ایجادی

دنیای مدرن از ۱۵۰ سال پیش با سازماندهی فعالیت صنعتی، سرمایه داری را باوج قدرت رساند و از همان زمان بی توجه به طبیعت و تعادل گونه گونی طبیعت، به تخریب زیست محیطی ادامه داد و زمین و هوا و آبها و جنگلها را با آلودگی های بیشمار مورد ضربه قرار داد. انسان اقتصادی و صنعتی با تمام قدرت ثروتها و منابع طبیعی را بکار گرفت و با اتکا به الگوی فوردیستی بر تولید انبوه افزود. بحران اکولوژیکی محصول یک دوره بزرگ از اقتصاد صنعتی و مصرفی و خودپسندی افراطی افراد و عدم هوشیاری انسانها میباشد. سرمایه داری با استفاده سودپرستانه و افراطی خود از منابع طبیعی رابطه هماهنگ انسان با طبیعت را از بین برد و با حرص بسیار به ویرانگری محیط زیست دست زد و انسان را در آستانه یک بحران اکولوژیکی جهانی قرار داد. حمایت از محیط زیست و سپس اکولوژی سیاسی بیانگر انتقاد و اعتراض به الگوی رشد و انباشت و مصرف کنونی است. این نقد دارای سابقه تاریخی است و در یک روند روشنفکرانه و آکادمیک و در مقابله با واقعیت های دلخراش زیست محیطی تدوین شده است. اندیشه اکولوژیکی دارای تاریخ است و متکی بر بنیادهای فلسفی و اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و علمی میباشد. اندیشه اکولوژیکی تنها انتقاد برتخریب طبیعت نیست، بلکه برآنست که این تخریب ناشی از دیدگاه پردوکتیویستی مولدگرای اقتصادی و ایدئولوژیکی و سیاسی حاکم برجوامع است. لیبرالیسم و مارکسیسم و سوسیال دمکراسی در بینش و کردار خود راهگشای تخریب طبیعت و تبدیل انسان به عامل و ابزار تولیدی بوده اند. جهانی که سود پرستی افراطی موتور آنست و تولید انبوه را بیان خوشبختی انسان میداند بناگزیر بسوی پرتگاه میرود. اقتصاد لیبرالی، اقتصاد سوسیالیستی و اقتصاد دولتی از آنجا که فاقد وجدان و آگاهی اکولوژیستی بودند زمینه یک بحران بزرگ را آماده ساختند. متفکران بسیاری آسیب های این بحران بزرگ را باز شناخته و به نقد کشیدند. اندیشه این متفکران، چه آنها که خود را اکولوژیست میدانند و چه آنان که دارای اندیشه طبیعت گرا هستند، پایه آموزش برای آگاهی نسلهای کنونی و آیندگان میباشد. در این نوشته کوشش شده تا سیر تحول فکری اکولوژیکی بطور مختصر ترسیم شده و اهمیت برخی متفکران و روشنفکران در جهان و ایران نشان داده شود.
متفکران جهان، عشق به طبیعت و انتقاد به آسیب ها
مرحله یکم، آغاز توجه به اکولوژی زیستبوم بمعنای درک جدیدی از طبیعت در مدرنیته میباشد. طبیعت را نباید زیر سلطه گرفت بلکه باید آنرا محافظت نمود، زیرا زندگی انسانی در طبیعت نهفته است.
ژان ژاک روسو (۱۷۷۸-۱۷۱۲) با ارزش نهادن به طبیعت بمعنای تلاش انسان برای توسعه تمدن دوران روشنائی، شیفته طبیعت بود و در “رویاهای گردشگر تنها” (۱۷۷۸) از علاقه خود به طبیعت و آروزی خود برای زندگی در طبیعت دست نخورده و بدور از شهر حرف میزند. او زیستن در طبیعت را بمعنای زندگی آزاد و شادمانه تلقی مینمود. فریدریش شلینگ (۱۷۷۵-۱۸۵۴) فیلسوف ایده آلیست آلمانی بخشی از کارخود را به تدوین مکتب “فلسفه طبیعت” اختصاص داد و در اثر خود “نظام ایده آلیسم استعلائی ترانس ساندانتال” که در ۱۸۰۰ منتشر شد اعلام میکند “طبیعت واقعیتی برابر واقعیت من دارد”. این فیلسوف برآن بود که انسان جزئی از طبیعت است و خلاقیت آدمی جزئی از زایندگی طبیعت است. او خواستار بازگرداندن حقوق مشروع به طبیعت بود و خواهان آشتی روح و طبیعت بود و میگفت خواهان گردآوردن این دو در روان جهان است. این فیلسوف خواهان بازگرداندن اعتبار به فلسفه طبیعت بود. با توجه به اینگونه پشتوانه فکری، هانری داوید تورو (۱۸۶۲-۱۸۱۷) شاعر و فیلسوف و دانشمند آمریکائی با تاکید بر اهمیت محیط زیست و با انتقاد به شیفتگی در برابر تکنیک ، چارلز داروین (۱۸۸۲-۱۸۰۹) دانشمند زیست شناس انگلیسی با پژوهشهایش در باره تکامل و خاستگاه گونه ها در محیط طبیعی و غنای بیشمار و اساسی زندگی، و همچنین اندیشمندان دیگر زمینه ساز اندیشه اکولوژیستی در جهان بودند.
از نیمه دوم قرن نوزدهم تا آغاز جنگ جهانی دوم دوران بیداری تدریجی وجدانها و و درک آسیب های اکولوژیکی است. در سال ۱۸۶۶ زیست شناس آلمانی “ارنست هیکل” واژه “اکولوژی” را بکارمیگیرد و در این دوران بخصوص در آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلستان و سوئد ما مواجه با تولد و توسعه انجمنها و نهاد ها و جنبشهای گوناگون در طرفداری و حفاظت از طبیعت ومحیط زیست و جنگلها هستیم. در این دوران پروژه های روشنفکری و قانونی در حفاظت طبیعت، ایجاد نهادهای رسمی، فعالیت های علمی و انتشاراتی در ضرورت توجه و حفظ طبیعت گسترش می یابد. تخریب جنگلها و گیاهان ورشد فعالیتهای معدنی زغال سنگ و مس و آلودگی ناشی از آن، منجر به اعتراض های برخی محافل علمی میگردد و تعریف دوباره رابطه انسان و طبیعت و کشاورزی سالم و بدون سموم شیمیائی و خطراتی که بیودیورسیته را تهدید میکند در دستورکار برخی متفکران مانند ژرژ امرسون ، اوژن هوزار، ژورژ پرکینز مارچ، الیزه رکلوس، موریس دو تریبوله، ارنست فریدریش، لودویک کلاژ، ولادیمیر ورنادسکی، آلبر هوارد، قرار میگیرد.
