ادامه از اپیزوت اول
لینک :

ttps://www.tribunezamaneh.com/archives/61304/comment-page-1#comment-18694

سوال : آیا آزادی بیان می تواند محدود به اجتناب از توهین ، تهمت ، افترا و نشر اکاذیب باشد ؟ جواب : قطعاً آزادی بیان با همه اینها منافات دارد.
فرضاً اگر کسی در مورد تعداد زنان پیامبر نقدی داشته باشد و آنرا یک عمل خودخواهانه بنامد یا پا را فراتر بگذارد و پیامبر(ص) را فردی “شهوانی” بنامد ، آیا به پیامبر توهین کرده است ؟ قطعاً اگر پیامبر را مثلاً به داشتن دهها زن وصیغه متهم کند و از اثبات اتهام ناتوان  باشد ، به جرم افترا قابل پیگرد است . همانطورکه در مورد هر شخص حقیقی زنده این حق پیگرد قانونی مفتری وجود دارد ، در مورد شخص غیرزنده هم ، پیروان و دوستدارانش به واسطه هویت مشترک این حق را خواهند داشت . ولی مجازات آن بهرحال نباید از حد متعارف و معمول برای زندگان بیشتر باشد ! در مجازات اصل بر عدم تبعیض است اگر جرم افترا شش ماه زندان و فلان مبلغ جریمه دارد این مقدار مجازات باید برای تهمت به فرد زنده و مرده و عامی و خواص یکسان باشد نه اینکه برای تهمت زدن به یک مرده ، حکم ارتداد داده شود و مفتری را کشت ! ضمن اینکه اصولاً اگر عمل پیامبر در زمان خودش جرم نبوده است الصاق برچسب “شهوتران” به او         بی معنی است !
شما می توانید در حال حاضر به کسی توهین کنید و بگویید ” ای بی حجاب ” ! چون بی حجابی جرم است ( فقط در ایران ) اما         نمی توانید ۱۰ سال بعد مثلاً که آزادی حجاب یک قانون شد برخی را “چادرچاقچولی” بنامید و اسم آنرا توهین بگذارید چون نه بی حجابی و نه باحجابی هیچکدام جرم نخواهد بود که به استناد اطلاق آن به دیگری بتوان او را مفتری شناخت ! یعنی کاربرد عبارت چادرچاقچولی صرفاً جنبه تمسخر و یا تحقیر خواهد داشت و مگراینکه تمسخر و تحقیردیگران را جرم تلقی کنیم ! ولی عرفاً جواب تمسخر و تحقیر مقابله به مثل است.
آیا آزادی بیان می تواند محدود به موضوعات خاصی باشد ؟ مثلاً ضدیت با برخی از احکام اسلام یا بندهایی از قانون اساسی جمهوری اسلامی مثل ولایت مطلقه فقیه جزو خطوط قرمز قلمداد شود و افراد حق اظهار نظر در مورد آنها را نداشته باشند؟ خیر .
من بدون اینکه به پیامبر یک دین وهنی وارد کنم می توانم با تمام احکام آن دین مخالفت کنم و آنها را منسوخ و از رده خارج شده بنامم . من می توانم تمام رفتارها و حرکات پیامبران و ائمه و بزرگان دین و سیاست را به باد انتقاد و تمسخر بگیرم . همانطور که آنها می توانند این کار را در برابر من یا سایر ادیان انجام دهند . این قاعده بازی است و ربطی به هیچ دینی ندارد.
قاعده بازی اصلی است در فلسفه اخلاق بنام قانون طلائی ، بطور خلاصه عبارتست از اینکه : “با دیگران همانطور رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند”. نمی توانی بگویی من اجازه تمسخر دین شما را به خود نمی دهم و بنابراین به شما هم اجازه تمسخر دینم را نمی دهم . من به خودم اجازه مشروب خوردن را نمی دهم و به شما هم نمی دهم . من به زنم آزادی حجاب نمی دهم به شما هم چنین اختیاری نمی دهم. اگر “من” در اینجا یعنی “دین من” : دین من این اجازه را به من نمی دهد به شما هم نمی دهد ! اینها را که مثال زدم هیچکدام مصداق قانون طلائی نبودند . چون فرد مقابل هم می گوید: دین من اجازه آنکار را می دهد به شما هم می دهد ! و یا بعد بخواهد شما را به آن کار مجبور کند شما فریادتان بلند می شود. قانون طلائی قاعده ای برای رفتار اخلاقی خود فرد است نه اینکه باستناد آن فرد بتواند فرد یا افراد دیگر را مجبور به انجام یا عدم انجام کاری کند.
