طی سالهایی که عبدالله اوجلان در زندان حکومت ترکیه محکومیت ابد خود را می‌گذراند، تحت تأثیر جنبش زاپاتیستی مکزیک و نظرات تئوریک موری بوکچین (Murray Bookchin) و البته تردیدهایش پس از فروپاشی اتحاد شوروی و اردوگاه شرق نسبت به راهی که تا آن زمان پیموده بودند، با طرح نظریه «کنفدراسیون دموکراتیک» به نقد گذشته خود و حزب کارگران کردستان (PKK) می‌پردازد.

اوجلان در «کنفدراسیون دموکراتیک» برگرفته از نظریه کمونالیسم موری بوکچین ناسیونالیسم و دولت ملی و بوروکراسی ناگزیر دولت ملی را به نقد می‌کشد و در مقابل حل مسئله ملی را از طریق دموکراسی مستقیم و کنفدراسیون دموکراتیک می‌داند.

” کنفدراسیون ساختار دموکراسی مستقیم در محلات شهری یا روستاها خواهد بود که هسته‌های بنیادی دخالت دموکراتیک را تشکیل می‌دهند. بدین ترتیب آنچه که ما دموکراسی می‌خوانیم در واقع بکارگیری پروسه دموکراتیک تصمیم‌گیری است از سطح محلی تا سطح جهانی در شبکه‌ای از پروسه‌های مداوم. تأثیر این پروسه بر شکل‌گیری روابط اجتماعی درست برخلاف یکدست سازی دولت ملی است، ساختاری که تنها با زور امکان‌پذیر است که در نتیجه به صلب آزادی منجر می‌ود.” (عبدالله اوجلان؛ «کنفدراسیون دموکراتیک»)

موری بوکچین فیلسوف سیاسی و فعال سیاسی در سال ۱۹۲۱ در نیویورک به دنیا آمد. در ۱۹۳۰ به جنبش جوانان کمونیست پیوست، ولی در سال ۱۹۳۹ به اتهام “انحرافات تروتسکیستی و آنارشیستی” از حزب اخراج شد. پس از آن به تروتسکیست‌های آمریکا پیوست. بالاخره سرخورده از تمرکزطلبی مستبدانهِ بولشویکیِ تروتسکیست‌ها در سال ۱۹۴۸ به کمونیست‌های لیبرتاریایی پیوست. وی در طول سال‌های دهه ۱۹۶۰ از طریق مقالات و کتبی که انتشار داد به نقد مارکسیست ـ لنینیست‌ها و مائوئیست‌ها پرداخت و به تشریح نظریات خود تحت عنوان اولیه «اکولوژی اجتماعی / اکولوژی سیاسی» پرداخت. در دهه ۱۹۹۰ وی اندیویدوالیسم آنارشیستی را به نقد کشید و آنان را ماجراجویان فردگرا و خودشیفته خواند و از نظریه کمونالیسم دفاع کرد.

کمونالیسم بوکچین

در دهه هفتاد گرایشی آنارشیستی بنام کمونتاریانیسم شکل گرفت که ریشه‌هایش به پرودون باز می‌گشت. کمونتاریانیست‌ها خود را جنبشی می‌دانستند که در پی ایجاد آلترناتیو سرمایه‌داری از طریق تعاونی‌ها و امثالهم که بطور اشتراکی اداره شود هستند. آنان اعتقاد به ایجاد مرکز قدرتی برای سرنگونی سرمایه‌داری نداشتند، بلکه خود را آلترناتیوی می‌دانستند که بطور طبیعی رشد خواهد کرد، هنگامی‌که توده‌ها برتری آن را نسبت به نظم بورژوازی درک کنند.

بوکچین به نقد کمونتاریانیسم می‌پردازد و وجود نهادهای مدیریت را ضروری می‌داند و مسأله را کسب قدرت توسط مردم در هرجایی که هست و اعمال مدیریت مستقیم می‌داند. به همین جهت نظریه خود را کمونالیسم (یا به واژه انگلیسی municipalism) می‌نامد.

بوکچین در بخشی از توصیف خود از کمونالیسم به استراتژی قدرت دوگانه اشاره دارد:

“در کمونالیسم لیبرتاریایی قدرت دوگانه استراتژی ایجاد دقیقاً همان نهادهای مجامع دموکراسی مستقیم است که علیه دولت و جایگزین آن هستند. این مجامع قصد دارند شرایطی را پدیدآورند که در آن دو قدرت ـــ کنفدراسیون کمون‌ها و دولت ملی ـــ نتوانند به همزیستی ادامه دهند و دیر یا زود یکی باید جایگزین دیگری شود. به علاوه، این محل تلاقی تمام راه‌های رسیدن به یک جامعه عقلانی است با ساختاری که قرار است به آن دست یابد. اختلال میان اهداف و و وسایلِ رسیدن به آن، مشکلی است که جنبش انقلابی همیشه از آن آزار دیده است، اما مفهوم قدرت دوگانه به عنوان وسیله رسیدن به هدف انقلابی و تشکیل جامعه عقلانی، بر شکاف میان روش دستیابی به جامعه نوین و نهادهای تشکیل دهنده ساختار آن غلبه می‌کند.”

