نوشته ی زیر برگرفته از اظهارات قاضی پرونده ی ریحانه جباری – آقای حسن تردست – در مصاحبه با روزنامه ی قانون است. عبارات داخل پرانتز از من هستن.

 

اول – آشنایی
ریحانه که تلاش داشت به پدرومادر خود نشان بدهد عرضه دارد و می تواند از پس کارهای خود برآید تصمیم می گیرد یک مقدار سرویس کنترل شده (!) بدهد و سرویس بگیرد ( قاضی توضیح می ده که این یعنی فاحشگی). یک روز که ریحانه در خیابان راه می رفته است (آیا به منظور همین سرویس دهی بوده؟) یک تویوتا کمری چندبار جلوی پایش ترمز می کند و او سرانجام سوار ماشین مرد مسنی می شود که در حال گوش دادن به آهنگی از DIDO بوده است. آین دو با هم رستوران می رفتند و برای هم لطیفه اس ام اس می کردند. (پس سرویس دادن چی می شه؟) مقتول که به دلیل تجارت عازم سفرهای خارجی زیادی می شده است، به ریحانه قول سفرهای خارجی هم می دهد. ریحانه او را به عنوان دوست پدر خود معرفی می کند و ادعا می کند قرار است ماشین او را بخرد.

ریحانه جباری - محکوم به اعدام

ریحانه جباری – محکوم به اعدام

 

