلم The Matrix Revolutions

آرشیتکت : حالا فکر می کنی این صلح چقدر طول بکشه ؟!

اوراکل : تا هر وقت که بشه ! ….

پیام یزدانجو – نویسنده و پژوهشگر – در مقاله ای در وبسایت بی بی سی با عنوان « خلافت اسلامی ، ادبیات و تروریسم » ،           رمان خوانی را سد محکمی در برابر ایقان و ایمان ضروری برای دست زدن به اقدامات تروریستی میداند. وی معتقد است مطالعه رمان یک نوع نرمش و مدارا در افراد ایجاد می کند . فرد ، با خواندن رمان و دیدن  سوژه ها از زاویه نگاه سایر افراد ، دچار تحولی به سوی نرمش و مدارا و همدلی بیشتر با آدمیان در دنیای واقع می شود .

درحالی که درکلیت موضوع بحثی نیست اما واقعیت این است که در کشورهای منطقه خاورمیانه آمار کتاب خوانی بشدت پایین است . دلایل این پدیده – کم خوانی – متعدد است . اولاً سبک آموزش ادبیات در مدارس جذاب نیست . کتاب ها از پیش تعیین شده اند و آموزگاران مهارت و علاقه ای به استفاده از کتاب های داستان معاصر ندارند. در ایران ، اکثر ادبیات فارسی محدود به اشعار شعرایی چون حافظ و سعدی و فردوسی و نظامی است . متون بشدت کنترل می شوند و شاعرانی چون خیام یا ایرج میرزا اصلاً راهی به کتب درسی ندارند ؛ طنزنویسانی مثل عبید زاکانی که دیگر جای خود دارند. بقول دکتر شایگان (نقل به مضمون) در کتاب پنج اقلیم وجود ، درگیری ما با شعرایمان ما را از خلاقیت  ، نوآوری  و بیرون رفتن از خود برای یادگیری از داشته های دیگران بازداشته است .

اینکه بگوییم هنر نزد ایرانیان است و بس ، یک سقوط بزرگ فکری است . هویت ایرانی بسیار بزرگ است اما برای اثبات آن نباید به هر  ادعای فخرفروشانه ای دست زد. درک درستی از شرایط خود نداریم . همانطور که خیلی های دیگر ندارند. به زبان می گوییم : گیرم پدر تو بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل ، اما وقتی کم می آوریم دوباره باد نخوت نشئت گرفته از عقده های خود کم بینی ، ما را به لاف زنی می کشاند. کدامیک از  ما یک قطعه ترجمه از ادبیات سایر ملل را در دوران تحصیلش بیاد دارد ؟!  آیا انصاف نبود – و البته مفید و آموزنده – که چند صفحه در مورد هاملت یا شاه لیر از شکسپیر در دروس ما می بود ؟! اما نبود و نیست .

ظهور تکنولوژی های ارتباطی و میل وافر نسل جوان به سرعت هم مزید بر علت شده است . جوانان برای خواندن کامنت های دوستانشان در صفحه فیسبوک یا sms بیشتر علاقه نشان   می دهند. شما بندرت جوان دانشجویی را بینید که بغیر از جزوات دانشگاهی مشغول خواندن کتاب رمان هم باشد . انجمن ها و گروه های کتابخوانی خودجوش به تعداد نجومی که مثلاً در کشوری چون انگلستان رشد کرده اند در خاورمیانه  کمتر دیده  می شوند – باستثنای اسرائیل –و اگر هم هستند بیشتر از جانب ارگان های دولتی هدایت می شوند.

