یوسف عزیزی بنی طرف
(نبرد اقتصادی عرب ها و غیرعرب ها در اهواز – ۴ آخرین بخش)

محله های “ناصریه” “امانیه”، “لشکرآباد”، “کمپلو”و..
حاج عبدالغفار نجم الملک در “سفرنامه عربستان” اش می نویسد: “حالا شیخ سهراب (ظهراب) با دویست سیصد نفر توابع خود در آن سمت کارون بطرف حویزه سکنی دارد واصل ایل که بیست هزار نفر میشوند در این سمت است و در خاک اهواز پراکنده اند”.
این را از این سفرنامه – که در عهد شیخ مزعل در محمره و ناصرالدین شاه درتهران نوشته شده – آورده ام تا بگویم در این دوره، ساحل غربی شط کارون کاملا در دست شیخ ظهراب بزرگ عشیره باوی اهواز بوده است. اما با اکتشاف نفت در دوره شیخ خزعل، شماری از قبیله بنی طرف از منطقه بنی طرف و حویزه به اینجا کوچیدند. بخشی از این منطقه، “امانیه” نام گرفت. اما رضاخان پهلوی با مصادره زمین ها و منازل شان، آنان را به منطقه ای کوچاند که بعدها نام لشکرآباد به خود گرفت. اما نقشه جدید لشکرآباد را در واقع نظامیان انگلیسی مستقر در شهر اهواز در بحبوحه جنگ جهانی دوم کشیدند که پس از تخریب کپرها وزاغه های قبلی شکل گرفت. فلکه بزرگ لشکرآباد (حی النهضه کنونی) وخیابان های منشعب از آن به شکل پرچم بریتانیا ساخته شده است.
در کنار لشکرآباد که افزون بر قبیله بنی طرف، در برگیرنده مردمانی از سایر قبایل عرب اقلیم است، “رُفیش” ساخته شد. اما محله کمپلو (کوی انقلاب) در اواخر دهه سی شکل گرفت. در این محله گسترده، شماری از غیر عرب ها نیز سکونت دارند. “کمپلو” واژه ای انگلیسی است به معنای “اردوگاه پایین”. عرب های بومی به این منطقه “ابوالدعالی” می گویند.
محله “دایره” یا شلینگ آباد یا کوی علوی در اواخر دهه چهل شمسی شکل گرفت. اینجا قبلا قبرستان اهالی لشکرآباد بود. اکنون کوی علوی حدود هشتاد هزار نفر جمعیت دارد که اغلب عرب اند و درسال های اخیر به یکی از پایگاه های عمده هویت طلبان عرب بدل شده است.
من از محله های قدیم تر باید از “ناصریه” هم نام می بردم و اساسا نسل پیش از ما به شهر اهواز، “ناصریه” می گفتند که از نام ناصر بن محمد، یکی از فرمانروایان کعب فلاحیه گرفته شده است. اکنون یک ضلع محله “ناصریه”، خیابان نادری است، ضلع دیگرش شط کارون، ضلع سوم اش خیابان ٣۰ متری و ضلع چهارم اش خیابان زند. در این محله افزون بر مسلمانان، عرب های مندائی و مسیحی زندگی می کنند و قبل از تاسیس محله های کورش و کیان پارس، محل سکونت ثروتمندان و بورزوازی عرب بود.
زمین های اهواز در بورس تهران
در دوره شاه سابق نوعی بورس بازی روی زمین های اهواز رونق یافت که افزون بر آماج های اقتصادی، هدف های استعماری و ضد عربی داشت. از اوایل دهه شصت میلادی (چهل سمسی)، ما شاهد نشر آگهی هایی هستیم با مضمون “بورس زمین اهواز” و” مبادله زمین های اهواز با تهران” در روزنامه های عمده آن زمان یعنی کیهان واطلاعات. این گونه آگهی های به ندرت شامل دیگر شهرهای ایران می شد و بر شهر اهواز تمرکز داشت. این امر به دستور شاه و ساواک وبه قصد تشویق بورژوازی نوخاسته پس از اصلاحات ارضی برای چیرگی بر زمین های بومیان عرب اهواز و سایر شهرهای استان انجام می گرفت.
