با سلام !
برای ریحانه جباری !
…….
آخ ، اما و دریغ ،
از یکی تابش خوش نقش دگر ،
که ز خورشید نشیند بر تو !
و چه شامی ، پشت سر خواهی گذاشت ،
و به خود خواهی گفت ؛ گیرم از اول نبود این استخوان !
و به آرامی و آرامش یک برگ بر آب ، سر به بالین یکی بالش تنهایی خود خواهی گذاشت !
میبرندت بر دار ،
و شوی آزاد از رنج و تعب ،
و بگیری آرام ، در دل و آغوش گرم این یکی مادر خویش !
لیک اما مژه بر هم بزنی ،
باز خواهی گشت بر روی زمین ،
در پسینی دلگیر ،
میزنی لبخند ،
چون یکی سبزه خوش رنگ و نما ،
بر یکی کودک خوش رقص و ادا !


کورش
۹۳.۸.۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)