مردم کوبانی به میلیاردها انسان آزاده جهان روی آوردند و رسانه های مجازی بزرگترین اسلحه آنها بود. در شرایطی که در پیشرفته ترین کشورهای غربی جهان هنوز این مساله که آیا زنها می توانند در صف مقدم جبهه جنگ بکنند یا نه سوالی پاسخ داده نشده تلقی می شود، در کوبانی دختران زنان نه فقط در صف مقدم حمله قرار داشتند، بلکه در خیلی موارد جنگ های تن به تن خیابانی را رهبری می کردند.بدون شک پیشگامی زنان در رزم تن به تن و کوچه به کوچه و انعکاس بین المللی آن افکار عمومی تمامی انسانهای آزاده جهان را تحت تاثیر قرار داد
زنان، مردان، کودکان و پیران “کوبانی” استوره هایی تاریخی آفریدند که قصه های شب لالایی مادران برای فرزندان و نسل های آینده در زمستان های سرد کردستان خواهد شد. اردوغان می گفت که کوبانی سقوط کرده است، مسئولین کاخ سفید می گفتند که به احتمال قریب به یقین کوبانی سقوط خواهد کرد، مردم کوبانی می گفتند که تا آخرین قطره خون می جنگیم و دیو خون آشام دست پرورده سیاستهای بین المللی داعش را از کوچه ها و خانه های خویش بیرون خواهیم راند. آنها ابتکار عمل را خود به دست گرفته و اجازه ندادند تا دیگران سرنوشت آنها را رقم بزنند. آنها نه فقط در مقابل توپ و تانک دشمن، بلکه جنگ روانی تسلیم به شکست، قامت های خود را چون سرو سرافراشته نگه داشتند و گفتند که ما از مرگ قویتریم.
مردم کوبانی به میلیاردها انسان آزاده جهان روی آوردند و رسانه های مجازی بزرگترین اسلحه آنها بود. در شرایطی که در پیشرفته ترین کشورهای غربی جهان هنوز این مساله که آیا زنها می توانند در صف مقدم جبهه جنگ بکنند یا نه سوالی پاسخ داده نشده تلقی می شود، در کوبانی دختران و زنان نه فقط در صف مقدم حمله قرار داشتند، بلکه در خیلی موارد جنگ های تن به تن خیابانی را رهبری می کردند. بدون شک پیشگامی زنان در رزم تن به تن و کوچه به کوچه و انعکاس بین المللی آن افکار عمومی تمامی انسانهای آزاده جهان را تحت تاثیر قرار داد.
تحت تاثیر عکس العمل های بین المللی و افکار عمومی جهانی، غرب بر بمباران های مواضع داعش گستره بیشتری بخشید و به دنبال آن مردم کوبانی سنگر به سنگر عفریته ارتجاع تاریخی بازسازی شده و از گورهای تاریخ بر آمده “داعش” را باز پس زدند و دیگر نه فقط کوبانی شهری سقوط کرده نبود، بلکه به احتمال قریب به یقین هم در شرف سقوط قرار نداشت. حالا انگیزه های سیاسی جنگ روانی منفی اردوغان و بی تفاوتی کاخ سفید نسبت به سرنوشت کوبانی و اولویت قائل شدن به مسائل عراق، جای بحث مستقل خود دارد.
پر واضح است که ژئوپولیتیک خاورمیانه در خور و آبستن تحولات جدی می باشد. درس آموزی های وقایع جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و وقایع بعد از اتمام دوران جنگ سرد نشان می دهد که رقابت میان قدرت های بین المللی بر سر کنترل بر منابع و ذخایر زیر زمینی، شاهراه های حیاتی ژئوپولیتیک منطقه ای، بازارهای نیروی کار ارزان، بهره وری از امکانات بازاراهای سرمایه گذاری نوین، دست یابی و کنترل بر بازارهای مصرف منطقه ای، میدان های رقابت شدیدی را در عرصه جهانی برای قطب بندی های سیاسی اقتصادی دولتی فراهم آورده اند. در خیلی موارد هنوز استراتژی غرب در این راستا بازسازی دولت های دست نشانده نوین می باشد. گویا استعمار پیر، هر روز شکل و شیوه های تازه تر و نوینی به خود میگیرد.