وقتی در جایی فهم نمادهای داستانی نباشد ، نشانگر این است که قوه خلاقه آن افراد رشد کافی نکرده است. در قسمت چهارم این مقاله  اشاره ای گذرا به کسانی شد که بعلت نفهمیدن ساخت داستان ، کسی مانند صادق هدایت را به نادانی متهم می کنند !  خیلی از دانشگاهیان با زبان رمز و نماد و استعاره در ادبیات و داستان مشکل دارند چون بغیر از منطق و استدلال و آزمایش تجربی ، فعالیت مطالعاتی دیگری نداشته اند. وقتی داستان و نمادهای آنرا ندیده باشی و نخوانده باشی و با آن حشر و نشر نکرده باشی ، آنرا مسخره می کنی . مانند کسانی که از فهم ساخت داستانی و استعاره ای (metaphorical) قرآن یا انجیل عاجزند . داستانهای این دو کتاب را می خوانند و   می گویند «خوب که چه ؟! » .

وقتی کسی شعر و داستان و اساطیر را نخوانده باشد ، ممکن است مثل حاج آقای قرائتی در اول انقلاب ، چهارشنبه سوری را به آتش پرستی تعبیر کند و سی و چند سال بعد هم سعدی  را زیر سوال ببرد و شعر موسی و شبان مولوی را  به باد انتقاد بگیرد. یا مانند آیت الله نوری همدانی و چندین تن از مراجع قم ، شمشیر را بردارند و مولوی را کافر و منحرف و دشمن این و آن تصور کنند !  البته در بین علمای دین که دائماً با منطق و صغرا کبرا چیدن سروکار دارند این طرز فکر سابقه تاریخی دارد و در مورد فردوسی و خیام و حافظ هم از این دست دشمنی ها فراوان کرده اند .

کجایید علامه طباطبایی ها و علامه جعفری ها !؟

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست        سخن شناس نه ای جان من نکته اینجاست .

اما یکی از معضلات عظیم ، تعصبی است که در بین تندروان مذهبی اعم از شیعه و سنی در مورد سایر کتب غیرمذهبی یا مذهبی اما متعلق به غیرخودی وجود دارد. بسیاری از تندروهای مذهبی سنی و رهبران آنها ، خواندن هر کتابی بغیر از قرآن و صحیح بخاری و صحیح مسلم را یک خط قرمز بزرگ تلقی می کنند و اگر با آنها نشست و برخاست داشته باشی متوجه        می شوی که آنها این سه کتاب را برای تصمیم گیری در هر موردی کافی می دانند. اگر از یک سنی تندرو بپرسی که آیا تو فلان کتاب از اهل شیعه را خوانده ای ؟!  او در جواب خواهد گفت اصلا و ابدا و هرگز هم نخواهم خواند !   چون با خواندن آن ، شیطان بر من مسلط خواهد شد. اگر به او بگویی تو انجیل را  یا زندگینامه بودا را خوانده ای ؟  دیگر از ادامه صحبت با شما منصرف می شود .  چنین تفکری در بین شیعه سیاسی تندرو  هم وجود دارد. برای او وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی کمتر از وحی منزل نیست و اجرای آن – بدون در نظر گرفتن شرایط  زمانی و مکانی – یک اشتیاق بزرگ است .

عقیده به کنار گذاشتن عقل و گریز از تعقل به بهانه دچار شدن به شک و تردید و افتادن در دام وساوس شیطان ، یکی از سختترین موانع برای ایجاد تغییر در تندروان مذهبی است . آنها بطور سیستماتیک – یعنی به مدد چند حدیث – مطالعه و تفکر را تعطیل و استفاده از آنها برای حل و فصل مسالمت آمیز یا مبتنی بر تعامل و قرارداد  یا مصالحه را در مشکلات اجتماعی کنار می گذارند . شروع به قضاوت این دسته و آن دسته برمبنای مسلمان خوب و مسلمان بد یا   مسلمان و غیر مسلمان می کنند و سپس بر مبنای چند حدیث و برداشت فقیه یا مفتی  خود از یک آیه قرآن به اقدام – بعضاً بسیار خشن –  رو می آورند . این معضلی است که آقای پیام یزدانجو در مقاله اش به آن اشاره نکرده است.

