شایداین ویژگی روان پیچیده و چند گانه و کمپلکس شخصیت بخش بزرگی از ما ایرانیان بالای ۴٠ سال است که قابل شناخت هم نیستیم . که در فکر خودمان یک جور آدم هستیم : دمکرات و ضد تبعیض و مدرن و رو راست ولی در بیرون در رابطه با خواهر و مادرمان ، پدر متعصب و نسبت به منتقدین و مخالفین خود ، دفاعی و پرخاشگر ونسبت به دوستانمان تنگ نظر و گاهی حسود می شویم . وقتی به غرب می أییم از غربی ها ، غربی تر ولی در درون از شرقی ها شرقی تر می شویم و به آمریکا و انگلیس بد و بیراه می گوییم و به یاد ایران عزاداری میکنیم و دلمان برای وطن کباب می شود، استاد فیزیک می شویم و در کانادا و آمریکا برای زین العابدین بیمار ، أش شله زرد پخش می کنیم ودر حرف مرگ بر جمهوری اسلامی می گوییم ولی سالی یکبار را برای جراحی های زیبایی به تهران و مشهد می رویم و هر ۴ سال یکبار انگشت رنگ می کنیم و زنده باد می گوییم. !؟. هنوز بین ایرانی بودن و مسلمان بودن خود ، تکلیف خود را روشن نکرده ایم ! معلوم نیست که به آیین زر دشتیم یا با فرهنگ ایران باستان سرخوشیم و یا مسلمان اموی یا عباسی یا موالی و اصحاب ذمه یا  هردو !؟

ذهنیت و نگاه مان به زندگی ، انسان و اخلاق مذهبی ودینی است ولی رفتار مان غرب گرایانه و غیر دینی است ، شب ها با دوستان پارتی داریم و به دنبال مشروبات برند خارجی هستیم و روزها به تسبیح و سجاده و مسجد و نماز جماعت از دیگران جلوتر می رویم ! هم مرگ بر آمریکا می گوییم و هم روزها در دبی و ترکیه و لهستان وارمنستان و بلا روس سرگردانیم برای ویزای آمریکا و کانادا!

ظاهرا خیلی ضد عرب هستیم و از حمله اعراب به ایران دلمان خون است و هنوز آه وناله سر می دهیم ودر همان حال خودمان را مسلمان شیعی و حتی غلاظ  علی می دانیم . گاهی می شویم ابومسلم خراسانی و از بیرون بر امویان می شوریم و در درون همان اسلام اموی را تا قطره آخر سر می کشیم و از عقرب اموی به مار اسلام شعوبی پناه می بریم ! رهبران مان هم بالکل  با مرگ بر آمریکا  بخواب می روند و با مرگ بر انگلیس نمازصبح می خوانند و برای دفتر و دستک شان از همان لندن پول می گیرند!؟ در ضمن اختلاس  اسلامی هم می کنند تا بچه هایشان به آمریکا بروند و در آنجا زندگی کنند و عروس هایشان فرزندان شان را در پاریس و لندن و واشنکتن متولد کنند تا شهروند آن کشورها بشوند . دانشگاه ها را می بندند و یا حوزه می کنند که غربی هستند و ضد اسلام و لی خودشان و فرزندان شان دانشگاه نرفته به القاب دکتر و مهندس معرف خاص و عام می شوندو رانت باد آورده می گیرند ، حتی اگر دیپلم عادی هم نگرفته باشند!. بزرگترین کشور شیعه اسلامی می شویم ولی با چین و روس و کوبا دست در دست هم داریم ! راستی ما کی هستیم و چه می خواهیم ؟

شاید چندان بیراه نباشد که بگویم : ما (بخش بزرگی از ایرانیهای بالای ۴٠ سال ) ،در بیرون مسلمان اموی شده ایم و در درون سربازان پیاده خلفای عباسی.! حداقل بطور آگاهانه دو شخصیت کاملا متمایزداریم : یکی شخصیت برونی و آشکار ماست که همه می بینند ویکی شخصیت سایه و پنهان ما که خود می بینیم ولی دیگران نمی بینند. این دو شخصیت دوگانه و ناهمگون در بیشتر مواقع هرکدام ساز خود را می زنند و اصلا هماهنگ هم نیستند و ما خود بر این نا هماهنگی و دوکانگی اگاهیم!!؟ یعنی یاد کرفته ایم که با مهارت دروغ بگوییم ! هم آن باشیم و هم این !

در همین واشنگتن دی سی به یک نشست سیاسی دعوت شده بودم

که سخنرانان بنامی از چهار گوشه دنیا دعوت شده بودند برای سخنرانی حضوری و از راه دور . گردهمآیی درسالن بزرگ یک دانشگاه بزرگ در قلب واشنگتن بود ! ولی از جمعیت ۶۰۰ هزار نفری ایرانیان منطقه واشنکتن، ویرجینیا و مریلند فقط ۴۸ نفر آمده بودند و با گروه ١٢ نفره بر گزار کننده جمعا ۶۰ نفر شده بود ، برایم تکاندهنده و سوْال برانگیز بود که راستی چرا !!