کمونالیسم بوکچین از پنج مرحله تشکیل شده است:

۱ـ توانمند سازی شهرداری‌های موجود از طرق قانونی در تلاش برای بومی سازی تصمیم‌گیری‌ها.

۲ـ دموکراتیزه کردن این شهرداری‌ها از طریق مجامع عمومی توده مردم.

۳ـ اتحاد شهرداری‌ها در «شبکه‌های منطقه‌ای و سپس گسترده‌تر در کنفدراسیون‌ها … و تدریجاً جایگزین کردن دولت‌های ملی با کنفدراسیون‌های شهر‌ها. البته سطوح بالاتر کنفدراسیون بیشتر عملکرد هماهنگ کننده و اجرایی دارند.

۴ـ متحد کردن «جنبش‌های مترقی اجتماعی» برای تقویت جامعه مدنی و استقرار «یک نقطه مشترک کانونی برای تمام ابتکارات شهروندان و جنبش‌ها»، یعنی مجامع. مفهوم «مجمع» دقیق نیست، زیرا که ما بطور معمول انتظار توافق یکدست داریم؛ درحالیکه ــ برعکس ــ ما اعتقاد به عدم توافق و تبادل نظر داریم. جامعه از طریق بحث‌ها و مخالفت‌ها توسعه می‌یابد. علاوه بر این، مجامع باید سکولار باشند و علیه اعمال نفوذ مذهب، سیاست و دولت مبارزه کنند و نیز «عرصه‌ای برای مبارزه طبقاتی» باشند.

۵ـ این باید چشم‌انداز دست‌یابی به «جامعه بی طبقه، مبتنی بر کنترل سیاسی جمعی بر وسایل تولیدیِ از نظر اجتماعی مهم»، «کمونی کردن اقتصاد» و «تخصیص کنفدرال منابع جهت اطمینان از تعادل میان مناطق» را فراهم آورد. به عبارت ساده‌تر، این معادل ترکیب خودمدیریتی کارگران و برنامه‌ریزی مشارکتی برای پاسخگویی به نیاز‌های اجتماعی است.

اوجلان و کنفدراسیون دموکراتیک

اِرکان آیبوقا ژورنالیست کرد می‌گوید: «اوجلان در نوشته‌های خود در زندان به بازاندیشی کامل و نقد خود از خشونت هولناک، دگماتیسم، کیش شخصیت و استبدادی که او ترویج کرده بود می‌پردازد: “این روشن است که تئوری ما، برنامه و پراتیک ما از دهه ۱۹۷۰ چیزی بجز جدایی‌طلبی بیهوده و خشونت تولید نکرده‌است؛ وحتا بدتر ناسیونالیسمی که می‌بایست بر علیه آن باشیم همه ما را آلوده است.ما حتا زمانی‌که در اصولمان و شعارهایمان بر علیه آن سخن می‌گوئیم، آن‌را بطور اجتناب‌ناپذیری پذیرفته‌ایم.” اوجلان، زمانی یک رهبر بلامنازع، اکنون استدلال می‌کند که “تعصب با اعتقاد به حقایق انتزاعی آبیاری می‌شود که خود تبدیل به روش همیشگی تفکر می‌گردد. به محض آنکه این حقایق انتزاعی را به کلام می‌آوری به تو حس «یک روحانی عالی‌مقام در خدمت خدا» را می‌دهد. این اشتباهی بود که من کردم.”»

اِرکان می‌افزاید: «از ۱۹۹۹، هنگامی که عبدالله اوجلان رهبر حزب کارگران کردستان PKK دستگیر شد و نیروهای پیشمرگه به کردستان عراق عقب نشستند، جنبش آزادی‌خواهی یک پروسه تغییرات جامع استراتژیک را طی کرد. آرمان سوسیالیسم را ترک نگفت، ولی ساختار مارکسیستی ـ لنینیستی موجود را به دلیل بشدت سلسله مراتبی و غیردموکراتیک بودن ترک کرد و مبارزه سیاسی و مدنی جایگزین مبارزه مسلحانه به عنوان استراتژی مرکزی جنبش شد. با آغاز سال ۲۰۰۰ به ترویج نافرمانی مدنی و مقاومت پرداخت (جنبش انتفاضه فلسطین نیز الهام‌بخش بود).»

در فاصله سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ عبدالله اوجلان نظرات الهام یافته از کمونالیسم خود تحت عنوان «کنفدراسیون دموکراتیک» را تکمیل می‌کند. PKK بالاخره در سال ۲۰۰۵ استراتژی خود مبتنی بر کنفدراسیون دموکراتیک را اعلام می‌کند. پس از آن تلاش‌های مستمری در ایجاد جماعت‌های خودمدیریتی در محلات شهرهای زیر نفوذ خود به ویژه در شهرستان‌های هاکاری، شیرناک، سیری، ماردین، دیاربکر، باتمان و وان داشته است.

در شهرهای هاکاری و شیرناک شوراهای مدیریت مردم یک قدرت دوگانه را در برابر نهاد‌های قانونی به وجود آورده‌اند. علیرغم تمام این‌ها شوراها و مجامع دموکراتیک در کردستان ترکیه از حوزه شهرها و روستاهای تحت نفوذ PKK و یا KCK (اتحادیه مجامع کردستان) فراتر نرفته‌است. دولت ترکیه تمام این مجامع و حزب PKK و نیز KCK را غیرقانونی و تروریست اعلام کرده و تاکنون هزاران تن از آنان را دستگیر و به زندان انداخته‌است.

