​​

Obama Submit

شرایط کنونی ی خاورمیانه نیاز به دوستی و همکاری میان ایران و آمریکا را دو چندان کرده است. این دو کشور می توانند دستکم در زمینه های امنیت شاخآب پارس همکاری کنند. اگرچه سرازیر شدن جنگجویان داعش به خاک عراق در ژوئن گذشته کنشی در راستای هدف های راهبردی ی آمریکا، اسراییل و ناتو در منطقه ی خاورمیانه بود و اگر چه دولت آمریکا در پدید آمدن داعش چندان بی گناه نبوده است، ولی اکنون درد سرساز شدن داعش و شرایط تازه ی خاورمیانه زمینه ی برخی همکاری ها میان ایران و آمریکا را برای مبارزه با دولت اسلامی ی داعش پدید آورده است. این همکاری ها می تواند راه گشای پرسشواره ی هسته ای ی ایران هم بشود. ولی بی اعتمادی ی دیرینه ی دو سویه و شرایط پیچیده تر شونده ی خاورمیانه امکان سازش و همکاری میان دو کشور را بیش از هر زمان دیگری ناشدنی کرده است. در کنار این، مخالفت های بیمارگونه ی اسراییل، عربستان و کنگره ی پرقدرت آمریکا با
هرگونه سازش با ایران چشم انداز روشنی برای گشایشی در پرسشواره ی هسته ای ی ایران و دیگر موردهای اختلاف میان دو کشور پیش رو نمی گذارند.

در گذشته، آمریکاهراسی ی پایوران جمهوری ی اسلامی سد راه گفتگو و سازش میان دو دولت بود. ایران فرصت های بسیار ارزشمندی برای پایان بخشیدن به درد سرهای فراوان اَش با آمریکا را از دست داده است. این دردسرها به دست خود سامانه ی اسلامی پدید آمده اند و دود آن به چشم مردم ایران رفته است و بس. پایوران رژیم اسلامی بهتر دیده اند به جای سازش راه جنون پیشه گی ی صدام حسین در حل تنش هایش با دیگر کشورها را پیشه کنند. تا کنون بزرگترین قدرت و قوت قلب آخوندها در نبردشان با آمریکا ناآگاهی اَشان از سیاست جهانی بوده است. برای آگاهی از خرد سیاسی ی ایشان تنها نگاهی به گفتگوهای تله ویزیونی آقای ولایتی پرده از فاجعه ای که در این سالیان به ایران رفته است را روشن می سازد. در جریان نمایش های گزینش رییس جمهور در سال گذشته، مردم ایران با شعور و خرد سیاسی ی این کس که شانرده سال بر کرسی ی دستگاه دیپلماسی ی ایران تکیه داده بوده است آشنا شدند. قائده ی سیاست اسلامی و دستگاه دیپلماسی ی اسلامی پروراندن جانورهای آدم نمایی مانند ولایتی، کمال خرازی، منوچهر متکی و دکتر سعید جلیلی است. با ریزانی و دیپلماسی ی پیشنهادی ی ولایتی ها بود که پایوران جمهوری ی اسلامی با خوشبینی ی نابخردانه ای گمان بردند توان کاهش دادن نقش و یا کنار نهادن آمریکا از معادله های سیاسی ی خاورمیانه را دارند. تنها بس است که ضامن چاقو را فشار داده و سر ِ چاقوی تیز اسلام عزیز را نشان بدهند تا آمریکا از ترس تنبان خود تر کند! برآمدن احمدی نژاد دست آورد چنین دیدگاهی از سیاست بود. از سوی دیگر، برخورد بسیار ناروا و نادادمنشانه غرب با برنامه های اتمی ی ایران و پیش کشیدن خواسته های توهین آمیز غربی ها که غرور ملی ی ایرانیان را زخمین می کند، خواسته هایی که پذیرش آن ها مایه بی آبرویی برای هر رژیمی است، در برآمدن دار و دسته ی احمدی نژاد نقش بسیار زیادی بازی کرد. برای آشنایی با برخوردهای ناروا و ناپسند غربی ها با ایران می توان به یادمانده های آقای محمد برادعی، رییس پیشین بنگاه انرزی ی هسته ای وابسته به سازمان ملل، در کتاب خاطرات اَش، زمانی برای فریب*، فرگردهای ۹ تا ۱۲ نگاهی افکند. غرب سال ها است که به نیابت اسراییل و در سایه ی گفتگوهای هسته ای ی ایران برنامه ی تحمیل یک قانون کاپیتولاسیون به ایران را در سر دارد و در سودای کوتاه آمدن از نقشه ی خود نیست.

