از دوره پهلوی تاکنون شاهد بوده ایم که روستاهای عرب نشین اهواز همواره از سوی رژیمهای حاکم مورد تعرض قرار گرفته و به شیوه های گوناگون به ویرانی کشیده شده اند. در این مطلب سعی کرده ایم تا این مشکل و ریشه های آن را بررسی کنیم.

حذف فیزیکی روستاها بوسیله طرحهای توسعه مبتنی بر رویکرد امنیتی:

از زمان سیطره رضاخان بر اهواز در سال ۱۹۲۵ تاکنون طرحهای به اصطلاح توسعه در مناطق مختلف این اقلیم به اجرا گذاشته شده اند. این طرحها تا پایان جنگ جهانی دوم بر توسعه تاسیسات نفتی نظیر پالایشگاه عبادان (آبادان) و دیگر تاسیسات نفتی در جنوب و شمال استان (مسجد سلیمان) متمرکز بوده است.

پس از جنگ جهانی دوم و در آغاز دهه پنجاه میلادی همزمان با آغاز برنامه های توسعه کشور و به اجرا در آمدن طرحهای کشت و صنعت و کشاورزی در مناطق عرب نشین واقع در اطراف سوس (شوش) تا شوشتر دهها روستا به تصمیم دولت مرکزی بشکل کامل تخریب شدند و زمینهای مسکونی و کشاورزی این روستاها جهت تاسیس طرح نیشکر السبعه (هفت تپه) و کارخانه قند و کاغذ سازی و طرحهای کشت و صنعت مشترک ایران و خارجیها مصادره شد. روستائیان عرب که روستاهایشان تخریب شده بود در شهرکهایی اسکان داده شدند تا بدین وسیله اولین مرحله عملیات تخریب روستاهای عرب بدست دولت مرکزی به اجرا گذاشته شود.

روستائیان عرب در شهرکها در همجواری کارگران و کارمندان طرحهای تازه تاسیس، که از استانهای اصفهان و یزد به این مناطق مهاجرت کرده بودند اسکان داده شدند. در حقیقت رژیم پهلوی وجود روستاهای عرب را مانعی در برابر توسعه می دانست و با اینکار سعی داشت تا سیستم اجتماعی و فرهنگ عربی روستاها را نابود ساخته و ساختار اولیه جدیدی را برای مردم عرب ایجاد کرده و بدین ترتیب بتواند بر ریشه های هویتی این مردمان چیره شود.

رژیم بدین ترتیب با تخریب روستاها، روستائیان عرب را از روستاها که تا حدی سیستم اقتصادی و فرهنگی آن خارج از سیطره اش بود را به شهرکها انتقال داده و آنها را در رده های پایین این شهرکها از لحاظ اقتصادی و اجتماعی اسکان داد.

روستائیان عرب که زمانی با کشت زمینهایشان ولی نعمت خود بودند، در شهرکهای جدید در بهترین حالت به کارگرانی با مزد پایین در کنار مهاجران غیرعرب که دارای وضعیت شغلی و اقتصادی برتر بودند، اسکان داده شدند.

لذا رژیم تا اندازه ای موفق شد از ساختارهای اجتماعی شبه مستقل روستایی رها یافته و همچنین آنها را در وضعیت جدیدی تحت کنترل خود قرار دهد. رواج فرهنگ و زبان فارسی در شهرکهای جدید یکی از راهکارهای اساسی رژیم پهلوی جهت یکسان سازی فرهنگی و محو هویت روستائیان عرب بود و این امر بواسطه اهتمام زیاد طرحهای تازه تاسیس یافته به برگزاری مراسم فرهنگی و مملو ساختن فضای شهرکها به فرهنگ و هویت فارسی و توهمات تاریخی، محقق شد.

طرحهای هفتگانه نیشکر که در دهه هفتاد شمسی آغاز بکار کردند، بشیوه ای مشابه آنچه در شمال اقلیم اهواز رخ داد دهها روستا را در مناطق مختلف اقلیم اهواز تخریب کردند. در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی طرحهای نیشکر بعنوان طرحهای ملی در مجلس شورای اسلامی به تصویب درآمده و حکم تخریب دهها روستای عرب نشین از شمال دهستان شعیبیه تا نزدیکی شهر محمره (خرمشهر) صادر شد.