آمریکا، و به دنبال آن دولت های غربی اقمار آن به نمایندگی از طرف کارتل های سرمایه داری این کشورها استراتژی های ویژه و مجزائی را در بخش های مختلف دنیا به پیش می برند. آنها از یک طرف چشم به ذخایر و ثروتهای کشورهای آسیای جنوب شرقی دوخته و از طریق پایگاه های نظامی آمریکا در جزایر گوام، فیلی پین، اوکیناوا و استرالیا، هر از چندگاهی حرکت های ویژه ای را در دریای جنوبی چین، در تایوان، هنگ کنگ و غیره دامن می زنند. جزایر دیاگو گارسیا در آقیانوس هند یکی دیگر از مراکز اصلی کنترل امنیتی بر آسیا، آفریقا و خاورمیانه می باشد. اگر استراتژی غرب از کنترل افغانستان، دست یابی به کشورهای آسیاسی میانه می باشد، پیش رفت این استراتژی را باید در ابعاد چندین دهه آینده مورد نظر قرار داد.
بعد دیگر بین المللی این مساله خارج کردن کامل رقبای بین المللی غرب و آمریکا مانند چین و روسیه از خاورمیانه و اعمال کنترل کامل غرب و در راس آن آمریکا بر این منطقه می باشد. اگر قبلا قراردادهای نفتی، صنعتی و تجاری ویژه ای ما بین عراق و سوریه از یک طرف و چین و روسیه از طرف دیگر بر قرار می بود، دیگر از این مناسبات تجاری خبری نیست و این حکومتگران و ارتش آمریکائی شده است که حکومت می کنند. دیگر قراردادهای بلندمدت تجاری، امنیتی و سرمایه گذاری های بلند مدت توسط کارتل های غربی صورت میگیرد و خبری از جایگاه رقبای بین المللی آنها نیست.
سیاستهای چندین ساله اخیر غرب در خاورمیانه با وجود چندین بعدی و گاه ضد و نقیض بودن آن نتایج مغشوشی داشته است که به یکی از نقاط ضعف اساسی سیاست خارجی دولت اوباما مبدل گردیده است که در انتخابات ریاست جمهوری آینده تاثیرات جدی خویش را بر نتایج انتخابات خواهد گذاشت. یک بعد این سیاست ها بر پایه های برچیدن حکومت های دیکتاتوری سکولار در منطقه و جایگزین کردن آنها با حکومت های اسلامی می باشد. برچیدن حکومت های صدام حسین، حسنی مبارک، معمر قذافی و حالا بشار اسد، در این راستا به پیش برده می شود. بر اساس این استراتژی، تاریخ مصرف این حکومت ها به سر آمده و باید با آلترناتیو دیگری جایگزین گردند.
بعد دیگر استراتژی غرب بر پایه های تامین امنیت و منافع بلند مدت اسرائیل می چرخد. گرچه در تمامی این ماجراها، اسرائیل کاملا در حاشیه قرار گرفته است، شایعه های تعلیم دیدن ابوبکر البغدادی توسط موساد و سخنان ادوارد سنودن در این زمینه ها و سخنان هیلری کلینتن در زمینه ایجاد و تقویت نیروهایی مانند مجاهدین افغانستان جهت پیشبرد سیاستهای آمریکا، زوایای دیگری از این گستره را برای ماها باز می کند. آیا واقعا غرب خواهان این است که همه اسلامگرایان افراطی را در یک نقطه جمع کند و سپس جناح های مختلف اسلامی را به جان هم بیاندازد؟ یا اینکه این بیماری مضمن در ذات و درون فرهنگ اسلامی خاورمیانه خفته است؟ هر کس می تواند در این زمینه ها نتیجه گیری های مختلف خودش را داشته باشد. آنچه واضح است، تامین امنیت اسرائیل و دست داشتن مستقیم و غیرمستقیم غرب در شکل گیری نیروهایی مانند داعش، واقعیت های انکار ناپذیری می باشند.