موضوع به اینجا ختم نمی شود بلکه به فرمان شاه و با فشار دستگاه های امنیتی و نظامی، هر خرده مالک عرب اهوازی که می خواست موتور آبیاری (مکینه) برای آبیاری زمین های زراعتی بخرد و روی شط کارون نصب کند مجبور بود با یک افسر بلند پایه ارتش شاهنشاهی شریک شود. این سرهنگان وافسران صدها کیلومتر از اهواز دور بودند و هیچ ارتباطی با زمین و کشاورزی وآبیاری مردم عرب نداشتند و برخی اساسا اهواز را ندیده بودند. ما این را در اغلب موتورهای آبیاری دو سوی شط کارون از اهواز تا شوشتر و دیگر مناطق دیده ایم. این موتورهای آبی که درواقع کارخانه های کوچکی بودند از اواخر دهه سی شمسی رواج یافتند. مارک های نظیر “رستن” و.. از خارج وارد ایران می شد و تاجران کمپرادور و عمده فروش تهرانی آنها را به خریداران می فروختند. در دوره جمهوری اسلامی، سلب مالیکت از کشاورزان و خرده مالکان عرب بومی با تاسیس شرکت توسعه کشت و صنعت کارون شکل رادیکال تر و گسترده تری به خود گرفت.
شهرک های بعد از انقلاب
جمهوری اسلامی در زمینه عرب زدایی پیگیر صادق برنامه های رژیم سرنگون شده پهلوی، بل و مبدع شیوه های جدیدتر و خطرناک تری در این زمینه است. اگر رژیم پهلوی، شهرک یزد نو را در منطقه حویزه و کنار مرز ایران و عراق ساخت، اسلامگرایان آریا گرا، با ساختن شهرک های غیر بومی نشین می کوشند ماموریت برجای مانده رژیم آریامهری را به پایان برسانند. شهرک نفت را ساختند با اکثریت غیر عربی که از این جا و آن جا آورده بودند با امکاناتی در حد شهرهای اروپایی که عرب بومی، رویایش را هم در خواب نمی بیند. اکنون هم با ساختن دو شهرک بزرگ “شیرین شهر” در میانه راه اهواز – عبادان، و شهرک “رامین شهر” در میانه راه اهواز – شوشتر می کوشند تا کمربندی غیر عربی در اطراف شهر اهواز به وجود آورند. این کمربند راسیستی در واقع تکمیل کننده شهرک هایی نظیر شهرک نفت و امثال آن است که در درون شهر اهواز پدید آورده اند.
غیر عرب ها در اهواز
حاج عبدالغفار نجم الملک در “سفرنامه عربستان” می گوید: ” قریه اهواز قریب ۶۰ خانوار رعیت عرب دارد که دیم کار هستند”. این به معنای آن است که دردوره فرمانروایی ناصرالدین شاه وشیخ مزعل در محمره، هیچ غیر عربی در اهواز نبوده است. خود نجم الملک از شیخ نبهان عامری به عنوان کدخدای یا شیخ این قریه یاد می کند. پس از کشف نفت و در اواسط دوره شیخ خزعل، شماری از کاسبان شوشتری و دزفولی به اهواز آمدند و نزدیک باغ شیخ و کوچه پس کوچه های چسبیده به خیابان بعدها “پهلوی” سکنی گزیدند. اساسا شمار غیر عرب ها در اهواز پیش از سقوط شیخ خزعل در ۱٣۰۴ ش محدود به چند خانوار شوشتری و دزفولی در منطقه مرکزی شهر بود که “سقاخانه” در خیابان سیمتری یکی از نشانه های بارز آن است.