مرحله دوم، مرحله نقد ویرانگی محیط زیست و نقد رشد ناهنجار اقتصادی است، دوره بیداری بیشتر وجدانها و زمینه رشد آگاهی پس از جنگ جهانی دوم است؛ این دوره توام با آثار تحلیلی فکری متعدد میباشد. در طول این دوره ها دیدگاه اکولوژیکی در زمینه های اقتصادی، تکنیکی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی دقیقتر و همه جانبه تر میشود. کشتار نازیها، تکنیک گرائی، بمب اتم، جامعه مصرفی و خرابی های زیست محیطی وجدان اکولوژیکی را ژرفا بخشیده و زمینه تحول از یک دیدگاه طبیعتگرا به یک دیدگاه اکولوژی سیاسی فراهم میگردد. “فرفیلد اوسبورن” زیست شناس آمریکائی پس از جنگ دوم دراثر خود “چپاول جهان” منتشره در ۱۹۴۸ از بهره برداری بیش از حد منابع طبیعی زمین توسط انسان حرف میزند. برای او افزایش جمعیت با بهره برداری نادرست و افراطی به بحران تمدن می انجامد. “ویلیام ووگ” در اثرش “گرسنگی جهان” در ۱۹۴۸ از رشد جمعیت و کمبود مواد خوراکی ابراز نگرانی کرده و از عدم شناخت قوانین اکولوژیکی در جامعه ناراحت است و میگوید دوباره انسانیت را باید مورد بحث قرار داد زیرا انسان از آزادی خود هوشمندانه استفاده نمیکند. در نگاه ویلیام ووگ خودمرکزبینی انسان اجازه نمیدهد تا رابطه او با محیط اش خوب شناخته شود. او میگوید انسان از مغزش برای تخریب استفاده میکند. “ژرژ هاتچنسون” دانشمند حیوان شناس در سال ۱۹۴۸ از بیوسفر همچون یک کلیت “بیوژئوشیمیائی” گفتگو کرده و این مدل را دربرگیرنده آب، هوا، زمین و بنابراین خانه تمام ارگانیسم ها و میکروارگانیسم ها میداند. از نظر او انسان مدرن عامل بسیارموثری در فرسایند گی حیات وحش و زندگی گیاهی است و اثرات تخریبی جبران ناپذیری در مورد زمین های قابل کشت و جنگلها که برای انسانها لازم اند باقی میگذارد؛ بعلاوه استفاده از منابع نفتی و زغال سنگ منجر به پخش انبوه دیوکسید کربن میگردد که برای نفس کشیدن زمین خطرناک است. “کلود لوی استروس” مردم شناس و قوم شناس و مبتکر “ساختگرائی” فرانسوی در سال ۱۹۵۵ اثر برجسته خود “گرمسیریان غمگین” را منتشر ساخت. برای لوی استراس خطر بزرگ اینستکه “جامعه بشری در تک فرهنگی مستقر میشود و در پی ایجاد تمدن بشکل انبوه همانند چغندر میباشد.” در این اثر او انتقاد خود را به تمدن و نابودی طبیعت مطرح میکند. او از خطری که زندگی و فرهنگ بومیان را تهدید میکند حرف زده و بقول آکسل هونت، لوی استراس “در واقع بر این اعتقاد بود که جوامع قدیمی انسانی از این جهت پایدار بوده‌اند که همبستگی خود را با طبیعت، در فرم تفکر خود، در برخوردهای اجتماعی آگاهانه‌تر از انسان‌های امروزه حفظ می کردند.”. برتراند دو ژوونل فرانسوی، سیاست شناس و اقتصاد دان و مدیر نشریه “فوتوریبل”، از سال ۱۹۵۷ اصطلاح “اکولوژی سیاسی” را تدوین نموده و میگوید “زمین کوچک و شکننده است” و در سال ۱۹۶۵ از “وجدان و آگاهی اکولوژیکی” سخن میگوید و برآنست که آموزش اقتصاد باید بر اکولوژی سیاسی استوار باشد.
در سال ۱۹۶۵ اولین گزارش راجع به محیط زیست از طرف متخصصان به “کمیته ویژه آلودگی محیط زیست” به ریاست جمهوری آمریکا ارائه میگردد. این گزارش مدیران سیاسی یک کشور بزرگ را به پرسش گرفته و خواستار تغییر سیاسی در مورد دیواکسید کربن شده زیرا نویسندگان برآنند که اثرات مخرب این گاز در جو افزایش می یابد و این امر منجر به بالارفتن گرمایش زمین میگردد. گیاه شناس و زیست شناس فرانسوی “ژان دورست” در سال ۱۹۶۵ اثر خود “پیش از آنکه زمین بمیرد” را منتشر نمود و در آن به افزایش بیسابقه زباله ها و پساب های صنعتی و خانوادگی پرداخت و مطرح کرد که رشد کمی تولید به تخریب طبیعت منجر میگردد. در نگاه او نقد این واقعیت که آلودگی های محیط زیستی برای بشریت گران تمام میشود و آلودگی آب شیرین، دریاها و هوا هزینه سنگین ببار میاورد، جایگاه برجسته ای دارد. بعلاوه این زیست شناس معتقد است که از زمان جنگ دوم جهانی انسان وسیله مهم دیگری برای آلوده کردن زمین بوجود آورده که همانا آلودگی های اتمی است. خطرات فعالیت صنعتی اتمی در زمینه رادیواکتیویته، ضایعات اتمی، آلودگی آبها بخاطر تماس با مواد اتمی، آلوده شدن طبیعت توسط سموم و بازمانده های اتمی، آبهای استفاده شده توسط نیروگاههای اتمی، احتمال انفجارهای اتمی و غیره از واقعیتهای ناخوشایند جهان کنونی است.
اندیشمند برجسته دیگری “گریت هاردن” بیولوژیست و اکولوگ آمریکائی در ۱۹۶۸ کتاب بسیار اساسی “تراژدی اموال عمومی” را منتشر ساخت. این اثر به یکی از تحلیل های برجسته در عرصه اقتصادی، سیاسی، اکولوژی و جمعیت شناسی تبدیل شد. در این اثر او مینویسد که انسان با بهره برداری بی حساب، منابع طبیعی را نابود میسازد و وسائل تکنولوژیکی در خدمت این تخریب است. او میگوید همانگونه که مالتوس بیان داشت جمعیت با جهش بزرگ افزایش یافته ولی ما در جهان “پایان یافته” قرارداریم و بنابراین سهم هر فرد در این جهان کاهش می یابد. انسان در محاصره مصرفی خویش مدام خواست خود را افزایش میدهد ولی او در درون جهانی است که پایان یافته است. همانا انسانها شتابان بسوی ویرانی پیش میروند زیرا در پی به حداکثر رساندن منافع شخصی خود هستند و دولت رفاه ملی تضادهای نظام را تشدید کرده زیرا بازتولید افراطی را تقویت میکند.
آیا رشد اقتصادی بی نهایت است؟ “دنیس میدوس” فیزیکدان و استاد دانشگاه در آمریکا در تحلیل خود از “اکوسیستم” تمدن صنعتی جهان برای قرن بیست یکم، سقوط رشد اقتصادی و جمعیت را پیش بینی میکند. او در گزارش خود برای “کلوب رم”، تحت عنوان “محدودیتهای رشد” در سال ۱۹۷۲ مینویسد الگوی مدیریتی جهان پنج گرایش در سطح بین المللی را نشان میدهد: تشدید روند صنعتی، رشد سریع جمعیت، رشد سو تغذیه، از بین رفتن منابع تجدیدناپذیر و ویرانگری محیط زیستی. با توجه به این مشخصات بحرانی، الگو حاضر دارای محدویت ساختاری است. از آنجا که سرعت افسارگسیخته کنونی، ما را به نتایج فاجعه آوری سوق میدهد باید بسوی یک جامعه متعادلتر حرکت کرد و سازشها و تفاهم های اساسی برای زمینی که پایان یافته است پیدا کرد. باید ارزشهای انسانی را مورد توجه قرار داد و به نسلهای بعدی فکر کرد. ما باید در پی مدیریت درست اکولوژیکی دوره انتقالی و یک رشد معقول باشیم.