من دوست ندارم جلوی ابراز عقاید و اعمال مذهبیِ فردی ام گرفته شود پس نباید جلوی ابراز عقاید و اعمال مذهبیِ فردیِ دیگری را بگیرم. من دوست ندارم به زور از سر همسرم چادر را بگیرند پس به زور چادر از سر کسی نگیرم. دوست ندارم به زور بر سرم چادر بگذارند پس به زور بر سر کسی چادر نگذارم. دوست ندارم دفتر حزب من را ببندند پس دفتر حزب رقیب را نبندم.
ممکن است کسی بگوید من مشکلی ندارم که به زور بر سر همسرم چادر بگذارند بنابراین بقیه هم باید به زور چادر بر سر بگذارند ! این چه می شود ؟ مثالی بزنم : اگر کسی بیاید و بگوید من مشکلی ندارم دیگری به زور به همسر من دخول کند پس من هم به زور به همسر بقیه دخول می کنم . شما می گویید تو غلط می کنی به زور چنین کاری بکنی او هم خواهد گفت تو هم غلط می کنی به زور بر سر همسر من چادر بگذاری ! چون این “زور” از نظر خیلی ها یک تجاوز است ! تجاوز به حریم فردی یک انسان دیگر . پس من اگر دوست ندارم به زور چادر از سر همسرم بردارند نباید به زور چادر بر سر کسی بگذارم ! روشن است ؟!
حزب رقیب می گوید اگر به قدرت برسد دفتر حزب من را می بندد ! من محق هستم دفتر او را همین الان ببندم تا از اقدامات احتمالی آتی او جلوگیری کنم . شاید هم از این حق خود صرفنظر کنم و البته تبعات ناخوشایند آتی آنرا بپذیرم . ممکن است که با مذاکره بتوانم آنها را متقاعد کنم که کار آنها اخلاقی نیست و در آینده آنها قدرت را به دست بگیرند و دفتر حزب من را محدود نکنند ! شاید !
قانون طلائی این است : من به شما اجازه قتل/دزدی/تجاوز/دروغ / زنا با همسر قانونی/ فحاشی نمی دهم چون اگر به شما این اجازه را بدهم باید بخودم هم این اجازه را بدهم . آیا شما راضی هستید که من قتل/دزدی/تجاوز/دروغ/زنا با همسر قانونی/ فحاشی از/با/به شما بکنم ؟! شما این اجازه را به من نمی دهید . من هم این اجازه را به شما و خودم نمی دهم .
قانون طلائی این نیست : من به شما اجازه بی حجابی نمی دهم چون اگر این اجازه را به شما بدهم باید به خودم هم این اجازه          را بدهم . طبعاً خیلی ها می گویند تو اجازه داری که با حجاب یا بی حجاب باشی چون این ربطی به ما ندارد !
مرز انتقاد و استهزا با توهین چیست ؟ سوال خیلی سختی است.
به جرات می توان گفت تمام مناقشه در مورد همین مرز است . این مرز کجاست ؟ آیا تعریف دارد ؟ مرز بین استهزاء و فحش کجاست ؟  به یاد دارم زمانی در بین مکالمات از کلمه “بیشرف” استفاده می کردم . برای خیلی ها شنیدن آن طبیعی بود اما عده ای هم بودند که می گفتند این کلمه فحش است . تعاریف حقوقی مربوط به توهین و فحاشی بشدت پایگاههای سیاسی فرهنگی دارند و معمولاً طبقات حاکم برای محدود کردن طبقات پایین دست همواره در طول تاریخ تعاریف خود را به دیگران تحمیل کرده اند چه آن طبقه حاکم در اکثریت بوده است چه در اقلیت فرقی ندارد مهم این است که تعریف آن را مردم طبقات دیگر تنظیم نکرده اند . بنابراین خود همین موضوع یک چالش بزرگ است در واقع مرز مشخصی نیست . البته نقاط نهایی طیف مشخص اند مثلاً کسی نمی تواند بگوید جمله : ” آقای X اندازه عمر نوح دارند ! ” یک توهین است گرچه قطعاً یک استهزاء است . جمله “مرگ بر Y ” چه ؟ بنظر من “مرگ بر Y ” یک اعتراض خشمگینانه است ! فحش نیست .