درست است که در خیزش بهار عربی مردم بر علیه دیکتاتوری های دراز مدت بر خاسته و خواهان آزادی و استقرار جامعه مدنی بر مبنای رعایت هر چه گسترده تر حقوق بشر خصوصا برای اقشار میانه بودند، ولی دولت های غربی و در راس آنها ایالات متحده آمریکا، عوض حمایت جدی از جامعه مدنی و احزاب سکولار و دموکرات ، از نیروهایی مانند اخوان المسلمین حمایت کرده و نوری الملکی ها را بر سر کار می آورد.آنها از نیروهای مشابه مجاهدین افغانستان، یعنی داعش با حمایت قطر، عربستان و حتی ایران شکل گرفته است، با حمایت از جریان های مشابه اخوان المسلمین پرداخته و برای سرنگون کردن بشار الاسد ها، امکان و زمینه های آن را فراهم می کنند تا نیروهایی مثل داعش از قبرهای هزاران ساله تاریخ دوباره زاده شوند و با کفن های پوسیده خود حکومت های اسلامی تشکیل دهند.
پیشبرد یک چنین سیاستی نه فقط به تنش های مذهبی دامنه گسترده تری داد، بلکه با کمک حمایت های مالی و نظامی کشورهای حامی این استراتژی، موجب کریستالیزه شدن آنها گردیده و به قطب بندی های متقابل مذهبی منجر گردیده و فرهنگ جامعه مدنی آزاد را در جامعه خفه میکنند و فرهنگ نفرت های دینی و مذهبی اسلامی شیعه، سنی و غیره را بر جای آن نشاند. با آمدن داعش به صحنه سیاسی نظامی منطقه ای دیگر آش آنقدر شور شد که جهان غرب و در راس آن امریکا مجبور شد برای مهار کردن وضعیت سریعا خود وارد عمل شود. در کردستان به خاطر قدمت و وسعت فعالیت های احزاب سیاسی سکولار دموکرات و رنگ ضعیف فرهنگ مذهبی و بالاخره غلبه حس ناسیونالیستی بر فرهنگ مذهبی، رهبران سیاسی کردها در هر چهار کشور کرد نشین با مهارت تمام قادر بوده اند تا در این وضعیت بلبشو، استقلال عملکرد سیاسی خویش را هر کدام بصورتی جداگانه حفظ کنند.
نصیب کشور ترکیه هم از این گستره سیاسی، دولت اسلامی اردوغان می باشد که به کمک دلارهای سعودی و پولهای قاچاقی ایران برای دور زدن از محاصره اقتصادی و غیره، قدم به قدم دستاوردهای جامعه مدرن و آزاد را از دست می دهد و نیروهای آزاده جامعه مدنی را زیر ضرب قرار می دهد. دولت اردوغان ماهیت واقعی خویش را در مورد کردها، در عکس العمل های خویش نسبت به محاصره کوبانی به وضوح نشان داد. اگر یکی از ابعاد استراتژی ترکیه در این ماجرا حمایت ضمنی از داعش “سنی مذهب”، قبل و بعد از آزادی گروگان های ترکیه، از طریق اجازه فروش نفت داعش از طریق ترکیه،امکان پول شوئی آنها از این طریق و ورود هزاران رزمنده داعش از طریق خاک ترکیه به سوریه و موارد دیگر نشان داد، بعد دیگر آن جنبه ضد کردی آن میباشد که نمونه آن را در گفتار و کردار اردوغان در مورد کوبانی شاهد بودیم. در همان روزهای اول محاصره کوبانی، اردوغان خبر سقوط کوبانی را با مسرّت تمام اعلام می کند و امکان رسیدن آذوقه و مهمان و نیروهای داوطلب جهت مبارزه با داعش را از آنها میگیرد. در این زمینه حتی فشارهای ارباب بزرگ هم تاثیر نمی کند و نهایتا آمریکا از طریق تشدید مستقل حملات هوائی به داعش نقش کلیدی در شکسته شدن محاصره نظامی کوبانی ایفا کرد.