طرح نیشکر خمینی در دهستان شعیبیه، طرحهای دهخدا، میرزا کوچک خان، امیرکبیر، فارابی، دعبل خزاعی و سلمان فارسی روستاهای عدیدی را در اطراف رودخانه های دز و شطیط (شاخه ای از کارون) و هر دو ساحل کارون در مسیر اهواز- محمره (خرمشهر) و اهواز- عبادان (آبادان) را بشکل کامل تخریب کردند و زمینهای کشاورزی و مسکونی آنها را مصادره کردند.

محاصره فیزیکی روستاها

این راهکار بوضوح در اجرای طرحهای نیشکر در شعیبیه و سواحل کارون در مسیر اهواز- محمره (خرمشهر) و اهواز- عبادان (آبادان) در عمل محقق شد. در دهستان شعیبیه طرح نیشکر خمینی آنگونه طراحی شد که شماری از روستاهای عرب نشین در محاصره مزارع نیشکر قرار گرفتند و راه ارتباطی آنها با شهرهای اهواز و شوشتر قطع شد.

بدین معنا که ساکنان این روستاها جهت رسیدن به جادهای ارتباطی با شهرهای مذکور نیاز به پیاده روی در کنار مزارع نیشکر در مسافتهایی بطول ۵ الی ۱۰ کیلومتر هستند. این امر به معضل بزرگی برای شمار زیادی از روستاهای باقیمانده در مسیرهای دوگانه دهشتان شعیبیه (شرقی و غربی) درآمده و زندگی را برای روستائیان عرب سختر از گذشته مبدل کرده است.

مشکل مشابهی برای دیگر روستاهای عرب نشین در ساحل کارون در مسیر اهواز- عبادان (آبادان) و اهواز محمره (خرمشهر) قابل مشاهده است بگونه ای که مسیرهای ارتباطی این روستاها به شهر اهواز سخت تر از دوره قبل از طرحهای نیشکر شده و مشکلات عدیدی را برای روستائیان عرب بهمراه آورده است.

مصادره زمینهای کشاورزی متعلق به روستاها
روستاهای عدیدی در کنار طرحهای هفتگانه نیشکر وجود دارند که زمینهای کشاورزی آنها بشکل کامل و یا شبه کامل توسط طرحهای مذکور مصادره شد و مناطق مسکونی روستاها بدون تخریب باقیماند. روستائیانی که زمینهای کشاورزیشان بشکل کامل مصادر شد دیگر امکان بقاء در روستاها از آنها گرفته شده و مجبور به مهاجرت به حاشیه فقیر شهرها شدند. کشاورزانی نیز که بخش اعظم زمینهایشان مصادره شد، بخش کوچک باقیمانده برای آنها، کفاف خانوارهای آنها را نمی دهد و این امر سبب بروز مشکلات معیشیتی فراوانی برای کشاورزان روستاهای مذکور شده است.

محرومیت روستاها از خدمات اولیه

به گفته کشاورزان عرب که در ساحل کارون در مسیر اهواز- محمره (خرمشهر) سکونت داشته و تا قبل از مصادره زمینهای آنها از سوی طرح نیشکر امیرکبیر در آنجا به کشاورزی اشتغال داشتند، رژیم جهت مصادره زمینهای کشاورزیشان در سالهای پس از جنگ هر ساله چندین بار دریچه سدها را باز کرده و روستاهای آنها را زیر آب برده است. جدای از حقیقت این گفته ها، اما زمانی که کشاورزان مذکور به مسئولان استانی علیه زیر آب رفتن روستاهایشان اعتراض می کند، مسئولان به آنها گفته بودند که “شما و اجدادتان اشتباه کرده اید که در کنار کارون روستا ساخته اید”.

گفته های این مسئولان یک امر تصادفی نیست بلکه بررسی عملکرد مسئولان استانی سیاستی مشابه را در تمام مناطق عرب نشین نشان می دهد. در مورد روستاهای حاشیه کارون، برخلاف استانهای دیگر در اهواز دولت هیچگونه اقدامی در راستای کنترل سیلابها و آبخیزداری انجام نداده است. روستاهای عرب نشین به امان خدا در کنار رودخانه ها و گاها در میان دو رودخانه به حال خود رها شده بودند و هرساله چند بار زندگی و هستی روستائیان طعمه رودخانه ها می شود.