در اینکه این روند تغییرات و عملکردها در ساختار و روند رهبری درونی حزب PKK چه تأثیراتی گذاشته، اینکه آیا تفکر جدید منجر به صرفا کاهش بوروکراسی حزبی شده و یا تغییرات عمیق‌تر و رادیکال‌تر است، چندان روشن نیست. اما وقتی هنوز هم هواداران حزب در تظاهرات تصاویر اوجلان را بر سر دست می‌گیرند نشانگر آنست که کیش شخصیت همچنان در میان هواداران PKK پابرجاست. بنابراین می‌توان تصور کرد که سنت‌های بوروکراتیک حزبی نیز چندان تغییر نکرده باشد. در هر صورت مبارزه در ترکیه به کندی به جلو می‌رود. دلیل آن‌هم عدم وجود یک موقعیت انقلابی در ترکیه است. در یک شرایط انقلابی مردم به صورت سیل‌آسا خود را در چنین نهادهایی سازمان می‌دهند و مسلماً اهالی ترک در بیرون از این شوراها و انجمن‌های خودگردان باقی نمی‌مانند. اما در روژاوا (کردستان سوریه) وضعیت به‌طور‌کلی متفاوت است. در آنجا یک انقلاب در جریان است.

تجربه کردستان سوریه

در سال ۲۰۱۱ رژیم بعثی سوریه که به دنبال سرکوب خونین اعتراضات مردم منجمله کردها وارد جنگ با نیروهای سلفی، القاعده‌ای و غیره به نیابت از طرف کشورهای ذینفع مثل ترکیه، قطر، عربستان و … شده بود ارتش خود را از مناطق کردستان عقب کشاند تا در مناطق به خیال خود بیشتر استراتژیک متمرکز سازد. در نتیجه فرصتی برای کردها فراهم آمد تا حاکمیت خود را در منطقه مستقر سازند.

بافت اجتماعی کردستان سوریه عموماً روستایی است با شهرهای کوچک و فقیری که در آن فعالیت صنعتی چندانی برقرار نیست. رژیم بعث سوریه استقرار صنایع را در منطقه کردستان بطورکلی ممنوع ساخته بود. بنابراین این منطقه فاقد یک جمعیت کارگری صنعتی بوده‌است و مسلماً نباید انتظار شوراهای کارگری که لغو مالکیت و کار مزدی را در دستور خود دارند، بود. آنچه که در آنجا جریان دارد استقرار دموکراسی مستقیم و دخالت و تصمیم گیری مستقیم مردم برای اداره امورشان و وضع واجرای قوانین اجتماعی است. آیا این پیش شرط انقلاب سوسیالیستی نیست؟ بطورکلی سوسیالیسم نه یک مسئله ملی در یک کشور واحد با مرزهای ملی و دولت ملی (به اصطلاح کارگری)، بلکه یک مسئله جهانی و انقلاب جهانی است. ما میهن سوسیالیستی نداشته‌ایم و نداریم و نخواهیم داشت، بلکه جهان سوسیالیستی خواهیم داشت. آنچه که در کردستان سوریه می‌گذرد انقلابی دموکراتیک از نوع پرولتری آن است. این یک دوره گذار دموکراتیک است. قابل توجه تمام کسا‌نی که هنوز هم به دنبال راه‌حل‌های بورژوایی برای حل وظایف دموکراتیک مثل مجلس موُسسان هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنچه در زیر می‌آید ترجمه کوتاه شده‌ای است از گزارش ظاهر باهر از گروه همبستگی هارینگی  (Haringey Solidarity Group) که به مدت دو هفته در ماه می ۲۰۱۴ به همراه یکی از دوستان نزدیکش در کردستان سوریه گذراند و با افراد بسیاری از مردان، زنان، جوانان و گروه‌های سیاسی گفتکو کرد. در اینجا البته نظرات شخصی گزارشگر حذف شده‌است.

تجربه کردستان غربی (کردستان سوریه) اثبات کرد که مردم می‌توانند تغییر بوجود آورند

گزارشگر: ظاهر باهر

در طول این سفر ما از فرصت و آزادی کامل برای دیدن و گفتگو با هر کس که مایل بودیم، برخوردار بودیم. این گفتگوها شامل زنان، مردان، جوانان و احزاب سیاسی می‌شود این بیش از ۲۰ حزب از احزاب کردی تا مسیحی را شامل می‌شود که برخی از آن‌ها در اداره خودگردان دموکراتیک (DSA) و یا خود مدیریتی دموکراتیک (DSM) منطقه جزیره بودند. جزیره یکی از سه منطقه (کانتون) کردستان غربی است. ما همچنین احزاب سیاسی کرد و مسیحی که در DSA یا DSM نیستند را هم ملاقات کردم. علاوه بر این، ما با افرادی در رأس خودمدیریتی دموکراتیک (DSM)، اعضای کمیته های مختلف، گروه های محلی و کمون‌ها و همچنین تجار، کسبه، کارگران، افرادی در بازار و عابرینی در خیابان گفتگو نمودیم.

