در 25 اسفند 1285 خورشیدی، تبریز، دخترکی را به چشم دید از جنس ستارگان آسمان ادب و همانند نامش رخشنده. گوئیا- بعدها- دخترک به پروین شهره گشت اما قدوم مبارکش نقطه ی عطفی بود بر تارک شعر و ادب ایران- خاصه عهد مشروطه- که آمدنش و شاعر شدنش تاثیری ژرف نه بر زنان که مردان شاعر پس از خود نیز داشته است.
رخشنده ی اعتصامی متولد تبریز است از مادری آذربایجانی به نام اختر فتوحی تبریزی (درگذشت 1352) فرزند میرزا عبدالحسین ملقب به مُقدّم العِداله و پدری صاحب نام و صاحب سبک به نام یوسف اعتصام الملک آشتیانی فرزند میرزا ابراهیم آشتیانی. زنده نام اعتصام الملک خود مردی فاضل و نویسنده ای چیره دست بود. براستی شاید بتوان وی را در زمره ی پیشقدمان راستین تجدد ادبی ایران نامید. مدرنیسمی که از مشروطه آغازیدن گرفت و ره پر فراز و نشیبی گذرانید و بسیارانی را نیز به چشم دید. آثار او- خصوصا آن چه تحت عنوان ترجمه های اعتصام الملک از نویسندگان غرب- بدستمان رسیده نشان از ذهن پویا، روح آزادی خواه و بینش عمیق او از شعر و نوشته جات غربی است. اعتصام الملک که در سال 1318، کتاب تربیت نسوان را که ترجمه ای است از «تحریرالمراه» قاسم امین مصری منتشر کرد شخصا به اهمیت پرورش بانوان پی برده بود. پر واضح است مترجم کتابی که در آن از اهم تربیت و نیاز آموزش بانوان سخن به میان آمده، هیچ گاه نمی توانسته دخترک خود را چون مردمان بی خبر و بعضا متعصب عصر خود به مطبخ فرستد و یا وی را مجاب به خانه نشینی کند که صرفا گلدوزی و قلاب بافی و خیاطی را آموزد تا به وقت مقرر در منزل شوی خود مضاف بر تمام این ها بچه داری کرده و عمر خویش را به آشپزی و خانه داری گذراند. اعتصام الملک می نوشت و روح نوشتن را در پروین دمیده بود. جلسات گونه گون ادبی و محافلی از این دست، فرصتی بود مغتنم تا پدر، دختر خردسال خود را به این سوی و آن سوی کشاند و شهر الفبای شعر را از کودکی در وجودش به ودیعه گذارد. زوال قاجار و زمزمه ی مشروطه، پیامدش بی شک بر شعر و نثر آن روزگاران نیز سایه افکند. اعتصام الملک که از مشروطه خواهان بود، مدیریت روزنامه ی وزین «بهار» را به عهده گرفت که نقش زیادی در تحول شعر و نثر فارسی بعد از خود داشت. اساسا اگر مراحل آشنایی ایرانیان با شعر فرنگی را مرهون و مدیون ترجمه و نشر اشعار فرنگی در مجلات ادبی روزگاران متمادی از سال های آغازین مشروطه تا دوره های معاصر بدانیم، باید و شاید لازم است مجلات را به چند دوره ی مهم تاریخی طبقه بندی کنیم تا که با اهمیت کار هرکدام بیش تر آشنا شویم. مجلات دوره ی اول که تاریخ شکل گیری شان شاید از عصر استقرار مشروطیت باشد تا آغاز سلطنت رضاشاه- صرفا همین دوره و تنها مجله ی بهار مورد بررسی است- شامل مجموعه ای نفیس از ژورنال های ادبی اند که هرکدام در ترجمه و نشر آثار غربیان بسیار کوشا بودند.مجلاتی نظیر: بهارِ اعتصام الملک، دانشکده (بهار)، وفا (نظام وفا)، دبستان (سید حسن مشکان)، قدس (حسین قدس)، نوبهار هفتگی (به مدیریت بهار)، خورشید ایران و فرهنگ رشت و علم و هنر و معارف و مجله الادب و اقبال… در این مجلات نمونه های شعر این شاعران ترجمه شده است:
الفرد دو موسه، آلفرد دو وینیی «1»، اسمیت «2»، بوالو «3»، آلکساندر پوپ «4»، تریلو «5»، دانته «6»، روسو «7»، زیدل «8»، ژرار دو نروال «9»، شارل دو پومرول، شکسپیر (4 شعر) و شیلر (8 شعر)، فلوریان «10»، گوته «11»، لافونتن (3 شعر)، لامارتین (چهار شعر)، لمرسیه «12»، ماکسیم گورکی «13»، میلتون «14»، نیکلوس لنو «15»، ویازه مسکی «16»، ولتر «17»، ویکتور هوگو (4 شعر)، هانری هاینه «18» (دو شعر) و هراس که در آن اکثریت با شیلر و لافونتن و لامارتین و ویکتور هوگو است. مجله ی بهار که اعتصام الملک آشتیانی جلد اول آن را از 10 ربیع الثانی 1328 ه ق تا 25 ذی قعده ی 1329 ه ق منتشر کرد و آن را در تهران، مرداد 1321، مجددا چاپ کرده اند (چاپ دوم)، فی المثل در شماره ی 3/1328 خود قطعه ای دارد در باب ژوپیتر که بزرگ ترین معبودها است و مشاوران او نپتون رب النوع دریا و پلوتون رب النوع دوزخ، صفحه ی 9 یا در شماره ی شعبان- رمضان همین سال «قطرات سه گانه» اثر تریلو ترجمه شده، که منشا الهام یکی از شاهکارهای پروین اعتصامی است. «19» شعر« نغمه ی پیراهن» که در آن زنی با سوزن و نخ مجادله می کند (و ظاهرا منشا شعر معروف پروین،« با دوک خویش پیرزنی وقت کار گفت» می تواند باشد) نیز در همین مجله ترجمه گردیده اما نوشته نشده است که شعر از کیست. «20» چنانکه بر می آید، بهارِ اعتصام الملک نه تنها زندگی بخش شعر دوره ی خویش بود، بل تاثیری شگرف بر پروین شاعر نیز داشت. بطبع، ترجمه های شعرای فرنگ روح تازه ای به ادبیات ما دمید و باعث پدید آمدن شاهکارهای بسیاری در این دوره و پس از آن گردید. پروین که نخستین شعرهایش به همت پدر در همین مجله فوق الذکر منتشر می گشت، دیری نپایید که نه به جهت نام و منزلت پدر که به لطف طبع وقاد و استعداد بی نظیر شعری خویش شهره ی خاص و عام شد. میرزاده ی عشقی، شاعر پیشاهنگ عصر، در روزنامه ی قرن بیستم، شماره ی هشتم، دوره ی دوم، سال دوم (دوشنبه 2 رجب المرجب 1341/ فوریه ی 1913، ص اول) تفریظی در باب شماره ی 12 مجله ی بهار نوشته و تاکید کرده که: «مجله ی بهار به قدری معروف است که محتاج تقریظ نیست… مشترکین قرن بیستم را به قرائت آن اکیدا توصیه می نماییم خاصه ادبیات پروین که از همه جهت شایسته ی تحسین است.» در این تاریخ پروین دختری 16 ساله بوده. «21» پروین اما از هشت سالگی شعر گفتن را آغازید و از محضر پدر استاد خود بهره ها برد تا آن جا که ادبیات فارسی وعرب را نزد وی فرا گرفت و در سایه ی اساتیدی نظیر علی اکبر دهخدا و مرحوم بهار به تقویت و پرورش معلومات و روحیات شعری خویش مبادرت ورزید. مدرسه ی آمریکایی (ایران کلیسا به سرپرستی میس شولر) گزینه ی بعدی پروین جهت تزیید معلومات و فراگیری علوم پایه بود، چه که به تحصیل در این مدرسه مشغول گردید و تا زمان فارغ التحصیلی اش مستمر به درس و مطالعه سرگرم شد. سرانجام در تیرماه سال 1303 خورشیدی برابر با 1924 میلادی دوره ی مدرسه ی دخترانه آمریکایی را به پایان رسانید و از تحصیل فارغ گشت. در جشن فراغت از تحصیل اما اتفاقی بی بدیل رخ داد تا بیش تر با روحیات صلح جویانه و انسان دوستانه ی پروین آشنا شویم. علی رغم کسانی که پروین را دختری کم رو و خجالتی قلمداد کرده اند، وی آزاده ای بود راستین که از جان دل به آزادی نسوان اعتقاد داشت به گونه ای که در جشن فارغ التحصیلی اش خطابه ای با عنوان «زن و تاریخ» را قرائت نمود و راسخ و شکیبا از ستمی که در طی قرون و اعصار، در شرق و غرب به زنان رفته شکوه ها کرد و تصریح نمود که:
« سرانجام زن پس از قرن‌ها درماندگی، حق فکری و ادبی خود را به دست آورد و به مرکز حقیقی خود نزدیک شد… در این عصر، مفهوم عالی «زن» و «مادر» معلوم شد و معنی روحبخش این دو کلمه که موسس بقا و ارتقاء انسان است، پدیدار گشت. این که بیان کردیم راجع به اروپا بود. آنجا که مدنیت و صنعت، رایت فیروزی افراشته و اصلاح حقیقی بر اساس فهم و درک تکیه کرده… آن‌جا که دختران و پسران، بی‌تفاوت جنسیت، از تربیتهای بدنی و عقلی و ادبی بهره‌مند می‌شوند… آری آن‌چه گفتیم در این مملکت‌های خوشبخت وقوع یافت. عالم نسوان نیز در اثر همت و اقدام، به مدارج ترقی صعود نمود. اما در مشرق که مطلع شرایع و مصدر مدنیت علام بود… کار بر این نهج نمی‌گذشت. اخیراٌ کاروان نیکبختی از این منزل کوچ کرد و معمار تمدن از عمارت این مرز و بوم، روی برتافت…. درطی این ایام، روزگار زنان مشرق زمین، همه‌جا تاریک و اندوه‌ خیز، همه‌جا آکنده به رنج و مشقت، همه‌جا پر از اسارت و مذلت بود… مدتهاست که آسایی از خواب گران یأس و حرمان برخاسته می‌خواهد، آب رفته را به جوی بازآرد. اگرچه برای معالجه‌ی این مرض اجتماعی بسیار سخن‌ها گفته و کتابها نوشته‌اند، اما داروی بیماری مزمن شرق، منحصر به تربیت و تعلیم است. تربیت و تعلیم حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده‌ی معرفت مستفید نماید.
ایران، وطن عزیز ما که مفاخر و مآثر عظیمه‌ی آن زینت‌افزای تاریخ جهان است، ایران که تمدن قدیمیش اروپای امروز را رهین منت و مدیون نعمت خویش دارد، ایران با عظمت و قوتی که قرنها بر اقطار و ابحار عالم حکمروا بود، از مصائب و شداید شرق، سهم وافر برده، اکنون به دنبال گم‌شده‌ی خود می‌دود و به دیدار شاهد‌ نیکبختی می‌شتابد… امیدواریم به همت دانشمندان و متفکرین، روح فضیلت در ملت ایجاد شود و با تربیت نسوان اصلاحات مهمه‌ی اجتماعی در ایران فراهم گردد. در این صورت، بنای تربیت حقیقی استوار خواهد شد و فرشته‌ی اقبال در فضای مملکت سیروس و داریوش، بال‌گشایی خواهد کرد.» 22
پروین اعتصامی در همین جلسه، شعر «نهال آرزو» را که برای جشن فارغ ‌التحصیلی کلاس خود سروده بود، خواند. شعری که همان دختر شرمگین و آرام و کمرو در آن، فریاد برآورده‌: «از چه نسوان از حقوق خویشتن بی‌بهره‌اند»:

ای نهـــــــــال آرزو، خـــــوش ‌زی کـــــه بار آورده‌ ای

غنچــــــه بی ‌باد صبا، گــــــل بی ‌بهــــــــار آورده‌ ای

باغبــــــانان تــــــو را امسال، سال خــــــرمی ‌ست

زین همــــایون میوه، کز هــــــــر شاخسار آورده ‌ای

شـــاخ و برگت نیکنـــامی، بیخ و بارت سعی و علم

این هنـــــــر‌ها، جملـــــــه از آمــــــــــوزگار آورده ‌ای

خــــرم آن کـــــو وقت حاصل ارمغانی از تـــــو بــرد

برگ دولت، زاد هستی تــــــــوش کــــــــار آورده‌ ای
***
غنچه‌‌ای زین شاخه، ما را زیب دست و دامن است

همتی ای خواهـــران، تا فــــرصت کوشـیـدن است

پستی نسوان ایــــران، جمـــــله از بی‌دانشی ‌ست

مــــــرد یا زن، بــرتـــــــری و رتبت از دانستن است
***
زن ز تحصیل هنـــــــــر شد شهره در هـر کشوری

بــــرنکرد از ما کسی زین خوابِ بیـــــــداری سری

از چــــه نسوان از حقوق خویشتن بی‌ بهـــــــره‌اند

نام این قـــوم از چـــه، دور افتاده از هــــر دفتـــری

دامـــن مــــــادر، نخست آموزگـــــار کــــودک است 23

طفـــــل دانشور، کجــــــا پـــرورده نادان مــــــادری

با چنین درمــــــاندگی، از مـــــاه و پروین بگـــذریم

گــــر که مــــا را باشد از فضل و ادب بال و پــــری 24

ناگفته نماند که سرودن شعر «نهال آرزو» در آن سال‌ها، آن‌چنان با جوّ حاکم بر جامعه‌ی ایران ناسازگار بوده که «اعتصام‌الملک»، در سال 1314 از آوردن این شعر در چاپ اول دیوان «پروین» خودداری کرد.
از دیگر اتفاقات قابل تعمق و تامل زندگی پروین، ازدواج وی است در 19 تیرماه 1313 با پسرعموی پدرش «سرگرد فضل الله همایون فال» که رئیس شهربانی کرمانشاه بود و یکی از مردان قدر قدرت آن دیار. و این درست زمانی است که پروین شاعر، 28 سال سن داشت و آرزوهای بسیاری در سر. این ازدواج اما کوتاه مدتی دوام یافت و شاعر جوان عطای زندگی با سرگردی ارتشی را به لقایش بخشید و پس از چندی زندگی زناشویی، به خانه ی پدری در تهران رجعت کرد و سپس با گذشتن از کابین خود 25، در تاریخ 11 مرداد 1314 رسما ازشوهرش طلاق گرفت. پروین در خلال یکی از نامه هایی که به دوست نزدیکش «سرور مه کامه محصص لاهیجانی» (نامه ی 31) در 23 مرداد 1314 یعنی تنها 12 روز پس از متارکه نگاریده؛ از گرفتاری های غیر مترقبه ی پس از ازدواج سخن رانده و دلیل طلاق را افیونی بودن شوهر دانسته است:
«…باری عزیزم، یک ماه پس از عزیمت بنده به کرمانشاه معلوم شد که شخصی که با او می‌بایست تمام عمر زندگی کنم مبتلا به افیون بوده‌ است و چون از طفولیت در اطراف بوده، هیچیک از افراد خانواده‌ی ما از ابتلای او به تریاک اطلاعی نداشته… و چون می‌دانم که گرفتار به این بدبختی را دیگر راه نجاتی نیست، پس از این پیش‌آمد، دلتنگ و منفجر شدم و مصمم شدم که خود را به هر زحمت و قیمتی که باشد از این دام بلا مستخلص گردانم…» 26
در ادامه ی نامه می خوانیم که پروین درست یک ماه پس از ازدواج به بهانه ی دیدار اخوی خود از خانه ی شوهر بیرون می آید و موضوع را با پدر و مادر به شور می گذارد و می نویسد که:
«… به این جهت یک ماه بعد از ازدواج در تحت عنوان دیدن اخوی [منظور ابوالقاسم اعتصامی کارمند وزارت امور خارجه، باید بگویم که پروین تک دختر خانواده بود و چهار برادر داشت] که تازه از روسیه آمده بودند به تهران آمدم و مسأله را به حضرت خداوندگاری آقا و حضرت علیه خانم جان گفتم و تقاضا کردم که مرا از این زندگانی که آن را ابدأ دوست نمی‌دارم، خلاصی بخشند… اجمالأ عرض می‌کنم که مدت چند ماه، بنده در تهران ماندم و پس از زحمات زیاد بالاخره موفق شدیم که این کار را به قیمت زیادی خاتمه دهیم. چون می‌دانم که سرکار علیه همیشه نسبت به زندگی من علاقه ‌مند می‌باشید، به این جهت باعث تصدیع می‌شوم و مثل کسی که با خواهر مهربانی حرف بزند، این حرف‌ها را به سرکار می‌نویسم…» 27
ابوالفتح اعتصامی برادر دیگر پروین ماجرای ازدواج و طلاقش را این گونه شرح می دهد:
« پروین در 19 تیر 1313 با پسر عموی خود ازدواج و چهار ماه پس از عقد مزاوجت به کرمانشاه به خانه‌ ی شوهر رفت. این ازدواج متناسب نبود، لذا بعد از دو ماه و نیم اقامت در خانه‌ی شوی به منزل پدر برگشت و در 11 مرداد 1314 با گذشتن از کابین، تفریق نمود. این پیشامد را با متانت و خونسردی شگفت‌ آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن ماجرا سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.» 28
چنانچه بر می آید نکته ی مهم مورد بحث؛ ازدواج پروین است با مردی که او را ندیده بوده و چون بنا به گفته ی خود پروین «… از طفولیت در اطراف بوده…» شاید صرف نسبت فامیلی و تنها براساس صحبت های فی ما بین خویشان و موافقت ایشان با این وصلت، تن به این ازدواج داده و به احتمال قریب به یقین از افیونی بودن شوی خود پیش از ازدواج نیز با خبر نبوده است. مضاف بر این میدانیم دختران در عصر پروین، هیچگاه حق دیدار شوی خود را تا پیش از ازدواج نداشته اند، چه که در فاصله ی بین عقد و ازدواج و رفتن دختر به خانه ی شوهر، دیداری بین زن و شوهر روی نمی داده است و این امر منحصر به پروین نبوده بلکه عرف زمانه اجازه ی شناخت و آشنایی بیش تر زوجین را پیش از ازدواج جایز نمی دانست. حتی دیده شده در مواردی عقد و ازدواج بی حضور « داماد» و بدست وکیل مرد غیابا صورت می گرفت. بدیهی است در محیط آن روزگار که دختران اجازه ی انتخاب شوی خود را نداشته اند و طبیعی ترین حق هر انسان یعنی حق آزادی در انتخاب واندیشه ازایشان سلب می شده، طلاق زنان امری نه در خور ستایش که بسیار مکروه و ننگین به حساب می آمده است. پس آیا لازم نیست پروین را هنجارشکن زمانه ی خود بنامیم؟
هنجارشکن آزاده ای که ننگ زندگی با شوهر افیونی خود را نپذیرفت و با طلاقش و صدالبته طلاق فوری و زودهنگامش به عنوان نماینده ی راستین زنی با کمالات و دخترخانواده ای سرشناس، خود را از سایر دختران هم عصر متمایز ساخت. البته هنجارشکنی پروین اگرچه رهایی بخش زندگی وی شد ولی تا سال ها شایعاتی را برایش به همراه آورد.
ابوالفتح اعتصامی درجوابیه ی مقاله ی « پرویز نقیبی» در مجله‌ی «روشنفکر» درباره‌ی شوهر «پروین»، جواب داده‌ است که او را «نباید عامی و بی‌سواد خواند. از افسران شهربانی و هنگام وصلت با «پروین»، رئیس شهربانی کرمانشاه بود… اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاد «پروین» مغایرت داشت. «پروین» از خانه‌ ای که هرگز مشروب و تریاک بدان راه‌ نیافته بود، پس از ازدواج، ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک‌دم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود… او هرگز خشونتی نسبت به «پروین» روا نداشت. دعوی این که «پروین» در خانه ‌ی او حق نداشت شعر بخواند و مانند یک بندی اسیر می‌بایست در مطبخ به ‌سر برد، ادعایی است باطل و مضحک…» 29
با نگاهی دقیق به نوشته ی پروین و برادرش در خصوص شوهر پروین دو اختلاف به چشم می آید، نخست این که پروین نگاشته است: «یک ماه بعد از ازدواج» خانه ‌ی شوهر را ترک کردم ولی برادر از اقامت دو ماه و نیمه‌ ی خواهر در خانه‌ی شوهر یاد کرده‌. «پروین» تنها به افیونی بودن شوهر اشاره کرده‌ و برادر، خانه‌ ی شوهر «پروین» را خانه‌ای وصف می‌کند که «دمی از می و دود و دم خالی » نبوده است‌.
از این نیز اگر بگذریم باید به شایعه ی مهمی اشاره کنم که پس از مرگ پروین زبان به زبان گشت و گویا سخن از ماجرای عشقی ای بوده که پروین را گرفتار و مجاب به طلاق از شوهر خود کرده. «پرویز نقیبی» در مقاله ی خود به این موضوع پرداخت و ابوالفتح اعتصامی به وی این گونه جواب داده که:
«… در بحث از «پروین»، به میان کشیدن پای عشق (آن هم به مفهوم مبتذل کنونی آن) بی‌انصافی صرف و دلیل روشن بر کمال بی‌اطلاعی از زندگی و افکار و اندیشه‌های «پروین» است. راجع به آخرین روزهای «پروین» و درگذشت او و دعوی «خواندن اشعار عاشقانه و بردن نام‌های ناشناس در مواقع بیخودی» از حیث بی‌اساس بودن واقعأ حیرت‌آور است… اساسأ در مدت بیماری [پروین] جز مادر و من و «طبیب» کسی بر بالین «پروین» نبود که چیزی شنیده باشد و اکنون در مقام نقل قول برآید.» 30
«مهکامه محصص» نیز در پاسخ خبرنگار مجله‌ ی «تلاش» که از وی پرسیده «آیا شما معتقدید که قلب «پروین» هرگز به خاطر کسی نتپیده؟» گفته‌ است: «… من با اطمینان خاطر و اعتماد کامل می‌گویم که در زندگی «پروین» ماجرای عشقی وجود نداشته ‌است…» 31
هرچند پروین یادگاری بود ذی قیمت که در عصر معاصر بر ادبیات فارسی آفتابیدن گرفت، اما بی شک رندانگی اش را باید در حافظ جست و جو کرد و شناخت و تأثیر پروین از او را مدعی این سخن دانست گویی که تاثیرش از حافظ کم تر از تأثیرپذیری پروین از سعدی بوده. پروین آزاده که تاب تحمل هیچ تعلقی را نداشت؛ رندانه حتی از دریافت مدال درجه 3 لیاقت که وزارت فرهنگ وقت در سال 1315 به وی اهدا کرده بود سر باز زد و هرگز آن نشان را استعمال نکرد. ابوالفتح اعتصامی سی سال بعد با عنوان این مطلب که: « پروین با این پیام که شایسته تر از من بسیارند، نشان را پس فرستاد!»، پیش گام جریان خاصی با محوریت نام و شهرت پروین شد به گونه ای که این اظهارات صریح وی از زبان پروین موجب شادمانی یا انتقاد طیف ها و گروه های خاص فکری-سیاسی گردید. مخالفان رضا شاه به نوعی با درج و نقل این قبیل سخنان، پروین را شاعر سیاسی قلمداد کردند و هریک جهت استفاده ابزاری به شرح و بسط اشعار او اقدام ورزیدند. به عنوان نمونه بخشی از مقاله ی جناب دکتر جلال متینی آورده خواهد شد که در آن جا پژوهشگر گرانمایه از جامعه ی سوسیالیست ایرانی در اروپا نام برده که در سال 1350 نوشته اند:
آقای ابوالفتح اعتصامی (برادرش) در باره‌ی او می‌گوید: «در 1304، پیشنهاد ورود به دربار را رد کرد. در 1315 وزارت فرهنگ پس از انتشار اولین طبع دیوان «پروین» و غوغایی که این دیوان برپا کرد، یک نشان درجه‌ی سه علمی برای او فرستاد. این نشان هرگز مورد توجه شاعر قرار نگرفت و یک‌بار هم آن را بر سینه‌ی پر معرفت خود نیاویخت.
« زمان پروین، زمان دلهره و بهت است. عصری‌ست که خودکامگی، دروغ زنی، هوچی گری و جهل جای همه چیز را در ایران گرفته‌است…»
« با مسخره‌ بازی مجلس موسسان همه چیز تغییر شکل و ماهیت می‌دهد…دیکتاتوری با تمام مظاهرش برسرمردم بینوا و بهت ‌زده، سایه‌ای هولناک افکنده ‌است. دستگاه پلیسی، جایگاه رفیع مشروطه را غصب کرده‌…صاحبان عقیده‌ی برابری و برادری را در سرداب‌ها جای می‌دهند، محاکمات دستوری و شرم ‌آور یکی جانشین دیگری می‌شود…در همه جا سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را گشوده ‌اند… پروین در این زمان و مکان دست به سلاح صوفیان می‌زند… و اما سلاح صوفی که با پر عشق به خدا رسیدن است ، برّایی خود ر ادر عصر پروین از دست داده. بشر زمان او روی دروازه‌ی جنگ دوم جهانی و مصیبت اتم هیروشیماست… و از پروین متصوف شاعرٍ«ای رنجبر» روز را در ایران بیرون می‌آورد… دیو استبداد با همان سیاه ‌دلی و تباه ‌خواهی بر سرزمین ایرانشهر فرمانرواست. اهورامزدا به طلسم خواب ‌آور اهریمن گرفتار است…».
« پروین ما مبتلای درد اسلاف خود است. در قفس تنگ روز و روزگار…با دندان و ناخن میله‌های قفس را سوهان می‌زند.»
« پروین انسانی رحیم و طاغی‌ست. در مقابل مقرراتی که به اسم دین و قانون بر آدم تحمیل شده‌ است، طغیان می‌کند…».«زور و ظلمی که هوای تنفس را سنگین و مسموم ساخته ‌است، از لابه لای گفتارش بیرون می‌ریزد…»
سوسیالیست‌ها در باره‌ی مجالس یادبودی که برای «پروین» برگزار شده‌ است نیز نوشته‌اند:
«…مرحومه «صدیق دولت‌آبادی» می‌نویسد: «…وقتی از مقام وزارت فرهنگ خواهش کردم اجازه بدهند مجلس یادبودی در کانون [بانوان] گرفته شود فرمودند:…مناسب نیست که مجالس حزن‌انگیز در آن برقرار گردد».
ولی «صدیقه دولت‌آبادی نوشته ‌است:
من در خصوص پروین اعتصامی حرفی نزدم ولی راجع به «سراج‌ النساء» از مقام وزارت خواهش کردم اجازه بدهند مجلس یاد بودی گرفته شود… فرمودند…مناسب نیست که مجالس حزن‌انگیز در آن برقرار گردد…»
حشمت موید در مقاله‌ی «جایگاه پروین اعتصامی در شعر فارسی» خود نیز آورده:
« چنان‌ که می‌دانیم، وی دعوت دربار را برای معلمی ملکه‌ی پهلوی نپذیرفت و این صداقت بسیار کمیاب اخلاقی را داشت که هرگز فریفته‌ ی جاذبه ‌ی مقام‌های پُر‌سود ومجللی که به آسانی بدان دسترسی داشت، نگشت». «وی نه تنها دعوت دربار را برای معلمی ملکه‌ی دربار پهلوی نپذیرفت و همچنین از قبول نشان درجه‌ی سوم افتخار وزارت معارف امتناع ورزید که این هردو را ممکن است ناشی از مخالفت وی با رژیم حکومت زور شمرد». «وی از نابسامانیهای سیاسی و مصائب اجتماعی ایران دقیقاً آگاه بوده و با شهامتی بیش از هر شاعر دیگر زمان خود از فساد دستگاه زورمندان و جور و آز پادشاه انتقاد کرده‌است…» 32
حشمت موید البته ضمن بیان این مطالب تصریح می کند که:
«…نباید همه‌ی اشعاری را که پروین در شکایت از بیداد پادشاهان گفته ‌است معطوف به رضا شاه دانست. از جمله همین شعر «اشک یتیم» در صفر 1340 هجری قمری برابر با اکتبر 1921میلادی. یعنی فقط چند ماهی پس از کودتای سوم اسفند 1299/ فوریه 1921 و پنج سال پیش از جلوس رضا شاه بر تخت سلطنت، سروده شده ‌است». 34-33
عدم پذیرش مدال درجه 3 لیاقت در سال 1315 و پیشتر از آن نپذیرفتن پیشنهاد ورود به دربار در سال 1304 [ اگر البته اصل ماجرا آن گونه باشد که ابوالفتح اعتصامی نقل کرده و پس از او نیز دیگران به کرات از رد پیشنهاد دربار خبر می دهند] و هم چنین اظهار نظرات مختلفی که ناخودآگاه مخاطب را به سمت و سویی می کشاند تا پروین را مبارزی سیاسی قلمداد کند، همه و همه ما را بدان جایی رهنمون است که پروین را مخالف و دشمن سرسخت دستگاه پهلوی بدانیم، حال اگر لختی به شرایط بیندیشیم و فرضا بپذیریم که دربار مایل بوده تا پروینی که در آن اوان (1304) تازه هیجده- نوزده سالی بیش نداشته تنها با در دست داشتن دیپلم دبیرستان برای معلمی و ندیمگی ملکه و ولیعهد ایران راهی دربار شود؛ لفظ «ورود به دربار» برای بیان مقصود گویا نیست چه که بهتر بود گفته می شد که به وی پیشنهادی دادند و او نپذیرفت. 35
دکتر جلال متینی در مقاله ی «چند کلمه درباره ی پروین اعتصامی» که در سال 1386 نگاشته، اصل موضوع را به کل مورد تردید قرار داده و نوشته:
«…از سوی دیگر اگر چنان دعوتی نیز از وی شده باشد و با توصیفی که از رضا شاه و قدرت و استبدادش می کنند، آیا به سادگی می‌توان پذیرفت که «پروین اعتصامی» به آزادی، شانه‌های خود را بالا انداخته‌ باشد که: «نه، به چنان درباری قدم نمی‌گذارم». آیا ممکن است دربار آن‌ چنانی، این نافرمانی را اهانت تلقی نکرده و به روی خود نیاورده باشد؟»
دکتر متینی در ادامه این مقاله ارزشمنداز وینست شی‌آن آمریکایی نام برده که گویا متولد ۱۸۹۹ بوده و تا ۱۹۶۹ نیز عمر کرده. کوتاه سخن آن که ایشان به تاریخ 25 آوریل 1926 راهی ایران شده تا در مراسم تاجگذاری رضا شاه حضور یابد، اما شرف حضور نیافت زیرا که ده روز دیرتر به ایران رسید. وی به مدت دو ماه در کشورمان اقامت گزید و با تنی چند از سرشناسان عصر دیدار و معاشرت نمود.هدیه ی او برای ایرانیان،کتاب The New Persia است که حاصل مشاهدات و خاطرات دوماهه ی اقامت اوست. این نویسنده ی آمریکایی در ماه می 1926 با پروین دیدار داشت از طریق زنی به نام « شهربانو» که گویا فارغ التحصیل مدرسه ی آمریکایی بوده. «شی‌آن» در بخشی از گزارش دیدار خود با پروین نوشته:
« نظر من برای اولین بار به خاطر استنکاف او از تدریس زبان و ادبیات به ملکه، به «پروین» جلب شد. دلیری و سرسختی چنین طرز برخوردی، دل مرا از تحسین نسبت به او آکنده کرد. مخالفت با دستور صریح رضاشاه، علی‌رغم آشنایی با زودخشمی و خشونت او، شگفتی و تحسین مرا برانگیخت. پروین خانم در مورد تصمیمش در واردشدن به دربار از پشتیبانی کامل خانواده‌ اش برخوردار بود و از آن گذشته عقاید و سنن اشرافی رایج، بر این تصمیم صحه می‌گذاشت. «رضا»، که عادت به تحمل مخالفت حتی از جانب اشرافی‌ ترین افراد مملکت را هم ندارد، مجبور شد که تسلیم این دخترک جدی و عینکی بشود. مجبور کردن «پروین» به قبول فرامین شاهانه، برای شاه خطرناک بود و «پروین» خانم آن‌قدر تیز‌هوش بود که این را بداند.
نقشه ‌ی رضا این بود که «پروین» را به نوعی شاعر دربار، معلم ملکه و شاید حتی معلم ولیعهد، تبدیل کند. برای برانگیختن او به قبول این منصب، اعلیحضرت به او پیغام می‌دهد که او این اجازه را خواهد داشت که گهگاه برای شاهنشاه هم بعد از شام، تاریخ قرائت کند. آپارتمانی در قصر سلطنتی، حقوقی فراوان و شانس این که بر ملکه‌ ی جوان و خانواده‌ی سلطنتی اعمال نفوذ کند، مزایایی بود که این پیشنهاد برای او دربرداشت. «پروین» سه بار، هر بار با قاطعیتی بیشتر، این پیشنهاد را رد کرد. او با سرسختی آرام و محکمی به من گفت: من هرگز نمی‌توانم که به آن کاخ وارد شوم.» 36
اما دلیل پرداختن حقیر به این موضوع و پافشاری ام بر ارائه ی تصویری گویا- که ممکن است بعض دوستان را خسته و بی حوصله کرده باشد و بعض دیگر را مأیوس از ارائه ی فرعیاتی که شاید هیچ ضرورتی به بیان و تفصیل ندارند- تنها تلاشی کوچک در جهت فهم واقع بینانه تر از شخصیت، زندگی و روحیات یک شاعر است. شاعری که البته زن است ! و گرچه چندین و چند سال از وفاتش می گذرد کماکان زنده است و دیوان شعرش یکی از پر تیراژترین دیوان ها. شاعری که نه شعر نو سرود و نه بنیان گذار سبک خاص شعری ای بود. نه مانیفستی نوشت و نه انتظار داشت بزرگداشتی برایش بگیرنند و حتی از این فراتر همایش ها و جشنواره هایی را به یادش و به نامش در فرداهای پس از مرگش برگزار کنند. ساده زیست و ساده شعر سرود تا به ماندگاری رسید و به قول سایه ی شعر فارسی- هوشنگ ابتهاج:
« اعجوبه ای بود اصلا ولی حیف اولا بی موقع مرد و ثانیا مرگش مصادف شد با غوغای شعر نو که بیچاره پروین اصلا درک نشد تو اون غوغا. اما با این حال هنوز هم دیوان پروین یکی از پرتیراژ ترین کتابهای شهره. خیلی شاعر قوی ای بود. قطعه هاش جزو بهترین قطعه های زبان فارسیه… اون مثنوی « مادر موسی» شاهکاره 37. انگار مولاناست که با زبان سعدی و حافظ داره شعر می گه. اوج زبان واقعا. یا اون قطعه ی « مست و هوشیار» شاهکاره 38.
…حتی شعرهای نرم تر و سبک تر پروین هم خیلی جالبه:
ای گربه ترا چه شد که ناگاه