در مورد روستاهای دهستان شعیبیه این روستاها در میان دو رودخانه کارون و دز حتی بدون وجود یک پل رها شده بودند و روستائیان دهها روستا در این منطقه جهت عزیمت به اهواز در ابتدا نیاز به برگشت به شوشتر و پس از آن می توانستند بواسطه خط ارتباطی شوشتر- اهواز خود را به مرکز اقلیم برسانند. در طول دهه های گذشته روستائیان زیادی در اثر نبود پل بر روی رودخانه کارون و دز، و طولانی بودن راه و ناهموار بودن آن، بدلیل نیاز به کمکهای پزشکی (اورژانس) جان خود را از دست داده اند.

محرومیت کشاورزان از خدمات کشاورزی مدرن

روستاهای عدیده ای در اطراف رودخانه های اهواز وجود دارند که تنها بدلیل داشتن فاصله چند کیلومتری از رودخانه ها، زمینهایشان لایزرع باقیمانده بوده و مانده است. برخی از کشاورزان در دهستان شعیبیه بدون داشتن اندک دانش مهندسی و به هزینه شخصی خود سعی داشتند که بر این مشکل فائق شوند. بهمین دلیل اقدام به حفر حوضچه هایی در طول مسیر دور از ساحل رودخانه کارون کرده تا بوسیله پمپهای برقی، آب را به زمینهای دور از ساحل رودخانه برسانند اما این اقدام بدلیل مشکلات مهندسی ناکام ماند.

وضعیت روستاهای واقع در کنار رودخانه ها اما خشک، روستاهایی که هنوز از نهرهای ساخته شده در دوره شیخ خزعل استفاده می کنند و دهها مثال دیگر نشان می دهد که روستاهای عرب به حال خود رها شده تا در شرایط مشابه چندین قرن گذشته بسر برند. اندک نگاهی به وضعیت روستاهای عرب نشین و مشکلات ساده اما لاینحلی که با آنها روبرو هستند، نشان می دهد که رژیم ایران آنها را خارج از حوزه مسئولیت خود دانسته و خود را موظف به اعطای هرگونه خدمات کشاورزی و آبرسانی به آنها نمی داند. با این وجود همین رژیم بی مسئولیت و تبعیض گر است که بهنگام مصادره زمینهای کشاورزان عرب، بایر بودن زمینهای واقع در کنار رودخانه، که خود نتیجه مستقیم سیاستهایش است، را نشانه ای از کسالت و تنبلی عربها معرفی کرده و بدین ترتیب حق مصادره این زمینها را به خود داده است.

خشک شدن رودخانه ها و آلودگی آبها

خطر بزرگی که کل وجود و هستی روستائیان عرب را با خطر مواجه ساخته است خشک شدن رودخانه های اقلیم اهواز در اثر سدسازیهای بی رویه و انتقال آب رودخانه های این اقلیم به فلات مرکزی ایران است. در سالهای گذشته در اثر خشک شدن رودخانه ها سازمان آب و اداره کشاورزی اقلیم بارها در مناطق وسیعی از اقلیم اهواز روستائیان را از برداشت آب از رودخانه ها در فصول کشت منع کرده و در مناطق دیگر نیز تعرفه آب را به ازای هر هکتار زمین کشاورزی را چند برابر افزایش داده اند.

شور شدن آب در اثر ورود کمیت بالایی از پسابهای بشدت شور طرحهای نیشکر به بستر رودخانه ها سبب نفوذ میزان زیادی از نمک به زمینهای کشاورزان عرب در پایین دست شده است. این امر نیز سبب شده است تا میزان حاصلخیزی زمینها بشدت کاهش یافته و به تبع آن میزان محصول کشاورزی در این زمینها کاهش یابد. در همین راستا بر اساس گزارشهای رسمی میزان تولید گندم سال جاری در اقلیم اهواز نسبت به سالهای گذشته کاهش شدیدی (در حدود نصف) نشان می دهد.