تحول محیط زیست به اکولوژی زیستبوم سیاسی
مرحله سوم، در این مرحله اکولوژی دوره تازه ای از زندگی خود را آغاز میکند و این دوره ای است که اکولوژی با جهان بینی گسترده تر و درک عمیقتر از مدل اقتصادی و تولیدی آسیب آفرین، به فلسفه نقاد و اهرم سیاسی توجه کرده و به اکولوژی سیاسی تبدیل میشود. این دوره شاهد ایجاد نهادها و احزاب گوناگون زیست محیطی و ارائه برنامه احزاب سیاسی اکولوژیکی جهت شرکت در دولتها میباشد. احزاب اکولوژیست طرفدار محیط زیست و مخالف فعالیتهای اتمی طی دهه ۷۰ تا اواسط دهه ۸۰ میلادی در اروپا مشغول فعالیت میشوند و در دو کشور، آلمان و فرانسه، به نیروی مهم سیاسی و انتخاباتی تبدیل میگردند. در فرانسه اکولوژی سیاسی به صحنه سیاست روی میاورد و یکی از راههای تغییر بسوی پروژه های اکولوژیک را شرکت در انتخابات و سیاست میداند. “رونه دومون” مهندس کشاورزی و جامعه شناس و اکولوژیست در یکی از نوشته های خود بنام “اتوپی یا مرگ” بسال ۱۹۷۳ پروژه خود را توضیح میدهد و نامزد ریاست جمهوری میگردد. او از رفتن جامعه بسوی هلاکت حرف زده و برآنست که از الگوی کنونی رشد باید خارج شد زیرا جامعه کنترل خود را بر جمعیت و تکنولوژی و مصرف از دست داده است و بعلاوه نوع مصرف در غرب، کشورهای با اقصاد تحت سلطه را از امکانات سوخت اقتصادی و مواد اولیه خود محروم میکند. از نگاه “دومون” عواملی که ما را تهدید میکنند، فرسودگی زمین، سوتغذیه، ازبین رفتن ذخیره معدنها، افزایش ثروت ثروتمندان، افزایش سیستم تسلیحاتی، آلودگی هوا و آبها، خطر بهم خوردگی اکوسیستم ها، فقر و غیره میباشند و راه چاره از نظر او داشتن “آرزوها و خیالهای” دیگری برای زندگی است. بنظر او سیاست باید مداخله کند و عدالت اجتماعی باید در دستور برنامه قرار گیرد. در این چارچوب باید تسلیحات را حذف کرد، درآمدها را بطرز عادلانه تقسیم کرد، مالیات روی انرژیها و مواد اولیه را افزایش داد، بازیافت منابع کمیاب را در دستور گذاشت، سختگیری در قبال خودروهای شخصی را افزایش داد، شهرسازی را مهارکرد، حفاظت اقیانوسها را تحکیم نمود، به سیاست سلطه گر در قبال کشورها پایان داد، افزایش جمعیت را مهار نمود، آماده سازی “انسان جدید” با آموزش های نوین مداوم را در دستور کار قرار داد. پیشروی بسوی جامعه ای با عدالت بیشتر و تربیت رهبرانی که بطور کامل به منافع جامعه بشری می اندیشند باید در برنامه کار باشد؛ برنامه ای که زندگی با کیفیت، بدور از خود خواهی های کوته بینانه، جامعه ای شاد و آرامش دهنده و در هماهنگی با طبیعت، را در اهداف خود قرار داده است.
“سرژ مسکوویسی” روانشناس، جامعه شناس، تاریخدان و اکولوژیست فرانسوی و مبتکر رشته روانشناسی اجتماعی، برآن بود که یک سیاست اکولوژیکی با ابعاد گسترده و یک جهان بینی وسیع باید تدوین نمود. او که یکی از تئوریسین های “اکولوژی سیاسی” میباشد با برخی از متفکرین مانند “ژاک الول” یک نهاد اروپائی را بوجود آورد و به پشتیبانی فعال از احزاب اکولوژیست پرداخت. از آثار برجسته او باید از “تاریخ انسانی طبیعت” (۱۹۶۸)، “جامعه علیه طبیعت” (۱۹۷۲)، “ماشین های خدا ساز” (۱۹۸۸)، “در باره طبیعت، برای اندیشیدن به اکولوژی” (۲۰۰۲)، نام برد. در دیدگاه او اکولوژی یک اندیشه جهانی گشته است و ما یک مسئولیت بزرگ بین المللی داریم. مسکوویسی برآنست که طبیعت خارج از انسان نیست، بلکه انسان در داخل طبیعت میباشد. مدل مسلط حاضر طبیعت را به یک پدیده خارجی تبدیل کرد و تخریب آنرا آسان نمود. امروزه تغییرات اساسی در جهان ما روی داده است و اکولوژی یک اندیشه نوستالژیک و عقب گرا نیست، بلکه “اکولوژی بیان یک مدرنیته بسیار پیشرفته است”. پرسش اصلی این نیست که بگوئیم موافق یا مخالف تکنیک هستیم، “مسئله مرکزی اینستکه ما خواهان کدام تکنیک و کدام علم هستیم؟”. او در کتاب “در باره طبیعت، اندیشیدن به اکولوژی” مینویسد: “هنگامیکه ما از خطر هسته ای، پایان یافتن منابع و غیره حرف میزنیم برای اعلام یک انهدام نهائی ذهنی و خیالی نیست، بلکه برای آگاه کردن در باره یک انهدام نهائی واقعی است”. درک ما از زمان و مکان، از قوانین فیزیک و ساختار مادی ارگانیگ و غیر ارگانیک تغییر کرده است، ابزار پژوهش علمی مرتب تکامل یافته اند، در شرایط کنونی ماشین ها فقط به انسان کمک نمیکنند، بلکه خود وارد روند دانستن و شناخت هر محقق و فیلسوف میشوند. بعلاوه نقش فیزیک کوانتیک و سیبرنتیک و ریاضیات در کردارها و دانش ما بیسابقه است. تمامی این نیروها و روندها و توانائی ها گاه به انسان اجازه میدهد تا با قدرت طبیعت برابری کند. نتیجه این وضع چیست؟ با توجه به این شرایط، انسان میتواند آگاهانه و بطور منظم برای تعادل بیولوژیک انواع جانوران و گیاهان مداخله کند و برای حفظ سریع شرایط اقلیمی و تغییر دوره های انرژی اقدام نماید. ما دانش و تکنیک را باید در راستای یک زندگی متعادل و هماهنگ با طبیعت بکار گیریم. از اکولوژی طبیعت به اکولوژی سیاسی باید حرکت کرد. ما مخالف بنیادگرائی ایدئولوژیکی اکولوژی هستیم ولی ندیدن ندیدن اهمیت اکولوژی بیان یک کورذهنی است. مسئولیت ما برای امروز و فرداست، مسئله ما آینده بشری است. نگاه “مسکوویسی” متکی بر جامعه شناسی اکولوژیکی بوده و معتقد است جایگاه انسان و طبیعت دوباره قابل تعریف است.