رفتی و نیامدی دگر بار» 40-39
پس بجاست با دیدی وسیع تر به شعرش و زندگی اش نظر فکنیم تا شاید درکی بهتر از او بدست گیریم. اما گذری زنیم به بحث اصلی، آن جا که ابوالفتح اعتصامی در طبع سوم دیوان پروین عبارت « پیشنهاد ورود به دربار به او شد و او نپذیرفت» را آورده و این عبارت کم یا بیش توسط دیگران نیز نقل ونوشته شده است و اگر با دقتی بیشتر به تحقیق پیرامون ماجرا پردازیم خواهیم یافت که این عبارت تقریبا ترجمه ی لفظ به لفظ عبارتی از «شی آن» است در کتاب فوق الذکر خودش که در آن به انگلیسی چنین شرح واقعه کرده:
Parvin Khanum had been supported by her whole family in her resolution not to enter the palace
I could never enter that palace. 41
آیا ابوالفتح اعتصامی و دیگران تحت تأثیر مستقیم یا غیر مستقیم این جهانگرد کم و بیش عبارت وی را تکرار و تفصیل نکرده اند؟
دکتر متینی در مقاله ی خود پرسش هایی را طرح می کند که نوشته ی بحث برانگیز «شی آن» به آن ها دامن زده است. پرسش اول اینکه او چگونه پی برده بود که «پروین» در رد پیشنهاد رضاشاه، از پشتیبانی کامل خانواده‌اش برخوردار بوده‌ ؟ چگونه ممکن است رضا شاه به یک دختر هیجده، نوزده ساله که تازه دوره‌ی دبیرستان را تمام کرده، پیشنهاد کند «تدریس زبان و ادبیات فارسی» ملکه را به عهده بگیرد؟
آن هم در روزگاری که زنان ایران در حجاب بودند، چگونه شاه ایران به دختری نوجوان چنین پیغامهایی فرستاده؟ 42
و چندین وچند پرسش بی پاسخ دیگر که تماما در رد نظر شی آن و امثال او [که با نوشته های خود، پروین را شاعر سیاسی قلمداد کرده اند] طرح شده تا خواننده این سطور خود در صحت و سقم کل ماجرا قضاوت کند. اساسا واقعیت محض آن است که پروین نه فقط مبارزی سیاسی نبوده، بلکه در موضوع کسب «حقوق نسوان» نیز که بدان سخت علاقمند بوده ‌است، به «مبارزه» اعتقادی نداشته. خطابه‌ی «زن و تاریخ» و قصیده‌ی «گنج عفت» او، شاهد صادق این مدعاست. زیرا وی در آن خطابه و در آن شعر تنها از تیره‌ روزی و پریشان‌ حالی و بی‌دانشی زنان شکوه‌ها کرده، بی‌آن‌که برای نجات زنان هموطنش راهی پیشنهاد کرده باشد. گویی او آرزومند بوده ‌است که روزی دستی از غیب بیرون بیاید و تربیت و تعلیم حقیقی را، به تساوی، شامل حال زنان و مردان کند « تا نگوید کس، پسر، هشیار و دختر، کودن است». و اضافه کنم که اگر در پاره ای دیگر از اشعارش شعارگونه و با ایهام و اشاره، گرچه انتقادی از نظام حاکمه کرده است اما شعرش فریاد آزادی نیست بلکه فقط رویایش را تصویر کرده:
شعار من، ز بس آزادگی و نیکدلی

