مذاكرات بازار بزرگ دوسوي اتلانتيك (GMT) بين ايالات متحده و
اتحاديه اروپا قاطعيت ليبرال ها براي دگرگوني دنيا را تاييد مي كند. به
خدمت سهامداران درآمدن دادگاه ها ، فضيلت بخشي فزاينده به مخفي
كاري و نهادن دموكراسي در دست هاي لابي گران ، ابداع گري ايشان را
حد و مرزي نيست. تا تصويب احتمالي توافق نامه مي بايد از چندين
مرحله گذركرد. اما سرانجام تجاري GMT با هدف هايي راهبردي همراه
است: منزوي كردن روسيه و جلوگيري از [تك تازي] چين در زماني كه
اين دو قدرت به يكديگر نزديك مي شوند.
عقاب مبادله آزاد گراي امريكايي از اتلانتيك مي گذرد تا گله بره هاي كوچك بد
محافظت شده اروپايي را از هم بدرد. اثراين امر بر بحث هاي عمومي كارزار
انتخاباتي اروپا سايه افكنده است. ضربه هاي اين بحث ها ازنظر سياسي خطرناكلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
است. ازيك سو، امكان درك اين نكته را نمي دهد كه در ايالات متحده نيز مراجع
محلي درخطر قرباني شدن دراثر قواعد ليبرالي هستند كه آنها را از محافظت از
اشتغال، محيط زيست و سلامت منع مي كند. ازسوي ديگر، توجه موسسات كاملا
اروپايي – مانند وئولياي فرانسوي و زيمنس آلماني – را منحرف مي كند و آنها نيز
مانند چند مليتي هاي امريكايي شتابزده اند تا حكومت هايي كه تصور كنند
منافعشان را تهديد كرده اند را تعقيب قضايي نمايند (مقاله بنوآ بره ويل و مارتين
بولار را بخوانيد). و سرانجام، نقش نهادها و دولت هاي قاره كهن در شكل دادن به
يك منطقه مبادله آزاد در سرزمينشان مغفول مي ماند.
بنابراين، مخالفت با بازار بزرگ دوسوي اتلانتيك (GMT) نبايد تنها يك حكومت
بخصوص يعني ايالات متحده را هدف گيرد. هدف مبارزه هم بزرگ تر و هم بلند
پروازانه تر است: مربوط به امتيازاتي است كه سرمايه گذاران همه كشورها، شايد به
خاطر بحران اقتصادي كه خود محرك آن بودند، طلب مي كنند. يك پيكار جهاني
از اين نوع، اگر خوب به پيش برده شود، مي تواند همبستگي دموكراتيك بين المللي،
كه نسبت به همبستگي موجود بين نيروهاي سرمايه دچار تاخير است، را استحكام
بخشد.
بنابراين بهتر است دراين مورد نسبت به زوجي كه ادعا مي شود پيوند جاوداني
دارند بدگمان بود. قاعده همان قدر كه درمورد حفاظت گري و پيشرفت صادق
است، درباره دموكراسي و گشايش مرزها نيز حكم مي كند. تاريخ درعمل ثابت
كرده كه سياست هاي بازرگاني محتواي سياسي خاص ندارند (١). ناپلئون سوم
زماني به حكومت اقتدارگرا و [طرفدار] مبادله آزاد (مقاله آنتوان شوارتزرا بخوانيد)
گرايش يافت كه در ايالات متحده، حزب جمهوري خواه مدعي دفاع از انحصارگرانلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
ستاره دار «بارون هاي دزد» فولاد بود كه براي حفاظت هاي گمركي التماس مي
كردند (٢). «حزب جمهوري خواه كه با انزجار نسبت به كار بردگان و آرزوي اين
كه همه انسان ها واقعا آزاد و برابر باشند تولد يافت، اكنون كاملا مخالف ايده به
رقابت گذاشتن كارگران به هرشكلي كه باشد، در امريكا يا خارج ازآن است
(٣)». درآن زمان به چيني ها فكر مي شد ولي موضوع برسر هزاران كارگر خاك
برداري بود كه شركت هاي كاليفرنيايي راه آهن با حقوق ناچيز براي انجام كارهاي
طاقت فرسا استخدام كرده بودند.
يك قرن بعد كه موقعيت بين المللي ايالات متحده تغييريافته بود، دموكرات و
جمهوري خواه به شكل شگفت انگيزي سرود ملايم مبادله آزاد سرمي دادند. در
٢٦ فوريه ١٩٩٣، رئيس جمهوري ويليام كلينتون، كمتر از يك ماه پس از ورودش
به كاخ سفيد، در يك سخنراني برنامه ترغيب توافق مبادله آزاد امريكاي شمالي
(Alena) را اعلام كرد و چند ماه بعد به آن راي داده شد. او اذعان كرد كه
«دهكده جهاني» موجب حقوق هاي پايين و افزايش بيكاري براي امريكاييان شده
ولي پيشنهاد نمود كه به طي مسير درهمان راه شتاب بيشتري داده شود: «واقعيت
دوران ما اين است و بايد باشد كه گشودگي و بازرگاني مارا بمثابه يك ملت غني تر