آخوندها تنها در زیر فشار جدی ی تحریم ها بود که دریافتند در پهنه ی سیاست جهانی کسی با ایشان شوخی ندارد و چاقوی تیز اسلام هم بی کاربرد است و غرب را نمی تودان با چهار تا ماکت هواپیماهای خیالی ی شفق و شبدر و قاهر ترساند. اکنون فشار تحریم ها، که هیچ امیدی بر برداشته شدن اَشان در دوازده سال آینده نیست، برخی از واقعیت ها را به پایوران جمهوری ی اسلامی نمایانده است. بر آمدن محمد جواد ظریف و گروه او یک استثناء است که در شرایط استثنایی انجام گرفته است. اگر ظریف نتواند با غرب به توافقی دست یابد، پس از شکست او در گفتگوهای برنامه های هسته ای ایران میدان سیاست برونمرزی کشور ما به لات های گرد آمده در دور و بر برادران لاریجانی بخشیده خواهد شد. ظریف تنها وزیر کارهای برونمرزی (خارجه) در سراسر تاریخ جمهوری ی اسلامی است که نشان داده برای او منافع ملی ی ایران بیش از منافع خود او در دستگاه قدرت اسلامی از اهمیت برخوردار است. او کوشیده چه بر سر میز گفتگوهای ۱+ ۵ و چه در گفتگوهای رو در رو با جان کری فضایی خوشبینانه را پدید آورد تا شاید با فراهم آوردن جوی سازنده بتوان دیوارهای پُر پهنای یخ ها را شکست. ولی سرشت بسیار پیچیده ای که پرسشواره ی هسته ای ی ایران یافته است و دوگانه گی ی سیاست های آمریکا در برابر ایران و بی تفاوتی ی مطلق نماینده گان مجلس اسلامی به منافع کشور دست به دست هم داده اند و کار ظریف و گروه او را دشوار می کنند.
سخت است پذیرفتن این که در تاریخ ۲۴ ماه نوامبر، مهلت دست یافتن به یک سازش، سازشی انجام گیرد. تنها می توان امیدوار بود که آن گفتگوها مهلت تازه ای بیابند و برای شش ماه دیگر ادامه پیدا کنند.
از دیر باز برای آمریکا داشتن رابطه با هر دو قدرت جنوب و شمال شاخآب پارس، ایران و عربستان، و بهره گیری از اختلاف های آن ها از اهمیت راهبردی ی فراوانی برخودار بوده است. در همه ی این سال های پر تنش دوران جمهوری ی اسلامی هر گونه رابطه ی دیپلماتیک میان ایران و آمریکا می توانست فشاری به عربستان سعودی بیاورد تا سیاست های تند اَش در برابر ایران را کمی تعدیل بخشد و از قدرت مانور بیمانند آن کشور در منطقه ی خاورمیانه بکاهد. اکنون سر برآوردن ترکیه و هوس های عثمانی گرایانه ی آن کشور که سرانجام هر دو کشور ایران و عربستان را به چالش خواهد کشید به دردسرهای پیشین خاورمیانه افزوده شده است. ولی هیچ کدام از این دگرگونی ها که همگی به زیان جایگاه ایران در خاورمیانه بوده از بایسته گی (ضرورت) یک رابطه ی دوستانه میان آمریکا و ایران نکاسته است. امروز بیش از هر زمانی هرگونه رابطه میان ایران و آمریکا به سود هردو کشور و صلح در سراسر خاورمیانه خواهد بود. می شود امیدوار بود که در سایه ی گفتگوهای برنامه ی هسته ای ی ایران، تلاش هایی هم از سوی دولت آقای حسن روحانی و هم از سوی وزیر کارهای برونمرزی ی آمریکا برای بهبود رابطه ی دو کشور انجام گیرد. ولی دولت آقای اوباما برای آسوده خاطر نگاه داشتن دشمنان سرسخت و پر قدرت آشتی با ایران بارها اشاره کرده است تنها در اندیشه ی سر و سامان دادن به تنش برنامه ی هسته ای ی ایران و بازداشتن ایران از دگرش به یک قدرت اتمی است. در یک جمله، پذیرش کاپیتولاسیون صنعتی تنها راه پایان بخشی ی تحریم ها و گشودن درهای آشتی ی غرب با ایران است. وعده ی پایان تحریم ها از ارزشی برخودار نیست زیرا انجام آن با برنامه های غرب در خاورمیانه و تکه پاره کردن ایران و عراق و رماندن علوی ها از قدرت و دگرش سوریه به یک حکومت دست نشانده جور در نمی آید. نباید دل به نامه ی اوباما و پاسخی که به آن داده شده خوش کرد و گمان کرد این گونه پیام ها سرآغاز گشودن دریچه ی تازه ی امید برای آشتی ی دو کشور می تواند بود.
ما از درونه (محتوا) ی نامه ی اوباما به آقای خامنه ای آگاهی نداریم. ولی مسلما اوباما به بایستگی ی کنار رفتن بشار اسد و علوی ها از قدرت در سوریه به گونه ای اشاره کرده است تا خواست آمریکا، اسراییل و عربستان از دگرگونی ی قدرت در سوریه را زیر شعارهای انسان دوستانه پنهان بدارد. در این میان طرف ایرانی ی آقای اوباما هم به نیکی می داند که در سیاست جای چندانی برای انسانیت نیست. آمریکا هم آگاه است کنار نهادن بشار اسد و راندن علوی ها از قدرت در سوریه در این زمان به گسترده تر شدن جنگ خانگی می انجامد و رفتن بشار اسد به کشتارهایی بسیار بیش از امروز در آن کشور دامن خواهد زد. ولی اراده ی غرب بر رفتن بشار اسد و علوی ها از قدرت است.