بقدر خلق فزودن، ز خویش کاستن است 43
مقایسه شود با این شعر که پروین با نگاهی انتقادی و زبانی پر ایهام از شرایط جامعه اش با ما سخن می گوید:
گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب

بره، دور از رمه و عزم چرائی دارد 44
سیاسی قلمداد نکردن پروین، شرط اول نقد هوشمندانه ی اوست. حالیا نباید و نشاید که هرگز پروین را شاعری بی تعهد و بی تفاوت از جامعه به حساب آوریم و شعرش را اندوگرایانه و صرفا موعظه وار تلقی کنیم زیرا که او در همان عمر کوتاه کم نصیبش، راه سعادت و ترقی جامعه مان را در علم اندوزی و آشنایی با مفاهیم عمیق علمی و نظری می دانست و شرط پیشرفت را در مشارکت و وحدت کل به شمار می آورد. و خود پیشگام دیگر زنان عصر حتی پس از فارغ التحصیلی اش هرگز علم اندوزی را رها نکرد بلکه مدام در کار علم بود و تحقیق و تفحص. لذا پس از طلاق؛ با آن که بسیار آزرده خاطر و پریشان دل بود اما به سال های 1315 تا 1316 در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای عالی، بدان جا رفت و این بار در نقش مدیر کتابخانه ی آن دانشسرا و نه زن سرگردی افیونی مشغول به کار گشت و فعالیت اجتماعی خود را رسما آغاز نمود. اما از آنجا که این چرخ کج بنیاد روزگار میانه ی خوبی با نیکان خود ندارد، پروین را در غم و اندوهی بس جانکاه تر از طلاقش قرار داد و پدر ادیب و مرد فرزانه ای چون یوسف اعتصام الملک آشتیانی را در در یکی از روزهای سال 1316 به خود بلعید و پروین را با دنیایی از رنج به کار خود رها کرد تا هرگز کسی دیگر لبخندی بر چهره ی افسرده و خسته اش نبیند.
مرحوم اعتصام الملک آشتیانی در دی ماه 1316 و وقتی 63 سال داشت چشم بر گیتی بر بست و دختر را در آتش حسرتی جانسوز غوطه ور ساخت. سوگنامه ی معروف پروین که در تعزیت پدر سروده شده، نشان از حال افسرده ی اوست گویی که روح بلند نظر پروین هرگز اجازه ی شکایت از روزگار را به وی نداد اما این رویداد در انزوای او نقشی به سزا داشت. پس لازم است به احترام پروین و ادبیات فارسی که چنین نازنین مردی را از دست داد، دگر بار سوگنامه ی پروین را بخوانیم تا شاید به درد غم تنهایی او بیش تر پی ببریم:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی

خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من

از ندانستن من، دزد قضا آگه بود

چو تو را برد، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت

کاش میخورد غم بی‌سر و سامانی من

بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم

آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی

بی تو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند

قدمی رنجه کن از مهر، به مهمانی من

صفحهٔ روی ز انظار، نهان میدارم

تا نخوانند بر این صفحه، پریشانی من

دهر، بسیار چو من سربگریبان دیده است

چه تفاوت کندش، سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری

غم تنهائی و مهجوری و حیرانی من

گل و ریحان کدامین چمنت بنمودند

که شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من

من که قدر گهر پاک تو میدانستم

ز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من

من که آب تو ز سرچشمهٔ دل میدادم

آب و رنگت چه شد، ای لالهٔ نعمانی من

من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد

که دگر گوش نداری به نوا خوانی من

گنج خود خواندیم و رفتی و بگذاشتیم

ای عجب، بعد تو با کیست نگهبانی من ! 45
سرنوشت پروین اما این گونه رقم خورد تا زجر و رنج زندگی بلایای خودش را بر سرش هوار کند. ازدواج با مردی افیونی، رد مدال لیاقت دربار، سرودن اشعاری موشح علیه شخص رضاشاه و مرگ پدر، تمام و تمام انزوا و محدودیتش را دو چندان نمود تا آن که غول زشت خوی زندگی سرانجام او را به زانو درآورد و تسلیم امیال خویش کرد. درست در سوم فروردین 1320 پروین بی هیچ سابقه ی بیماری ای مریض گشت و حصبه گرفت. پس از چندی حال وی رو به بهبودی نهاد تا آن که به ناگه در شب 15 فروردین 1320 برابر با 4 آوریل 1941 به هنگامی که 35 ساله بود به اغما رفت و در آغوش مادرش جان داد. هرچند که انگار از قبل مرگ را پیش بینی کرده بود چه که پیشاپیش قطعه ای برای سنگ مزارش سروده و تنها وصیتش نیز آرمیدن در جوار پدر بزرگوارش بود واقع در حرم حضرت معصومه.
هم اینک این قطعه بر سنگ مزارش حک شده است:
اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند

دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد

چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

خاطری را سبب تسکین است 46

نامه های پروین اعتصامی:
با نیم نگاهی به مقالات و کتب متعددی که از پروین در آن ها نامی و یادی ولو به اختصار آمده، پروین تنها شاعری معرفی می شود که در کار شعر تبحر و ظرافتی خاص داشته در صورتی که کم تر و در مواردی حتی اصلا به نامه های او و گیرندگان آن ها توجه نشده است. در سال های اخیر و پس از چاپ 3 نامه ی پروین که به «اردشیر محصص» نوشته شده و مجله ی سیمرغ آن سه را منتشر ساخت؛ سخنی از نامه های او به میان نیامد. گر چه مطالعه ی نامه های پروین کمک شایانی به درک عمیقی از وی خواهد کرد. دکتر جلال متینی در ضمن پرس و جوها برای یافتن نامه های پروین و در اوایل سال 1357 موفق به جمع آوری 41 نامه ی او شد که خطاب به یار غار و دوست نزدیکش « سرور مهکامه محصص» نوشته شده بودند و توسط پسرسرور «اردشیر محصص» دراختیار دکتر متینی قرار گرفتند. از آن جا که نامه ها به مهکامه ی محصص نوشته شده اند و پیش تر در بخشی از مقاله نیز نامی از این بانوی ارجمند به میان آمد، بد نیست به اختصار چند کلامی درباره ی او بر صفحه ی کاغذ بنگارم تا بهتر با این مخاطب خاص نامه های پروین آشنا شویم:
سَروَر مه‌ کامه محصص لاهیجانی (۱۲۹۱-۱۳۵۶)، شاعر و خوشنویس ایرانی و فعال حقوق زنان بود. تخلص شعری اش «مه کامه» و «محصص» در اصل نام خانوادگی همسرش بوده لذا به جهت تخلص شعری اش و استعمال فامیل همسر، بیش تر به مه کامه محصص مشهور است. او تنها زنی است که در سال 1325 به عضویت هیأت رئیسه ی نخستین کنگره ی نویسندگان ایران درآمد. این کنگره در تهران و در«خانه‌ی فرهنگی ایران و شوروی، (وُکس)» به ریاست «ملک ‌الشعرای بهار» که آن زمان وزیر فرهنگ ایران بود برگزار شد و هئیت رئیسه اش همه از میان ادیبان و شاعران و نویسندگان برجسته ای چون: علی اکبر دهخدا، بدیع الزمان فروزانفر، سعید نفیسی، دکتر خانلری، صادق هدایت، نیما یوشیج و… چینش شده بودند. آشنایی پروین و مه کامه ظاهرا ابتدا از طریق اشعار مهکامه بوده که در روزنامه ها و جراید آن روزگار به چاپ می رسیده است و بعید نیست از همان زمان با هم در ارتباط بوده باشند. گویا اولین دیدارشان در دارالمعلمات بوده، آن جا که مه کامه ، با خبر می شود پروین اعتصامی در دفتر مدرسه به انتظار ملاقاتش است و فی الحال پس از شنیدن این خبر، دو بیتی ای را خطاب به پروین می سراید:

ای زاده‌ی اعتصام فخـــر ایران

ای مایــه‌ی افتخار نوع انسان
سَروَر به نثار مقدم آورده نثار

گلهای محبت از گلستان روان
به هنگام اقامت کوتاه مدت پروین در رشت، مدام به منزل یکدیگر رفت و آمد داشتند و اوقاتی چند را با هم گذرانیدند. پروین پس از رجعت به تهران و در ضمن اولین نامه اش به مه کامه، در پاسخ دو بیت او این رباعی را خطاب به وی می‌سراید و با خط خوش برایش می‌نویسد:

بردیم محبت تـــــو در مخـــــزن دل

کِشتیم گُـــــــل مهر تو در گلشن دل
پروین بــــود آبیار این کِشته‌ی پاک

تا خون بودش به چشمه‌ی روشن دل
بنا برآن چه شرح داده شد، هم اینک 41 نامه ای که پروین به مهکامه نگاشته در دسترس است هرچند در حوصله ی این مقال نمی گنجد که هر 41 نامه آورده شود لیکن از آن جا که دکتر متینی در مقاله اش به تفصیل از تمام این 41 نامه نام برده و به حد نیاز شرط و بسط داده ، حقیر از تکرار خودداری می کنم و خوانندگان این مقال را به خواندن نوشته ی زیبای دکتر متینی تشویق و ترغیب می نمایم با این حال گذری کوتاه به نامه ها خواهم داشت و به مهم ترین آن ها اشاره خواهم کرد و بخش هایی چند به تناسب موضوع بحث ارائه خواهد شد.
نامه‌ ی شماره‌ی 1 تا 40 در فاصله‌ی 31 فروردین 1307 تا 20 شهریور 1315 نوشته شده ‌است و نامه‌ی 41 احتمالأ در اواخر شهریور یا اوایل مهرماه 1315 نگاشته گردیده. این نامه‌ها از تهران به تهران (پست شهری)، تهران به کرمانشاه و تهران به رشت فرستاده شده اند‌. پروین این نامه‌ها را در سنین 22 تا 30 سالگی خود نوشته. گویا آخرین نامه ی پروین به مه کامه در تاریخ 29 اسفند 1319 بوده است، تنها چند روز پیش از مرگ پروین. با احتساب این موضوع می شود این گونه قلمداد کرد که پروین تا واپسین لحظات حیاتش با مهکامه در ارتباط بوده. مرحوم محصص خود شرح واقعه کرده، در یادداشتی به سال 1320 نوشته است که:
« افسوس آخرین خط آن عزیز، مورخ 29 اسفند 1319 در روز سوم فروردین 1320 در رشت به دستم رسید و هنوز دو هفته نگذشته بود که آگهی فقدان آن گوهر تابناک در جراید پایتخت منتشر شد…»
وی همچنین در مصاحبه با روزنامه‌ی کیهان تهران گفته‌ است: «در بیست و نهم اسفند ماه 1319 آخرین نامه [پروین] به دستم رسید. او در این نامه از زندگی با من حرف زده بود…» 47
«پروین» در نامه‌هایش از پدر و مادر خود عمومأ با این الفاظ یاد می‌کند: «حضرت مستطاب اجل آقا و حضرت علیه خانم»، «حضرت خداوندگاری آقا دام اقبله به سرکار علیه ثنا و سلام می‌رسانند. سرکار علیه خانم نیز به سلام مخصوص مصدعند»، «حضرت علیه خانم دامت شوکتها از صحت وجود مبارک استعلام می‌نمایند…»
و در نامه های شماره ی 3، 10 ،17، 39، 21، 33 چهار بیت و سه مصراع به کار برده‌ است:
لطفی نمـــــــوده‌ای و ندارم زبان عــــــذر
(نامه‌ی 3) این عذر را حوالــه بـه لطف تو می‌کنــــم
تو سراپا همه لطفی، عجب آن جاست که ما
با چنین بی‌هنـــــری، شامل الطـاف توایـــــم (نامه‌ی 10)
چون گُــــــل ما را به گلزار دگر گشت آسمان
(نامه‌ی17) به کــه خوبان جمله بشناسند آن گلــــزار را
در آتشــــم میفکن و نــــام گنـــــه مبـــــــر
آتش بـــه گـــرمـــی عـــــرق انفعال نیست (نامه‌ی 39)
جرمهای رفته را، لطف تو پنهان می‌کند (نامه‌ی10 )
سرت سبز و دلت پیوسته خوش باش (نامه‌ی21 )
دیده روشن شد ز نام نامه‌ات (نامه‌ی 33)

نامه‌های 34، 35، 36 و37 (22 دی تا 23 اسفند 1314) پروین به مهکامه، بدان جهت حائز اهمیت اند که پس از واقعه ی کشف حجاب نوشته شده اند. در 17 دی 1314 رضا شاه قانونی را تصویب کرد که بنابر آن، زنان و دختران ایرانی از بسر کردن چادر، روبنده و روسری منع شدند. به موازات این قانون و تبعات پس از کشف حجاب، پروین که در تهران اقامت داشت، در جواب نامه ی مهکامه که از او مستوره‌ی پارچه‌ی پالتویی خواسته بود، نوشته است:
«عزیزم خیلی متشکرم که از ناحیه‌ی آن دوست عزیز، خدمت انتخاب پارچه‌ی پالتویی به من محول گردید. صبح همان شبی که نامه‌ی گرامی را زیارت کردم، برای تحصیل نمونه، به بازار و لاله‌زار رفتم. ولی عزیزم به‌ واسطه‌ی هجوم و ازدحام مشتری، ابدأ مستوره به کسی نمی‌دهند… به‌علاوه فروشندگان می‌گویند که مستوره بردن فایده ندارد، برای این که همان پارچه ممکن است در ظرف دو ساعت فروخته شود. به منزل خیاط رفتم که شاید بتوانم مستوره‌ای از پارچه‌ی پالتوی خودم به‌دست بیاورم. در آنجا هم همه را جاروب و پاک کرده و دور ریخته بودند. در این‌جا پارچه‌های اعلا و مرغوب، از متری 15، 14، 12 و 10 تومان کمتر نیست… رنگ‌های مرغوب و «مد» در مرکز عبارتند از مشکی و قهوه‌ای و سرمه‌ای. پارچه‌ی پالتوی خود بنده، قیمتش متری 13 تومان و رنگش قهوه‌ای ولی قدری نازک است… » (نامه‌ی 34).
نامه ی شماره ی 35 سخن از خرید کیف دستی است که «مهکامه» خواهش کرده، «پروین» برایش بخرد و بفرستد. پروین گزارش وار به مهکامه نوشته است که:
«… به تمام مغازه‌های لاله ‌زار و بازار و شاه ‌آباد و میدان شاه به سراغ کیف دستی رفتم. کیف زیاد هست ولی کیف بسیار خوب…عجالتأ یافت نمی‌شود… قبل از مسأله‌ی نهضت بانوان، کیف‌های خوب، زیاد بودند ولی به محض انتشار این مسأله تمام کیف‌ها در مدت کمی فروخته شد…» (نامه‌ی 35).
آن گونه که آمد پروین در این نامه‌ها به طور غیر مستقیم و با زبانی ساده به یکی از اساسی‌ترین تغییرات اجتماعی در دوره‌ی رضا شاه اشاره کرده‌. از طرفی جالب توجه است که او ماجرای کشف حجاب را «نهضت بانوان» دانسته و از این سخن می توان این گونه نتیجه گرفت که نه تنها مخالف کشف حجاب نبوده بلکه از پیشرو زنانی بوده که از این پیش آمد استقبال کردند و آن را نقطعه ی عطفی در تاریخ مبارزات ایران پس از مشروطه دانستند. شعر «گنج عفت» او مهر تأییدی بر نظر مثبت پروین به ماجرای کشف حجاب است زیرا پس از این واقعه سروده شد و تا مدتها نقل محفل روشنفکران عصر بود:
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود

پیشه‌اش، جز تیره‌ روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت

زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد

کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود
در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت

در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب

آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک

در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود
از برای زن به میدان فراخ زندگی

سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند

این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر

خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود
میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک

بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان

در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست

زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری

با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست

عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد

قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند

گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن

زیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبود
عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس

جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود
زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس

پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد

وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان

زآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود
پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج

توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف

چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار

ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای

ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید

مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود 48
نقد شعر پروین اعتصامی:
از اولین و بهترین نقدهایی که بر شعرهای پروین شده، می توان به نقد استادانه ی ملک الشعرای بهار اشاره کرد. نقدی که استاد در مقدمه ی نخستین چاپ دیوان او نوشت. مرحوم بهار وقتی این مقدمه را می نوشت به قول دکتر شفیعی کدکنی در پایگاهی از خلاقیت ادبی ایستاده بود که اگر مقام پروین را تا «ثریا» بالا می برد، چیزی از بلندی مقام خودش کاسته نمی شد. در این بخش حقیر ضمن پرداختن به بعد فنی شعر پروین؛ مقدمه ی بهار را نیز خواهم آورد تا با گذری بر بهترین نقد شعرهای او به تحلیل دقیق تری از شعرهایش رسیم. استاد بهار درین مقدمه، نکته وار کلیت شعر پروین را بررسی و موشکافانه به تحلیل کاستی و قوت شعر او پرداخت. تأسف ابدی حقیر اما ناقص بودن این نوشته ی عالمانه بهار بر دیوان پروین است زیرا که مجموعه ی کامل این نقد در دسترس نیست و به احتمال زیاد، استاد از گنجاندن تمام آن منصرف شده. بهار شعر ابتدا مختصری از پروین و آن چه منجر به شاعر شدنش بوده است نوشته در ضمن تعریف از او عنوان می کند:
« از چند قرن گذشته یعنی بعد از حمله ی مغول تا امروز زنی بهتر از پروین اعتصامی شعر فارسی نگفته است باین سبک و روش و با این همه افکار روشن و احساسات صادق و راست و مفید- شعری که بتوان آن را بهر زبانی ترجمه کرد. و در هر عصری قسمتی از آن را بیرون آورد و شاهدی از آن لدی الضروره بکار برد. پروین اعتصامی دارای طبع طبیعی و خداداد بود، و به قوه ی طبع و قریحه ی ذاتی شعر گفت. نه از راه تربیت و خدمت استاد و از روی تتبع و تصنع و مطالعه- زیرا اگرچه به ظاهر چنین به نظر می رسد که پروین تتبع زیاد داشته است…قبل از اینکه تتبع کرده باشد، دارای طبعی روان و قریحه ی تند و طبیعتی موزون بوده است. و اگر هم تتبع کرده است، بسیار سرسری و سطحی است. و شاید غیر از کتب مشهور مانند ناصرخسرو و خمسه ی نظامی و مثنوی مولوی و کلیات سعدی و حافظ با دواوین دیگر اساتید زیاده آشنایی نداشته است. و تکیه ی او بر طبع وقاد و هوش و قریحه ی خداداد خود بوده است…» 49
شاید نقد بهار را بتوان در چندین و چند بخش مختلف طبقه بندی کرد او ضمن معرفی پروین به بررسی سبک شعری، شاعران تأثیر گذار بر او و دیگر ظرایفی که لازم است خوانندگان دیوان پروین پیش از ورق زدن صفحات دیوان او بدان توجه کنند پرداخته. جایی موجز به نقش پدر در شاعر شدنش اشاره کرده است و به زیبایی تمام از نقش او و تأثیر پروین از او یاد برده:
«…مرحوم اعتصام الملک پدرش در انتخاب قطعات منثور بسیار زیبا که نمونه های آن در مجلات (بهار) دست بدست می گردد، معروفست، و از کتب ادبی ترکی و فرنگی و و عربی مضامین و نکات و افکار بسیار لطیف بدست می آورده و پروین را بگفتن آن مضامین وامیداشته است. بنابراین قطعه ها با کمال زیبایی از کار بیرون آمده و سلسله ی ابیات هر قطعه مانند زنجیر به هم پیوسته است و با یک روح معصوم و حساس و هوشیار و مراقب به پایان آمده است.
برای این معنی که گفتیم دو دلیل در دست داریم:
تفاوت فاحشی که از حیث نفاست میان قصاید و قطعات او موجود است- این چنین میان قطعات و غزلیات اواست. قطعه ی بسیار لطیف او که از اتفاقا با قطعه ی از قطعات مشهور انوری در قافیه و الفاظ و مضمون درست برابر و مطابق اس. و بهمین سبب نیز آن قطعه در دیوان پروین چاپ نشده است- ولی در حکیمین جهانبانی ص 554 چاپ شده است و از قطعات معروف او است.

روزی گذشت پادشهی در گذر گهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
این قطعه چنانکه گفتیم با قطعه ی انوری که مطلعش این است:
آن شنیدستی که روزی زیرکی با ابلهی

گفت که این والی شهر ما گدائی بی حیاست
این دو قطعه یکی است- و شک نیست که از باب توارد نیست و چنین بنظر می رسد که این قطعه به مضمون اصلی در کتب ترکی موجود بوده است و بر مبنای عادت و بدون توجه بگویند از آن انوری است یا بسبب آن که مترجم ترکی آن را نام برده است مرحوم اعتصام الملک آن را به فارسی ترجمه کرده و پروین را بگفتن آن وادار فرموده است و ذوق فطری پروین که گفتیم خداداد بوده است دوباره آن قطعه را بقالب اصلی و با همان قافیه بنظم آورده است منتها در بحر دیگر و این معنی را من از مرحوم پدرش در میان نهادم، جوابی نداد ولی نتیجه این شد که آن قطعه را از دیوان چاپی برداشت…» 50
از بعد فنی شعر، استاد بهار قطعات وی را از نقاط بارز شعر پروین دانسته و معتقد بود:
«… شخصیت او در قطعه ها زیادتر پدیدار هست و در قصاید نمی توان پروین را درست شناخت. زیرا قصاید او بیش تر تقلیدی و از حیث وزن و قافیه در پیروی اساتید گفته شده است. و ابیات قصایدش تابع قافیه و بنای قصایدش بر روی مضمون بندی است و همه ی قصاید او ازین حیث یکدست و مکرر و قدری خسته کننده است…» 51

مرحوم بهار بحث را ازین فرا تر برده و با ذکر اشعاری چند از دیوان پروین؛ خاصه به نقد قصایدش اقدام کرده: «…بنیان و شالوده ی قصایدش را بر حکمت ناصرخسرو، سخنان متصوفه مانند سنائی و سخنان سعدی و افکار و خیالات تازه ی [خود] پروین است.
ولی به قدری پراکنده و یک دست است که فی الحقیقه بایستی آن ها را مخلوطی از غزل و قطعه و قصیده نام نهاد… و من نمی توانم جز در صورت کلی و دور نمای قصاید پروین وجه شبهی بین این قصاید و قصاید ناصرخسرو چنانکه اشاره کرده اند پیدا کنم…» 52
در ادامه با ذکر قطعاتی چند به نقد پاره ای از آن ها پرداخته است، قطعه ی زیر و نقد بهار برای درک بهتر موضوع متفرقا خواهد آمد:
« نه هر آن کو قدمی رفت بمقصد برسید

نه هر آن کو خبری گفت پیمبر گردد
تشنه ی سوخته در خواب به بیند که همی

بلب دجله و پیرامن کوثر گردد
آن چنان کن که به نیکیت مکافات دهند

چو گه داوری و نوبت کیفر گردد… 53

در این هفت بیت جز دو بیت اول که یک قطعه را تشکیل می دهد مابقی ابیات جدا جدا و منفردند و هیچکدام با هم نسبتی ندارند بعلاوه در (خبری گفت) و ترادف دجله و کوثر مسامحه بسیار دیده می شود- خبر گفتن خاص پیمبر نیست اگر چه سزاوار از چند حدیث و اخبار مأثوره مصطلحه باشد- زیرا خبر از امام نیز روایت می شود و ویژه ی نبی نیست- چنانکه دجله و کوثر هم مترادف هستند و کوثر بطور اطلاق چشمه یا حوض آب نیست که با دجله سازگاری کند و کوثر نام حوض خاصی است در بهشت…» 54
از منظر سبک، مرحوم بهار سبک شعری او را یکدست و هماهنگ نمی داند علی الاتصاع تصریح کرده است که:
« سبک این کتاب خاصه سبک قصاید یکدست نیست- حقیقت اینست که صوره از لحاظ انتخاب بحورقدیمه که ببحر نامطبوع شهرت دارد- و استعمال بعضی الفاظ مانند «هگرز» پاکی آن کردن حروف ماقبل ضمایر از قبیل «هریمنش» بجای اهریمنش و آوردن « اندر» بجای «در» و موخر آوردن « اندر» از اسامی مضاف به باد اضافه « بوتدن کارگه اندر» و«چنان» بجای «چو» نشان از تقلید منوچهری خراسانی دارد- اما روح اشعار عراقی است و از کلیات سعدی و غزلیات حافظ آب خورده است…» 55
خطاب شاعر: «…خطاب های عمومی شعرا در اشعار بچند قسم است: ای پسر- ایدوست- ای برادر- ای یار- جان پدر- ای حکیم- ای فرزند- ای قوم- ای نفس- یا خطاب- بخودش: حافظا- سعدیا- فردوسیا و نظایر آن ها.
اما خطاب های خصوصی مانند: واعظا- زاهدا- ای شیخ- ای صوفی- ای عارف نیابت می خواهد و باید در شعری که خطاب خاصی در آن است مناسبتی با مخاطب موجود باشد- اما پروین «فقیه» را مکرر در مورد خطاب عام قرار داده است و معلوم نیست چرا؟ من جمله:
کس را نرساند چرا بمنزل

گر توسن افلاک راهوار است
یکدل نشود ای فقیه با کس

آنرا که دل و دیده صد هزار است
چون با دگران نیست سازگاریش

با تو مشو ایمن که سازگار است… 56

جای دیگر:
با دانش است فخر، نه با ثروت و عقار

تنها هنر تفاوت انسان و چارپاست
زاشوبهای سیل و ز فریادهای موج

نندیشد ای فقیه هر آنکس که ناخداست…57

(هنر) را در شعر اول به معنی (دانش) آورده است و این استعمال مردود است زیرا گذشته ازینکه هنر غیر از دانش است تفاوت حیوان و انسان بسخن است نه بعلم و دانش تا چه رسد به هنر- و شاید از آن چارپا از آدمی افزونتر باشد. مگر آن که مناسبت فقیه با آشوب های سیل و عدم اندیشه ی ناخدا از سیل و عدم اندیشه ی ناخدا از سیل و موج معلوم شود- چه گفتیم که (فقیه) در شمار مخاطبات عام شعرا نیست…» 58
احاطه ی کامل بهار بر نقد مبانی لفظی و تسلط او بر بحور و اوزان قدیمه، نقدش را بر شعر پروین، که تا حد زیادی تأثیرپذیر شاعران کلاسیک فارسی زبان بوده دو چندان زیبا کرده است. هر چند که پس از بهار نقد های بسیاری بر شعر پروین نوشته شده و تا به امروز نیز ادامه یافته اما همیشه این نقدها منصفانه و عالمانه نبوده اند بلکه در مواردی بسیار مغرضانه تهمت هایی به وی زده اند یا کلیت شعرش را زیر سوال برده اند. در پاره ای از نقد ها، مرحوم اعتصامی متهم به تکرار کلیشه ها شده یا بعضا او را نا شاعری دانسته اند که زبان شعری اش خشک و بی روح است و با مقایسه ی نا برابرانه ی او با دیگر شاعران، پروین را نه یک زن شاعر بل زنی که بسیار مردانه شعر گفته به حساب می آورند گویا این قبیل سخنان در زمان حیاتش نیز مطرح بوده چه که بسیارانی شعرش را بیشتر منتسب به مردان دنیا دیده ی شاعر می کردند نه دختری جوان و کم سن و سال. پروین اما دل خوشی از این سخنان نداشته و در چامه ای صراحتا از زنانگی شعرش دفاع کرده است:
از غبار فکر باطل، پاک باید داشت دل