پیش زمینه‌ها

در همان سال حمله به عراق (۲۰۰۳)، مردم کرد در سوریه حزب خود، حزب اتحاد دموکراتیک (PYD)، را ایجاد کردند. اگر چه همان موقع احزاب و سازمان‌های کردی دیگری در منطقه حضور داشتند. برخی از آنها آنقدر قدیمی بودند که تشکیل‌شان به تاریخ دهه ۱۹۶۰ برمیگردد، اما آنها نسبت به PYD که به سرعت در میان مردم کرد گسترش یافت بی تاثیر بودند.

بهار عربی به سوریه در آغاز سال ۲۰۱۱ رسیده است و پس از مدت کوتاهی، به مناطق کردستان سوریه: جزیره، کوبانی و افرین گسترش یافت. اعتراضات در میان مردم کرد در این سه منطفه (کانتون) بسیار قوی و موثر بود. این، تا حدودی، باعث خروج ارتش سوریه از مناطق کردی به غیر از برخی ازقسمت‌های جزیره  شد که من بیشتر در این مورد توضیح خواهم داد.

در این میان، مردم با پشتیبانی PYD و PKK جنبش جامعه دموکراتیک (Tev-Dam) را شکل دادند. این جنبش در میان مردم منطقه به سرعت بسیار قوی و محبوب شد. هنگامی که ارتش و دولت سوریه عقب نشستند، وضعیت بسیار آشفته شده بود، این باعث شد که Tev-Damطرح ها و برنامه خود را بدون تاخیر به اجرا درآورد، پیش از آنکه وضعیت بدتر شود.

برنامه Tev-Dam بسیار فراگیر بود و تمام جوانب جامعه را پوشش می‌داد. بسیاری از مردم عادی و با پیشینه‌های گوناگون، از جمله کرد، عرب، مسلمان، مسیحی، آسوری و ایزدی درگیر این برنامه شدند. اولین اقدام ایجاد انواع گروه‌ها، کمیته‌ها و انجمن‌ها در خیابان‌ها، در محله‌ها، روستاها، بخش‌ها و شهرهای کوچک و بزرگ، در همه جا بود. نقش این گروه‌ها دخالت در تمام امور جامعه بود. گروه‌های ویژه‌ای برای توجه به تعدادی از مسائل ویژه تشکیل شد، از جمله: زنان، اقتصادی، زیست محیطی، آموزش و پرورش، بهداشت و مراقبت، حمایت و همبستگی، مراکزی برای خانواده شهدا ، تجارت و کسب و کار، روابط دیپلماتیک با کشورهای خارجی و بسیاری دیگر. حتی گروه‌هایی به منظور آشتی دادن اختلافات میان افراد مختلف و یا دسته‌ها در تلاش برای پیش‌گیری از بردن این اختلافات به دادگاه، مگر اینکه این گروه‌ها قادر به حل و فصل آنها نباشند.

این گروه‌ها معمولا هر هفته جلسه خود را دارند و در رابطه با مشکلاتی که مردم با آن در محل زندگی‌شان روبرو هستند صحبت می کنند. آنها نماینده خود را در گروه‌های اصلی خود در روستاها و یا شهرها دارند که “خانه مردم” خوانده می‌شود.

Tev-Dam به نظر من، موفق ترین ارگان در آن جامعه است و توانسته به تمام وظایفی که برا‌یش تعیین شده، دست یابد. به اعتقاد من دلایل موفقیت آن عبارتند از:

۱ـ اراده، عزم و قدرت مردمی است که باور دارند که می توانند تغییر ایجاد کنند.

۲ـ اکثریت مردم به کار داوطلبانه در تمام سطوح خدمات باور دارند تا این رویداد/ تجربه را موفقیت آمیز کنند.

۳ـ آنان یک ارتش دفاعی تأسیس کرده‌اند که متشکل از سه بخش مختلف است: یگان‌های مدافع خلق (PDU)، یگان‌های مدافع زنان (WDU) و آسایش (یک نیروی مختلط از مردان و زنان که در شهرها و همه پست های بازرسی در خارج از شهر برای حفاظت از غیرنظامیان از هر گونه تهدید خارجی). علاوه بر این نیروها، یک واحد ویژه فقط برای زنان وجود دارد، برای مقابله با مسائل مربوط به تجاوز و خشونت خانگی.

اداره خودگردانی دموکراتیک [(Democratic Self Administration (DSA]

پس از بحث‌ها و تفکرات بسیار Tev-Dam به این نتیجه رسید که نیاز به یک DSA در هر سه کانتون کردستان (جزیره، کوبانی و افرین) دارند. در اواسط ژانویه ۲۰۱۴، مجمع عمومی خلق DSA خود را انتخاب کرد تا تصمیمات “خانه مردم” (کمیته اصلی Tev-Dam) را به مرحله اجرا درآورد و برخی از کارهای اداری در حاکمیت‌های محلی، شهرداری‌ها، ادارات آموزش و پرورش و بهداشت، سازمان های تجارت و کسب و کار محلی، نظام دفاعی و قضایی و غیره را خود به دست بگیرد. هر DSA از ۲۲ مرد و زن تشکیل شده با دو قائم‌مقام (یک مرد و یک زن). تقریبا نیمی از نمایندگان زن هستند. طوری سازمان یافته که مردمی با زمینه های مختلف، ملیتی، مذهبی و جنسیتی همه می توانند در آن شرکت کنند. این فضای بسیار خوبی از صلح، برادری/ خواهری، رضایت و آزادی را ایجاد کرده است.

