بی‌بی‌سی فارسی و انگليسی هم که همين فيلم را پخش کرده، ابتدايی‌ترين اصول ساخت يک مستند حرفه‌ای را که چک کردن دوباره ادعاهايی است که از سوی اشخاص مختلف مطرح می‌شود زير پا گذاشته‌اند. ظاهرا وقتی پای موضوع ايران به ميان می‌آيد حتی بی‌بی‌سی هم زياد نگران شهرت جهانی خود در مورد صحت و امانت اطلاعات پخش شده نيست

در روز يکشنبه گذشته بتاريخ نهم نوامبر ٢٠١٤ فيلمی از بی بی سی با عنوان زير تيغ جنسيت پخش گرديد . در سخن و نگاه نخست با عنوان و تيتراژ اين مستند ، احترام و ارج بسياری را برای انتخاب چنين موضوعی در خود پروراندم، زيرا در فرهنگی که سعی دارد اين حضور و وجود را يا ناديده انگاشتن ، و حق و حقوق اين و آن گروه از شهروندان را بنا به روايت اعداد و کميت وجوديشان مورد سنجش و يا عدم ان قرار دهد ، و يا در واژگونی تفاسير ستيز جويانه و بيگانه خوانی ها انرا بنگرد ، انتخاب و گزينه چنين موضوعی بيشک قابل احترام ميباشد . اما با ديدن فيلم برخی از داده هايش را درست نيافتم ، حتما بی دقتی در آن دخالت داشته اما به تصورم ميرسد که ساختن يک مستند با چاشنی تراژيک نمودن سوژه ها ، بيشتر از خود حقايق مورد توجه در ساخت اين فيلم بوده است . نميخواهم معلم وارانه واردگود اندرز شده و داوری شوم ، اما ياداوری اين نکته ضروريست کهبرای ساخت يک مستند بايد حداقلهايی را همواره در نظر داشت . يکی از وظايف بنيادين و مسئوليت اخلاقی و حقوقی يک مستندساز، در بازخوانی مجدد و دگرباره و چندباره شواهد و ادعاهاييست که از درون سوژه ها آورده ميشود ، ميبايست همه آن شواهد و ادعاها را با منابع مستقل تطبيق داده و اگر راستی و درستی هر يک در ابهام و ترديد قرار دارد از استفاده و بهره برداری ان يا خود داری نموده و يا به عنوان ترديد در درستی ان اشاره روشن و مستقيمی بدارد . در همين رابطه به مواردی غير مستند از يافته های خود از اين مستند سازی اشاره خواهم داشت ؛

۱. در هنگامه ای از فيلم عنوان می شود که “سازمانهای بين المللی اعلام کرده اند دو ( دو پسر جوان) مرد همجنسگرا به دليل داشتن روابط همجنسگرايانه در سال١٣٨٤ در شهر مشهد اعدام شده اند.”

اين ادعا از سوی مستند ساز ما اما بنظر نمی ايد که منبع موثقی همراه داشته باشد !

برای روشنتر شدن بهتر است به حافظه حقيقی شواهد مراجعه نماييم ؛ در همان ايام شک و ترديدهای زيادی وجود داشت و خيلی از سازمانها و گروههای حقوق بشری، اعلام کردند که اين يک خبر ساختگی بوده و درستی آن، قابل تاييد نيست. يادم می آيد که در همان زمان، سازمان ديده بان حقوق بشر که اتفاقا در همان ايام تحقيق مفصلی در زمينه نقض حقوق همجنسگرايان در ايران منتشر کرده بود، اعتراض خود را نسبت به پخش اين خبر ساختگی نشان داد. ان دو جوان به جرم همجنس گرايی اعدام نشدند ، بلکه به جرم عضويت در يک باند و همچنين تجاوز به يک کودک ١٣ ساله اعدام شدند . استفاده از برچسب همجنسگرايی تنها وسيله ای بود برای به پلشتی کشانيدن اين گزينه و نه بيش از ان . در همان ايام راديو دويچه وله در پرسشی از آقای کاظم زاده همين مورد را اينگونه جويا ميگردد :

