… ادامه از لینک های زیر :
بخش اول : https://www.tribunezamaneh.com/archives/61304
بخش دوم : https://www.tribunezamaneh.com/archives/61740

اپیزوت دوم :
سال هزار و سیصد و شصت و … است. دانشگاه شیراز درس معارف اسلامی ، پسر شهید آیت الله دستغیب دارد درس می دهد ولی سفسطه می کند . ما متوجه می شویم اما نه کسی جسارت اعتراض دارد و نه معدود کسانی که جرات بخرج می دهند و جمله ی معترضه ایی می گویند تاب و توان ادامه بحث با او را دارند. او آرام است و می خندد اما دانشگاهیان خون خونشان را می خورد و در دل به او فحش می دهند ! چرا ؟
چون او به فوت و فن مناظره و جدل مسلط است اما حریفان جوان دانشگاهی اش از آن بی بهره اند . درس خوانده های حوزه نه فقط محتوی بلکه دوره های منطق صوری و قیاس و جدل می گذرانند و آنقدر در دروس حوزوی با یگدیگر مناظره و بحث می کنند که اصطلاحاً آن درس ملکه ذهنشان می شود . اما آن مناظرات ، کارکرد بسیار بزرگتری برای آنها داشته و دارد که دانشگاهیان از آن بی بهره        مانده اند . مناظره و جدل ، آخوندها را از لحاظ عاطفی پرورش می دهد و آنها یاد می گیرند که در هنگام بحث بر احساسات خود فائق شوند . آنها کمتر عصبانی می شوند و در حین بحث نه تنها شوخ طبعی می کنند که با تسلط کامل ، به مسخره کردن و مستاصل کردن حریف هم می پردازند .
همین توانایی است که موجب می شود یک دانشگاهی مثل صادق زیبا کلام 65 ساله در مناظره با فردی حوزوی چون حمید رسایی 45 ساله اصطلاحاً کم بیاورد و چندین بار عصبانی شود. عوام ، این توانایی آخوندها را تحسین می کنند و چون خودشان اصلاً قادر به رویارویی با یک آخوند در بحث کلامی نیستند وقتی می بینند دانشگاهیان و طبقه باصطلاح تحصیل کرده هم جلوی ایشان کم می آورند احساس رضایت می کنند ! و البته مردم از مناظرات احمدی نژادی خوششان می آمد چون او مثل خود مردم حرف می زد و لباس می پوشید و در سفسطه و بحث و جدل از آخوندها هم کم نمی آورد ! او نه تنها کم نمی آورد که حتی فراتر رفت و چیزهایی مانند هاله نور می دید که خیلی از آخوندها جرات اظهارش را هم نداشتند .
روش های مباحثه و مناقشه و روش مناظره و جدل به عنوان سه روش یادگیری در حوزه های علمیه از قدیم مورد استفاده قرار           می گرفته اند و جای تعجب ندارد اگر که آنها علیرغم داشتن دانش و معلومات کمتر یا منسوخ و از رده خارج در مناظرات و بحث های کلامی – حتی اگر به مدد تخطئه و سفسطه !- گوی سبقت را از دانشگاهیان بربایند و جالب اینکه در بین روحانیون رنجیدگی و تلقی توهین به مراتب کمتر از غیر-روحانیون است چرا که روحانیت از همان اوان یادگیری  کودکی ، از این روشها استفاده کرده و به آن خو    گرفته اند و کمتر اسیر احساسات می شود.
خانمی اسکاتلندی را بیاد می آورم که در ایران معلم زبان انگلیسی ام بود . در یکی از جلسات خیلی از هوش ایرانیان تمجید کرد تا جائیکه به طعنه مورد سوال من قرار گرفت که پس چرا وضع ما ایرانیان چنین است !؟! جوابش جالب بود : چون شما تربیت       احساسی-عاطفی ندارید ! ما زود عصبانی می شویم ، زود غمگین ، زود می ترسیم و در مجموع در مدیریت احساسات و عواطف خود آموزشی از خانواده یا مدرسه دریافت نمی کنیم . در تمام کتابهای تفکر و سبک زندگی کلاس هفتم و هشتم متوسطه ، اشاره ای به روش بحث و جدل و مناظره نشده است در حالی که احاطه بر این فنون جزو اولین مهارتها برای اجتناب از خشونت کلامی است ؛ خشونت کلامی که مقدمه خشونت فیزیکی است .
در کشور انگلستان – جایی که مشاهده جدال کلامی حزب محافظه کار و کارگر در پارلمان ، آدم را به حیرت وامی دارد – از دوره         دانش آموزی چنین مناظراتی در قالب مسابقات برگزار می شود و تا سطح دانشگاهی ادامه دارد. تاریخ انجمن های مناظره در انگلستان به اوایل قرن 18 میلادی در لندن بر می گردد . یک سنت حدوداً سیصد ساله که نمونه ای برجسته از عصر روشنگری در انگلستان است ؛ حدوداً پنجاه سال قبل از آغاز انقلاب صنعتی – و البته ریشه های آن به مناظرات کشیشان اسکولاستیک همچون توماس آکویناس برمی گردد.