اگر یکی از ابعاد استراتژی غرب در خاورمیانه بر چیدن حکومت های دیکتاتوری سکولار از طریق ایجاد و پشتیبانی غول های شیطانی نظیر داعش سنی و به موازات آن برادر ناتنی شیعه کفن پوش آن می باشد، گاه کنترل افسار چنین ویروس های خطرناکی که توسط خودشان خلق شده اند، به مانند اسامه بن لادن از دستشان خارج شده و موجب سرایت بیماری مضمنی می گردد که دامنه آن خود غرب را هم میگیرد. در یک چنین شرایطی می باشد که خود غرب مجبور می شود چنین ویروس خطرناکی را که خود خلق کرده اند، دوباره تحت کنترل خود در بیاورند. آنچه کاملا مشهود است این می باشد که، آنها قصد از بین بردن ویروس خطرناک داعش را ندارند، بلکه در صدد مهار کردن آن می باشند. حالا هر چقدر هم دولت بشار اسد بیاید و بخواهد به اقدامات و اصلاحات دموکراتیک دست بزند و با غرب همکاری بکند و با داعش بجنگد، هنوز از نظر غرب، در سوریه و عراق، دشمن اصلی دولت بشار اسد می باشد.
رگه های استراتژی سیاسی اکثر جریانات سیاسی آذربایجان جنوبی به غیر از سکولار و دموکرات های آزاده ، بر محور دشمن شماره یک شمردن دولت بشار اسد در منطقه استوار می باشد. آنها ماهیت و سیاستهای نیروهای سیاسی کرد ترکیه و کرد سوریه و عراق را به نسبت زاویه های سیاسی آنها با دولت اسد محک می زنند. این زاویه نگرش و شیوه ارزیابی، کاملا همخوان و همسو با سیاست ها و استراتژی آمریکااستوار می باشد. استراتژی دشمن درجه یک شمردن حکومت بشار اسد، جنایت های داعش و خطر ویرانگر آن را در سایه قرار می دهد. بر اساس این استراتژی، داعش معتدل تر میتواند دوست دولت اردوغان و حتی غرب باشد. دوستان آذربایجانی ملی گرای افراطی ما هم به همنوائی با چنین استراتژی، با داعش سنی مذهب احساس غرابت بیشتری می کنند.
بعد دیگر سیاست استراتژیک ترکیه بر محور ضد قدرت گیری کردها در جنوب ترکیه، خصوصا کنترل امنیتی سیاسی نیروهای پ ک ک و همراهان کرد سوریه ای آنها در سوریه می باشد. اردوغان نه تنها به تهدید های اوجالان مبنی بر اینکه اگر اجازه بدهند کوبانی سقوط بکند، مذاکرات صلح را قطع خواهد کرد توجهی نکرد، بلکه به بمباران مواضع پ ک ک در سوریه پرداخت. آنها پ ک ک را به همراهی و همکاری با دشمن درجه یک، یعنی دولت بشار اسد متهم می کنند. در این میدان دولت اسلامی عراق و شام “داعش” دشمن درجه یک منطقه مطرح نمی گردد. این سیاست از زبان دوستان آذربایجانی ما هم مثل طوطی تکرار می گردد. آنها در انتخاب ما بین نیروهای دولت بشار اسد و داعش، بشار اسد را دشمن درجه یک قلمداد می کنند.image

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)