یکی دیگر از تئوریسین هائی که در تدوین اکولوژی سیاسی نقش ایفا کرد فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی “آندره گرز” میباشد. او با نقد نظام مصرفی سرمایه داری به این نتیجه میرسد که پردوکتیویسم یا مولدگرائی تولیدی کنونی پیوسته بحران زا میباشد و مفهوم نیاز در فرهنگ مصرفی از مفهوم واقعی نیاز فاصله دارد. توسعه نقد سرمایه داری ما را به اکولوژی میکشاند و مسئله آزادی فرد در جامعه را به بحث میکشاند و روشن است که انتقاد از مارکسیسم را نیز در پی دارد. از میان نوشته های تاثیر گذار آندره گرز باید از “اکولوژی و سیاست”(۱۹۷۵)، “دگرگونی کار”(۱۹۸۸)، “کاپیتالیسم، سوسیالیسم، اکولوژی”(۱۹۹۱)، “غیر مادی”(۲۰۰۳)، “اکولوژیا”(۲۰۰۸) نام برد. در اثر خود “اکولوژیا” آندره گرز میگوید متخصصین تبلیغاتی و بازاریابی، نیازها و امیال و وسوسه های مصرف کنندگان را می انگیزنند تا مصرف انبوه را افزایش داده و تولید انبوه را گسترده کنند. سرمایه داری نیازدارد تا مردم بالاترین نیاز را داشته باشند و به این خاطر نیازها را جهت داده تا هم فروش کالا کاملن با سود بالا باشد و هم میزان نیازهای غیرواقعی بالا باشد؛ بعلاوه در این مدل مصرفی هرچه بیشتر کالاها باید دارای عمر کوتاه باشند و مصرف های عمومی و خدمات جمعی باید محدود شوند. در این الگو باید مصرف عمومی به حداقل برسد و مصرف فردی به حداکثر برسد. اکولوژی به نقد “نیاز” در الگوی کنونی پرداخته و مسئله اتیک اجتماعی را رهائی از این نظام، مطرح میکند. اتیک اکولوژی اینستکه بدانیم زمین در حال تخریب است و پایه های اساسی زندگی ویران میگردد و بنابراین باید عمل کرد. نقد تکنیک هائی که در خدمت سلطه بر انسان و طبیعت هستند مورد توجه اخلاق و اتیک اکولوژیکی ماست.
اکولوژی و نقد مدرنیته تکنولوژیک
با تکنیک چگونه باید برخورد نمود؟ همانگونه که دیدیم برخی از جامعه شناسان اکولوژیست علم و تکنولوژی را رد نمیکنند بلکه اهداف آن و چرائی آنرا به گفتگو میگذارند. حال ببینیم برخی فیلسوفان چگونه در این زمینه می اندیشند و چه اساس فلسفی را به تفکر اکولوژیکی میافزایند.
“هانس ژوناس” فیلسوف آلمانی شاگرد هوسرل و هایدگر متفکر اتیک در عصر تکنولوژیکی قلمداد میشود. او در اواخر زندگی اش، با اثر معروفش “اصل مسئولیت” در سال ۱۹۷۹ به انتقاد از تمدن تکنیک گرا و نتایج مخرب در عرصه مسائل محیط زیست میپردازد. از نظر او مقوله “تکنیک علم” قدرت بسیار بزرگی در اختیار انسان قرارداده که بدان نمی توان بی توجه بود و بمعنای دیگر مسئولیت انسان را باید تعریف نمود. این مسئولیت ربطی به امر مالکیت ندارد، ربطی به اثبات خطای دیگری ندارد، این مسئولیت تعهدی برای انسان است تا عمل و کردارش به نسل آتی زیانی وارد نسازد، مسئولیتی برای حفظ کیفیت زندگی در کره خاکی است. باین لحاظ پیش از استفاده از یک تکنیک باید با تحقیق و بررسی همه جانبه مطمئن بود که تکنیک خطر مرگبار برای جامعه و زندگی ندارد. به تکنیک اعتماد کور نباید کرد بلکه با هوشیاری و احتیاط آنرا باید بکار گرفت. به این خاطر است که فلسفه هانس ژونس بنام فلسفه طبیعت واخلاق ارزیابی میگردد. برای برخی این فلسفه الهام بخش اصل “پیشگیری” در زمینه زیست محیطی بشمار میاید. “گونتر آندرس” فیلسوف اتریشی شاگرد هایدگر و همکلاسی هانس ژونس و هانا آرنت، به انتقاد از مدرنیته تکنیکی میپردازد و بویژه به نقد توسعه تکنیک و صنعت اتمی دست میزند. او نگران تخریب جامعه انسانی است، نگران تکنیک بدون وجدان است، او در اثر برجسته خود “فرسودگی انسان” به نقد تکنیکی که انسان را مضمحل میسازد دست میزند. گونتر آندرس بخش قابل توجهی از نیروی خود را برای مقابله با بمب اتم و تراژدی هیروشیما گذاشته و جزو هیات داوران دادگاه برتراند راسل میگردد. فیلسوف آمریکائی آلمانی و شاگرد هانس ژوناس، “ویکتوریو اوسله” در اثر معروفش “فلسفه بحران اکولوژیکی” معتقد است که برای اندیشیدن باید به فلسفه جهانشمول و عمومیت یافته ای اتکا کرد که ابعاد زیست محیطی، اتیک، متافیزیکی، اپیستمولوژی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی را در بر داشته باشد. او معتقد است که اکولوژی پارادیگم را در سطح جهان تغییر داده و باید در جستجوی راه های نوین رفت. او میگوید مدلهای سیاسی و اقتصادی کنونی کهنه شده اند و گرایش های خودویرانگر تکنیکی و اقتصادی اهداف زیست محیطی و اجتماعی را رها کرده اند. این فیلسوفان با نقد تکنیک و مدیریت نابکار و ناهنجار آن در اقتصاد کنونی و تاکید بر مسئولیت انسانی، زمینه ساز جهان بینی انتقادی گسترده اکولوژیکی میگردند.
از دیگر فیلسوفان و جامعه شناسانی که بر اندیشه اکولوژیکی تاثیر قاطع گذاشتند باید از “ادگارمورن” فرانسوی نام برد که به بررسی بحران اکولوژیکی پرداخته و رفع آنرا به یک اندیشه همه جانبه و گلوبال ارتباط میدهد. او میگوید از وجدان و آگاهی اکولوژیکی باید سخن گفت زیرا خشک شدن دریاچه ها و بارانهای اسیدی و تراژدی چرنوبیل و بحرانهای پیاپی طبیعی یک خطر بزرگ را گوشزد میکنند. او مینویسد زمین به انسان بستگی دارد و انسان به زمین وابسته است و بیش از هرزمان دیگری خطری که زمین و تمدن را تهدید میکند بسیار مهلک است. او نوشته های بسیاری درباره مسائل زیست محیطی و بحران آن بنگارش درآورده که از جمله باید به “راه، برای آینده بشریت” (۲۰۱۱) اشاره کرد. ادگار مورن برآنست که عدالت اجتماعی، همبستگی برادرانه و آزادی انسان با امر اکولوژی پیوند محکم دورنی دارد و امروز تمدن بشری در خطر همه جانبه بحران اکولوژیکی، اقتصادی، اجتماعی بیسابقه است زیرا همانگونه که در کتاب دیگرش “زمین میهن ماست” میگوید، زمین در خطر هلاکت است، آگاهی ضروری به بحران موجود نیست و مسئولان سیاسی به امور کوتاه مدت فکر میکنند و آینده را فراموش کرده اند.
