بیش و کم چهارصد سال از پیدایش ایده فدرالیسم میگذرد. دراواخر سده شانزدهم میلادی ایده فدرالیسم برمبنای استقلال خواهی اهالی منطقه ای در شمال آلمان طی رساله پروفسور حقوق وعلوم سیاسی, بنام “یوهانس آلتوزیوس (۱۵۵۷-۱۶۳۰) Johannes Althusius انتشارو به اطلاع پادشاه آلمان رسید. ازاینرو یوهانس آلتوزیوس اولین فدرالیست جهان وپدر فدرالیسم نامیده میشود. ریشه لاتین فدرال ازواژه های Foedus یا Foeder منشعب شده ومعنای فارسیش همبستگی ‌وائتلاف یا قرارداد فیمابین برای استقلال خواهیست.
اولین کشوری که درسده هیجدهم میلادی, فدرالیسم را به اجراء گذاشت ایالات متحده آمریکا بود. ۱۳ مستعمره بریتانیا در آمریکای شمالی، ۲۳۸ سال پیش برای استقلال و جدائی با همبستگی و ائتلاف, مبارزه استقلال وتجزیه طلبی از مستعمرات بریتانیای کبیررا، پس ازجنگ وکشتار بسیار درسال ۱۷۸۷به نتیجه رسانید ه وآزادی واستقلال کامل آن۱۳ ایالت فدرال که امروز به ۵۰ ایالات رسیده تامین شد. ۲۳۰ سال پیش در معاهده پاریس بریتانیا استقلال ۱۳ مستعمره متحد شده را که در نتیجه تجزیه مستعمرات آمریکای شمالی کشوری فدرال بنام ایالات متحده آمریکا بوجود آمده بود پذیرفت و چهار سال بعد قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، در فیلادلفیا امضاء شد.
استرالیا وکانادا هم جزئی ازمستعمرات بریتانیا در سال ۱۹۰۱ آفریقای جنوبی در سال ۱۹۷۹ و کانادا در سال ۱۹۸۲ اقدام به جدائی وتجزیه از مستعمرات بریتانیای کبیر و تشکیل حکومت فدرال کردند. کشورآلمان در جنگ جهانی دوم بوسیله متفقین اشغال شد، به چهار منطقه تقسیم شد و حکومت یا دولتی هم نداشت. پس از چهارسال متفقین اجازه دادند کشور آلمان حکومت ودولتی بطور فدرال تشکیل بده که دیگر نتواند جنگ ومزاحمتی یرای کشور های همسایه ایجاد کند.

نتیجتن باید توجه داشت، پایه های فدرالیسم برمبنای استقلال خواهی، تجزیه وجدائی استوار است و سرچشمه اندیشه آن همبستگی ‌وائتلاف یا قرارداد فیمابین برای استقلال خواهی وتجزیه است وهیچ ربطی به دموکراسی ندارد. دموکراسی ترکیبیست ازدو واژه یونانی باستانی “دموس” ( یعنی خلق ، مردم) و “کراتوس” ( یعنی حاکمیت، قدرت) حاصل اندیشه سولون شاعر، دولتمرد، سیاستمدار وقانونگذارآتنی. پریکلس سردارو سیاستمداربرجسته آتن، دموکراسی را “حکومت مردم” تعریف کرد. دموکراسی ¬(حکومت مردم) یک پروسه طولانی ونیازمند باورمندی به اصول آن است.
درایران دشواریهای قومی یا اتنیکی وجود ندارد ودربدنه اقوام ایرانی شکافی دیده نمی شود و همه آنها طی هزاران سال درکمال صلح و آرامش باهم زیسته, نشیب وفراز ها, تجاوزها وفتنه ها رادر کنارهم وبکمک یکدیگرپیموده ودفع کرده اند. ایران یکی از معدود کشور های باستانیست که هزاران سال بر تمام مشکلات دوران تاریخش پیروز شده. نیازی به فدرالیسم, آن هم از نوع زبانی، استانی یا قومی ومذهبی, یا آنگونه که بسیاری از شیفتگان فدرالیسم تبلیغ می کنند ندارد، چون نظام فدرال هیچ راهی به آزادی ودمکراسی ندارد. پاکستان، نیجریه، عراق وبسیاری کشورها درآفریقا وآمریکای جنوبی حکومت های فدرال دارند، ولیکن در آنها از آزادی ودمکراسی خبری نیست ودیکتاتوری وسرکوب مردم شدیدا متداول است. حکومت فدرال رابطی برای آزادی ودمکراسی ندارد. فدرال یک ساختار حکومتیست، آزادی حق مسلم هر انسان است. دمکراسی یا حکومت مردم یک فداینده یعنی مجموعه ای از فعالیت ها برای دست یافتن به حق وحقوق فرد فرد مردم و اداره کشور با عدل وداد و بدون هرگونه تبعیض است. هنگامیکه دمکراسی یا حاکمیت مردم ستوار شود هر فردی به حقوق خود خواهد رسید و اتحاد وهمبستگی حفظ خواهد شد، بویژه بدون فدرالیسم.