راستی کدام شخصیت ما نمی گذارد تا مسئولیت اجتماعی خود را انجام دهیم ؟ شخصیت سایه یا شخصیت روز؟! شخصیت اموی یا عباسی یا شخصیت ایرانی و مسلمان ما؟و یا بی اعتمادی نهادینه شده خودمان بر خودمان و لاجرم بر دیگران؟

این است که می گویم تفکر ورفتارما باهم نمی خوانند وًما یاد گرفته ایم که شخصیت سایه یا درونی خود را آفتابی نکنیم تا از ضربه دورباشد !؟این دوگانگی و عدم هماهنگی شخصیت فردی ما با شخصیت اجتماعی ما زمینه تضاد در تفکر ورفتارو دوگانگی درون و بیرون  ما را سبب شده که به آن cognitive dissonanceمی گویند که زمینه اضطراب ( anxiety ) ما را فراهم می کند وموجب خود تخریبی ( افسردگی)و دیگر تخریبی ( خشونت) ما شده است و شوربختانه این چرخه معیوب رانمی بینیم و از قبول واقعیت طفره می رویم وًبرای خود فریبی ودیگر فریبی دلیل تراشی می کنیم. و امروزمان را به فردا و فردایمان را به دیروز و هنوز می دوزیم.

جالب تر و مایوس کننده تر از همه این است که رهبران سیاسی و روشنفکران ما هنوز پس از چهل و اندی سال ، بحث شان در مورد تضاد های جامعه ، حل نشده است !؟ بین تضاد خلق با امپریالیزم و یا تضاد کار و سرمایه یا تضاد دولت وملت و یا تضاد مردم و دیکتاتوری ولایت فقیه ، به نتیجه نرسیده اند و در همین ۴٠ سال ، چین و کره و سنگاپور و مالزی و امارات و قطر و ترکیه و ویت نام و عمان

وارد باشگاه اقتصادهای بزرگ جهانی می شوند و رشد اقتصادی دوً رقمی دارند !؟ولی ما هنوز در حل مشکل تخم مرغ مانده ایمو رشد اقتصادی مان ۷/ ۱ اقتصاد کشور ترکیه و تقریبا ۷. – است.

مهمترین شاخصه رفتاری ما ، سرزنش کردن دیگران و آنها را مقصر کمکاری های خود قلمدادکردن است !؟

رضا شاه را انگلیسی و گاهی آلمانی و گاهی قزاق روسی قلمداد می کنیم که مشروطه را دستند زد و به زندان فرستاد . توده ای را را نوکر استالین و خود فروخته و شاه را مقصرو نوکر سالیوان ، چپ ها را خائن و ضد دین و آخوند ها را انگلیسی و اسلام شان راعربی ، ملیون را ساده ومحافظه کاروطرفداران زبان مادری را تجزیه طلب ومخالفین همین نظام را جیره خوار ترامپ و پمپِوو قلمداد میکنیم !؟ ودر همین حال آز آنها می خواهیم که بیایند و این آخوندها را بریزند دریا و ایران را دوباره بدهند دست همان هایی که دیروز با هیاهو بیرون شان کرده بودیم.!؟

 ۴۱سال است یک گروه کوچک آخوند ( از غار در آمده) ، سرنوشت ٨٠ ملیون إیرانی را بدست گرفته اندو منطقه را هم از مسیر زندگی عادی منحرف کرده اند هم ما را به بازی گرفته اند و هم اروپا را و متاسفانه موفق شده اند که از ما هم آدم های سلطه جو و یا سلطه پذیربسازند ! و ما این واقعه را چندان جدی نگرفته ایم یا چمدان ها را هنوز باز نکرده ایم و یا بنوعی با آن سازگار شده ایم !؟

شاید که نسل جدید کاملا داستان دیگری داردکه تا حد زیادی با نسل ما متفاوت است و پرسشگر است و با ( ما) یکی نیست !؟ و برای خودشان یک ( ما) ی دیگر ساخته اند.

جالب این است که ما یک شاه در تبعید داریم و یک رییس جمهور مرد و یک رییس جمهور زن که ۴٠ سال است که به ایران می روند ولی هرگز نرسیده اند و و یک نخست وزیر مقتول و یک نخست وزیر زندانی و یک شهبانوی سرگردان و دو سه تا هم دولت در تبعید و یکی دوتا هم دولت موقت و یکی دوتا هم آیت اله سبز و سکولار و دو سه تا هم حزب انقلابی مسلح و رهایی بخش داریم و چندتا هم اتحاد جمهوریخواهان یکی هم شورای سلطنت و یکی هم شورای گذار داریم! و یکی هم شورای ملی مقاومت که همه در حرف شورایی عمل می کنند ولی در عمل یکنفر برای سالیان دراز همه کاره است ! تقریبا همه هم می خواهند رهبر آینده ایران متکثر ورنگین کمانی بشوند!

بقول آمریکایی ها : Too many chiefs not enough Indians . یعنی این همه رهبر ولی از سرباز و لشکر خبری نیست.

کاش کمی جدی تر می شدیم و از شوخی دست بر می داشتیم و از دلیل تراشی های دفاعی فرا می رفتیم و از خودمان ، شخص خودمان شروع می کردیم وهمانطور که هستیم باشیم و در حد توان خود فقط یک شمع روشن می کردیم و یا یک خشت افتاده را سر جایش می گذاشتیم تا در ۴٠ ساله دوم کمتر وکمتر خشت بگذاریم و بیشتر خانه بسازیم وکار بکنیم و نه کارهای بزرگ ، بلکه از کارهای کوچک شروع کنیم و لی مداوم و أه و زاری و شکایت را هم کنار بگذاریم.

طبیعتا ، من هم که این سخن های تحلیلگرانه وکلی و قشنگ را ردیف کرده ام ، مثل شما ایرانی هستم و همان کار های شما را می کنم ولی نه ریییس جمهور هستم و نه حزب آلترناتیو برپا میکنم و نه درفکر آن هستم که کاری کنم کارستان. . فقط برشی ( snap shot ) از مشاهداه ۶۰-۵۰ ساله ام را با شما در میان می گذارم . همین

اگراشتباه دیده ام ، شما راهنمایی کنید . ممنون-

اشکبوس طالبی- روان شناس-مریلند ( زنجیران).

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)