بی گمان درنامه ی آقای اوباما به آیت الله خامنه ای به گونه ای محترمانه یاددآوری شده است اگر ایران دست از پشتیبانی ی اسد برندارد، دامنه ی جنگ داعش به ایران هم کشیده خواهد شد و در آن صورت آقای اوباما نخواهد توانست کاری برای ملت ایران، که خیلی برایشان ارج و احترام دارد، انجام دهد! در کنار مشتی وعده ی پوچ به رژیم آیت الله ها، آمریکا از راه پایین آوردن قیمت نفت به کمک برادران سعودی و نگاه داشتن آن میان ۷۰ تا ۸۰ دلار فشارهای خود بر ایران را افزایش خواهد داد تا ایران دست از یاری ی سوریه بردارد. و این تازه آغاز یک داستان خاورمیانه ای است. خاورمیانه روزها و سال های سخت تری را در پیش دارد.

پس از سی و شش در قدرت بودن، اسلام خواهان تهران به تازه گی و تنها زیر فشارهای روز افزون تحریم ها معنای فرصت های از دست داده شده را در یافته اند. دریغ که این آگاهی هم آنان را بر سر عقل نیاورده است. در زمان بیل کلینتون، در سال ۱۹۹۷، بهترین فرصت تاریخی برای ایران فراهم آمد تا رابطه ای بی تنش و بر پایه منافع برابر و احترام هر دو سو به یکدیگر را با آمریکا آغاز کند. ولی در آن هنگام اسلامیان تهران سرهاشان بند جای دیگر بود. آنان گمان می کردند با کشتن چند اندیشه ورز ایرانی ی دست و پا بسته اراده ی خود در نگاهداشت قدرت را به رخ آمریکا خواهند کشید.
پس از آن فرصت سوزی ی بزرگ، در دوران جرج بوش که سرسخت ترین رییس جمهور آمریکایی ی هوادار اسراییل بود، جانورانی مانند جان بولتون توانستند با گنجاندن ایران در میان کشورهای محور شرارت سرسپاری ی خود را به قدرت های بزرگ مالی ی هوادار اسراییل در آمریکا ثابت نمایند و کار و طرح سازش ایران و غرب را به گور بسپارند. این سمپاشی ی بولتن و کمپانی فضای آلوده را آلوده تر کرد تا آنکه چند سالی پس از آن بانو کوندا لیسا رایس کوشید به گونه ای با ایران کنار بیاید. در سال ۲۰۰۸ ، رایس پیشنهاد گشودن دفترهای حفظ منافع دو کشور در پایتخت های یکدیگر را داده بود. این پیشنهاد با ناز کردن ملاها همراه شد تا آخوندها ثابت کنند در فرصت سوزی استادند.

اکنون غرب و عربستان سعودی می کوشند با فشار روز افزون به ایران از راه پایین نگاه داشتن قیمت نفت سرانجام آخوندها را به پذیرش کاپیتولاسیون دلخواه اَشان ناچار سازند. پذیرش کاپیتولاسیون به هر شکلی شاید مرگ را به عقب اندازد ولی زنده گی ی پس از آن پذیرش فرقی با مرگ ندارد. آینده روشن خواهد ساخت اگر کارها سخت گیرد، محمد جواد ظریف را قربانی ی قرارداد کاپیتولاسیون ساخت یا نه؟ اگر گفتگوهای ۱+۵ راه به جایی نبرد و فشار تحریم ها هم افزون شود، می توان نخست ظریف را وادار به دستینه کردن پیمان نامه ی کاپیتولاسیون کرد و سپس او را به همین گناه روانه ی زندان ساخت. دنباله ی داستان روشن است: آقایان نماینده گان موتلفه و مصباح یزدی خود با خیال راحت بند بند ماده های قانون کاپیتولاسیون را به اجرا در می آورند، بی آوردن خمی به ابرو. مگر برای اینان ایران معنای دیگری مگر پول و قدرت دارد؟ اگر گشایشی پدید نیاید همه چیز ممکن است.

پ. مهرکوهی

Thursday, November 20, 2014

* El Baradei, Mohamed.(2011). The Age of Deception: Nuclear Diplomacy in Treacherous Times. Bloomsbury, UK
.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)