در مدت زمان کوتاهی این شکل مدیریت کارهای بسیار زیادی انجام داده است و یک قرارداد اجتماعی، قانون حمل و نقل، قانون احزاب و یک برنامه برای Tev-Dam تصویب کرده است. در صفحه اول قرارداد اجتماعی اظهار می‌دارد، “مناطق خود مدیریت دموکراتیک مفاهیمی همچون ناسیونالیسم دولتی، نظامی یا مذهب و یا مدیریت متمرکز و حکومت مرکزی را نمی‌پذیرد، اما در برابر اشکال سازگار با سنت‌های دموکراتیک و کثرت گرایی باز است، در برابر تمام گروه های اجتماعی و هویت‌های فرهنگی و دموکراسی آتنی و جلوه‌های بیانی ملیتی از طریق سازمان هایشان باز است … ” احکام بسیاری در قرارداد اجتماعی وجود دارد. پاره‌ای از آنها برای جامعه بسیار مهم است، از جمله:

  1. جدایی دین از دولت
  2. ممنوعیت ازدواج زیر سن ۱۸ سال
  3. حقوق زنان و کودکان باید به رسمیت شناخته شود، حمایت گردد و اجرا شود
  4. ممنوعیت ختنه زنان
  5. ممنوعیت چند همسری.
  6. انقلاب باید از پایین جامعه صورت گیرد و پایدار باشد
  7. آزادی، برابری، فرصت های برابر و عدم تبعیض.
  8. برابری بین زن و مرد
  9. تمام زبانهایی که مردم صحبت می کنند باید به رسمیت شناخته شوند و در جزیره عربی، کردی و سوری زبان های رسمی است
  10. ایجاد یک زندگی شایسته برای زندانیان و تبدیل زندان به جایی برای بازپروری و اصلاح.
  11. هر انسانی حق پناهندگی دارد و پناهنده بدون رضایت او برگردانده نمی شود.

موقعیت اقتصادی در کانتون الجزیره

جمعیت جزیره بیش از یک میلیون نفر است. این جمعیت متشکل است از کردها، عرب‌ها، مسیحیان، چچنی‌ها، ایزدی‌ها، ترکمن‌ها، آشوری‌ها، کلدانی‌ها و ارامنه. ۸۰ درصد جمعیت کرد است. روستاهای عرب و ایزدی بسیاری به‌علاوه حدود ۴۳ روستای مسیحی وجود دارد.

اندازه جزیره بزرگتر از مجموع اسرائیل و فلسطین است. در دهه ۱۹۶۰، رژیم وقت سوریه اعمال سیاستی را در منطقه کردنشین تحت عنوان “کمربند سبز” به اجرا درآورد که حزب بعث زمانی که به قدرت رسید آن را ادامه داد. این سیاست شرایط را برای کردها در مقایسه با اعراب سوری به لحاظ زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین آموزش و پرورش از آنچه بود بدتر کرد. نکته محوری این کمربند سبز انتقال و اسکان اعراب از مناطق مختلف و اسکان آنان در مناطق کردنشین و نیز مصادره اراضی کرد‌ها و توزیع آن در میان مردم عرب تازه وارد بود. به طور خلاصه، شهروندان کرد در رژیم اسد در مرتبه سوم پس از اعراب و مسیحیان قرار داشتند.

سیاست دیگر رژیم اسد این بود که جزیره تنها باید تولید گندم و نفت کند. این بدان معنی بود که دولت مطمئن می‌شد که هیچ کارخانه‌ای، شرکتی یا صنعتی در این منطقه به وجود نمی‌آمد. جزیره ۷۰ درصد از گندم سوریه را تولید می‌کند و به لحاظ نفت، گاز و فسفات‌ها بسیار غنی است. بنابراین اکثریت مردم در شهرهای کوچک و روستاها در بخش کشاورزی فعالند و در شهرهای بزرگتر در بخش تجارت و مغازه داری. علاوه بر این، بسیاری از مردم در استخدام دولت در آموزش و پرورش، بهداشت و دستگاه‌های محلی، و نیز در خدمت نظامی به عنوان سرباز و به عنوان پیمانکاران خرد در شهرداری‌ها به کار مشغول‌اند.

از سال ۲۰۰۸، از هنگامی که رژیم اسد با صدور یک فرمان هرگونه ساخت و ساز ساختمان‌های بزرگ را ممنوع ساخت با توجیه وضعیت جنگی (اشاره به جنگ‌های مداوم در منطقه) و نیز به دلیل دورافتاده و مرزی بودن این منطقه، وضعیت رو به وخامت گذاشت. در حال حاضر، وضعیت بد است. تحریم‌های اعمال شده هم از طرف ترکیه است و هم دولت اقلیم کردستان (KRG) در کردستان عراق. زندگی در جزیره بسیار ساده است و استانداردهای زندگی بسیار پایین است اما آنها فقر ندارند. مردم، به طور کلی، شادند و اولویت را به آنچه که در جهت به دست آورد موفقیت باشد، می‌دهند.