خشک شدن رودخانه ها نیز سبب خشک شدن هور (تالاب) العظیم بطور شبه کامل شده است. این امر سبب شده تا دهها روستای واقع در اطراف این تالاب که زندگی آنها بسته به منابع آبی این تالاب بوده بشکل کامل خالی از سکنه شوند.
در روستاهای محمره (خرمشهر) و عبادان (آبادان) و معشور (ماه شهر) که مشرف بر رودخانه های کارون و جراحی و خلیج هستند، آلودگی شدید آبها و شوری آبها و کمبود آب رودخانه و پیشروی آب شور خلیج به درون بستر رودخانه ها سبب نابودی میلیونها نخل شده است. این امر نیز روستاها در این مناطق را با تهدید نابودی کامل روبرو ساخته است.

عدم آبرسانی جهت شرب به روستاها

به گزارش مراکز دولتی جمهوری اسلامی در حدود هزار و یکصد روستای اقلیم اهواز فاقد آب شرب هستند. در بخش اعظم روستای های فاقد آب شرب سالم، روستائیان عرب آب شرب خود را از آب گل آلود و آلوده رودخانه ها و نهرهای کوچک و برکه ها تامین می کنند. بخش دیگری از این روستاها نیز آب مورد نیاز روستائیان در مقابل پرداخت هزینه گزاف، بواسطه تانکرها تامین می شود.

براساس آمار، ۴ هزار و ۱۵ روستا در اقلیم اهواز وجود دارد که از این تعداد ۲ هزار و ۹۱۷ روستا از آب شرب به اصطلاح “سالم” برخوردارند و هزار و ۹۸ روستا هم آب سالم ندارد که به گفته مسئولان آب و فاضلاب روستایی اقلیم، با تانکر به برخی از این روستاها آبرسانی می شود. مابقی روستاها آب شرب سالم نداشته و با مشکلات بهداشتی و سلامتی عدیدی روبرو هستند.

عدم پاکسازی مینهای جنگی

در موازات نوار مرزی با عراق، دهها روستای عرب وجود دارد که از پایان جنگ ایران و عراق تاکنون ساکنان اصلی آنها موفق به بازگشت به روستاهایشان نشده اند. این امر بدلیل عدم پاکسازی زمینهای روستاهای مذکور از میادین مین است. دولت در مدت ۲۵ سال گذشته رغبت خاصی جهت پاکسازی این میادین مین از خود نشان نمی دهد.

اهمیت امنیتی نوار مرزی برای دولت حاکی از آنست که نظام قصد بازگرداندن این روستاها به صاحبان اصلی آن را ندارد و در مقابل در حال ساخت تاسیسات نظامی و اطلاعاتی در روستاهای مذکور است تا بدین وسیله بتواند بطور مستقیم عملیات نظامی و اطلاعاتی خود را با وابستگان سیاسی و عقیدتی خود در کشورهای همیسایه بسادگی پیش ببرد.

طرحهای تجاری در نوار مرزی

روستاهای واقع در مرزهای محمره (خرمشهر) و عبادان (آبادان) با کشور عراق مشمول طرح بزرگ منطقه آزاد تجاری هستند. زمینهای وسیع متعلق به روستائیان عرب توسط دولت مصادره شده و یا در حال مصادره شدن است. این طرح نیز سبب شده است تا شماری از روستاهای این منطقه با خطر تخریب تمام روبرو شوند.

علاوه بر بندهای ذکر شده می توان به عدم وجود امکانات آموزشی و مدارس در این روستاها و عدم وجود راههای ارتباطی مناسب اشاره کرد. فرزندان روستائیان عرب جهت رسیدن به مدارس ابتدائی نیاز دارند تا هر روز به هزینه شخصی خود مسیرهایی طولانی و طاقت فرسا را رفت وآمد کنند تا به مدرسه برسند. همچنین جهت ادامه تحصیل در مقاطع راهنمایی و دبیرستان نیاز به عزیمت به شهرها دارند.

در مجموع می توان سیاست واحدی را از سوی رژیمهای متوالی حاکم در ایران نسبت به روستاهای عرب نشین اقلیم اهواز را مشاهده کرد. سیاستهای محقق شده این رژیمها نشان می دهد که آنها همواره وجود روستاهای عرب را تهدیدی امنیتی برای خود دانسته و به شیوه های مختلف سعی در از هم پاشاندن شمل روستائیان عرب و آواره ساختن آنها به حاشیه شهرها دارند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)