“مارک بکوف” دانشمند بیولوژیست آمریکائی با تحقیقات خود نشان داد که جانوران برخلاف نظر دکارتی که آنها را فاقد احساس و درک میدانست، دارای اکوسیستم خود میباشند. او که پژوهش اش در ادامه منطق داروینی میباشد نشان داد که نزد جانوران، شادی، ناراحتی و همدردی وجود دارد و آنها آدمکها یا “اتومات” های مکانیکی نیستند بلکه موجوداتی دارای احساس، زبان خاص، رفتارهای مسئولانه و فراتر از آن، جانورانی که دارای نوعی “فکر عقلانی” و دارای “نوعی اخلاق” هستند. دو اثر معروف او بنامهای “بیان احساسات نزد انسان و جانوران” و “احساسات جانوران” (۲۰۰۹) بسیاری از پیشداوری ها در مورد حیوان را برهم میریزند و نشان میدهند که مرز قاطعی میان انسان و حیوان وجود ندارد. فعالیت او بنحوی در پیوند با پژوهشهای دانشمند اتریشی، “کنراد لورانز”، بیولوژیست “اتولوگ” و متخصص رفتارهای حیوانات و دارنده جایزه نوبل در سال ۱۹۷۳ قرار میگیرد. این گونه نظریات یکپارچگی بخشهای گوناگون طبیعت و پیوندهای درونی و حساس اکوسیستم را نشان میدهد و به این لحاظ باید گفت حفظ و نگهداری تمامی اجزا لازمه زندگی است. هرزیان و خرابکاری در یک بخش، ویرانگری در بخشهای دیگر را موجب میشود و حفظ انواع جانوران و گیاهان به حفظ زندگی انسانی مدد میرساند. بعلاوه متانت در رفتار انسانی و دوری از احساس برتری شرایط مناسبتری را میان انسان و طبیعت فراهم میسازد.
اقتصاد اکولوژی و توسعه پایدار
“آلن لیپیاز” اقتصادان و سیاستمدار اکولوژیست فرانسوی از مکتب اقتصادی “رگولاسیون” یا “تنظیم اقتصادی”، در آثار خود به تناقضات اجتماعی و اقتصادی مدل مسلط پرداخته و مفهوم “پسافوردیسم” را طرح نموده و ضرورت الگوی متکی بر “اکولوژی سیاسی” را راهنمای کار خود و مشاورت خود با سازمان ملل قرار میدهد. زیر نظر او گزارش سازمان ملل در کنفرانس “ریو” در سال ۱۹۹۲ تهیه و ارائه شد و زیر نظر او دولت فرانسه برنامه برای حمایت از بخش اقتصادی “سوم” یا بعبارت دیگر “اقتصاد اجتماعی و همبسته” را ارائه نمود. او از سال ۱۹۹۹ برای دو دوره نماینده پارلمان اروپا بود و تلاشهای بسیاری جهت برنامه های اروپائی در زمینه زیست محیطی و صلح و تنظیم استانداردها برای کاهش آلودگیهای صنعتی و شهری و جلوگیری از مواد شیمیائی در کشاورزی، بکاربرد. با چنین سیاستی او نشان داد که اکولوژی سیاسی نه تنها به یک تلاش بزرگ سیاسی نیازمند است بلکه بعلاوه این تلاش باید در سطح اروپائی و بین المللی باشد. آلن لیپیاز در برخی از آثار خود مانند “تحول جامعه، تقسیم کار در مقابل شکاف اجتماعی” (۱۹۹۶)، “اکولوژی سیاسی چیست؟ دگرگونی بزرگ قرن ۲۱″، “در برابر بحران، خط اکولوژیکی عاجل است” تئوری اقتصاد اکولوژیکی و توسعه پایدار را تشریح ساخته و برآنست الگوی سرمایه داری باید تابع الگوی اکولوژی سیاسی شود تا از بحران عبور کنیم.
“لستر روسل براون” اقتصادان آمریکائی، از متفکرانی که تحقیقات بسیار در باره توسعه پایدار نموده است. او بدنبال تجربیات گسترده اش در دولت آمریکا و هند در زمینه سیاست کشاورزی و تاسیس اولین موسسه بین المللی “ورلد واچ” و انتشار کتابهای متعدد مانند “چه کسی به چین غذا خواهد داد؟: زنگ بیداری برای سیاره‌ای کوچک”(۱۹۹۵)، اثر مشهور خود “طرح «ب» : نجات یک سیاره از تنش و یک تمدن از آشفتگی”(۲۰۰۳) را منتشر نمود. از نظر او خواستها و نیازهای نوین انسانی، از ظرفیت‌های طبیعی زمین پیشی می‌گیرند. باید توجه داشت که توانایی ما برای فراهم‌کردن غذای کافی روی میز شرط‌بندی است، و پیروزی در این بازی، تنها به کوشش‌هایمان در بستر فرهنگ بستگی ندارد، ما باید سیاست انرژی را مورد برخورد قراردهیم تا متعادل کننده‌ی شرایط اقلیمی باشد. ما به تلاشی جهانی در راستای افزایش آب نیازمندیم، در سیستم‌های حمل و نقل زمینی باید ایجاد تحول کرد و سیاست‌های جمعیتی را در کل جهان باید تنظیم نمود. در اثرش “جهان بر لبه‌ی تیغ: چگونگی جلوگیری از اضمحلال اقتصادی و زیست محیطی”(۲۰۱۱)، او اقتصاد کلاسیک که محیط زیست را مورد توجه قرار نمیدهد مورد انتقاد قرارداده و میگوید بزرگترین تهدید در پایداری جهانی، میزان آمادگی بالقوه برای بحران غذایی در کشورهای فقیر است و اینکه این موضوع می تواند سبب “افت تمدن” شود.
تمامی این اندیشه ها در طول بیش از یک قرن گنجینه بزرگی از افکار اکولوژیکی را بوجود آورده اند و همه طرفداران محیط زیست و اکولوژیستها میتوانند تلاش خود را آگاهانه تر سازماندهی نمایند. اندیشه اکولوژی امروز فقط نگاه به محیط زیست و طبیعت نیست بلکه در برگیرنده یک دیدگاه گسترده فلسفی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و فرهنگی است.
روشنفکران اکولوژیست ایران
در ایران پیشینه آگاهی و اقدام زیست محیطی نزدیک به نیم قرن میرسد. در ادبیات و تاریخ اجتماعی ما موارد توجه به طبیعت بسیار است، ولی بیداری نسبت به ویرانیهای زیست محیطی با فرهنگ مدرن سابقه زیادی ندارد. برگزاری کنفرانس رامسر در سال ۱۳۴۹ نشانگر آغاز یک آگاهی مدرن زیست محیطی است. در طی سه دهه اخیر ایران با ویرانگریهای بیشمار زیست محیطی مواجه است. از بین رفتن بخش مهمی از جنگلها و بیشه ها، خشک شدن برخی دریاچه ها و رودها، آلودگی شدید آبهای رودخانه ها و دریاچه خزر و خلیج فارس، بحران تالابها و خشک شدن بخشی از سفره های زیرزمینی آب، خیزش پیاپی ریزگردها، آلودگی بیسابقه هوای بخش مهمی از شهرهای ایران، بحران بی آبی، فقدان بهداشت غذائی و استفاده وسیع از مواد شیمیائی در کشاورزی، رها شدن پسابهای سمی صنعتی و شهری در آبها و دشتها و خاکها، افزایش آلودگی و خطر اتمی در ایران، افزایش بیماریها و مرگ ومیر ناشی از آلودگی هوا، انقراض یا کاهش شدید برخی انواع دنیای وحش و پرندگان، افزایش مونکسید کربن با سوخت های غیر استاندارد و غیره نشانه یک بحران حاد آشکار و پنهان اکولوژیکی در ایران است. اینگونه ویرانگری ها به ایران محدود نمیشود بلکه یک پدیده جهانی است، ولی متناسب با مدیریت در هرجامعه و میزان آگاهی مردم و نیز میزان تشکل و سازماندهی و امکانات مالی و قانونی، میزان خرابی ها یکسان نیست. در جامعه ما ویرانگری عظیم است و بطور عمده نه ناشی از عوامل اقلیمی جهانی و افزایش گرمایش زمین بلکه قبل از هرچیز ناشی از سومدیریت سیاسی و اداری و بی لیاقتی های مسئولان و پائین بودن آگاهی و شعور زیست محیطی نخبگان و مردم است.