دوم – روز قتل
در روز قتل، مقتول به محل کار ریحانه مراجعه می کند (اگر کار می کرده دیگه سرویس دادن برای چی بوده؟) و طبق قرار قبلی به منزل می روند. (منزل کی؟ چرا این آقا که زن و فرزند هم داره یک منزل جداگانه ای هم داره؟). سر راه، مقتول به یک داروخانه مراجعه کرده و کاندوم می خرد (پس معلومه قراره سرویسی رد و بدل شه) وقتی به منزل می رسند، مقتول ابتدا کاندوم ها را روی میز و جلوی چشم ریحانه می گذارد (پس ریحانه هم می دونه قراره چه اتفاقی بیافته) و آنگاه قصد نماز می کند (کسی که دختری رو برای سرویس دادن به خونه ای می بره مشغول نماز خوندن میشه؟) و بین دو نماز به سمت ریحانه می رود و می گوید «روسری ات را درار و راحت باش و جایی نمی تونی بری» (خب ریحانه که به گفته ی قاضی یک فاحشه هست و اصلا کارش سرویس دادنه و در مواردی چند روز در ویلای شمال با رئیسش تنها بوده چرا باید منتظر دستور آقای مقتول بشه برای درآوردن روسریش؟ چرا باید احساس راحتی نکنه؟ چرا باید بهش بگن جایی نمی تونی بری؟ مگه او نیومده که سرویسشو بده؟ چرا نباید بتونه جایی بره؟) بعد مقتول تصمیم می گیرد او را لمس کند (لمس بدن نامحرم در بین دو نماز؟؟) و ریحانه از این مساله سر باز می زند و به گفته ی خودش می ترسد به او تجاوز شود (کسی که کارش سرویس دادنه از لمس بدنش توسط کسی که قراره از سرویسش استفاده کنه می ترسه؟ مگه کاندوم ها رو ندیده بوده؟ مگه نمی دونسته برا چی اونجاس؟) در تحقیقات مشخص شده دو لیوان شربت هم روی میز بوده که در یکی داروی ضد اسهال (!) دیده شده است. پس از موفق نبودن مقتول در این لمس کردن ریحانه، او به سراغ سجاده ی نماز رفته و نماز دوم را شروع می کند (کسی که دختری رو به خونه آورده، و نتونسته کاری بکنه میره نماز می خونه دوباره؟؟) در حین نماز دوم، ریحانه چاقویی که دو روز پیش خریده بوده را از کیفش درآورده و به سمت مقتول رفته و از پشت به او در حین نماز ضربه می زند.
عین توضیحات قاضی: «باتوجه به زاویه داشتن روحی وروانی این‌گونه افراد بی‌اعتقاد(یعنی ریحانه) نسبت به مذهب ونماد آن نماز، به‌نظرم نماز خواندن وی (یعنی مقتول) دراین شرایط که اورا به‌ظاهر مذهبی نشان می‌دهد برنفرت متهمه افزوده است (یعنی ریحانه از نماز متنفر بوده؟ چرا؟ مدرکی هست؟) وامید خدمات گرفتن از این مرد مذهبی باضعف ایمان ومقهور شیطان (مذهبی؟؟؟یعنی همون مردی که از توی خیابون دختر بلند می کنه و DIDO گوش می ده و خونه ی خالی داره و با دختری که جای فرزند خودش هست می خواد سکس کنه) به باد می‌رود (چرا امید سرویس دادن به باد میره؟ مگه کاندوم ها هنوز اونجا نیستن؟ اصلا اگه امید سرویس دادنی باشه چرا باید ریحانه ترسیده باشه؟ چرا باید روسریشو در نیاورده باشه؟ چرا باید نذاشته باشه مقتول لمسش کنه؟ چرا نمی تونسته تا آخر نماز صبر کنه و امیدش رو عملی کنه؟) چون قبل از ورود به خانه این حس وذهنیت وجود نداشته به‌طوری که در مسیر خانه، مقتول کاندوم می‌خرد ودرداخل منزل جلوی چشمان ریحانه خانم روی میز می‌گذارد و برای وی ناآشنا نبوده است».
پس از وارد کردن ضربه، مقتول که پشتش به ریحانه و روی سجاده ی نماز بوده است، چرخیده و به او می گوید «من را زدی؟» و صندلی ای را به سمت وی پرتاب می کند که به دیوار می خورد و صدایش را همسایه ها هم می شنوند. ریحانه که هیجانزده و مضطرب بوده است، از شدت هیجان، صربه ی چاقویی به درب خانه (!) وارد می کند (دری که ریحانه می گه قفل شده بوده ولی توی دادگاه گفته قفل نبوده! خب چرا از هیجان باید به در چاقو بزنه؟ چرا مثلا فرار نکرده سریع؟) و آنگاه مقتول از پله ها به پایین می دود و داد می زند «دزد! دزد!» (اگر در باز بوده پس چرا ریحانه اول از خانه فرار نکرده؟). و ریحانه با آسانسور فرار می کند. مقتول در میانه ی راه می افتد. ریحانه در خیابان پنهان می شود و وقتی می بیند آمبولانس آمده به سمت خانه می رود و همان شب دستگیر می شود.

سوم – خلاصه
از اینکه یک انسان به هر دلیلی به قتل رسیده باید تاسف خورد. و اگر داستان قاضی درست باشد، از اینکه یک دختر برای استقلال مالی داشتن مجبور به تن فروشی شده هم همینطور. کسی که قتلی مرتکب شده باید تنبیه شود. اما با این داستان عجیب و غیرقابل باور، اعدام کردن ریحانه تا چه حد عادلانه است؟ این حکایت که اینهمه تناقض دارد آیا توجیهی منطقی برای اعدام یک انسان است؟ چرا قاضی انقدر راجع به مقتول محترمانه حرف می زند و انقدر ریحانه را به انواع و اقسام فسادهایی که ربطی به این پرونده ندارند متهم می کند؟ آیا اینکه ریحانه دختری با روابط اخلاقی و غیر اخلاقی زیادی بوده است دلیلی بر درست بودن حکم اعدام وی است؟ آیا وجود اینهمه شک و شبهه باعث نمی شود کسانی که حکم به اعدام ریحانه دادند حتی ذره ای به اشتباه بودن حکم وی دچار درنگ شوند؟

چهارم – توضیح
گفتگوی کامل قاضی تردست که اکنون بازنشسته شده است را در این آدرس می توان خواند:
http://www.khabaronline.ir/detail/350951

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)