خواهد كرد. اين امر موجب نوآوري مي شود و ما را وامي دارد كه به رقابت
بپردازيم. برايمان مشتريان جديد تامين مي كند. اين به نفع رشد كلي است و رفاه
توليدكنندگان ما، كه خود مصرف كننده خدمات و مواد اوليه هستند، را تضمين مي
كند».
از آن زمان، دوره هاي مختلف آزادسازي مبادلات بين المللي موجب كاهش متوسط
حقوق گمركي از ٤٥ درصد درسال ١٩٤٧، به ٣.٧ درصد درسال ١٩٩٣ شدهلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
است. اما اين اهميت چنداني ندارد: صلح، رونق و پيشرفت و دموكراسي حكم مي
كند كه پيشروي همچنان ادامه يابد. آقاي كلينتون تاكيد مي كرد: «چنان كه
فيلسوفان از توسديد تا آدام اسميت تاكيد كرده اند، عادات بازرگاني خلاف جنگ
است. مانند همسايگاني كه براي ساخت اصطبل به يكديگر كمك مي كنند و كمتر
در صدد آتش زدن آن برمي آيند، آنهايي كه سطح زندگي يكديگر را بالا مي برند
نيز كمتر با يكديگر رودررو مي شوند. اگر ما به دموكراسي باور داريم، بايد در
زمينه تقويت پيوندهاي بازرگاني بكوشيم». با اين حال، اين قاعده شامل همه
كشورها نمي شد، زيرا رئيس جمهوري دموكرات، در ماه مارس ١٩٩٦ قانوني را
امضا كرد كه مجازات هاي بازرگاني عليه كوبا را تشديد مي كرد.
ده سال بعد از آقاي كلينتون، پاسكال لامي، كميسر اروپايي – سوسياليست فرانسوي
كه مديركل سازمان تجارت جهاني (OMC) شد، تحليل كلينتون را به كار گرفت: «
من به دلايل تاريخي، اقتصادي و سياسي فكرمي كنم كه گشايش در مبادلات
درمسير پيشرفت بشريت است. كه زماني كه مبادلات برقرار بوده، بدبختي و
درگيري هاي كمتري نسبت به زمان بسته بودن آن وجود داشته است. هرجا كه
تجارت مي گذرد، سلاح ها متوقف مي شود. مونتسكيو اين را بهتر از من گفته است
(٤)». ولي، مونتسكيو درقرن هجدهم نمي توانست بداند كه بازار چين يك قرن بعد،
نه به خاطر نيروي باورمندي اصحاب دانشنامه، بلكه با زور توپ ها و جنگ ترياك و
غارت قصر تابستاني گشوده مي شود. آقاي لامي نبايد ازاين ناآگاه باشد.
رئيس جمهوري باراك اوباما، كه به دليل طبيعت خود از سلف دموكراتش شور
كمتري دارد، به نوبه خود به حمايت از نظرات مبادله آزاد چند مليتي هاي امريكايي
– و نيز اروپايي و درواقع همه كشورها – در دفاع از GMT مي پردازد: «توافق ميلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
تواند صادرات ما را دهها ميليارد دلار رشد دهد، موجب ايجاد صدهاهزار شغل در
امريكا و اتحاديه اروپا شود و محرك رشد در دوسوي اتلانتيك گردد (٥)». آنچه
كه در اين اظهارات به سكوت برگزار شده، بعد ژئوپوليتيك توافق است كه اهميت
آن بيش از منافع فرضي اش در زمينه رشد، اشتغال و رونق است. واشنگتن، كه به
دور مي نگرد، به GMT نه به عنوان تكيه گاهي براي تسخير قاره كهن، بلكه براي
دورنگهداشتن اين قاره از هرگونه چشم انداز نزديكي با روسيه و به ويژه براي
سرجاي خود نشاندن چين مي نگرد.
با اين حال، دراين مورد نيز با رهبران اروپايي همگرايي كامل وجود دارد. به عنوان
نمونه، فرانسوا فيون، نخست وزير پيشين فرانسه مي گويد: «شاهد اين هستيم كه
سربرآوردن كشورهاي نوظهور خطري براي تمدن اروپايي است. وما، آيا تنها پاسخ
ما تفرقه است؟ اين يك ديوانگي است (٦)». آلن لاماسور، نماينده پارلمان اروپايي
نيز مي گويد كه GMT مي تواند به متحدان دوسوي اتلانتيك امكان دهد كه
«درمورد قواعد مشترك توافق كنند و سپس آنها را به چيني ها تحميل نمايند
(٧)». يك مشاركت دوسوي اقيانوس آرام كه توسط واشنگتن برپا شده و چيني ها
به آن دعوت نشده اند نيز دقيقا همين هدف را تعقيب مي كند.
بي گمان اين برحسب تصادف نيست كه ريچارد روزكرنس، سرسخت ترين هوادار
روشنفكر GMT، در هاروارد يك مركز پژوهش درباره روابط بين ايالات متحده و
چين را اداره مي كند. او در تحقيقي كه در سال گذشته منتشر شد براين پا مي
فشارد كه تضعيف هم زمان دو مجموعه بزرگ دوسوي اتلانتيك مي بايد هردو را به
