افغانستان چهل یکمین کشور از نظر پهناوری در جهان است که با کشورهای ایران، تاجیکستان، چین، پاکستان، ازبکستان و ترکمستان هم مرز می‌باشد. تاریخ سیاسی افغانستان گواه تحولاتی فراوان بوده است، که برآیند آن کشته شدن هزارها افغانستانی و مهاجر شدن میلیون‌ها شهروند این سرزمین به کشورهای آسیایی و اروپایی بخصوص ایران و پاکستان. تحولات اخیر و سقوط افغانستان شوک بزرگی بود که شهروندانش را در عالم ابهام و سردرگمی قرار داد و صدها انسان را آواره و صدها نفر را به کام مرگ کشانید.

از آنجاییکه ایران و پاکستان هدف اول آوارگان افغانستانی‌ در شرایط دشوار بوده اینبار باز هم  صدها افغانستانی در جریان تسلط طالبان بر افغانستان به مرزهای این دو کشور بخصوص ایران پناه بردند. نسترن که با خانواده‌ی شش نفره خود به مرز ایران پناه برده بودند چنین روایت می‌کند، «وقتی خبر سقوط هرات و بعد مزار شریف را شنیدیم خیلی سرآسیمه شده بودیم و اصلاً نمی‌دانستیم که چه کنیم.» جو وحشت آرامش را از مردم کاملاً گرفته بود و صدها خانواده به دهکده‌هایشان کوچیدند و صدها خانواده دیگر به مرزهای کشورهای همسایه پناه بردند. «مه و سه خواهرم که جوان بودیم بیشتر ترس داشتیم و باهم نشستیم اگر طالبان خواست ما را به زور به نکاح کسی درآورند ما باید پیش آن خود کُشی کنیم. خواهر خوردم که از من کوچکتر است و تازه هفده ساله شده است، گفت: ما دو راه بیشتر نداریم، یا منتظر باشیم تا آنها بیایند و ما را ببرند و یا اینکه به طرف ایران فرار کنیم.» آنها تصمیم گرفتند که از راه قاچاق به ایران بروند. «ما فقط یک بیک سفر گرفتیم و دیگر همه چیز را رها کردیم.» آنها شب همگام دور از چشم همسایگان برآمدند و رخت سفر به ایران بستند. «وقتی به سرک عمومی رسیدیم یک موتر تونس را دست دادم  تا ایستاد شود اما با این که خالی بود ایستاد نشد. موتر بعدی را وقتی دست دادم با این حرف از ما رد شد «دخترای خاله از نکاح فرار می‌کنید» و پدرم سرش صد زد و آنها با سرعت از ما دور شدند.» نسترن و خانواده‌اش دو ساعت تمام در سرک عمومی منتظر موتر ماندند تا اینکه موتروان موتر نوعی سراچه در بدل سی هزار افغانی قبول می‌کند تا آنها به هرات و از آنجا تا به مرز ایران-افغانستان ببرند، مرز که طول آن ۹۴۵ کیلومتر از دهانه ذوالفقار تا ملک سیاه کوه کشیده شده است. آنها سه شبانه روز سفر کردند تا به هرات رسیدند. «وقتی به هرات رسیدیم شرایط خوب به نظر نمی‌رسید و قاچاقبران با وعده های چرب و نرم ده‌ها انسان را به سمت نامشخص می‌بردند.» نسترن و خانواده‌اش هم در جستجوی راهنما اطمینانی بودند و پدرش سعی در پیدا کردند یک قوچاقبر خوب داشت تا بتوانند از مرز به آسانی رد شود. «پدرم یک قوچاقبر را آورد و گفت این انسان خوب است و ما را از مزر رد می‌کند، وقتی پدرم ازش پرسید که چند هزینه می‌گیری اما آن قوچاقبر گفت هیچ پول نیاز نیست که شما بدهید. وقتی این حرف را شنیدیم بیشتر در هراس شدیم و گفتیم چرا؟» قوچاقبر که ظاهراً به یکی از دختران آن مرد چشم دوخته بود از گرفتن پول احتراز می‌کرد. آنها شب را در یک مسافرخانه سپری کرده بودند و فردا وقتی حرکت موتروان که از شهر کابل تا هرات آنها را آورده بودند از رفتن به مزر اجتناب کرده بود و حاضر نشده بود تا به مزر برود آنها که مجبور بودند پول موتروان را می‌دهد اما موتروان به پدر خانواده می‌گوید «این قدر دختر به مُلک بیگانه برده چه می‌کنی یکش[منظورش نسترن بوده] به من بدی چون خانم مه سه ماه پیش در اثر کرونا مرده است و مه دخترت را خوشبخت می‌کنم.» پدر خانواده که از این حرف به شدت عصبانی شده بود پول را به صورت موتروان می‌زد و پیش دختران و خانمش می‌آید تا آماده سفر شوند. آنها که آماده سفر شده بودند تا از مرز رد شود. قوچاقبر پدر خانواده را صدا می‌کند و نسترن را ازش خواستگاری می‌کند و می‌گوید؛ «در بدل دخترت شما را از مرز رد می‌کنم.» نسترن گفت:«دیدم از سر و صورت پدرم درد می‌بارید و خیلی غمگین شده بود. ازش پرسیدیم چه شده؟ گفت، قاچوقبر از تو خوشش آمده و می‌گوید برای من بده تا شما را از مرز رد کنم.» نسترن و خانواده‌اش که ازین موضوع عصبانی شده بودند تصمیم گرفتند بدون قوچاقبر به طرف مرز حرکت کنند و حدود ساعت پنج عصر به طرف مرز حرکت می‌کنند. آنها وقتی به مرز می‌رسند، می‌بینند که ده‌ها افغانستانی منتظر باز شدن مرز هستند، تا عبور کنند. آنها شب تا صبح در مرز گرسنه و تشنه ‌ماندند ولی اجازه عبور به آنها داده نشدند. «ما چهار روز در مرز گیر ماندیم و پدرم چندین بار توسط مرزبانان مورد لت‌وکوب قرار گرفت.» بالاخره بعد از چهار روز موفق شدند از مرز عبور کنند و وارد خاک ایران شوند. «بااینکه مهاجر بودیم اما وقتی وارد خاک ایران شدیم حس امنیت کردیم.» آنها بعد از دو هفته به تهران رسیدند و خانه یک از اقارب خود اقامت گزیدند. «وقتی به آنجا رسیدیم دو هفته بود که حمام نکرده بودیم.» در همین گیرودار وارد شدن مهاجران افغانستانی به ایران دربعضی مکان‌ها به افغان‌ها نان ‌فروخته نمی‌شد، که فرماندار اراک در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «ممنوعیت فروش نان به مهاجران افغان غیرانسانی بود. با متخلفان برخورد شد.»

ایران، افغانستان و تاجیکستان در یک حوزه فرهنگی قرار داشتند که همان «ایران فرهنگی» است. با اینکه این سه کشور در سه قلمرو سیاسی جداگانه است، اما به لحاظ فرهنگی به یک ریشه برمی‌گردد؛ (ایران فرهنگی).  

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)