مقدمه: پیشرفت، تحول و عدالت اجتماعی در ایران با نام چپ پیوند تاریخی دارد. در تاریخ معاصر ایران از جنبش مشروطیت تا به حال نیروهای چپ در عرصه اندیشه و عمل در همه صحنه های مبارزه در کشور حضور داشته اند. نیروهای چپ در برخی عرصه ها از جمله نقد سنت، دفاع از عدالت اجتماعی، رواج فرهنگ مدرن، دفاع از برابرحقوقی شهروندان، مبارزه علیه هرگونه تبعیض و ستم، تبلیغ، ترویج و کاربست حقوق صنفی و تشکیلاتی اقشار اجتماعی نقش بزرگی ایفا کرده اند.

چپ پیوسته مبلغ اتحاد نیروهای مترقی در برابر ارتجاع حاکم بوده و به همین اعتبار در یک صد سال اخیر هر رژیم و دولتی که بر سرکار آمده چپ را سرکوب کرده و به اشکال مختلف کوشیده از سامانیابی آن جلوگیری کند. رفتار جمهوری اسلامی با نیروهای چپ غیر از این نبوده است. اما نیروی چپ که محصول تحول عینی جامعه می باشد علیرغم سرکوب ها و افت و خیزها تلاش کرده نقش خود را ایفا کند.


امروز چپ کجا ایستاده و در چه وضعیتی قرار دارد، از سوسیالیسم چه برداشتی دارد. نقش خود را در وضعیت فعلی جامعه چطور و در کجا می بیند؟ با حاکمیت و سایر نیروهای سیاسی جامعه چه رابطه ای دارد و باید داشته باشد.
اخبار روز قصد دارد پرسش هایی از این دست را با برخی از چهره های سرشناس چپ در میان بگذارد. پیشتر پاسخ های علیرضا جباری به این پرسش ها منتشر شده است. اینجا پاسخ های آقای سیامک طاهری به پرسش های اخبار روز را می خوانید.

سیامک طاهری روزنامه نگار چپ مقیم داخل کشور است

اخبار روز: سوسیالیسم شکست خورده و جز دیکتاتوری و نابرابری چیزی به باور نیاورده است. برای ما راه دیگری نمی ماند جز این که طرفدار انسانی کردن و عادلانه کردن همین سرمایه داری باشیم. این موضع، موضع بسیاری از چپ ها و سوسیالیست های سابق است که اکنون از آن مرام جدا شده اند. در برابر این استدلال و انتخاب چه می گویید؟

سیامک طاهری: تجربه من نشان از آن دارد که بیشتر کسانی که این سخنان را عنوان می کنند ۴ دسته هستند.

۱- روشنفکرانی که هرگز سوسیالیسم را به شکل بنیادین نیاموخته اند و درکی سطحی از مباحث تئوریک دارند. اینان به جای بحث های جدی به جنجال می پردازند و از بحث می گریزند. به عنوان مثال در سال های پس از فروپاشی [اتحاد شوروی] در خارج از کشور هیاهوی بسیاری به راه افتاد که گویا دیگر امپریالیسم وجود ندارد، بدون آنکه مشخص کنند که اساسا آیا امپریالیسم هرگز وجود نداشته (با توجه به تعریف لنین از این مقوله) و یا وجود داشته و در مرحله معینی از میان رفته است.
۲- کسانی که تاب سختی مبارزه را نداشته اند. مثال در این مورد بیش از آن است که نیاز به نام بردن داشته باشیم. در واقع اینان انتقادات خود را پوششی برای فرار از مبارزه و در عین حال حفظ وجهه روشنفکری خود قرار می دهند.
۳- کسانی که تحت تاثیر تبلیغات امپریالیستی و قدرت رسانه ای او قرار گرفته اند.

بیشتر گریخته گان از پرچم سوسیالیزم در خارج از کشور را درگروه ۱ و۲ و ۳ باید جستجو کرد.

