کتاب

تخریب گورناگ
اشتباه یا توطئه

تحلیلی از فضای سیاسی ایران
و
سیاستهای مرکز در بلوچستان

مؤلف : محمد آرمیان
چاپ اول: اردیبهشت ماه سال 1379
مطابق با آوریل سال 2000 میلادی
چاپ دوم : آماده برای نشر در اینترنت
اول سپتامبر 2008 میلادی
توضیح :
این کتاب در چاپ اول مشتمل بر 305 صفحه بود ولی در این ویرستاری جدید بعلت تغییر فونت و برشهائی که بمنظور اصلاح اشتباهات قبلی انجام شده است مشتمل بر 255 صفحه است. پس شما انشاء الله تا پایان این کتاب 255 صفحه را بصورت قسط وار مطالعه خواهید فرمود.

توجه :
این کتاب بعلت حقایق برهنه ای که در آن مطرح شده است از سوی رژیم جمهوری اسلامی ایران بشدت ممنوع، کنترل و جمع آوری شد و خیلی کم بدست مردم رسید. اینک با انجام تصحیحات، اصلاحات و ترمیمات لازمی که در آن انجام شده است مجددا برای نشر در اینترنت آماده است. و شکل چاپی این نسخه جدید هم اگر امکان مالی آن فراهم گردد انشاء الله انجام خواهد شد . در حال حاضر این کتاب به صورت قسمت قسمت در وبلاگ “وتواجهی – watwajahi” متعلق به اینجانب محمد آرمیان منتشر خواهد شد. ضمنا سعی کامل شده است که از جمله پردازیهای استعاره ای و آرایشی که بمنظور زیبا سازی جملات توسط بعضی از نویسندگان غالبا بکار گرفته میشود خود داری شود و بیش از هر چیز دیگر این اصل مد نظر بوده است که مطالب تا جائیکه ممکن است آسان و همه کس فهم باشد چون هدف ارائه حقایق بوده است و نه جمله پردازی و اظهار فضل، لذا امید است که تا حد زیادی مورد استفاده همگان قرار گیرد. از نظرات خوانندگان محترم استقبال و قدردانی خواهد شد. یا حق!

قسمت اول از کتاب

تخریب گورناگ
***

بسم الله الرحمن الرحیم

“ناله را هرچند میخواهم که پنهان سر دهم
سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن”
این کتاب ناله ای بود که تبدیل به فریاد شد:
فریاد روستای گورناگ منهدم شده
فریاد عدالت پایمال گشته
فریاد دموکراسی همیشه زخم خورده در بلوچستان
فریاد همه مردم مظلوم بلوچ
فریاد رهائی از ظلم در ظلم آباد جمهوری اسلامی
*********
زالو های مقدس!

مردم اگر با تقدسهای جعلی و بی محتوا و دروغین موجود در جامعه خود مبارزه نکنند جامعه شان تبدیل به مردابی ایستاده خواهد شد که در آن زالوهای مقدسی بوجود میایند که فقط با خون انسان تغذیه و رشد میکنند و این زالوهای مقدس فقط با ویتامین تعظیم و احترام چاق و فربه میگردند آنقدر چاق که اگر خون همه ملت را به مکند باز کفاف شان نمیکند و برای زنده ماندن بازهم احتیاج به خون بیشتری خواهند داشت از جامعه شان! آنهائیکه دارای تقوا هستند خود مشخصند و محترم و احترام شان در هر حال برقرار است ولی زالوها هم نمایان هستند و هرکسی آنان را می بیند و مبارزه با اینها یک فریضه است تا اسلام نیمه جان از سنگینی تقدس شان بطور کامل بی جان نشود.
********

در گلستان بلوچستان
بر سر هر شاخی جغدی را نشسته می بینم خدا آخر و عاقبت این گلستان پر جغد را به خیر کناد- آمین
*******

ای مردم !
ای فرزندان آدم!
بیائید عدالتخواه شویم!

