هنر اصلی در این مبارزه سترگ این است که همه تلاشمان را بکنیم برای اینکه تا حد ممکن  نگذاریم  حتی  یک قطره خون  چه حق باشد  چه ناحق ، بر زمین ریخته شود .

جنگ یا صلح ؟

      وقتی در جامعه نیروئی حاکم است که به هر دلیلی حاضر نمیشود از روش حکومت خود دست بردارد و عده ای نیز هستند که با روشهای آن نیروی حاکم مخالفند ولی بدون درگیری نمیتوانند او را از ادامه راهش باز دارند ، چه راهی برای خروج از این بن بست وجود دارد ؟ یا به عبارت دیگر وقتی تمام راههای معقول و دمکراتیک قانونی برای عوض کردن سیاستهای نامطلوب حاکمان یا یک قانون و روش نا عادلانه درجامعه بسته شده است ، چه باید کرد ؟

      تا قرن بیستم میلادی و پایان دومین جنگ جهانی در اواخر نیمه اول آن قرن ، جواب چنین مفروضاتی بسیار روشن بود. چون به نظر میرسید فقط یک راه شناخته شده برای حل این چنین بن بستی وجود دارد و آن چیزی نبود جزاستفاده از” قهر انقلابی” . همان روشی که هردو انقلاب مشهور اروپائی یعنی انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب بلشویکی روسیه نیز با استفاده از آن قدرتهای حاکم زمانشان را مغلوب ساخته، به زیر کشیدند .

     این روش قهر انقلابی سابقه بسیار طولانی دارد . قیام مشهور اسپارتاکوس برده رومی بر علیه نظام سلطه گر و ددمنش روم باستان و شکستها و کامیابیهای او همواره الگوی مبارزان به جان آمده از بیداد ستمگران بی مهار در طول بیش از بیست قرن پس از آن واقعه بوده است و شمشیر قدرتمندی که اسپارتاکوس از آن ماهرانه برای نابودی اربابان زورگوی برده دار استفاده کرد تبدیل به نماد اصلی انقلابیگری در طول قرون متمادی شد .

     بر عکس آن ، یعنی مبارزه غیر خشن و بدون استفاده از شمشیر اگر نگوئیم اصلا سابقه ندارد ولی به جرات میتوانیم بگوئیم که بسیار نادر است و حداقل در طول تاریخ مکتوب به ندرت اتفاق افتاده .در انجیل کتاب مقدس مسیحیان میخوانیم ؛ شبی که ماموران و سربازان یهودی برای دستگیر کردن عیسی و محاکمه اش به جرم کفرگوئی، او و حواریونش را در باغ جتسیمانی اورشلیم محاصره کردند، پطرس مقدس یا همان سنت پیتر  که بعدها بنیانگذار کلیسای مشهور و مقتدر روم شد شمشیر از نیام کشید و با ماموران کاهن اعظم یهودی به مبارزه پرداخت و حتی یکی را هم زخمی کرد. اما ناگهان عیسی فریا د برآورد وبه او دستور داد که شمشیر را غلاف کند. عیسی خطاب به او گفت که هرکس شمشیر بکشد با شمشیر نیز کشته خواهد شد .

      اما به ظاهر در طی قرون متمادی برای بسیاری از انقلابیون دنیا در مبارزه با بیدادگری روش شمشیر افراشتن اسپارتاکوسی بسیار جذابتر و پرکششتر بوده است تا روشهای غیر خشن و بدون خونریزی . همچنان که هردو انقلاب بزرگ روش قهر انقلابی را برگزیدند ، سایر حرکتهای سیاسی و اجتماعی در فاصله آنها نیز خشونت انقلابی را ترجیح دادند تا تمام بنیانهای حاکم را بسوزانند . البته آتش که روشن میشد تر و خشک را با هم به کام خود میکشید و نه از تاک نشان میماند و نه از تاکنشان . گویا همه بنی بشر با یکدیگر در مورد اجرای این قانون به توافق رسیده بودند که : ” جان در مقابل جان ، چشم در مقابل چشم ، دندان به عوض دندان ، دست در مقابل دست ، پا در مقابل پا ، داغ به عوض داغ ، زخم به عوض زخم و ضرب به عوض ضرب .” و هیچکس نمیخواست بداند منظور از این قانون نوشته شده در تورات موسی چه بوده است و چرا قرنها پس از آن در انجیل عیسی آمده است که : “اگر کسی به تو زور گوید با او مقاومت نکن  ، حتی اگر به گونه راست تو سیلی زند گونه دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن نیز سیلی بزند .”