اين برداشت برساند كه دربرابر قدرت هاي نوظهور آسيا پشت به پشت هم
” باهم متحد نشوند و در زمينه
دهند. او مي نويسد: «اگر اين دونيمه “غربلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
پژوهش، توسعه، مصرف و امور مالي يك مجموعه را تشكيل ندهند، هردو بازنده
“شرق” به رهبري چين و هند درعرصه رشد، نوآوري و
خواهند بود. ملت هاي
پيشي خواهند گرفت و اين به تبديل آنها به قدرت هاي نظامي
درآمد از “غرب”
منجر خواهد شد (٨)».
حرف هاي كلي روز كرنس يادآور تحليل اقتصاددان مشهور والت ويتمن روستوو در
مورد مراحل رشد است: پس از خيز برداشتن يك كشور، آهنگ پيشرفت آن كند
مي شود زيرا پيشتر دستاوردهايي درمورد توليد سريع داشته است (سطح آموزش،
شهرسازي وغيره). درموضوع مورد بحث، نرخ رشد اقتصادهاي غربي، كه از دهه ها
پيش به حد اشباع رسيده، نمي تواند به پاي چين يا هند برسد. اتحاد تنگاتنگ تر
بين ايالات متحده و اروپا تنها ورقي است كه آنها براي بازي كردن دارند. اين اتحاد
به آنها امكان مي دهد تا به تحميل بازي خود به تازه واردان كه تند مزاج اما متفرق
هستند ادامه دهند. به اين ترتيب، مانند فرداي جنگ جهاني دوم، بهانه يك تهديد
خارجي – ديروز سياست ايدئولوژيك اتحاد جماهير شوروي و امروز سياست
اقتصادي و بازرگاني آسياي سرمايه دار -، به گردهم آوردن باورمنداني كه درهراس
ازاين هستند كه نبض نظم نوين جهاني در آينده نزديك نه در واشنگتن بلكه در
پكن بزند، در زير چوبدست شباني امريكا كمك مي كند.
به نظر روز كرنس، اين هراس به اين خاطر مشروع است كه «درتاريخ، جا به جايي
سركردگي بين قدرت ها معمولا مقارن با يك درگيري بزرگ بوده است». اما وسيلهلوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤
اي هست تا مانع شود كه «انتقال رهبري از ايالات متحده به يك قدرت جديد
سلطه جو به جنگ بين چين و غرب» منجر شود. درنبود اميد به متحد كردن دو
ملت اصلي آسيايي به دليل نزول قدرت آنها، بايد از رقابتي كه بين آنها هست بهره
برد و به ياري ژاپن آنها را در منطقه خود محدود نگهداشت. ژاپن كشوري است
كه ترس از چين آن را در اردوگاه غرب نگه مي دارد تا جايي كه غرب مي تواند از
آن به عنوان «ايستگاه مقصد شرقي» استفاده كند.
با آن كه اين طرح بزرگ ژئوپوليتيك فرهنگ، پيشرفت و دموكراسي را توجيه مي
كند، گزينش برخي استعاره ها افشاگر نياتي با درجه فروتر است. روز كرنس
توضيح مي دهد: «توليد كننده اي كه براي فروش كالايش دچار مشكل است، غالبا
كارش به ادغام با يك شركت خارجي مي كشد تا حوزه عرضه اش وسيع تر شود و
سهم بازارش افزايش يابد. مانند كاري كه پراكتر اند گمبل با خريد ژيلت
كرد. حكومت ها با شرايطي از همين نوع رودررو هستند».
بي ترديد هيچ مردمي ملت و سرزمين خود را به عنوان محصولات مصرفي روزمره
درنظر نمي گيرند، و به اين دليل است كه پيكار عليه GMT تازه آغاز شده است.

Cf. Le Protectionnisme et ses ennemis, Le Monde diplomatique – Les Liens qui libèrent,Paris, 2012.

Howard Zinn, « Au temps des “barons voleurs” », Le Monde diplomatique, septembre 2002.

Cité par John Gerring, Party Ideologies in America, 1828-1996, Cambridge University Press, 2001, p. 59.لوموند ديپلوماتيک، ماهنامه سياسي، اجتماعي، فرهنگي: ژوئن ٢٠١٤

Cité par John Gerring, Party Ideologies in America, 1828-1996, Cambridge University Press, 2001, p. 59.

Conférence de presse conjointe avec M. François Hollande, Maison Blanche, Washington, DC, 12 février 2014.

RTL, 14 mai 2014.

RTL, 14 mai 2014.

Richard Rosecrance, The Resurgence of the West : How a Transatlantic Union Can Prevent War and Restore the United
States and Europe, Yale University Press, New Haven, 2013.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)