قطعاً استعمال الفاظ رکیک فحاشی محسوب می شود. پیشاپیش عذر می خواهم ولی برای روشن شدن بحث لازم است : اگر کسی بگوید ” ک ی ر” در دهان فلانی ! خوب این قطعاً فحاشی است اما من اگر بگویم آقای فلانی به مملکت “ر ی د ه ” است آیا این یک فحش است؟! اگر بگویم ایشان ” شکر ” میل فرموده اند چطور ؟ توهین تلقی کردن یک رفتار یا گفتار به شدت فرهنگی است . مثلاً در تهران بکار بردن واژه ی “بی پدر” یا “بی ناموس” یا “بی شرف” در برخی محلات شهر اصلاً توهین محسوب نمی شوند. شما اگر در جنوب شهر به کسی بگویی ” بی شرف ” خون تو را نمی ریزد تا اینکه بگویی ” بی ناموس” . اما اگر واژه “بی شرف” را در شمال شهر بکار ببری مخاطب بمراتب ناراحت تر می شود تا اینکه به او بگویی “بی ناموس”. برخی در شمال شهر اگر این واژه را بشنوند ممکن است حتی خنده اشان بگیرد همانطور که بکاربردن واژه “بی شرف” در جنوب شهر ممکن است شما را در معرض اتهام به سوسول بودن و لفظ قلم صحبت کردن قرار دهد !
آیا احترام و مدارا یک چیز هستند ؟ خیر !
شما می توانید برای یک عقیده احترامی قائل نباشید اما با آن عقیده مدارا کنید . شما می توانید کسی را دوست نداشته باشید اما با او مدارا کنید ! با او همسایه باشید . با او سر یک کلاس درس بخوانید . مدارا یک قرارداد مدنی است . کارکرد دارد. کارکرد آن در ایجاد صلح است . صلحی که درسایه آن امکان رشد مادی و معنوی همه آحاد جامعه فراهم می شود . صلحی که حق انسانی همه ابناء بشر است و کسی نمی تواند آنرا فقط برای خود یا خانواده خود یا هم مسلک خود یا هم وطن یا هر خودی دیگر بخواهد و دیگران را از آن محروم کند . صلح مثل آب است مثل هوا است . حقِ در صلح زندگی کردن از حقِ زندگی جدایی ناپذیر است . برخی ممکن است بگویند معنویت در جنگ و جدال با کفر و نفاق حاصل می شود . در نظر ایشان ، جنگ و جدال مثلِ دیگ زود پزی است که فرایند رسیدن به معنویت را تسهیل می کند و در مقابل صلح آرام پزی است که حوصله خیلی از تشنگان معنویت را سر می برد ! اما این عده فراموش می کنند که آثار جانبی داروی ایشان برای حصول به معنویت بسیار متعدد و خطرناک است طوری که فواید آنرا تقریباً بی ارزش می کند. ترس، ناامنی ، آزار کودکان ، سالخوردگان و افراد آسیب پذیر، اتلاف جبران ناپذیرمنابع زمین ( مادر همه ما ) و فقر نتیجه جنگ و فقدان صلح است . فقری که با آمدن آن ، دین از در دیگر خارج می شود و مگر دین چیزی بغیر از معنویت است ؟! و البته وقتی کسی عقیده اش او را رهنمون به ایجاد زشتی و پلیدی کند تا به خیال خود شرایط ظهور منجی را فراهم کرده باشد راهی جز مقابله با او وجود ندارد. باید او را از دسترسی به امکاناتی که چنین نقشه ای را برایش عملی می کند باز داشت. مانند تعطیل کردن دفتر حزبی که مرامنامه اش او را آزاد به منکوب کردن و بستن دفاتر سایر رقبای سیاسی می کند.
احترام اما یک حق نیست . احترام را کسی به شما نمی دهد . احترام آب نیست . احترام غذا نیست . احترام را اگر می خواهید باید شرایط آنرا فراهم کنید. باید لیاقت محترم بودن را کسب کنید . انتظار بی جایی است که از دیگران برای خود احترام بخواهیم در حالیکه خود به دیگران احترام نمی گذاریم . آزادی بیان یک حق است و کسی نمی تواند آنرا از من بگیرد ولی احترام به دیگران ربط دارد. احترام موهبتی است در دست دیگران . اگر بخواهند به تو می دهند و اگر نخواهند به تو نمی دهند. احترام مثل حقوق آخر ماه است یا دستمزد پایان روز یا نمره پایان سال ورقه امتحانی شماست . اگر خوب کار کرده باشید آنرا بدست می آورید وگرنه خبری از آن نیست.اما جالب این است که مابه ازای احترام ، احترام است. اگر به دیگران احترام گذاشته باشید آنرا بدست می آورید. اگر دیگران به من احترام نمی گذارند اول از همه به خودم شک می کنم ! حتماً احترامی برای آنان قائل نبوده ام. اما حتی بی احترامی هم نباید ما را از “مدارا” غافل کند . مدارا یک تعهد مدنی است نه یک وظیفه اخلاقی و مقدم بر وظیفه ای اخلاقی مانند “احترام” است . اگر من به پیغمبر شما فحاشی کنم از چارچوب مدارا خارج شده ام اما اگر او را مسخره کنم مرتکب بی احترامی شده ام. برای اولی شما می توانید به دادگاه مراجعه کنید اما برای دومی ، من احترام متقابل شما را از دست می دهم اما نباید در صلح با شما خللی ایجاد شود.