از میان همین ها بود که بعدها رمان نویسی چون احمد محمود پدیدار شد. در عبادان نیز چنین است. نسیم خاکسار – نویسنده – از خانواده های مهاجر از دشستان و برازجان است. اینان و دیگر اهل قلم و مطبوعات غیر عرب در دوره پهلوی دوم پدپدار شدند. اما اگر تاریخ ادبیات پیش از سال ۱٣۰۴ ش (۱۹۲۵ م) اقلیم عربستان – اعم از اهواز و عبادان ومحمره و حویزه و.. – را بررسی کنیم می بینیم همه شاعران، دانشمندان و مورخان از عرب های بومی این دیار بوده اند. یعنی در واقع ادبیات فارسی در این منطقه تاریخی شصت هفتاد ساله دارد و نه بیشتر. شبیه همین فرآیند را در اسراییل نیز می بینیم. اغلب رمان نویسان و اهل قلم ودانشمندان عبری نویس پس از سال ۱۹۴٨ سر برآوردند.
سالمندان از زبان شیخ عاشور فرزند نبهان عامری حاکم آن هنگام اهواز نقل می کنند که او پس از سقوط شیخ خزعل به عرب های اهوازی هشدار می دهد و به زبان عربی محلی به آنان می گوید ” حوطوا حوطوا، هسه العجم یجون ویأخذون القاع منکم” یعنی تا آنجا که می توانید دور زمین هایتان را دیوار بکشید زیرا که غیر عرب ها دارند می آیند و زمین هایتان را می گیرند”. این سخنان هشدار دهنده در محله های “صخیریه”، “شبیشه”، “سوق العرب” ودیگر محله های اهواز قدیم کارگر افتاد. پیش بینی وهشدار شیخ عاشور بیجا نبود. زیرا فرآیند ضد انسانی و ضد عربی تغییر بافت جمعیتی شهر اهواز پس از هشتاد سال هنوز هم کار می کند. عرب ستیزان حتی به محله های قدیمی یادشده هم رحم نکردند و شهرداری اهواز در سال های اخیر به بهانه توسعه ونوسازی شهر، به تخریب و ممنوعیت خرید و فروش خانه و مستغلات در این محله ها پرداخت. این سیاست ها که از سوی مقام های بالاتر تهران دیکته می شود، در اطراف مزار “علی مهزیار” شدیدتر است.
در واقع یک عامل اصلی در گسترش مهاجرت به اقلیم عربستان (خوزستان) و مشخصا به شهر اهواز موثر بوده و آن، کوشش های مستمر و مستقیم وغیر مستقیم حاکمیت های پهلوی و جمهوری اسلامی برای تغییر بافت جمعیت اقلیم به زیان بومیان عرب است که همواره به دلایل امنیتی، سیاسی واقتصادی صورت گرفته. دو عامل فرعی دیگر نیز وجود دارند. از زمانی که پای شیوخ بزرگ عرب به تهران و اروپا باز شد، اینان برای دستیابی به پول بیشتر، زمین های خودرا به غیر بومیان فروختند و در این راه هیچ احساس مسوولیتی نکردند. سدیگر، ناآگاهی عامه مردم بود که خطر این فرآیند را حس نمی کردند. اما سیاست های تهاجمی و نژاد پرستانه حاکمت تهران پس از غصب صدها هکتار از زمین های روستاییان عرب در دوسوی شط کارون، شکل خونینی به خود گرفت. دولت رفسنجانی این کار را به بهانه توسعه کشت نیشکر انجام داد که به خانه خرابی این روستاییان وزاغه نشینی شان در شهرهای بزرگ انجامید. درگیری های خونین میان این روستاییان و ماموران دولتی چندین کشته و زخمی برجای گذاشت. این امر باعث گسترش آگاهی های ملی درمیان روشنفکران و تا حدی عامه مردم عرب در یکی دو دهه اخیر شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)