در حالی که بسیاری از مشکلات اجتماعی به مدد تفکر و استفاده از قواعد فلسفه اخلاق قابل حل است ( خلاصه حرف یک سکولار) اما یک تندرو مذهبی برای اینگونه منابع هیچ ارزشی قائل نیست . یک تندرو مذهبی ، جواب همه چیز را از لابلای سطور متون مذهبی مورد قبولش استخراج می کند و اگر هم واقعاً برای سوالش جوابی در آن متن مذهبی نیابد در اعتبار  و قابلیت کاربرد آن متن شک نمی کند بلکه در فهم و شعور و توانایی خودش شک می کند و البته چندین بار هم بر شیطان رجیم لعنت می فرستد .

{ پرانتز : مدل ها برای تبیین یا پیش بینی پدیده های واقعی درست می شوند. مثلاً یک فرمول برای برآورد تقاضای فلان کالا در سال آینده . ابزارها هم مدل هستند. مثلاً شما برای پیچاندن یک پیچ می توانید از پیچ گوشتی یا نوک یک چاقو استفاده کنید . بطور کلی اولی بهتر از دومی است اما شاید شما در شرایطی قرار بگیرید که استفاده از یک چاقوی خاص در آن زمان و مکان بهتر بتواند مشکل شما را برطرف کند . با چنگال نمی توان آب نوشید و باید از لیوان استفاده کرد. از این منظر، تمام ادیان ، مذاهب ، فرقه ها و ایسم ها ، مدلهای متنوعی برای درک بهتر چیستی جهان و هستی بشر هستند . برخی از علمای ادیان  ادعا می کنند که عقل بشر برای سامان دادن به روابط اجتماعی ناقص است و باید از منبع وحی هم مدد جست . برای ایشان ، دین همچون پیمانه ای نیست که برای به آب زدن و نوشیدن از دریای معنویت به کار آید ؛ که  لیوان من و سطل تو در واقع یک چیز باشند . از نظر ایشان ، دین آنها- و فقط دین آنها –  شاه کلیدی است که هر قفل بسته ای را باز می کند ! اما من می گویم عقل و منطق فقط در درک عظمت خداوند کمتر به کار می آید . الوهیت و وحدانیت و جمال و جلال او را  با قلب بهتر درک      می کنید تا با ابزار عقل و منطق . اما کنار گذاشتن عقل  و منطق و قواعد فلسفه اخلاق برای تنظیم روابط اجتماعی ، سیاسی و  بین المللی به مانند این است که برای برقراری ارتباط با سایر آدمها ، استفاده از زبان را کنار بگذارید و بخواهید حرکات دست و بدن را جانشین آن بکنید . یا بدتر ، طرفین بخواهند بدون استفاده از یک زبان مشترک – مثلاً انگلیسی –  و هر یک با استفاده از زبان خودش با دیگری ارتباط برقرار کنند. مانند داستان انگور ، عنب ، ازوم و استافیل مولانا}

بنابراین من نگاه کردن به فیلم ها را موثر تر و عملی تر یافته ام. فیلم ها خیلی جذاب تر از کتاب ها هستند و دیدن و ارتباط برقرار کردن با یک فیلم برای 99 درصد مردم راحتتر است تا خواندن یک کتاب . کارتون شازده کوچولو را تقریباً تمام بچه های ایرانی دیده اند اما کتاب شازده کوچولو را در دست چند تحصیلکرد ی هنر دوست دیده اید؟!

فیلم ها تاثیرات رفتاری ماندگار به جا می گذارند و این ادعا را تحقیقات روانشناسی تایید کرده اند . این تاثیرات فیزیکی و روانی هستند. مثلاً محققان دانشگاه مرینلد دریافتند که نگاه کردن به فیلم های کمیک می تواند تا  22 درصد موجب اتساع شریان ها شود . دیدن فیلم های ژانر وحشت راهکار جایگزینی است برای کسانی که شیفته تجربیات نزدیک به مرگ هستند اما عملاً امکان آنرا ندارند . این افراد همان هایی هستند که دوستدار تجربه هیجاناتی چون صخره نوردی ، سقوط آزاد و پرش از کوهها با اسکی اند . تاثیر دیدن فیلم های خشن در بازتولید خشونت بارها به تایید روانشناسان رسیده است.