آستانه تحمل توهین ، مانند آستانه تحمل درد است. برخی نازک نارنجی هستند و با کوچکترین ضربه ای آه و ناله اشان در می آید . برخی قوی تر و پخته ترند و با هر مشت محکمی داد و فغان راه نمی اندازند . البته ایرانیها طی دو دهه اخیر بسیار منعطف شده اند و از اسلام طالبانی یا داعشی و حزب اللهی نمایی تبری می جویند . حس شوخ طبعی ایرانی ها بعد از انقلاب اگر نگوییم دچار انقلاب شد حداقل آنچنان متحول شد که امروز هر چیزی را توهین تلقی نمی کند . علی الاخصوص طی دو دهه اخیر که افرادی چون مهران مدیری ، رضا عطاران ، جواد رضویان ، مهران غفوریان و دهها کارگردان و بازیگر دیگر بسیاری از مفاهیم متعصبانه قبل و اوایل انقلاب را به سخره گرفتند. مفهوم خطرناک و بی محدوده ای مانند “غیرت” چنان در این دوره مورد هجوم و هجو قرار گرفته است که امروز حداقل در شهرهای بزرگ ایران استفاده از کلمات “غیرت” و “ناموس” با احتیاط انجام می شود.
موخره بر اپیزوت اول
یکی از ابزارهای موثری که برای اجتناب از سوء تفاهم کلامی کشف و توسعه پیدا کرده است تکنیک هایی است که پرفسور کانادایی “مارشال روزنبرگ ” برای بشریت به ارمغان آورده است . او یک پرفسور متواضع دانشگاه است که آدم بسختی باور می کند یک استاد دانشگاه اینقدر فروتن باشد ! روش کشف و ابداعی وی به نام NVC )Non-Violent Communication) در اثری به نام ( ارتباط بدون خشونت ، زبان زندگی ) توسط یکی از دانشجویان ایرانی اش بنام کامران رحیمیان به فارسی ترجمه شده است . روزنبرگ نشان می دهد که بسیاری از واژه ها و جملاتی را که ما برای تحقیر یا سرزنش یا محکوم کردن دیگران بکار می بریم – که همگی مقدمات یک ارتباط خشونت آمیز هستند – را می توان با بیان شفاف و صادقانه نیازها جایگزین کرد و بدین ترتیب از خشونت اجتناب نمود . منتهی این ساختارهای زبانی چنان در جامعه و خانواده رسوخ کرده اند که برای تغییر آنها احتیاج به تمرین و ممارست است ؛ گرچه شدنی است و نتایج بالینی و میدانی ، کارکرد موثر تکنیک های ارتباط بدون خشونت را تایید کرده اند . اکنون این تکنیک ها در بسیاری از کشورها تدریس می شود و درایران باید آموزش آنرا از سنین بلوغ نوجوانان آغاز کرد. اگر نسل آینده بتواند از زبان بدون خشونت استفاده کند و برای بیان خواسته ها و ایده ها – که قابل تفسیر به یک خواسته یا نیاز هستند – از کاربرد خشونت فیزیکی و کلامی و احساسی اجتناب کند ، مقدمات شکل گیری یک دموکراسی ایجاد خواهد شد. اهمیت یادگیری این زبان ، هم سطح یادگیری زبان فارسی و انگلیسی و عربی در مدارس است . چون زبان بدون خشونت مروج صلح و مدارا است.
مثلاً روزنبرگ می گوید بجای جمله : ” صدای ضبط ات را بیار پایین ” که یک واکنش خشونت برانگیز است بهتر است از جمله ” من از صدای این ضبط خیلی ناراحت و در عذابم . لطفاً آنرا کم کنید .” استفاده شود یا بجای عبارت ” تمام مشکلات کشور ناشی از سوء مدیریت توست ” به مشکل اصلی تمرکز کرد و مثلاً گفت : ” ما از تورم ۳۵% موجود به شدت ضربه دیده ایم . آقایان مسئول لطفاً کاری کنید”. مترجم کتاب روزنبرگ – کامران رحیمیان – هم اکنون خود قربانی خشونت مذهبی در ایران است و به جرم بهایی گری به همراه همسرش در زندان اوین بسر می برد. دلیلی که طبق اعلامیه حقوق بشر نه تنها جرم نیست بلکه جزو حقوق بدیهی هر فرد در هر جای دنیا تعریف شده است . ترویج و آموزش ارتباط بدون خشونت در ایران یکی اززیرساختهای اساسی برای شکل گیری دموکراسی در ایران است.
ادامه دارد…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)