۴- کسانی که جایگاه طبقاتی جدیدی به دست آورده اند و تبدیل به سرمایه دارانی شده اند که بخشی از طبقه حاکمه را تشکیل می دهند. در ایران بیشترین گریختگان از پرچم را درمیان گروه ۴ باید جستجو کرد.
عدم شناخت کافی از تاریخ ایران و جهان به آنان این امکان را نمی دهد تا دریابند که لیبرال دموکراسی صرفنظر از مثبت یا منفی بودن آن پدیده ای است که در شرایطی معین (زمانی که هنوز استعمار شکل نگرفته بود) و در طی یک روند (صنعتی شدن) در نقاطی از دنیا شکل گرفت وپس از رسیدن به مرحله امپریالیسم امکان شکل گیری در کشورهای دیگر را نابود کرد.

به عبارت دیگر این شکل از حکومت مختص کشورهایی است که روند عادی و کلاسیک را طی کرده اند و درخواست از کشورهای جهان سومی در پیمودن همان مسیر مانند انتظار تکامل میمون های امروزی به انسان اندیشه ورز است. دموکراسی لیبرال جزء جدایی ناپذیر از لیبرالیسم است. و این دو را نمی توان از هم جدا کرد. سرمایه داری لیبرال برای ایجاد سازکار بین اجزاء سرمایه داری (سرمایه داری صنعتی, سرمایه داری تجاری, سرمایه داری مالی و…) نیاز به ساز وکاری داشت تا بین این اجزاء بالانس ایجاد نماید. به همین جهت بود که در دموکراسی های اولیه سرمایه داری فضای آزادی بسیار تنگ بوده است.

در این میان مبارزه توده های مردم اندکی گشایش در این وضعیت ایجاد کرده است. تا زمانی که اصل سرمایه داری به زیر سوال نرفته است، اصل تحمل مخالف (آن هم در چهارچوب معینی) رعایت می شود, اما روش برخورد با جنبش وال استریت و سانسور مطلق در رسانه های همه کشورهای اروپایی و آمریکا در زمانی که اجماع بر سر جنگ وجود دارد (مراجعه کنید به گزارش های رسانه های این کشورها در جنگ های اول عراق, یوگسلاوی, افغانستان, جنگ دوم عراق و…) نشان از این واقعیت دارد که آزادی در کشورهای سرمایه داری تا آن جا محترم است که بنیان سرمایه داری در خطر قرار نگیرد. فقط وقتی که اختلاف نظر در میان سران جنگ طلب به وجود می آید می توان علیه جنگ سخن گفت. و این نشان از آن دارد که میزان دموکراسی به میزان توازن قوا بستگی دارد.
البته این بحث به زمانی بیشتر احتیاج دارد.

اخبار روز: در این تاریخ نه چندان طولانی سوسیالیسم، به تجربه ی اتحاد شوروی چگونه باید نگریست؟ پایان سوسیالیسم؟ سکویی برای آینده و یا انحرافی که ربطی به سوسیالیسم ندارد؟

سیامک طاهری: هیچکدام؛ واقعیت این است که اولین تجربه سوسیالیستی (کمون پاریس) به علت هجوم تبهکارانه عوامل سرمایه داری و ارتجاع و خطاهای داخلی به شکست انجامید. اما این تجربه آن چنان دستاوردهای پرباری در زمینه های گوناگون برجای گذاشت که اندکی بیش از یک قرن پس از آن سوسیالیسم ابتدا در عرصه یک کشور و سپس در عرصه جهانی و سپس در مقیاسی برابر یک سوم جهان شکل گرفت این تجربه نیز به علت تبه ورزی های جهان امپریالیستی و نیز خطاهای داخلی با شکست مواجه شد. دستاوردهای عظیم این تجربه نیز اینک فرا روی ما است. جهان سرمایه داری می کوشد تا با بزرگنمایی خطاهای سوسیالیسم و پوشاندن دست جنایتکار خود، انسان ها را از درس آموزی و تجربه اندوزی راستین باز دارد.