دويچه وله: در اينترنت ديديم که نوشته شده بود «دو جوان همجنسگرا اعدام شدند». آيا چنين اطلاقی از نظر مفهومی در اينجا درست است
رضا کاظم زاده: نه، هيچ ربطی ندارد. اين چيزی ست که می شود گفت برمی گردد بيشتر به جوامعی مثل جامعه ی ما. ارتباط با از يکطرف افراد نابالغ يا ارتباط با بچه هايی، حال چه دختر، چه پسر، يعنی چه همجنس است کسی که مرتکب جرم شده يا کسی که همجنس اش نيست، فکری ست که در جوامعی مثل ما وجود دارد واين را رابط می دهند به مسئله ی همجنسگرايی.

حال، سئوالی که پيش می آيد اين است که چطور مستند ساز و راوی اين فيلم، اين خبر ساختگی را دوباره، آن هم از قول سازمانهای بين المللی حقوق بشری تکرار می کند؟ نقض حقوق بشر و از جمله نقض حقوق اقليت های جنسی در ايران آنقدر وسيع و شديد است که نياز به انتشار مطالب کذب درباره آن نيست.

٢- در بخش ديگری از اين فيلم آماری ارائه می شود ؛ ” ٤٥ درصد کسانی که در ايران تغيير جنسيت می دهند، ترنسکشوال نيستند و همجنسگرا هستند”!!

اين امار از يک گفتگو با ارشام پارسی بدست می ايد ، اتفاقا اوشام ميگويد که اين ارقام را از يک فرايند غير اماری و علمی بدست اورده ، و راوی فيلم با تاکيد بر ان عدد تلويحا پذيرای چنين امار تخيلی ميشود و انرا بگونه ای مستند ميسازد ، بی انکه در تلاش برای يافتن صحت و سقم انرباشد . سالهاست جامعه شناسان در جستجوی ارقام و اعداد تدقيق شده اماره به حسرت نشسته اند و مجبورند از برخی شواهد شبه اماری ، ارقامی را در ذهن مجسم نمايند ، حال مانده ام که نويسنده سناريو از کدام منبع اماری اينگونه مشخص و شفاف سخن از ٤٥ درصد مينمايد ؟ هر کس که با شرايط کار تحقيق در ايران آشنا باشد به سادگی می تواند بفهمد که امکان انجام چنين تحقيقی در شرايط بسته و خفقان آور ايران وجود ندارد. بنابراين تاکيد مجدد راوی فيلم بر رقم ٤٥ درصدی تنها ميتواند گواه مسئوليت ناپذيری او در مستند نمودن شواهد و ادعا ها باشد .

٣- در اين فيلم با چهار سوژه رو به رو هستيم که در درستی ادعای سه نفر از اين چهار سوژه، هر کس که فيلم را يک بار ببيند می تواند ترديد جدی کند اما کارگردان اين ادعاها را با اطلاعات موجود چک نکرده است. يکی از آنها، به نام سهيل، ادعا می کند که خانواده اش بدون حضور او مجوز تغيير جنسيت اش را گرفته اند و می خواسته اند که او را به زور عمل کنند که با يک عمليات پليسی که بيشتر به فيلم های هاليوودی می ماند يکروز قبل از اقدام به عمل جراحی از ايران فرار کرده است. در همين خصوص طی چند روز گذشته به مطالب متعددی از کارشناسان اين حوزه مراجعه نمودم که با توجه به شناختشان از روند حقوقی صدور مجوز تغيير جنسيت صحت حرفهای اين شخص را زير سئوال برده و نوشته بودند که نمی شود داستانهايی که اشخاص برای گرفتن پناهندگی سر هم می کنند را بدون چک کردن فاکتهای مطرح شده در يک مستند گنجاند. براساس آنچه در وب سايت مرکز حمايت از تراجنسی های ايران آمده، روند صدور مجوز مستلزم حضور فرد در چندين جلسه مشاوره روانشناسی و پس از آن مراجعه به دادگستری و پزشکی قانونی و حضور شخصی در کميسيون تشخيص پزشکی قانونی است. به اين دليل، امکان ندارد که بدون حضور فردی بتوان برايش مجوز تغيير جنسيت گرفت. حتی اگر بپذيريم که آن خانواده با پول و با پارتی اين کار را کرده اند، باز هم خيلی سخت است بپذيريم که در جامعه ای مثل ايران، خانواده ای بخواهند به زور پسرشان را دختر کنند. آن هم پسری که تيپی به اصطلاح مردانه دارد.