     اما روزگار چنان هم نماند . پس از جنگ جهانی دوم یک روش انقلابی دیگر نیز به مرور مطرح و پایش به صحنه جنبشهای حق طلبانه دنیا باز شد و به تدریج به عنوان یک روش جدی مبارزه مردمی رسمیت یافت . این روش که از بُعد نظری سابقه اش به ایام انقلاب فرانسه وحتی پیش از آن بر میگشت ، دردهه 50 قرن بیستم از شکل یک نظریه خشک و خالی خارج شد و  در 3 حرکت بسیار بزرگ در 3 نقطه کاملا متفاوت و بسیار بحرانی و بی اندازه پر اهمیت جهان چنان باقدرت و خردمندانه عمل کرد که همگان و حتی مدافعان خشونت را به شگفتی و تحسین واداشت .

     این روش که نخستین باربطور جدی در طی مبارزات مدنی برای استقلال هندوستان از بریتانیا به رهبری مهاتما گاندی ، از جنبه صرفا تئوریک خارج شد وبه بوته آزمایش عملی درآمد ، در زبان فارسی “مبارزه بی خشونت “یا ” مقاومت صلح آمیز” نامیده میشود و گاهی نیز به نام انواع متداول آن یعنی  “مبارزه منفی ”  و ” نافرمانی مدنی  ” خطاب میگردد . در این نوع مبارزه از یک اصل ساده پیروی میشود و آن این است که: ” با دشمنان خود مانند دوستانتان رفتار کنید . ”  ، البته این یک شعار استراتژیک ساده است که به خوبی برای همه قابل درک است ، ولی هرگز اجرای آن توسط همه آسان نیست .

      در مقاومت صلح آمیز هرگونه برخورد خشونت آمیز حتی با نیروهائی که علیه مقاومتگران دست به اسلحه میبرند یا آنها را به زندان می اندازند و تبعیدشان میکنند ، نهی میشود و پرهیز از خشونت به عنوان سلاح اصلی در مبارزه حق طلبانه مورد تاکید جدی قرار میگیرد . استفاده از این روش ساده که از  فلسفه بسیار عمیقی سرچشمه میگیرد واز بنیان فکری مستحکمی برخوردار است ، در سه حرکت بزرگ یاد شده موجب آزادی گروه بسیار بزرگی از مردم ستمدیده دنیا شد .

     نهضت ” ساتیا گراها ” گاندی  در هند ،نهضت ” برابری مدنی ” مارتین لوتر کینگ در ایالات متحده آمریکا و نهضت ” ضد آپارتاید ” حزب کنگره ملی آفریقای جنوبی به رهبری نلسون ماندلا ، هر سه با استفاده از روشهای مبارزه بی خشونت به خواسته های بر حق خود رسیدند و دشمنان بسیار قدرتمند و به ظاهر مستحکم خود را شکست دادند . ویژگی مشترک دیگرهر سه حرکت عظیم ذکرشده این بود که پس از به نتیجه رسیدن و پیروزی هیچکس مجازات نشد و انتقام گیری از ستمگران که یک خصلت عمده انقلابی شمرده میشود در این سه جنبش بزرگ مدنی نمود بارزی  نداشت .

(ادامه  دارد – قسمت دوم را بخوانید)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)