در واکنش به این تخریب زیست محیطی، بخشی از جامعه حساسیت نشان داده و بمبارزه زیست محیطی پرداخته است. لایه هائی از دانشجویان و جوانان و افراد حساس و کنشگران واکنش نشان داده و گاه این حساسیت به ایجاد نهادها و انجمنهای زیست محیطی منجر گشته است. براساس یک تخمین، در ایران نزدیک به ۲۰۰ انجمن زیست محیطی دارای فعالیت میباشند، انجمن هائی که اغلب دارای آدرس الکترونیکی و سایت یا صفحه فیس بوک میباشند. در جمهوری اسلامی این نهادها همیشه با دشواری مالی و اداری بسیار روبرو بوده و از آزادی عمل لازم برخوردار نبوده اند. این نهاد ها بطور عمده منطقه ای یا شهری بوده و موضوع فعالیت آنها حمایت از جنگلها، کوهستانها، رودخانه ها، دنیای وحش ایران، آموزش علمی و مدنی زیست محیطی وغیره میباشد. این انجمنها وجدان بیدار دفاع از طبیعت و حمایت از زندگی سالم بشمار میایند. البته باید بیان داشت که در محافل دانشگاهی و علمی، بحث و تفکر زیست محیطی در سالهای اخیر گسترده تر شده و رابطه طبیعت با جنبه های اقتصادی و علمی مورد تحلیل نیز قرار میگیرد. ولی گرایش های اصلی فعالیت اکولوژیکی در ایران در عرصه زیست محیطی دفاع از طبیعت محدود میماند. جهانبینی اکولوژیکی با مشخصات فلسفی و اقنصادی و سیاسی و فرهنگی خود و با توجه به مفاهیم یاد شده در سیر تاریخی جهانی، به گفتگوی مرکزی تبدیل نشده است و مباحث بیشتر طبیعت گرا هستند. این بحث کاملن ضروری است ولی بهیچوجه کافی نمیباشد. در جامعه ما سالانه صدها دانشجو تحصیلات خود را در زمینه محیط زیست به پایان میرسانند، ولی متاسفانه این نیروی تحصیلکرده جایگاه خود را در مدیریت محیط زیست پیدا نمیکند.
برای تصویر کاملتر از بازیگران محیط زیست ایران، باید از فعالیت برخی دانشگاهیان و کنشگران زیست محیطی نیز صحبت کرد. برخی از این بازیگران اندیشمند برجسته محیط زیست کشور اشخاصی هستند که بطور عمده دارای تحصیلات در دانشگاههای غرب بوده و طی چند دهه اخیر در ایران توان خود را بکار گرفته تا درجامعه آموزش زیست محیطی گسترش یابد و سیاست دولتی تحت تاثیر قرار گیرد. برخی از این اندیشمندان محیط زیست در ایران عبارتند از:
علی یخکشی، استاد دانشگاه در زمینه محیط زیست و پایه گذار رشته دانشگاهی محیط زیست در ۱۳۵۳ در ایران است. از آثار او “ارزش اجتماعی و اقتصادی جنگل” در سال ۱۳۵۳ منتشر شد و نیز “منابع تجدید پذیر و توسعه پایدار” در سال ۱۳۸۷ به نگارش درآمد.علی یخکشی تا کنون بیش از ۲۰ جلد کتاب در زمینه منابع طبیعی و محیط زیست ایران تدوین نموده است. او به تدریس در دانشگاه‌های ایران و آلمان پرداخته و پدر علم محيط زيست ايران تلقی میگردد.
اسکندر فیروز، طبیعت شناس و کارشناس محیط زیست، بنیان‌گذار و نخستین رئیس سازمان محیط زیست ایران بوده و پیوسته مسئولیت های بین المللی برای ایران عهده دار بوده است. تلاشهای او سبب شد تا در سال ۱۳۴۹ کنوانسیون بین المللی رامسر جهت حفظ تالابهای جهان در ایران برگزار شود. زیر نظر او و با تلاشهای او در ایران، مناطق چهارگانه تحت حفاظت با نامهای پارک ملی، اثر طبیعی ملی، پناهگاهای وحش، و منطقه حفاظت شده بوجود آمد. او که بعنوان پدر تالابهای ایران معروف است در ۱۳۷۸ “حیات وحش ایران، مهره داران” را منتشر ساخت و چند بار با دانشنامه ایرانیکا همکاری نموده است.
غلامعلی بسکی، بسال۱۳۱۰ در سبزوار متولد گشته، در سال ۱۳۴۵ با مدرک تخصص جراحی زنان از دانشگاه علوم پزشکی تهران فارغ ‌التحصیل شده است و در واقع یکی از چهره های برجسته علمی و دانشگاهی در زمینه حمایت از محیط زیست است. او میگوید: ” در ایران با این وضعی که ما پیش می رویم بعد از ۴۰ تا پنجاه سال دیگر جنگلی نمی ماند. در شمال ایران مساحت جنگل ها در ۷۰ سال پیش قریب به ۶ میلیون هکتار بوده، الان ۱٫۸ میلیون هکتار باقی مانده. این ها جنگل های هیرکانی است. فقط در این منطقه و مقدار بسیار کمی در آذربایجان وجود دارد. این جنگل ها ۴۰ میلیون سال قدمت دارند، در جای دیگری از جهان پیدا نمی شوند. به آن ها می گویند موزه ی طبیعی. آن ها ذخایر ژنتیکی ایران هستند. جا دارد برای حفظ آن ها خیلی وقت و سرمایه صرف شود. اما مگر حرص و طمع و انبوهی جمعیت امان می دهد؟ همه می خواهند ویلا داشته باشند. دولت هم کاری ندارد. این ها باید برای نسل های آینده حفظ شوند. وظیفه ی دولت حفظ این جنگل هاست، هر دولتی.”،”نباید در نزدیک جنگل کارخانه ی سیمان بسازند. نباید مجتمع های بزرگ مسکونی یا تفریحی و جاده های متعدد در این منطقه ی بسیار با ارزش، بدون هیچ محاسبه و بدون ارزیابی زیست محیطی احداث شود. دولت باید قویاً نظارت کند. باید تمام پروژه هایی که برای شمال کشور و حوالی منطقه ی جنگلی طراحی می شوند، مورد ارزیابی زیست محیطی قرار گیرند. هر ملتی دارائی های طبیعی دارد. دارایی طبیعی هر کشوری، ثروت آن کشور است و باید صرف آبادانی کشور و رفاه مردم آن شود نه این که مثل پول نقد خرج شود. مردم هم باید آموزش ببینند و باید طمع خود را کم کنند. باید بدانند که این جنگل ها اگر روزی از بین بروند، مثل ببر مازندران و شیر ایرانی که برای همیشه از میان رفتند، اکو سیستم ایران چنان لطمه ای می خورد که دیگر چیزی، مانند ایرانی که ما اکنون می شناسیم، وجود نخواهد داشت. جمعیت باید کنترل شود تا این قدر به جنگل ها فشار نیاید. مردم هم باید در حفاظت از جنگل ها نفع داشته باشند و خودشان از آن حفاظت کنند وآن را نابود نکنند. پس آموزش مردم، ارتقاء سطح زندگی آن ها، مبارزه با اعتیاد و بسیاری از دیگر اقدامات توسعه ای همه و همه در حفظ جنگل ها اثر و نقش دارند.” (سایت خط صلح)
پرویز کردوانی، مراتب تحصیلی‌اش را تا دکترای رشته عمران کویر در آلمان طی می‌کند. او جغرافیدان ایرانی است که «پدر کویرشناسی ایران» لقب گرفته‌است. کتاب «کویر (نمکزار) بزرگ مرکزی ایران و مناطق همجوار آن» و کتاب «اکوسیستم‌های آبی؛ آب‌های شور؛ آب‌های سطحی و زیرزمینی؛ ژئوهیدرولوژی» از جمله کارهای پژوهشی دکتر کردوانی است. او بر این است که بیابان لوت ایران گرم‌ترین نقطه کره زمین است و این نتیجه گیری ناشی از تحقیقات میدانی بیابان لوت میباشد. کردوانی معتقد است مسایل مبتلابه کشور‌های دیگر هیچ شباهتی به مشکلات ما ندارد، بنابراین نویسندگان محیط زیست، باید با شناسایی محیط جغرافیائی، مشکلات کشاورزان، ویژگی‌های فضای اقلیمی و محیط زیستی ایران دست به نگارش بزنند و ترجمه آثار خارجی کمکی بشناخت ما نمی کند. کردوانی بیش از ۲۰ جلد کتاب و ده‌ها مقاله علمی منتشر کرده است و یکی از نظرات او که مورد اعتراض در ایران و خارج قرار گرفت نگاهش در باره بحران دریاچه ارومیه و ضرورت مرگ این دریاچه بود زیرا به گفته او کار از کار گذشته است.