اما واقعیت این است که نقش همان سوسیالیسم خطاکار در حفظ صلح جهانی و جلوگیری از جنایاتی که امروزه به علت نبود همان سوسیالیسم به امری عادی و روزمره تبدیل شده است و دستاورد های عظیم آن برای سیر کردن ملتی که در دسته های میلیونی از گرسنگی می مردند، تبدیل ان به قدرت دوم جهان، نشاندن آن کشور بر تارک ورزش و هنر جهان، بخصوص از میان بردن بیکاری، برای اولین بار در جهان فرستادن اولین انسان به فضا و دیگر دستاوردهای آن را از چشم ها پنهان دارد. آنان که خطاهای سوسیالیسم را می بینند خوب است از یک سو دستاوردهای آن را هم ببینند و از دیگر سو مصیبتی را که نبود همان سوسیالیسم کژدیسه شده در جهان به بار آورده را نیز ببینند.

اینک بشریت در آستانه سومین تجربه سوسیالیستی خود قرار دارد. آنچه بیش از هر چیز نوید موج سوم سوسیالیسم در جهان را می دهد بحران فزاینده سرمایه داری است. این بحران به انجام جنایات کم نظیری از سوی امپریالیسم منجر شده است. از حمایت از فاشیست های اوکراینی تا برپا کردن دسته های فاشیسم مذهبی همجون داعش و حمایت از کشور مرتجع منطقه، همچون عربستان و… نسل کشی در غزه.
رشد گرایشات ضدسرمایه داری در اروپا، آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا و حتا ایالات متحده نوید بخش این آینده خجسته است.
اما آن چه که هنوز به عنوان بزرگترین نقطه ضعف این جنبش رشد یابنده وجود دارد نبود توافق در مورد آلترناتیو سرمایه داری است. اینک ما می دانیم که این نظام به پایان خود رسیده است، آن چه که نمی دانیم این است که چه چیزی جایگزین آن می شود.

اخبار روز: در دوران اخیر شاهدیم که طیف متنوعی به جبهه ی سوسیال دموکراسی می پیوندند. این ها فقط هواداران سابق به اصطلاح کمونیسم شوروی نیستند. بسیاری از شخصیت های سیاسی از جبهه ی سلطنت طلب، تا نیروهای ملی و ملی و مذهبی و حتی مذهبی هایی مثل جبهه ی مشارکت اسلامی این ادعا را مطرح می کنند.
آیا سوسیال دموکراسی با چنین طیف رنگارنگی امکان تشکیل یک حزب سیاسی در ایران را دارد؟

سیامک طاهری: به نظر می آید که طراحان سوال فضای خارج از کشور را در نظر داشته اند، چرا که ما در داخل کشور با چنین فضایی مواجه نیستیم. اما گرایش به سوسیال دموکراسی در میان سوسیالیست های سابق پایان یافته و مسیر عکس آغاز شده است. علت آن از یک سو آشکار شدن همکاری سوسیال دموکرات ها در جنایات امپریالیست ها می باشد. این روش سوسیال دموکرات ها با رای دادن سوسیال دموکرات های آلمان به بودجه جنگی و شرکت مستقیم و غیرمستقیم دیگر سوسیال دموکرات ها در جنگ جهانی اول آغاز شد و با پذیرش پیمان ناتو تکمیل شد. نباید از یاد برد که بزرگترین جنایتی که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته است تشکیل این پیمان می باشد. در نتیجه این پیمان بود که جهان به دوران جنگ سرد وارد شد و جنایت هایی چون جنگ ویتنام و کامبوج و لائوس و… و دوام رژیم های نژادپرستی چون آفریقای جنوبی و رودزیا و کودتا های نظامی در کشورهای ایران و شیلی و… دیگر کشورهای آمریکای لاتین و قتل کسانی چون لومومبا و آلنده و… و اخراج ملت فلسطین از سرزمینشان و… ممکن شد. این حمایت از ناسیونالیسم تجاوزگر داخلی از سوی سوسیال دموکرات ها تا آن جا پیش رفت که لنین به آن ها لقب سوسیال امپریالیسم و سوسیال فاشیسم داد. از سوی دیگر عوارض شکست در حال پایان یافتن است و جنبش عمومی نیز در حال اوج گیری, پس طبیعی است که جنبش بر این ضعف فایق آید. اما اکثریت مردم به تاریخ توجهی ندارند, آنان با تجربه شخصی و از راه آنالیز رویدادهای روزمره نتیجه گیری می کنند. در نتیجه این آنالیز در سطح کلان جامعه، فضایی شکل می گیرد که به آن افکار عمومی می گوییم. افکار عمومی نقش بسیار مهمی در جهت گیری روشنفکران ایفا می کند. البته افکار عمومی در اصلی ترین شاخصه خود از منافع طبقات ذینفع تاثیر می پذیرد. اما گرایش به سوسیال دموکراسی در میان نیروهای غیرچپ را باید جزیی از گرایش عمومی در “گردش افکار عمومی به چپ” جستجو کرد. به هر حال سوسیال دموکراسی با همه انتقاداتی که به آن داریم از لیبرال دموکراسی مترقی تر است.

