یک دوست دارم به طور نگران کننده ای جوگیره…! امروز بهم زنگ زد و آمار یک سری کتاب درباره ی مکانیک را می خواست.پیش خودم گفتم: باز این دوباره جوگیر شده،خدا به خیر بگذرونه…!
تابستان سال گذشته یک دوربین دیجیتال پیزوری خریده بود.آمد پیش من که می خواهم یک فیلم مستند بسازم.منم گفتم: چه خوب!درباره ی چی؟! گفت: می دونی وحید، اول می خواستم درباره ی زندگی پرندگان آبزی بسازم دیدم خیلی هزینه بره و خیلی باید مطالعه کنی و پرنده ها رو نمی شه جلو دوربین نگهشون داشت، دَر می رن….!این شد که بیخیال حیات وحش شدم.اسم فیلممو گذاشتم «درباره ی اصغر»…! گفتم: کدوم اصغر،اصغر آسیدحسن اینا؟! گفت: نه بابا!اصغر فرهادی؛کارگردان، فیلمم درباره ی اصغره…! مکثی کردم و نگاهی بهش انداختم.چون سابقه ی قهر کردن و آبروریزی پیش دوست و آشنا و فامیل را داشت،جرات نکردم مخالفت کنم و تصمیمات و شاهکارای قبلیشو بهش خاطر نشان کنم،این شد که سریع یک لبخند زورکی زدم و گفتم: چقدر تو خوبی لعنتی! آفرین عجب فکری،خیلی عالیه….! گفت: می دونی چرا اسمشو گذاشتم «درباره ی اصغر»؛ چون اصغر(!) یه فیلم داره به نام «درباره ی الی» و اینجوری مخاطبا یاد فیلمشم می افتن…! گفتم: اِ..آره راس می گی، چه جالب…خوب حالا تا کجا پیش رفتی؟ گفت: فعلا هیچ جا، اومدم از تو بپرسم اصغر رو از کجا می شه گیر اورد؟؟؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)