نه تنها من، اما من هم، فکر می کنم که جهان در عینِ خوفناکی و توحش، جای بسیار خنده داریست. و این از خنده دار بودنِ خودِ انسان در ذاتِ خودش ناشی می شود. این خنده داریِ ذاتیِ انسان هم باز بنوبه خود، ظاهراً ریشه در حماقت و بلاهتِ او دارد. بلاهتی که باعث می شود تا او خود را اشرفِ مخلوقات بپندارد.
ادبیات، و بعدها هنر و تئاتر و سینما، این (ظاهراً) واقعیت را دیرزمانی ست که کشف کرده اند. چنین است که برای خنداندن و خندانیدن، هیچ سوژه ای بهتر از یک انسانِ ابله نیست. چه در کتاب؛ چه در فیلم؛ و چه در تئاتر. یا در زندگیِ واقعی.

اما موضوع چیست؟
موضوع اینست که بنا به شواهد و قرائن، «بن لادن»، نسبت به «وحشی بودنِ» گروهِ بی نظیرِ «داعش» اعلام خطر کرده بوده است.
هنگامی که «بن لادن» در ماهِ مه سالِ ۲۰۱۱ در مخفیگاهش در «اَبوت آباد» پاکستان توسطِ نیروهای ویژه آمریکائی بقتل می رسد، سندی ۲۱ صفحه ای نیز بدستِ آنان می افتد که در همان سال تدوین شده بوده است. این سند به اصطلاح رهنمودهای داخلیِ سازمانِ «القاعده» بود. در این اوراق ذکر شده بود که «داعش»، «در عملیاتِ مختلفی در عراق دخیل بوده است، از جمله: بکار گیریِ گازِ کلُر؛ حمله به مساجد؛ و نیز کشتارِ جمعی در یک کلیسای کاتولیک در بغداد». در این سند نتیجه گیری می شود که «داعش بسیار تُند رو است و چنین خشونتی علیه غیرنظامیان ممکن است که وجهه القاعده را تخریب نماید». بنابراین صلاح دانسته می شود که «از این گروه فاصله گرفته شود و همه ارتباطات قطع گردد». و بدین ترتیب «داعش» به رهبریِ «ابوبکر بغدادی» از «القاعده» منشعب می شود.

در واقع هم «القاعده» با گروهِ بی نظیرِ «داعش» تفاوت داشت؛ برای نمونه:
– اعدام های دسته جمعی، بخصوص در موردِ غیر نظامیان، در دستورِ کارِ «القاعده» نبود. در صورتی که «داعش» در این مورد نهایتِ توحش را از خود نشان می دهد.
– بدویت و توحشی نظیرِ به صلیب کشیدنِ مسیحیان، یا بَرده گیِ زنان، یا زنده بگور کردنِ کودکان، توسطِ «القاعده» (ظاهراً) صورت نگرفته بود.
– فیلم های تبلیغاتیِ «القاعده» عمدتاً فقط «بن لادن» را در حالِ سخنرانی و تهدید نشان می داد. در حالیکه فیلم های تبلیغاتیِ «داعش»، پلیدترین و سیاه ترین زوایایِ روانِ انسانی را به نمایش می گذارند (سَر بُری و امثالِ آن).
– «القاعده» نه خلافتی اعلام کرد و نه چندان به گسترشِ جغرافیائیِ خود پرداخت.
– سُنی کردنِ اجباریِ شیعیان نیز در دستورِ کارِ ایشان نبود.

به هر صورت هستی رو به تکامل می رود. هیچ دلیلِ منطقی ئی موجود نیست که خشونت از این روَند مستثناء باشد. خشونت هم می تواند (چنان که می بینیم) ابعاد و اشکالِ جدید و ناشناخته ای بخود بگیرد. چنین چیزی جای تأسف است، اما جای تعجب نیست. چون ذهنِ انسان و «فانتزی» تولید شده در آن، حد و حصری ندارد.

ادبیاتِ غنیِ ایران این مسائل را از دیرباز می شناخته است:

– «چو بد آمد، از بَتر بترس» (یا: چو بدی پیش آید از بَتر بترس) (مرزبان نامه)

– «چون بد آید هر چه آید بد شود / یک بدی دَه گردد و دَه صد شود» (وثوق‌الدوله)

– «روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش / رو شکر کن مباد که از بد بَتَر شود» (حافظ)

________________________________________
www.huffingtonpost.de

www.bild.de

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)