اخبار روز: برخی جریان های چپ، امروز خود را «چپ دموکرات» و متعلق به شاخه ی «سوسیالیسم دموکراتیک» می دانند. نظرتان راجع به سوسیالیسم دموکراتیک و یا چپ اروپایی چیست؟

سیامک طاهری: چپی که دموکرات نباشد اساسا چپ نیست. دموکرات بودن در ذات چپ نهفته است. تاکید بیش از حد بر چنین پدیده بدیهی از سوی کس یا کسانی که چنین مساله ای را مطرح می کنند نشان از خجول بودن آن ها از چپ بودن خویش است. وجه دیگر آن فرار از مسوولیت پذیری است. تجربه زندگانی، به من می آموزاند که باید در برابر هجوم مقاومت کرد و موج سواری و آوانس ایدئولوژیک دادن و هم رنگ شرایط شکست شدن, جز جری تر کردن دشمن حاصلی ندارد. چرا مردم باید اصل را گذاشته و کپی را انتخاب کنند؟؟

اخبار روز: آیا می توانیم از تعبیر «سوسیالیسم آمریکای لاتینی» برای توضیح یک گرایش از چپ استفاده کنیم؟ جریان های راست هوگو چاوز را با احمدنژادی مساوی می گیرند؟

سیامک طاهری: سوسیالیسم, سوسیالیسم است. در میان ادبیات کلاسیک ها سوسیالیسم یک بار به معنی ایدئولوژی آمده است و در بیشتر جاها به معنی یک مرحله تاریخی همانند سرمایه داری یا فئودالیسم. هر کدام از دو معنا را که در نظر داشته باشیم, سوسیالیسم این کشور یا آن کشور وجود ندارد. هرچند که سوسیالیست های هر کشور باید شرایط ویژه کشور و منطقه خود را در ساختمان سوسیالیسم در نظر بگیرند. اما با کمی مسامحه می توان چنین اصطلاحاتی را پذیرفت (البته به همان معنای رعایت شرایط ویژه) که صدالبته الگو برداری از آن را باید رد کرد. هرچند که درس آموزی از آن کار درستی است.

اخبار روز: چگونه باید بی توجهی قرائت های رسمی جنبش کمونیستی به موضوع دموکراسی را جبران کرد؟ آیا این نتیجه گیری درست است که دموکراسی فراطبقاتی است؟

سیامک طاهری: همانطور که پیشتر گفته شد چپ در ذات خود دموکرات است، چرا که ساختمان سوسیالیسم بدون همکاری توده های مردم ناممکن است. سوسیالیست ها سلاحی به جز اعتماد توده ها ندارند. برای شکل دادن و استفاده از این سلاح, باید به توده ها اعتماد کرد و اعتماد سرآغاز و نقطه شروع دموکراسی است. البته باید میان دموکراسی توده ای و لیبرال دموکراسی تفاوت ماهوی وجود دارد. که امیدوارم در جایی دیگر به این مساله پرداخته شود.