هم میهنان فدرالیست؛ آمریکا و آلمان را نباید ملاک قرار داده و با ایرانی که ۳۵ سال پیش در شورشی نا بجا، آخوندی مکار وکینه توز را برهبری پذیرفت ودرقعر فرهنگ ستیزی، خرافات، خشونت و زن ستیزی قرارگرفت مقایسه کنند!

البته که باید از ایده فدرال برای جهان سوم ترسید. درکشورهای فدرال بویژه جهان سومیها، گرایش های تجزیه طلبی سهل تر ازدیگر کشورها بوجود میاید. پسندیده میبود که شیفتگان حکومت های فدرال آمریکا و آلمان به کشورهای عراق، پاکستان و افغانستان، همسایه ها وهم طایفه های ایرانیان جلب میشد. آمریکا و آلمان فدرال امروزی با گذشته ای دردناک وخونین نبا ید با ایرانیکه ۳۵ سال پیش در شورشی نا بجا آخوندی مکار وکینه توز رابه رهبری پذیرفت و بقدرت رسانید مقایسه شود!
مدعیان حق وحقوق قومهای ایرانی به این مسئله توجه ندارند ویا نمیخواهند توجه کنند، که اول آزادی، سپس دمکراسی (حاکمیت مردم) بعد بنا به خواسته اکثریت باید نوع و ساختار حکومت تعین شود. نه اینکه شیپور از سر گشادش بزنند. برخلاف باور هم میهنانیکه فدرال را نیکوترین نوع حکومتی، سرمایه اتحاد وهمبستگی، پیشنیاز دمکراسی میدانند، ابراز و انتشار این اندیشه چه دانسته یا ندانسته اشتباهیست کلان. پیشنیاز آزادی ودمکراسی سکولاریسم درجامعه ای آگاه، عاقل و فهمیده با آشنائی به فلسفه سکولار بودن است که آزادی و دمکراسی را به مرحله عمل میرساند. درکشورهائی با حکومت فدرال، گرایش های جدائی خواهی خشونت آمیز ونقض آزادی ودمکراسی سهل تر ازدیگر کشورها بوجود میاید، بویژه در جهان سوم. برای مثال؛ عراق! تحریک احساسات وتشویق شهروندان برای جدائی یا خود مختاری، مشاجرات ارضی و کشمکش های مرزی، لاجرم به خشونت وجنگ وخونریزی میانجامه وسبب فجایع بسیاری میشود که نمونه آنرا هم اکنون درعراق میبینیم. ضمنن توجه شود به اتفاقات وجنگهای دهه نود دربالکان و یوگسلاوی، جدائی و تجزیه اون کشور بطور خشونت آمیز و جنایاتیکه برمردم بویژه زنان وکودکان اعمال شد. تصور اینکه که نظام فدرال حلال همه مشکلات بک کشورباستانیست و میتواند ظلم, ستم وتبعیض را یکباره برکنار کند افکاریست واهی. زیرا بدون جدائی قوانین نارسای دین و مذهب ازسیاست، حکومت ومدنیت وبدون دست یابی به آزادی ودمکراسی، تغییر نظام به فدرال هیچگونه اثریا گشایشی نخواهد داشت، بلکه طبق تجربه های موجود درجهان سوم, تبعیض, ستم و وظلم به مراتب بیشترخواهد شد واندیشه تجزیه طلبی افزایش خو1044646_10204255434611107_5626762522942108903_nاهد یافت. . درجامعه ای آزاد و استواربردمکراسی (حاکمیت مردم) هر فردی به حقوق مدنی، سیاسی واقتصادی خودش میرسد و اتحاد وهمبستگی حفظ میشود.
۲۰۱۴‏-۱۰‏-۱۳

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)