برخی از ضروریاتی که هر جامعه‌ای باید برای زنده ماندن داشته باشد در کردستان غربی موجود است که مهم است، حداقل برای زمان موجود ، برای جلوگیری از گرسنگی، بر روی پای خود ایستادن و مقاومت کردن در برابر تحریم‌ها از سوی ترکیه و حکومت اقلیم کردستان. این الزامات شامل داشتن مقدار زیادی گندم برای نان و کلوچه است. در نتیجه، قیمت نان تقریبا رایگان است. نکته دوم این است که نفت هم ارزان است و آنطور که مردم می گویند، “قیمت آن مثل قیمت آب است”. مردم از نفت برای همه چیز استفاده می‌کنند. در خانه، رانندگی وسایل نقلیه و تجهیزات کوچکی که برای طیف وسیعی از صنایع مورد نیاز است. برای تسهیل این وابستگی به نفت، Tev-Dam  برخی از چاه های نفت و مخازن نفت پالایش شده را بازگشایی کرده است. در حال حاضر، آنها نفت بیشتر از نیاز منطقه تولید می‌کنند به طوری که قادرند مقداری را صادرات کنند و اضافه را نیز ذخیره کنند.

برق یک مشکل است به دلیل اینکه اکثراً در منطقه همسایه تحت کنترل داعش تولید می‌شود. درنتیجه، مردم فقط برای حدود ۶ ساعت در روز برق دارند. اما این رایگان است و مردم برای آن چیزی پرداخت نمی‌کنند. این تا حدودی توسط Tev-Dam  با فروش دیزل به قیمت بسیار نازل به هر کس که یک ژنراتور خصوصی دارد به شرطی که برق تولیدی را با یک نرخ بسیار ارزان به ساکنان محلی عرضه کند، حل شده است.

بلحاظ ارتباطات تلفنی، تلفن‌های همراه یا از خط KRG و یا از خط ترکیه استفاده می‌کنند؛ بستگی به این دارد که کجا باشید. خطوط زمینی تحت کنترل Tev-Dam  و DSA هستند و به نظر می رسد که به خوبی کار می‌کنند… البته این هم مجانی است.

مغازه ها و بازارها در شهرها به طور معمول از صبح زود تا ۱۱ شب باز می باشد. بسیاری از کالا‌ها از کشورهای همسایه به منطقه قاچاق می شود. دیگر کالا‌ها از بخش‌های دیگر سوریه می آیند، اما آنها به دلیل پرداخت عوارض سنگین به نیروهای سوری و یا گروه‌های تروریستی برای اجازه عبور کالا به درون کانتون جزیره گران هستند.

وضعیت سیاسی در الجزیره

همانطور که گفته شد، ارتش اسد عمدتاً از منطقه عقب نشینی کرد اما بخشی هنوز هم در دو شهر در کانتون جزیره باقی مانده است. رژیم هنوز هم کنترل بیش از نیمی از شهر بزرگ منطقه (الحسکه) را در اختیاردارد، در حالی که نیم دیگر در دست PDU (یگان‌های مدافع خلق) است.

نیروهای دولتی در شهر دوم منطقه (القامشلی) باقی مانده‌اند، جایی که آنها منطقه کوچکی را در مرکز شهر در کنترل دارند. با این حال، در منطقه اشغال شده، اکثریت قریب به اتفاق مردم به ادارات و مراکز خدمات دولتی مراجعه نمی‌کنند. تعداد نیروهای رژیم در این شهر بین ۶و ۷ هزار ست و فقط کنترل فرودگاه و اداره پست را در دست دارند.

هر دو طرف به نظر می رسد که موقعیت، قدرت و اقتدار یکدیگر را به رسمیت شناخته‌اند و از درگیری و یا رویارویی خودداری می‌کنند. من این وضعیت را سیاست ” نه جنگ و نه صلح” می‌خوانم. این به این معنا نیست که میان آنها درگیری نبوده‌است، چه در حسکه و چه در قامشلی درگیری رخ داده است و باعث مرگ بسیاری از هر دو طرف شده است، اما تا کنون، روُسای قبایل عرب هر دو طرف را وادار به همزیستی کرده‌اند.

زنان و نقش آنها

شکی نیست که زنان و نقش آنها تا حد زیادی پذیرفته شده است و آنها پست‌هایی در تمام سطوح هم در سطوح بالا و هم در سطوح پایینTev-Dam، PYD و DSA را به عهده گرفته‌اند. آنها سیستمی به نام رهبری مشترک و سازماندهی مشترک دارند. این به این معنی است که در رأس هر اداره، هر بخش دولتی و یا نظامی باید زنان حضور داشته باشند. علاوه بر این، زنان نیروهای مسلح خود را دارند. برابری کامل بین زنان و مردان وجود دارد. زنان نیروی بزرگی هستند و قویاً در هر بخش از خانه مردم، کمیته ها، گروه ها و کمون‌ها درگیر هستند. زنان در کردستان غربی فقط نیمی از جامعه را تشکیل نمی دهند، بلکه موثرترین و مهم‌ترین نیمه جامعه‌اند تا جائی که اگر زنان دست از فعالیت بردارند و یا از گروه های فوق خارج شوند، جامعه کرد ممکن است فرو بپاشد. زنان حرفه‌ای بسیاری در سیاست و امور نظامی حضور دارند که برای سالها با  PKK در کوه‌ها بودند. آنها بسیار سرسخت، بسیار مصمم، بسیار فعال، بسیار مسئولیت‌پذیر و بسیار شجاع هستند.

