gaza warنام: سمیه. الف

سن: 24

مکان: غزه

تاریخ: 21 جولای 2014

واقعه: درگیری نظامی

در تاریخ 21 جولای 2014، زنی در غزه به همراه همسر و فرزندانش از بمباران محدوده الشجاعیه فرار می کند و شرایط زندگی در مدرسه سازمان ملل را شرح می دهد.

” من در غزه در محله الشجاعیه به همراه شوهر و دو پسرم، عبید هشت ساله و زین سه ساله، زندگی می کنم. در 21 جولای، حدود ساعت 6:30 صبح ما پای پیاده از خانه مان فرار کردیم. هیچ ماشینی در خیابان نبود و بسیار خطرناک بود. بمباران و انفجار سراسر شب غیرقابل تحمل بود. نمی توانستیم بخوابیم و نمی توانستیم خانه را ترک کنیم زیرا بسیار تاریک و خطرناک بود. وقتی صبح شد، همسرم و من تصمیم به ترک خانه گرفتیم. او عبید و من زین را به دوش گرفتیم و با تمام سرعتی که می توانستیم فرار کردیم. به سختی می توانستم نفس بگیرم. ما به هزاران نفر از همسایگانمان پیوستیم. من مطمئن بودم آن روز [اگر مانده بودیم] کشته می شدیم. ما خانه را تقریبا با دست خالی ترک کردیم.”

” من موفق شدم با مادرم تماس بگیرم. او گفت خانه اش را ترک کرده و در مدرسه سازمان ملل پناه داده شده است. من و شوهرم تصمیم گرفتیم که به او بپیوندیم. وقتی به خیابان اصلی رسیدیم یک اتوبوس سازمان ملل را دیدیم. سوار اتوبوس شدیم و ما را به مدرسه برد تا دریابیم که رنج مان تازه آغاز شده است. شرایط زندگی در مدرسه ترسناک است. صدها نفر از خانواده های دیگر به طور مشترک از حمام استفاده می کنند در حالی که به سختی آب کافی در دسترس است. من سعی کردم تا جایی که ممکن است خودم را نگه دارم و دستشویی نروم تا مجبور به استفاده از حمام نشوم. مردها و زنان از یک حمام استفاده می کنند. بیشتر مردان از جمله همسرم بیرون خوابیدند تا در کلاس های درس، فضایی برای زنان و کودکان ایجاد کنند. گرما غیرقابل تحمل است.”

” طولی نکشید که کودکانم اسهال گرفتند. هردو مشکل معده داشتند و بسیار استفراغ می کردند. نمی دانم که آیا دلیلش استرس بود یا ویروس. آنها مدام می پرسیدند که آدم های دیگر چه کسانی هستند و با گریه التماس می کردند که به خانه برگردیم. شب همه چیز بدتر شد. ما غذای کنسروی خوردیم، مقداری گوشت گاو، نان و آب میوه اما کافی نبود. من پوشک کافی برای زین نداشتم به خصوص به خاطر اسهال.”

“همه در مدرسه تحت فشار روانی زیادی بودند. بیشتر ما خانه های مان را از دست داده بودیم، دیگران عزیزانشان را. از حد توان همه ما خارج شده بود. مادرها تحمل کودکان بدخلقشان را نداشتند و پدرها تحمل هیچ کس را. در طول روز نه کاری برای انجام هست و نه احتمال هیچ تغییری. من از زمانی می ترسم که باید برگردم و خانه ویران شده ام را ببینم. ”

منبع: صدای زنان/ wclac.org
کانون زنان ایرانی
ترجمه :پریسا کاکائی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)