خیلی از ما ، خاطرات فراموش نشدنی از دیدن صحنه های دهها و بلکه صدها فیلم  داریم . کیست که صحنه ها و دیالوگ فیلم هایی چون «خوب بد زشت» ، « رقصنده با گرگ » ،           « بار هستی» ، «بیمار انگلیسی» ، سه گانه  «ماتریکس» یا سه گانه «قرمز- سفید – آبی» جیم جارموش یا فیلم «بودای کوچک» ،  فیلم«eyes wide shut»  یا  «American beauty»   و … را دیده باشد و تحول را از درون خود حس نکرده باشد.

 از عروسی خوبان سال 1367 محسن مخملباف تا سه گانه اخراجی های بیست سال بعد مسعود ده نمکی همه نشان از تحول عمیق فکری ایرانیان – و البته کارگردانان آن ها دارد. آیا مخملبافِ «توبه نصوح» همان مخملبافِ «سکس و فلسفه» است ؟!  ده نمکیِ «فقر و فحشا» دیگر آن  ده نمکی «اخراجی های 3» نیست . درواقع سینما، رمان دنیای مدرن است . برادران گزینش در صدا و سیما منصفانه تصدیق کنند اگر ادعا کنم تمام گزینش های سفت و سخت آنها برای جذب افراد متعصب ، بعد از 2 سال کار همان فرد گزینش شده به باد هوا رفته است . مگر می شود در جو کاری صدا و سیما  و در تعامل با هنرپیشه ها قرار بگیری و یکسال پیش تو با امروزت یکی باشد ؟!  مثلاً حاج فرج الله سلحشور را با برادرش مقایسه کنید !

ایران در کنار آمریکا ، هند ، ایتالیا و ژاپن ، یکی از کشورهای صاحب سبک در دنیای سینما به شمار می رود. کسانی که در دهه شصت برای اولین بار در برابر مفهومی بنام «هامون» شوکه شدند و اشک ریختند و ترسیدند و لرزیدند بسیار بیشتر از کسانی هستند که کتاب« ترس و لرز» کیرکه گارد را خوانده اند یا حتی رمان «بار هستی» میلان کوندرا آنها را از خود بیخود کرده باشد . چطور می شود کسی فیلم طعم گیلاس کیارستمی را ببیند و نگرشش به دنیا عوض نشود !؟  وقتی دو دهه بعد اصغر فرهادی دنیا را متحیر «جدایی نادر از سیمین» کرد ، بسیاری از تندروهای نظام بر علیه او آشوب بپا کردند.

سرمایه گذاری در ساخت فیلم ها هم مقرون به صرفه تر است . در حالیکه به ندرت کتابی در ایران به چاپ دوم و سوم – آنهم در تیراژ 2 الی 3 هزار می رسد اما فیلم نه چندان پخته ای مانند  «رسوایی» یک رکورد می زند و ساخت آنرا نه تنها اقتصادی که سودآور می سازد.

بنابراین ترویج سینما ، تشویق مردم و علی الخصوص تندروان مذهبی – یا تندروان غیر مذهبی ! فرقی ندارد –  به درگیر شدن با فیلم ها و سریال ها ، زمینه تحول شخصیتی و معتدل شدن افراد را فراهم می کند که  از زیر ساختهای رسیدن به دموکراسی در جامعه است .

 ادامه دارد…

لینک ها :

قسمت چهارم : https://www.tribunezamaneh.com/archives/63201

قسمت سوم : https://www.tribunezamaneh.com/archives/62181

قسمت دوم : https://www.tribunezamaneh.com/archives/61740

قسمت اول : https://www.tribunezamaneh.com/archives/61304

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)