انسان امروزی غرق در مصیبتهاست بخاطر اینکه بی عدالت و خودخواه و فزون طلب شده است آنچه را که برای خود میخواهد برای دیگران نمیخواهد. خودش را بهتر و افضلتر از دیگران میداند. برای خود هر حقی قایل است و برای دیگران هیچ و همین طرز فکر ریشه همه مصیبتهائی است که انسان امروزی به آن دچار است. برای اینکه از مصیبتها بدر آئیم بیائید مردانه و سر سختانه با بی عدالتی در تمام اشکالش مبارزه کنیم. امروز بزرکترین بی عدالتی ها در زیر ماسک تقدسهای دروغین انجام میشود و عده ای زرنگ و فزون طلب و خدا نترس، تقدس اسلام را بخود اختصاص داده اند و فقط با اسلام اسلام کردن و درست کردن یک شکل ظاهری اسلامی بی تقوا و بی محتوا دست بهر بی عدالتی میزنند. بیائید این ماسکهای تقدسی را که عده ای شیاد خودپرست بر چهره مکروه خود کشیده اند بی ملاحظه پاره کنیم وگرنه سنکینی تقدس دروغین شان پشت ملت را برای همیشه خم و جامعه را با رایج کردن بدعت های غیر اسلامی تباه خواهد کرد. هیچکسی مقدس نیست جز انبیاء ، کتب آسمانی و خدا- عمامه و عبا و ریش و تسبیح هرچند که بعنوان ستنهائی از پیغمبر اکرم (ص) محترم هستند ولی هیچ تقدسی ندارند چون انسانهای بی تقوا هم میتوانند خود را با این ابزار مجهز کنند و زیر پوشش همینها دست بهر بی عدالتی بزنند و پدر ملت را دربیاورند و باز هم کسی جرات اعتراض به بی عدالتی های شان را نداشته باشد چون عمامه بسر دارند و ریش بر چهره و تسبیح در دست و لباس سفید اطوکرده و عطر زده بر تن . ای مظلومین تحت ستم! بیائید همانطوریکه اینها با بکار گرفتن ابزار تزویرمقدس، عزت را فقط بخود اختصاص داده و عزت همگان را زیر پا و نادیده گرفته اند دلیرانه مخاطب قرار داده و از ادامه خود پرستی و بی عدالتی و فزون طلبی باز داریم که امروز ملت فقط چوب تقدس همین خود خواهان را دارد میخورد. مقدسین قلابی و بی تقوای امروز ظلم و جنایت و خیانت شان نسبت به انسانیت کمتر از دیکتاتورهای نا مقدس دیروز نیست. میگویند که ماهی از سر می گندد و نه از دم. بیائید این سر های گندیده را اگر قابل علاج است معالجه کنیم و گرنه دور بیندازیم تا کل جامعه از گند تقدس دروغین اینها نه گندد. ای مردم بیائید دست از خودخواهی برداشته و عدالتخواه شویم تا انسانیت به آسایش حقیقی و امنیت برسد.