من با کاربرد اصطلاح “غفلت جنبش کمونیستی” مخالف هستم, زیرا چنین فرمول بندی ای نقش امپریالیسم را در کژدیسه شدن سوسیالیسم بازتاب نمی دهد. دوستان در این مورد در صورت علاقه مندی می توانند به نقد من در پاسخ به سرمقاله روزنامه شرق مراجعه کنند. (۱)
به هر حال بحث در مورد علل کژدیسه شدن سوسیالیسم به دو دسته عوامل ذهنی و عینی مربوط می شود. برای اجتناب از ذهن گرایی و رعایت اصول علمی لازم است که همواره ارجحیت عوامل عینی بر ذهنی را در نظر داشته باشیم.

پس از فرو پاشی سوسیالیسم در شوروی این اندیشه در میان گروهی از پژوهشگران شکل گرفت که دموکراسی پدیده ای فراطبقاتی است. اما روند بعدی حوادث مهر بطلان بر چنین تصوراتی زد و درستی اندیشه های لنین در این مورد را بار دیگر ثابت کرد.

دموکراسی همواره طبقاتی است. دموکراسی سرمایه داری و دموکراسی سوسیالیستی همانقدر با هم اختلاف دارند که دموکراسی سرمایه داری با دموکراسی برده داری در روم باستان. آیا دموکراسی آفریقای جنوبی را باید فراطبقاتی دانست و یا دموکراسی اسراییل را که بر پایه نفی بلد یک ملت استوار است. آیا دموکراسی ای که در خدمت یک درصد از افراد قرار دارد را نباید دموکراسی طبقاتی دانست؟ در این مورد نظر من با نظر اسکار لافونتن یکی است. دوستانی که مایل باشند می توانند به ترجمه من از نطق او در کنگره حزب چپ آلمان زیر عنوان “سخنرانی اسکار لافونتن در کنگره حزب چپ های آلمان” مراجعه کنند. (۲)

اخبار روز: در بین فعالین سیاسی چپ، خط کشی های زیادی صورت گرفته است. چپ دموکرات، چپ سنتی، چپ انقلابی، چپ غیرانقلابی، چپ اصلاح طلب… نظرات راجع به این دسته بندی ها چیست؟

سیامک طاهری: همانطور که اشاره کردید, این عنوان ها در میان دوستان ما در خارج از کشور رواج دارد و من با آن ها بکلی بیگانه هستم. تاکنون از هیچ رفیقی در داخل کشور کاربرد چنین کلماتی را نشنیده ام. می توانم بگویم که این تقسیم بندی ها فقط می توانند برای جنبش سر در گمی و گیجی ایجاد کنند و از دوستان بخواهم از اصطلاح سازی بی مورد خودداری کنند.

اخبار روز: به طور مشخص تر، جریان هایی که خود را «چپ دموکرات» می نامند تحت عنوان «پروژه ی وحدت چپ دموکرات» برای وحدت بین خود می کوشند. نظرتان راجع به این اقدام چیست و توصیه ای اگر دارید؟

سیامک طاهری: هر کوششی در راه وحدت کوششی درست است. هر چند که من به نتیجه نهایی رسیدن چنین کوشش هایی در خارج از کشور چندان باور ندارم. اما نتیجه گیری نسبی هم امری مثبت است. دلیل این بدبینی من از یک سو ریشه در تجربیات خودم در دوران زندگی در خارج از کشور دارد و از سوی دیگر تجربه پس از انقلاب که نشان داد چگونه روند روزمره زندگی و مبارزه در صحنه عمل انسان ها را مجبور به همگرایی می کند. تجربیات من پس از بازگشت نیز همین را به من آموخته است.
اما پیشنهاد های من که امیدوارم برایتان مثمرثمر باشد:

بکوشید با گام های کوچک ولی پیوسته اقدام نمایید. از هیاهو بپرهیزید. استراتژی دراز مدت برای خود تعریف کنید. اتحاد عمل را بر اتحاد صوری ترجح دهید. از بحث های جزیی و بیهوده بپرهیزید. با سلطنت و امپریالیسم مرزبندی محکمی داشته باشید. نگاهتان همواره به داخل کشور باشد. مراسم مشترکی برگذار کنید.
و… سر انجام پیروز باشید!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)