تا بداند دیو، کاین آئینه جای گرد نیست
مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهل فضل

این معما گفته نیکوتر، که پروین مرد نیست 59

با تمام این اوصاف شعر پروین صلابت و زیبایی خاص دارد و به گمانم این کمال در مناظرات او به حد اعلای خود می رسد. مناظراتی که گاه دو طرفش دو آدمیزادند؛ مانند دزد و قاضی، مست و هوشیار یا دو جانور هم چون گربه و شیر، مور و مار، گرگ و سگ یا دو شی مثل سیر و پیاز، کرباس و الماس، گوهر و سنگ، گل و شبنم، بدین سان مناظره های او حالت تمثیلی و گاهی علاوه بر این، صورت انسان نمایی (تشخیص) و شعور یافتن غیر ذی شعور پیدا می کند.
اما در پایان باید بگویم که دیوان شعر او از ارزنده ترین دیوان های شعری است زیرا که یادگار دردانه ی شعر معاصر و از آن مستعد ترین شاعران عصر ماست. دریغا که مجالی نیافت تا بیشتر زندگی کند هرچند تأثیر گذاریش در شعر معاصر بر کسی پوشیده نیست و همین را بس که دیدار او با بانو سیمین بهبهانی با رقه ای از امید و تشویق را در سیمین جوان پدید آورد تا در کار شعر بدان جایی رسید که خود از تأثیرگذارترین و بهترین شاعران معاصر شد. دیوان اشعار پروین که شامل مجموعه ای از قصیده و مثنوی و قطعه هاست تاکنون چندبار به چاپ رسیده و هر بار با استقبال فراوان مخاطبان پروین رو به رو شده است.
“پایان”

 
فهرست مراجع:
Vigny, Alfred Victor de (1797-1863) (1 شاعر فرانسوی
Smith, Horatio (1779-1849)(2 شاعر انگلیسی
Boileau, Nicholas (1636-1711)(3 شاعر و ناقد ادبی فرانسوی
Pope, Alexander (1688-1744)(4) شاعر انگلیسی
Trilussa, Carlo Alberto Salustri (1871-1950) (5
Dante, Alighieri (1265-1321) (6 شاعر ایتالیایی
Rousseau, Jean-Jacques (1778-1712)(7 فیلسوف و نویسنده ی فرانسوی
Sidle, Ina (1885-1974) (8 شاعر و داستان نویس آلمانی
Nerval, Gerard de (1808-1855) (9 نویسنده ی فرانسوی
Florian, Jean Pierre Claris de (1755-1794)(10 فابل نویس فرانسوی
Goethe, Johann Wolfgang von (1749-1832)(11 شاعر و نویسنده و دانشمند آلمانی
Lemercier, Louis Jean (1771-1840) (12 نمایشنامه نویس و شاعر فرانسوی
Gorki, Maksim (1867-1936) (13نویسنده ی روس
Milton, John (1608-1674)(14 شاعر انگلیسی
Lenau, Nikolaus (1802-1850)(15) شاعر آلمانی
Vayazemski (1792-1878)(16 شاعر روس
Voltaire (1694-1778)(17 نویسنده ی فرانسوی
Heine, Heinrich (1797-1865)(18 شاعر و ناقد آلمانی
19) رک شعر گوهر اشک زنده نام پروین اعتصامی با مطلع:
آن نشنیدید که یک قطره اشک

صبحدم از چشم یتیمی چکید…
20) نقل به مضمون از کتاب «با چراغ و آینه» نوشته ی دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی صص 149-150
21) برگرفته از« کتاب با چراغ و آینه» ص 459
22) خطابه ی «زن و تاریخ»
23) مقایسه کنید با شعر دیگر پروین:
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ

بزرگ بوده پرستار خردی ایشان

به گاهواره مادر بسی خفت

سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان

در آن سرایی که زن نیست،انس و شفقت نیست

در آن وجود که دل مرد،مرده است روان

به هیچ مبحث و دیپاچه ای قضا ننوشت

برای مرد کمال و برای زن نقصان

زن از نخست بوده رکن خانه هستی

که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان
24) شعر نهال آرزوی پروین/ وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
25) مهریه. کابین . (اِ) ۞ کابین کلمه ٔ فارسی و «کبین » آذری از این کلمه است . بضع. مهر. (دهار). صداق . (مهذب الاسماء). صُدُقَه. نحل . نحله . (منتهی الارب ). دست پیمان . مهریه . شیربها. عقر. (دهار). علیقه . علاقه . (منتهی الارب ). کاوین . (مهذب الاسماء). صَدُقَه. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). اجر. نکاح . مهر زنان باشد. (لغت فرس ) (صحاح الفرس ). مهر زنان را گویند و آن مبلغی باشد که در هنگام عقد بستن و نکاح کردن زنان مقرر کنند. (برهان ). زری که به هنگام نکاح به ذمّه ٔ مرد مقرر کنند، به عربی آن را مهر گویند، از برهان و سراج و رشیدی ؛ و بعضی بمعنی مهر مؤجل نوشته اند. (غیاث ) (آنندراج).
زنان پارسا از شوی گردند

به کابین دیدن او را خریدار
«فرخی»
«برگرفته از لغت نامه ی دهخدا»
26) نامه ی شماره ی 31 پروین به «سرور مه کامه محصص لاهیجانی»، برگرفته از مقاله ی دکتر جلال متینی
27) ایضا
28) برگرفته از مقاله ی دکتر جلال متینی
29) ایضا
30) ایضا
31) ایضا
32) ایضا
33) اشاره آقای موید به قطعه ی بسیار مشهور« اشک یتیم» پروین اعتصامی است که در انتقاد از شاهان و نوع شیوه ی حکومت داریشان سروده شده. شعر بر وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) می باشد با مطلع:
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست…
34) جایگاه پروین اعتصامی در شعر فارسی نوشته ی حشمت موید
35) نقل به مضمون از مقاله ی دکتر متینی
36) ایضا
37) منظور شعر زیبای «لطف حق» پروین است که بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) ساخته شده با مطلع:
مادر موسی، چو موسی را به نیل

در فکند، از گفتهٔ رب جلیل…
38) اشاره سایه به شعر معروف « مست و هوشیار» اوست به مطلع:
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست…
وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
39) شعر (ای گربه) بر وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
40) برگرفته از کتاب پیر پرنیان اندیش، ج 2/ ص 879
41) برگرفته از مقاله ی دکتر متینی
42) ایضا
43) شعر «نشان آزادگی» بر وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) مطلع شعر:
به سوزنی ز ره شکوه گفت پیرهنی

ببین ز جور تو، ما را چه زخمها بتن است…
44) شعر «نکته ای چند» بر وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) مطلع شعر:
هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد

دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
45) این قطعه را پروین در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌. وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
46) وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
47) برگرفته از مقاله ی دکتر جلال متینی
48) شعر گنج عفت بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف). ابوالفتح اعتصامی در چاپ سوم دیوان پروین از آوردن سه بیت پایانی این قصیده اجتناب کرده. او نه در مقدمه‌ی کتاب و نه در زیرنویس صفحه‌ای که این قصیده در آن به چاپ رسیده _ برخلاف سنت جاری _ به حذف این بیت‌ها در چاپ سوم اشاره ‌ای نکرده ‌است، تا چه رسد به این که دلیل کار نادرست خود را ذکر کرده ‌باشد. مشکل آن است که چون در شصت سال اخیر، چاپ دوم دیوان «پروین اعتصامی» بسیار نایاب شده‌ و همه از چاپ‌های سوم به بعد دیوان، که توسط «ابوالفتح اعتصامی» به چاپ رسیده‌ و یا چاپ‌های دیگر استفاده می‌کنند، کسی از وجود این سه بیت مطلقاً اطلاعی ندارد. «ابوالفتح اعتصامی» عنوان این قصیده را هم در چاپ‌های سوم به بعد، از «گنج عفت» به «زن در ایران» تغییر داده‌ است. در حالی که «پروین» به یقین عنوان «گنج عفت» را با توجه به یکی از ابیات این قصیده «زن چو گنجور است و عفت، گنج و حرص و آز و دزد…» برگزیده، که در آن «عفت» و «گنج» را به کار برده است. برادر که پس از مرگ خواهر این عنوان را هم به دلیلی نپسندیده، آن را به «زن در ایران» _ شاید بر اساس کاربرد آن در اولین بیت قصیده: «زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود…» _ تغییر داده ‌است.
نقل به مضمون از مقاله ی دکتر متینی
49) پروین اعتصامی از نظر بهار شعر نوشته ی محمد گلبن
50) ایضا
51) ایضا
52) ایضا
53) از قصاید پروین با مطلع:
فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گردد

بد و نیک و غم و شادی همه آخر گردد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
54) پروین اعتصامی از نظر بهار شعر نوشته ی محمد گلبن
55) ایضا
56) از قصاید پروین با مطلع:
ای دل، فلک سفله کجمدار است

صد بیم خزانش بهر بهار است
وزن شعر: مفعول مفاعیل فاعلاتن
57) از قصاید پروین با مطلع:
گویند عارفان هنر و علم کیمیاست

وان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
58) پروین اعتصامی از نظر بهار شعر نوشته ی محمد گلبن
59) وزن شعر: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)