**********
این اثر تقدیم میشود به:

1- تقدیم به پدر آگاهم صوفی درمحمد آرمیان ساکن ایرانشهر جنب مسجد جامع فاروقی، کسی که در تمام زندگی اش انسانی رک و صریح بود و بخاطر منفعت طلبی شخصی هرگز دچار منافقت نشد تا حق را بخاطر منافع شخصی زیر پا بگذارد. او با اینکه وابسته به طبقه امیر در جامعه طبقاتی بلوچستان بود ولی مثل امیران دیگر هرگز اجازه نداد که دل و دماغش پر از کبر و غرور و خود بینی جاهلانه شود و بهمین علت از همان اوان جوانی ارتباطش را با همه اهل غرور طبقه خود و بالاتر که سردارها باشند قطع کرد و همزیستی و دوستی با مردم ساده و آزاده را بر دوستی با خویشان خود خواه و نفس پرست ترجیح داد . او انسانی درس خوانده نبود ولی بخاطر خداترسی و تقوائی که در زندگی اختیار کرده بود باطنش شفاف و به آگاهی های لازم رسیده بود بطوریکه برای سد باب مظالمی که هر چند گاهی یکبار در جامعه محیط زیستش نمودار میگشت او پیش از همه بحرکت درمیآمد و دیگران را هم برای مقابله بسیج و تهییچ و تحریک میکرد. ذهنا بتمام معنی انسانی انقلابی بود ولی بخاطر نداشتن تحصیلات لازم قادر به تشکیل یک تشکل نشد هرچند که دلش خیلی میخواست. چون در زمان جوانی او شرایط طوری بود که نه تنها او بلکه تحصیل کرده های دانشگاهی و علمای نامدار هم بخاطر جو خفقان و سیاست رایج سرکوب قادر به ایجاد یک تشکل سیاسی نبودند که هیچ بلکه از اظهار نظر در باره ابتدائی ترین حقوق انسانی پایمال شده در جامعه خود میترسیدند ولی او با وجود خفقان شدید در هر حال اعتراضش را بحکومت وقت و یا هرکس دیگری که مصدر ظلم بود میکرد. مردم ساده و بی خبر از قوانین بلوچ اکثرا با بهانه ها و تهمت های جزئی و بی اساس توسط مامورین خودسر و رشوه خور دستگیر و به دادگاه فرستاده میشدند که غالبا بدون داشتن یک ضامن معتبر راهی زندان میشدند و او متوجه این بی انصافی در حق مردم بلوچ شده بود لذا عملا تبدیل به یک ضامن گشته بود. او همیشه در دادگاه ضامن کسانی میشد که بی کس و کار و یا مسافر بودند و در شهر آشنا و ضامنی نداشتتد. او ضامن کسانی میشد که اصلا آنها را نمی شناخت و هنگام ضامن شدن نام و نشان کسی را هم نمی پرسید چون اینکار را فقط بخاطر حس نوعدوستی ورضایت خداوند انجام میداد و نه برای کسب نام و نان و اهمیت شخصی و از این بابت خوب معروف شده بود. او خدمات بزرگی به جامعه بلوچ کرد که بخاطر خودخواهی و دلمردگی مردم این جامعه همه ناشناخته ماند. این مقدار را که من در باره او در اینجا ذکر میکنم خیلی کم و نا چیز است. او در واقع استحقاق دارد که کتابی ضخیم در باره اش نوشته شود ولی چه کسی چنین کتابی را بنویسد؟ جامعه مرده و از خود بیگانه گشته و غرق در خودخواهی و بیگانه پرستی و تهی گشته از اصالت، کجا چشم و روی آنرا دارد که برای اعزاز و قدردانی از مخلصین و مبارزین قوم خود اظهار نظر مثبت بکند. ولی من به عنوان یک فرد کاملا آشنا و نزدیک به او، به نزدیکی فرزند و پدر وظیفه دارم که در باره این انسان بزرگ که همه عمرش را در تب دیدن خوشبختی ملت از خود بیگانه گشته بلوچ سوخت و ساخت اندکی ذکر کنم. من شخصا همت مردانه، مناعت طبع، تقوا و روح ظفرمندش را سلام و تعظیم میکنم و اذعان میدارم که این فقط وفقط حرارت ایمان و شجاعت بی نظیر او در مقابله با نا برابری های جامعه بود که مرا نا خودآگاه به رفتن در راه مبارزه برای نجات قوم بلوچ از محکومیتی که به آن دچار شده است سوق داد. من مقلد کردار او شدم و دانسته یا ندانسته به راهی افتادم که آرزوی او بود و او تنها کسی بود که از رفتن من به این راه نه تنها که چون دیگران هرگز ممانعت و ملامتم نکرد بلکه همیشه با نگاه های گرم و تشویق کننده و معنی دارش اشاره میکرد که فرزندم برو هرچند که راهی سخت و پر خطر است ولی برو چون راهی که من میخواستم همین است. خسته نشو تا زنده هستی برو. من هم رفتم و تا به امروز دارم میروم و پدر گرامیقدرم حالا پیر و زمین گیر است و دیگر کاری نمیتواند بکند. بطور شبانه روزی در مسجدش نشسته و دعا میکند برای من و برای همه، دعا برای نجات ملت محکوم و از پا نشسته و نا امید گشته بلوچ. دعا هم آخر کاری بزرگ و مهم است و هرچند بی خرج ولی دیگران این را هم نمیکنند که شاید به گوش حکومت برسد و مامورین یقه اش را بگیرند که چرا برای خوشبختی ملت بلوچ دعا کرده ای و از بیم اینکه عافیت چند روزه شان بهم بخورد دعا نکردن را بر دعا کردن ترجیح میدهند و ملتی تا به این اندازه خالی شده از ایمان و نا امید از رحمت خدا تا آیه : “ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم” را خوب از بر و به آن عمل نکنند کجا به سعادت و خوشبختی و عزت خواهند رسید.
پدر! من ممنون و مدیون تو هستم. خدا ترا زنده و فعال در دعا نگهدارد چون غیر از دعا کردن میدانم که حالا دیگر کاری از دستت ساخته نیست. پدر خوبم، خوب دعا کن. در پایان این تشکرنامه مختصر، عظمت روح بزرگ و مبارزت را باری دیکر از صمیم قلب تعظیم میکنم پدر. از اینکه در طول عمرم هیچ خدمتی برای تو و برای مادرم که از این دنیا رفت و بخاطر دربدری دیدارش هم نصیبم نشد نتوانستم بکنم سخت شرمنده و بدهکارتان هستم و عمیقا توقع عفو دارم.