کمون‌ها

کمون‌ها فعال‌ترین واحد در خانه مردم است، و در همه جا مستقر شده‌اند. آنها نشست‌های هفتگی خود را به طور منظم دارند و به بحث در مورد مشکلاتی که با آن مواجه‌اند می‌پردازند. هر کمون نماینده خود را در خانه مردم، در محله، روستا یا شهری که در آن آنها مستقر شده‌اند، دارد.

در زیر تعریف کمون از بیانیه Tev-Dam از عربی ترجمه شده است:

“کمون‌ها کوچکترین واحد‌ و فعال‌ترین آنها در جامعه هستند. آنها عملاً از دل جامعه و بر پایه آزادی زنان و محیط زیست و اتخاذ دموکراسی مستقیم شکل گرفته‌اند .

“کمون‌ها بنا بر اصل مشارکت مستقیم مردم در روستاها، در کوچه و خیابان و محله و شهر تشکیل می‌شوند. این‌ها مکان‌هایی هستند که مردم بنا بر میل و علاقه و عقاید‌شان و  اراده آزادشان  خود را سازمان می‌دهند و فعالیت های خود را در مناطق مسکونی آغاز می‌کنند و در‌ها را برای بحث در مورد تمام مسائل و راه حل ها باز می‌کنند.

“کمون‌ها ایجاد و ترویج کمیته‌ها را در دستور دارند. آنها برای یافتن راه حل‌های مسائل اجتماعی، سیاسی، آموزش و پرورش، امنیت و دفاع از خود و حفاظت از قدرت خود و نه از دولت گفتگو و جستجو می‌کنند. کمون قدرت خود را از طریق سازماندهی کمون کشاورزی در روستاها و همچنین کمون‌ها، تعاونی ها و انجمن ها در محلات برقرار می‌کند.

” کمون در کوچه و خیابان، روستاها و شهرها با مشارکت همه ساکنان تشکیل شده و هر هفته یک جلسه دارد. در جلسه کمونی تمام تصمیمات به طور علنی توسط افرادی که در کمون هستند و سن‌شان  از ۱۶سال  بیشتر است گرفته می‌شود. “

ما به جلسه یکی از کمون‌ها در محله کُرنیش در شهر قامشلی رفتیم. ۱۶ تا ۱۷ نفر در جلسه حضور داشتند. اکثر آنها را زنان جوان تشکیل می‌دادند. ما درگیر یک گفتگوی عمیق در مورد فعالیت‌ها و وظایف‌شان شدیم. آنها به ما گفتند که در محله شان ۱۰ کمون دارند و تعداد اعضای هر کمون ۱۶ نفر است. آنها به ما گفتند: “ما همان کاری را می‌کنیم که کارگران جامعه می‌کنند، از جمله دیدار از مردم، حضور در جلسات هفتگی، بررسی هرگونه مشکل در محل، حفاظت از مردم و طبقه بندی مشکلات آنها، جمع آوری زباله در منطقه، حفاظت از محیط زیست و شرکت در جلسه بزرگ [احتمالا منظور مجمع عمومی است ـم] برای گزارش در مورد آنچه در هفته گذشته اتفاق افتاده‌است.

در پاسخ به یکی از سوالات من آنها تایید کردند که هیچ کس ، از جمله هیچ یک از احزاب سیاسی، در تصمیم گیری‌ها دخالت نمی‌کنند و این که تمام تصمیم گیری‌‌ها جمعی است. آنها چند مورد که به تازگی در مورد آنها تصمیم گرفته شده بود را ذکر کردند: “یکی از تصمیمات در رابطه با یک قطعه بزرگ زمین در یک منطقه مسکونی بود که می خواستیم از آن جهت یک پارک کوچک استفاده کنیم. ما به شهردار شهر مراجعه کردیم و تصمیم خودمان  به او گفتیم و کمک مالی خواستیم. شهردار به ما گفت که کار خوبی است ولی آنها تنها می‌توانستند ۱۰۰ دلار در اختیار ما بگذارند. ما پول را گرفتیم و ۱۰۰ دلار دیگر هم از مردم محلی برای ساخت یک پارک خوب کوچک جمع آوری کردیم”. آنها پارک را به ما نشان دادند و گفتند: “بسیاری از ما بطور جمعی بر روی آن کار کردیم تا آن را بدون نیاز به پول بیشتری به پایان برسانیم”. در مثال دیگری گفتند که، “شهردار می خواست یک پروژه را در محله شروع کند. ما به او گفتیم که تا دریافت نظرات از همه نمی توانیم آن را قبول کنیم. ما یک جلسه گرفتیم و درباره آن بحث کردیم. این جلسه به اتفاق آرا آن را رد کرد. کسانی بودند که نتوانستند در جلسه حضور یابند، درنتیجه ما به آنها در خانه‌هایشان مراجعه کردیم تا نظرشان را بگیریم. همه در کمون به این پروژه جواب رد دادند.”