اسماعیل کهرم، بوم شناس، فعال محیط زیست تحصیلات خود را در انگلستان بپایان رساند. سوابق علمی و اجرایی وی تدریس در دانشگاه ها و مراکز آموزشی و نیز مشاور امور کشاورزی در وزارت کشاورزی و بانک مرکزی ایران و مدیر دفتر حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست ایران میباشد. در اول مهر ۱۳۹۲ برپایه حکم دکتر معصومه ابتکار رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، به سمت مشاور رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در امور محیط طبیعی این سازمان منصوب گردید. از جمله آثار او “حیات وحش خانه ما”، ” زندگی و مرگ دایناسورها”، ” كوسه‌ها و انسانها: آشنايی با كوسه‌ها و بررسی علل حمله به انسان” میباشد. او مینویسد:”اگر گذرتان به ناهمواری های رازآلود شمال چابهار در جنوب استان سیستان و بلوچستان افتاده باشد یا اگر سری به عمارت های بادبرافراشته رسی و ماسه‌ای در شهر افسانه‌ای لوت زده باشید یا اگر طنازی های آب و باد و سنگ و خاک را در باختر بزرگ ترین جزیره خلیج فارس – قشم – از نزدیک دیده باشید، آنگاه درخواهید یافت که از کدام زیبایی‌های مسحورکننده طبیعت وطن سخن می‌گوییم.”
محمد درویش، مهندس آبخیزداری، کارشناس محیط زیست و عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع است. او همیشه تلاش می‌کند تا مهار بیابان‌زایی را جانشین مهار بیابان‌زدایی کند. او درهدایت و همکاری ۱۳ طرح تحقیقاتی و پژوهشی شرکت داشته است. طرحهائی مانند: “بررسی ویژگی‌های هندسی زیرحوضه‌های آبخیز گرگان‌رود” و “طرح امکان‌سنجی تهیه‌ی نقشه‌ی بیابان‌زایی به روش فائو و یونپ در ایران”. بعلاوه او بیش از ۵۰ نوشته زیست محیطی در نشریات کشوری منتشر ساخته است که برخی از نوشته های زیررا میتوان نام برد: “بهره‌وری مطلوب از استعداد آبی کشور”، ” آموزه‌ی پژوهش‌های بیابان و بیابان‌زایی”، ” اولویت‌های پژوهشی سیستان و بلوچستان”، “جایگاه مدیریت بیابان و مدیریت محیط ‌زیست” ،(نشریه‌ی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع)، “پژوهش و بیابان‌زایی”، (ماهنامه‌ی سنبله)، “بررسی شتاب مصرف در ناپایداری زیست، ایران”، “جایگاه تولید و توزیع علم در کشور، از پژوهش‌بانی تا پژوهش‌مداری” (ماهنامه‌ی علمی دهاتی). او در مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور به عنوان عضو هیئت علمی مشغول فعالیت حرفه ای میباشد و دو پروژه مهم را مدیریت میکند که عبارتند از: ریاست گروه تحقیقات اقتصادی و اجتماعی بخش تحقیقات بیابان و نیز مسئولیت تهیه برنامه‌ی کلان پژوهشی بخش تحقیقات بیابان در چشم‌انداز ۲۰ ساله. محمد درویش در آذر ۱۳۹۲ با حکم معصومه ابتکار، به سمت مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست منصوب شد. او در سایت خود مینویسد:”بحران محیط زیست را که از اساسی‌ترین دغدغه‌های بشر معاصر است نمی‌توان تنها از منظری زیستی، تجربی و تکنولوژیک نگریست، چراکه آنچه در این بین بیش از همه خودنمایی می‌کند، خلأ‌های فکری و اخلاقی است؛ از این رو مادامی که نگاه انسان به محیطی که در آن تنفس می‌کند، تغییر نکند، این بحران در عرصه جهانی یکه تازی خواهد کرد.”
نگاه اکولوژیکی سیاسی انتخاب من است
اندیشه اکولوژیکی زیستبوم گرائی عبارت از تحلیل از جایگاه جامعه بشری در طبیعت است. براین پایه باید پرسید محدودیت های بیواسفر و اکوسیستم کدامند و مسئولیت انسان در دنیای زنده کدام است. فشار ناشی از تولید و مصرف انبوه در مدل سرمایه داری کنونی خارج از ظرفیت زمین است و این امر بحران در تمدن و زندگی را دامن زده است. این دیدگاه بر پایه نقدی از مدیریت اقتصاد و سیاست در غرب و کل نظام بین المللی صورت میگیرد و رشد مادی، رشد جمعیت، رشد شهرسازی، جایگاه تکنیک، تمایل بر سلطه و تخریب طبیعت را مورد انتقاد قرار میدهد. انسانگرائی نباید به تخریب طبیعت منجر گردد زیرا تخریب طبیعت به زیان زندگی انسان و تعادل عمومی زمین است.