اکنون که این جملات را می نویسم ( منظور حدود دو ماه پیش است) ، پادشاهی متحد در آستانه بزرگترین تصمیم تاریخی قرار دارد : رفراندم استقلال انگلستان. چهار روز دیگر- 18 سپتامبر 2014- قرار است مردم اسکاتلند برای ماندن یا جدا شدن از پادشاهی متحد رای گیری نمایند. صرفنظر از آثار مثبت یا عواقب منفی آن برای انگلستان و اسکاتلند ، آنچه که آموزنده است و رشک آور- و ارزش آنرا شاید مردم این سرزمین بدرستی درنیابند – مهارت مکالمه ومناظره است بدون اینکه آدمها به خشونت فیزیکی رو بیاورند یا برای تحمیل خواست خود دست به اسلحه شوند . این یک سرمایه انسانی ملی است که تبدیل به یک سرمایه اجتماعی ملی شده است و هرآنچه اتفاق بیفتد صرفاً یک نتیجه ثانوی است. این مردم هم اکنون هم آنچنان دستاوردی بدست آورده اند که شاید در کمتر کشور جهان بچشم بخورد : هنر و مهارت مفاهمه و گفتگو و جدل و دعوای بدون خشونت در سطحی ملی و فراگیر نه محدود به چند نخبه یا طلبه علوم دینی . این روزها در هر شهر و کلان شهری مناظره های نفس گیر با حضور هزاران نفر پیر و جوان ، تحصیل کرده و عامی ، دانش آموز و دانشجو در جریان است و مخالفان و موافقان جدایی اسکاتلند گهگاه آنچنان بیرحمانه غلمبه بارِ یکدیگر می کنند و نقاط ضعف استدلال و شخصیت طرف مقابل را به رخش می کشند که آدم به حیرت می افتد. بدون اینکه کسی داد و قال راه بیاندازد – و در کمالِ بی احترامی – همدیگر را منکوب و مسخره می کنند و بیرون از سالن مناظره هم ، خبری از چماق به دستانِ منتظرِ تلافی حرفهای زده و نزده یِ یکی از طرفین مناظره نیست !
اینها بی غیرتند !؟ باورش برایم سخت است . ما آنچنان پیله ای از تصورات بی پایه از غرب برای خود بافته ایم که شاید سالها زدودن آن طول بکشد . چگونه ممکن است یک اجتماع خوب باشد و رهبران آن بد ؟ یا مردمان بد رهبران خوب داشته باشند ؟ ایندو رابطه متناظر دارند. طبق کدام شواهد- یا استدلالی – می توانیم بگوییم در جایی مردمی زیباسرشت ، رهبرانی زشت صفت دارند ؟! چطور ممکن است آدهای بد خلق عصبی مزاج آدمهایی خوبی باشند و آدمهای خوش خلق و یاری رسان آدمهای دیو سیرت باشند؟ چند روز می توان پنهانکاری کرد ؟
چطور می شود که مسلمانان ، یک بیگانه ناشناس را تنها به ظنّ نامسلمانی به مسجد خود راه نمیدهند ( اشاره به خاطره نویسنده از داخل شدن به یکی از مساجد اهل سنت در ابوظبی و مسجد الزهرای شیعیان در شارجه) اما عیسویان درهای کلیسای خداوند را به روی همه بندگان او باز نگه میدارند ؟ آیا آنان خوش قلب و اینان مزوّر هستند ؟ یا در بهترین حالت آیا اینان زرنگی بازاریاب مآبانه دارند !؟ بنظرم ربطی به دینشان ندارد و  به فرهنگی ربط دارد که یکی  بیشتر از دیگری اهل مدارا است.
فن مناظره در جایی دیگر هم رشد می کند : در درون نهاد احزاب آزاد. اما از آنجا که نهاد وارداتی حزب هم مانند بسیاری دیگر از نهادهای وارداتی کپی شده از غرب در ایران، کارکرد آزاد خود را ندارد بنابراین نمی توان به شکل گیری مهارت های مناظره و مناقشه و جدل و مفاهمه سیاسی از طریق این احزاب امیدی داشت . متاسفانه مسابقات دانشگاهی مناظره دانشجویی در ایران هم هدف خاصی را دنبال     نمی کنند و کارکرد آن بیشتر معطوف به تحقق منویات رهبر ایران بوده است. اسماً برای رشد و توسعه علم ، شکوفایی و ثمر بخشی فرهنگ گفتگو و تقویت روحیه حقیقت طلبی و تقویت قوه ابتکار و خلاقیت اما در واقع روشی برای کسب قدرت کلامی بیشتر برای    خودی ها ! تا بتوانند غیر خودی را در بحث و مناظره راحتتر منکوب و مرعوب کنند !