احزاب اپوزیسیون کردی و مسیحی

بیش از ۲۰ حزب سیاسی کرد وجود دارد. چندتایی به DSA پیوسته اند اما شانزده حزب دیگر نپیوسته‌اند. برخی خود را از سیاست بیرون کشیده‌اند، در حالی که دیگرانی با هم متحد شده‌اند تا یک حزب بزرگتری را راه‌اندازی کنند. در حال حاضر دوازده حزب تحت نام پوششی “اجلاس میهنی کردستان در سوریه” متحد شده‌اند. این سازمان، کم و بیش اهداف و استراتژی مشترکی دارد. اکثر احزاب متحد در این سازمان چتری از مسعود بارزانی، رئیس دولت اقلیم کردستان (KRG)،  حمایت می‌کنند که رهبر حزب دموکرات کردستان در کردستان عراق است.

سابقه خونینی بین حزب دموکرات و PKK وجود دارد که سابقه آن به دهه ۱۹۹۰ برمی‌گردد. درگیری‌های شدیدی بین این دو گروه در کردستان عراق بوده که هزاران کشته در هر دو طرف بجای گذارده و این زخمی است که هنوز هم درمان نیافته است. باید اشاره کنم که دولت ترکیه که نزدیک به حزب دموکرات بود در این جنگ دست داشته است و به دلایل مربوط به خودش در حمله به نیروهای PKK در مرز عراق و ترکیه کمک می‌کرد.

PKK و حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) حامی تغییراتی بودند که در کردستان سوریه به وقوع پیوسته بود. اما این تغییرات قطعا نه در منافع ترکیه بود ونه KRG. ترکیه و حکومت اقلیم کردستان همچنان بسیار نزدیک با یکدیگر باقی مانده‌اند.

حزب دموکرات هنوز هم برخی کرد‌ها را در کردستان غربی به لحاظ مالی و نیز سلاح در تلاش برای راه اندازی یک نیروی میلیشیا از برخی از احزاب سیاسی و به منظور بی ثبات کردن منطقه کمک می‌کند. اجلاس میهنی کردستان در سوریه که قبلاً اشاره شد توسط دوازده حزب سیاسی راه اندازی شده، بسیار نزدیک به حزب دموکرات است.

ملاقات ما با احزاب مخالف بیش از دو ساعت به طول انجامید و اکثر آنها حضور داشتند. ما با این سؤال آغاز کردیم که رابطه‌شان با PYD، DSAو Tev-Dam چگونه است. آیا آنها آزاد هستند؟ آیا هیچ یک از اعضا یا حامیان آنها تحت تعقیب و یا دستگیری توسط PDU و WDU بوده‌اند؟ آیا آنها آزادی سازماندهی مردم، تظاهرات و سازماندهی فعالیت‌های دیگر را دارند؟ سوالات زیادی پرسیده شد. پاسخ به تمام سؤال ها مثبت بود. بازداشتی نبوده، هیچ محدودیتی برای آزادی و یا انجام تظاهرات نبوده‌است. اما همه آنها نظر مشترکی داشتند که نمی خواهند به درDSA شرکت کنند.

آنها سه اختلافات با PYD و DSA داشتند. آنها معتقدند که PYD و Tev-Dam به مردم کرد خیانت کرده‌اند. از جمله دلایل‌شان این بود که نیمی از حسکه تحت کنترل دولت است و نیروهای دولت هنوز هم در شهر قامشلی هستند، هر چند تصدیق می‌کردند که این نیروها ناکارآمد هستند و تنها بخش کوچکی از سرزمین را در کنترل دارند. در نظر آنها این یک مسئله بزرگ بوده و PYD و Tev-Dam به شکل بدی با رژیم سوریه سازش کرده‌اند.

ما همچنین چند روز بعد با نمایندگانی از دو حزب سیاسی مسیحی و سازمان جوانان مسیحی در قامشلی ملاقات کردیم. هیچ یک از این احزاب به DSA یا Tev-Dam ملحق نشده بودند اما اعتراف می‌کردند که آنها رابطه خوبی با DSA و Tev-Dam دارند و با سیاست های آنان مشکلی ندارند. آنها همچنین قدردانی می‌کردند که امنیت‌شان، و حفاظت در برابر ارتش سوریه و گروه های تروریستی به دلیل وجود نیروهای مدافع خلق و مدافع زنان که زندگی خود را قربانی می‌کردند، است. با این حال، اعضای سازمان جوانان مسیحی در قامشلی ازDSA و Tev-Dam راضی نبودند. شکایت آنها مربوط بود به نداشتن برق به اندازه کافی و اینکه چیزی برای جوانان در شهر نیست.

قبل از ترک منطقه تصمیم گرفتیم که با مغازه داران، بازرگانان، صاحبان غرفه و بازاریان صحبت کنیم و دیدگاه‌های آنان را بدانیم. همه به نظر می‌رسید که نظر و عقیده بسیار مثبتی نسبت به DSA و Tev-Dam دارند. آنها راضی بودند بواسطه وجود صلح، امنیت و آزادی در کسب و کار‌شان بدون دخالت از طرف احزاب و یا جناح‌ها.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)