باید به سازماندهی دوباره جامعه پرداخت و رابطه علوم طبیعی و علوم انسانی را دوباره تعریف نمود و رابطه انسان و طبیعت را دوباره مورد پرسش قرار داد. باید اقتصاد به “اکو اقتصاد” یا توسعه پایدار تبدیل گردد، باید از دمکراسی اکولوژیکی صحبت کرد که متکی بر مشارکت شهروند با تعهد و آگاهی زیست محیطی است. باید جامعه شناسی اقلیمی و اکولوژیکی بوجود آید و گسترش یابد تا رابطه انسان و جامعه را در پیوند با تاثیر روی محیط زیست مورد بررسی قرار دهد، باید اکوروانشناسی تدوین گردد تا رابطه روان با طبیعت مورد بررسی قرار گیرد، باید چارچوب فکری و پروبلماتیک جهان دوباره تعریف شود. شناخت جدید و همه جانبه برای هر تغییری ضروری است، حال آنکه امروز شناخت ما تکه تکه است و از اعتبار لازم برخوردار نیست زیرا پدیده ها پیچیده میباشند. شناخت گسترده و همه جانبه باید فراهم آید، شناختی که دیدگاهها را متحول سازد. مجموعه این تحولات آموزشی و فرهنگی میتوانند آگاهی به بحران اکولوژیکی جهان را افزایش داده و ما را با کیفیت بهتری آماده نماید. فرهنگ جدید راهگشای سیاستهای مدرن برای ایجاد دگرگونی در الگوی زیست کنونی است.
باتوجه به آنچه در باره محیط زیست ایران و تمامی نهادها و کنشگران و اندیشمندان بیان شد میتوان گفت:
یکم، نوع نگرش کنشگران در ارزیابی محیط زیست ایران بررسی آسیبها و انتقاد به مدیریت کشوری بوده و برای آنها این نوع تخریب های زیست محیطی تاسف بار و جبران ناپذیر بشمار میاید.
دوم، در نگرش و تلاش کوشندگان طرفداران طبیعت، ما شاهد بیان اعتراض علیه ویرانگری های طبیعی و هم انتشار فرهنگ طرفداری از محیط زیست و پخش حساسیت در جامعه میباشیم.
سوم، با توجه به این جهت گیری مثبت زیستبومی و کار خستگی ناپذیر فعالان محیط زیست ایران و علیرغم خلاقیتهای تحلیلی در زمینه های گوناگون، بسیاری از بررسی ها و تحلیل ها به یک دیدگاه گسترده اکولوژیکی دست نیافته اند. بنیانهای فلسفی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مورد نقد و بررسی و تدوین قرارنگرفته اند. البته این محدودیت را باید با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی ایران توضیح داد.
در خارج کشور در حال حاضر کوشندگان معدودی در این زمینه فعالند. در طی بیست سال اخیر من بنوبه خود در درسهای دانشگاهی و کنفرانسها و نیز در مقاله های متعدد، به نقد آسیبها در ایران پرداخته و بر ضرورت درک همه جانبه از بحران اکولوژیک جهانی تاکید داشته ام. فعالیت من در حزب اکولوژیستهای فرانسه، واقعیت دلخراش محیط زیست در جهان و ایران و آموزشهای تئوریک، حساسیت مرا پیوسته آبیاری نموده اند. ما نمیتوانیم بی تفاوت بمانیم، پروپلماتیک اکولوژیکی یکی از مسائل اساسی جهان ماست. در اینجا دوباره یادآوری میکنم که بحران محیط زیست در ایران مستلزم بررسی عمیق عوامل زیر و اراده سیاسی اکولوژیکی نیرومند برای خروج از بحران میباشد:
یکم، بحران اکولوژیکی در کشور ما جنبه ای از بحران بین المللی است و این تخریب ناشی از عمل مخرب انسان، فقدان دانائی لازم، منطق سودپرستی افراطی، الگوی اقتصادی مصرفی سرمایه داری جهانی شده و رانتخواری و فساد دولتی و خصوصی است. الگوی اقتصادی موجود جهان پردوکتیویستی مولدگرا بوده و این واقعیت در سرمایه داری و مارکسیسم و سوسیال دمکراسی مشترک است. هر سه مدل در عرصه اکولوژیکی بحران زا هستند. الگوی سیاست اقتصادی و تکنولوژیکی ایران باید از آلودگی ها و زیانهای زیست محیطی و پخش مونکسید کربن و گازهای گلخانه ای اجتناب ورزد. هرکشوری باید با مسئولیت رفتار کند و با تربیت نخبگان نوین و افزایش فرهنگی شهروندان و مناسبات مسالمت آمیز بین کشورها جهت اقدام مشترک برای کاهش گازهای گلخانه ای و حفاظت از محیط زیست بکوشد.
دوم، اقتصاد ایران با مشخصات نفتی و رانتی و انحصاری و شبه دولتی خود نیروهای انسانی و منابع طبیعی خود را به هدر داده و تخریب طبیعت و شرایط اقلیمی نتیجه ناگزیر آنست، بویژه آنکه سومدیریت سیاسی و شهری و نظامی و فقدان لیاقت و مهارتهای شایسته و فساد رایج، این روند تخریب را شتاب بیسابقه بخشیده است. بحران اکولوژیکی در ایران نتیجه سیاستهای کلان دولتی و فقدان فرهنگ مسئول در قبال منابع طبیعی و منافع نسلهای آتی است. مدل کنونی اقتصاد و بوروکراسی ایران تولیدکننده آسیبها خواهد ماند.
سوم، برای خروج از بحران باید مدل اقتصاد نفتی را کاملن تغییر داد و در طی یک روند برنامه دار ساخت اقتصادی و مدل سوخت کنونی را به ساخت تولیدی با انرژی پاک جهت داد. همچنین فعالیت های صنعتی و کشاورزی را برپایه توسعه پایدار و معیارهای اکولوژی و منافع نسلهای امروز و فردا باید سازماندهی نمود. هم اکنون و در کوتاه مدت نیز اقدام فوری و بودجه لازم و وسیع برای مرمت و بازسازی خرابی ها باید در دستور قرارگیرد. شرکت دمکراتیک شهروندان در این عرصه یک ضرورت است. البته این امر در حاکمیت کنونی امکان ناپذیراست و بعلاوه انرژی اتمی نیز یک انتخاب زیان آور و خطر ناک است و محیط زیست و زندگی انسانی را به مخاطره میافکند.
چهارم، برای خروج یا کاهش بحران ما نیازمند تحول بسیار بزرگ فرهنگی هستیم. اکثر گروههای اجتماعی ایران در مدل مصرفی و در نادانی مفرط قرار داشته و در شرایط رسانه ای پخش خرافات اسلامی و ضد علمی، دسترسی به آگاهی همه جانبه امری بسیار دشوار است. بعلاوه اپوزیسیون ایران چه در داخل و چه در خارج همان بینشی را دارند که حکومت کنندگان دارند. دیدگاه مخالفان، مولدگرا و عقب افتاده است و ادبیات عمده اپوزیسیون از حساسیت و دانش زیست محیطی خالی است. تمام گفتمان سیاسی اغلب سیاسیون با واژه و مفاهیم اکولوژیکی بیگانه است و متاسفانه بیشتر گروههای اپوزیسیون پروبلماتیک اکولوژی سیاسی را درک نمیکنند و آنجا که گاه از محیط زیست صحبت میکنند، دارای درک پیش پاافتاده و سطحی بوده یا برای بزک کردن چهره سیاسی خویشند.

من بعنوان یک روشنفکر اکولوژیست زیستبوم گرا هم به وضع بومی خود، یعنی جامعه فکر میکنم و هم به کلیت جهانی و فاجعه زیست محیطی آن توجه دارم. روشنفکران اکولوژیست نمی توانند تنگ نظر باشند و فقط به دردهای خود فکر کنند. تمامی ساکنان جهان درد مشترک دارند و از خود میپرسند چگونه و در چه شرایطی، جهانی شادمان و آرام و اکولوژیک میسر است؟
جلال ایجادی، استاد دانشگاه، جامعه شناس و اکولوژیست
۱۶/۰۸/۲۰۱۴ پاریس
idjadi@free.fr

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)