مثلاً آقای محمد صادق کوشکی( دکترعلوم سیاسی) که از خودیان نظام فعلی محسوب می شود در جایی می گوید :
” کرسی آزاد اندیشی تریبون آزاد نیست که هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو. یعنی شما باید بیایید اولاً به طور روشمند صحبت کنی، در خصوص یک موضوع مشخص علمی‌ باید شما صحبت کنید، محصول تفکر باشد، و روشی که شما با آن به این تفکر رسیده‌ای بیان کنی. این مواردی که شما نوشتید؛ از این شاخه به آن شاخه پریدن، لفّاظی و… این‌ها اشکالاتی است که در یک آفتی به نام تریبون آزاد هست. تریبون آزاد یک آفت است. کرسی‌های آزاد اندیشی هیچ ربطی به تریبون آزاد ندارد. قرار است از توی این آزاد اندیشی حل مشکلات جامعه بیرون بیاید. این با آن جلسات مناظره سیاسی خیلی متفاوت است. موضوعات می‌توانند سیاسی باشند اما روش سیاسی کارانه نیست…” .
و اینگونه ، کرسی های آزاد اندیشی و مسابقات مناظره که ممکن بود ظرفیتی عظیم در مدارای اجتماعی ایجاد کنند به نهادهایی حداقلی تقلیل داده شده اند. بنابراین می بینید که به صرف ایجاد نهادهای بظاهر مدنی ، مانند NGO ها و تشکل های صنفی و غیر آن ، نمی توان انتظار داشت که راه دموکراسی هموار شود. بلکه برعکس ممکن است از همین تشکل ها و نهادهای جدید هم بر علیه روند دموکراسی استفاده شود . کمااینکه مثلاٌ می بینیم کانون وکلا یا انجمن سینما یا کانون نویسندگان یا شورای همکاری تشکل های کارگری یا احزاب عملاً تبدیل به اهرم های محدود سازی سیستماتیک می شوند و تمامیت خواهان با نفوذ به این نهادها آنها را از حیز انتفاع خارج می کنند . مانند اینکه صِرف استفاده از اینترنت و تکنولوژی جدید به گسترش دموکراسی کمک نمی کند بلکه ممکن است گروههای تندرو مانند داعش و افراطیون مذهبی از آن برای گسترش افکار محدود کننده خود بهره ببرند.
کرسی های آزاد اندیشی هم دقیقاً به چنین سرنوشتی دچار شده اند . اما اگر مردم بتوانند از طریق انجمن های اولیاء و مربیان و از سطح کلاس ششم به بالا مثلاً ، چنین جلسات مناظره و مباحثه ای را راه بیاندازند و از ابتدا هم قرار بگذارند که این مناظرات و مباحثات قصد اصلاح چیزی را ندارند بلکه هدف آنها تقویت مهارت گفتگوی جوانان و پرورش عاطفی آنها در مواجهه با آرای مخالف است ، آنگاه    می توان امیدوار بود که در یک فرایند ده الی پانزده ساله بخش عمده ای از جامعه بتواند بدون اینکه رگ های گردنش بیرون بزند، وارد یک مکالمه شود و از آن بیرون بیاید . اگر فحشی بشنود یا اگر به او برای سخنرانی چرندش گوجه پرت کردند قصد ریختن خون طرف مقابل را نکند . به این قابلیت اجتماعی برسد که مدارا یعنی ” کلوخ انداز را پاداشی نیست الًا گفتگو و گفتگو و گفتگو . پاداش فحش حداکثر فحش است و کلوخ انداز را کلوخ زدن یعنی که همه کلوخ انداز شوند و این چرخه باطل و منفی تقاص ، قصاص ، روکم کنی ، پوز زنی و برجک زنی ،  نَفَسِ اجتماع را به شماره بیاندازد.
آقایانی که در حوزه تحصیل کرده اند و الان برای اسلامی سازی علوم انسانی در دانشگاهها چاقو را برداشته اند و بی محابا جراحی   می کنند یا آنهایی که در دفاتر وحدت حوزه و دانشگاه کار می کنند اگر دلشان به حال اسلامی کردن علوم انسانی می سوزد باید روش مناظره و جدل خود را به علوم انسانی غربی وارد کنند و این علوم را با این روش بومی سازی یا در واقع اسلامی کنند. اسلامی کردن یعنی روشهای تدبیر و اندیشه و تحقیق اسلامی وارد علوم انسانی غربی بشود نه اینکه شیوه های روش تحقیق پالایش شده و از آب و گل درآمده غربی را کنار بگذاریم و صرفاً به یک سری روایات و احادیث و توصیه های منقضی شده تاریخی اتکا کنیم . اگر در حوزه رَوِش چیزی دارید – که دارید – به علوم انسانی غربی اضافه کنید و بنظر من بهترین و سرگل روشهای حوزوی روش های بحث و جدل و مناقشه است . این روشها در نهایت زمینه را برای تفکرات دموکراتیک باز می کند.

ادامه دارد….

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)