٤- در بخش ديگری از اين فيلم فردی به نام رها به تصوير کشيده می شود که سازنده فيلم ادعا می کند او به دليل مشکل عدم پذيرش خانواده، از ايران فرار کرده است. در حالی که خود اين فرد در دقايقی ديگر همين فيلم می گويد که اصلا موضوع گرايش جنسی خود را با خانواده اش در ميان نگذاشته که بفهمد آيا می پذيرند يا نه و خانواده اش فکر می کنند او برای ادامه تحصيل به خارج آمده است و معلوم نيست سازنده فيلم چطور از اين مصاحبه نتيجه می گيرد که عملهای تغيير جنسيت يک گزينه برای همجنسگرايان است.

٥- فرد ديگری که در اين فيلم با او مصاحبه می شود يک لزبين به نام دنيا است. فيلمساز ادعا می کند که وی ۷ سال هورمون تراپی می کرده و ريش در آورده و صدايش تغيير کرده است. اما تماشاگران فيلم نه در چهره دنيا ريشی ميبينند و نه صدای زنانه و اتفاقا متسو سوپرانش گواهی از يک روند هفت ساله هورمون تراپی ميدهد . جالب اين است که اين جملات را از زبان خود دنيا نمی شنويم بلکه راوی فيلم در ميانه صحبتهای دنيا با اوردن چنين ادعاهايی ما را با روايت داستانی نابوده دنيا ميخواهد اشنا سازد . بنظر می ايد که روايت حقيقی زندگی دنيا و ادعای راوی دو داستان متفاوت از يکديگرند . اثرات هورمون تراپی انهم پس از هفت سال امجامش غير قابل بازگشت خواهد بود ،يعنی اثرات هورمون تراپی باقی می مانند حتی اگر فرد خوردن هورمون را قطع کند. مثلا در اين مورد، ما بايد با يک صدای کلفت شده و صورتی که آثار موی زياد و مردانه روی آن مشهود باشد مواجه می بوديم در حالی که صدا و صورت اين خانم اصلا چنين چيزی را تاييد نمی کند. حال حتی اگر دنيا توانست با نوعی مداوی بازگشت مانند استفاده از هورمون تراپی معکوس و يا ليزر و صدا درمانی ،چهره و صدای اصلی خود را باز گردانده باشد ، نه برای بيننده اين فرايند مشخص است و نه احتمالا از منظر علمی امکان پذير . دروغيست که راوی فيلم گفته و دليلی هم برايش نميتوان يافت جز چاشنی پردازی تراژيک انهم به بيهودگی .

مجموعه نکات بالا من را يک بار ديگر به اين نتيجه می رساند که بی بی سی فارسی و انگليسی هم که همين فيلم را پخش کرده، ابتدايی ترين اصول ساخت يک مستند حرفه ای را که چک کردن دوباره ادعاهايی است که از سوی اشخاص مختلف مطرح می شود زيرپا گذاشته اند. ظاهرا وقتی پای موضوع ايران به ميان می آيد حتی بی بی سی هم زياد نگران شهرت جهانی خود در مورد صحت و امانت اطلاعات پخش شده نيست. ما ايرانی ها همه چيزمان به همه چيزمان می آيد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)