2) تقدیم به همسر و فرزندانم که در طول بیش از بیست و چند سال زندگی سخت و پر مرارت که من در مسیر این مبارزه مجبور به تحمل آن بودم بهمراه من سوختند و ساختند. خوشی هائی را که دیگران در زندگی دیدند آنها هرگز ندیدند ولی باز هم لب برنیاوردند و تلخی های زندگی را بهمراه من صبورانه سر کشیدند و خم به ابرو نیاوردند درود بر صبر ایوبی شان و اجرشان با خدا.
3) تقدیم به ملا کمال صلاحزئی قهرمان ملی بلوچستان و دیگر مردم دلیر گورناگ در این مقطع که در مقابل ظلم و زورگوئی های این ر‍ژیم متعصب ضد سنی و ضد بلوچ تا آنجا استقامت و ایستادگی کردند که عوامل خودسر و مغرور و فتنه گر رژیم نهایتا با درست کردن تهمتی بی اساس به روستای آنها یورش برده و پس از شکست مفتضحانه شان در یک جنگ نابرابر با این مردم اهل صلح، عصبانی شده خانه و زندگی شان را با خاک یکسان کرده و این مردم دیندار و بیدار و اهل شرف را از زادگاه شان آواره و دربدر کردند ولی این اقدام ضد بشری رژیم که بقصد ایجاد ترس و وحشت در عامه مردم صورت گرفت به اندازه سر سوزنی هم در اراده فولادین این مردم شجاع و مصمم برای رفع ظلم و رسیدن بحقوق ا نسانی خود کم نکرده است. درود بر شجاعت و مردانگی بی نظیر ملا کمال و مردم قهرمان گورناگ. سلام بر گورناگ منهدم شده که نقطه آغازی شد برای حرکتی جدید جهت احقاق حق و احیای دموکراسی و عدالت در بلوچستان همیشه ظلم دیده و غارت شده.
4) تقدیم به همه آن انسانهائی که دارای وجدانی سالم هستند و به هر حرفی گوش میدهند سپس حرفهای خوب و مفید را پذیرفته و به آن عمل میکنند و حرفهای بد و بیهوده و مضر را بدور میریزند.
5) تقدیم به همه آنهائیکه بهر نحو ممکن فعالین ملت محکوم و مظلوم بلوچ را در هر جای دنیا یاری و همکاری میکنند تا این ملت در حال اضمحلال در زادگاه و سرزمین خدادادی خود از نابودی نجات یافته و در کنار دیگر ملیتهای ایران زمین بیک زندگی خوشحال و انسانی و عادلانه دست پیدا کند
6) تقدیم به نسلهای آینده ملت بلوچ، آنهائیکه این بار مسئولیت سنگین را که ما با تحمل مشقت بی حساب تا اخرین لحظات عمرمان بر دوش ضعیف خود کشیده و به آنها تحویل میدهیم مردانه بدوش کشیده و بسر منزل مقصود میرسانند.

*************

مقدمه :
چون اکثر مطالب این کتاب (در چاپ اول) با عجله و در مدتی کوتاه و قسمت بیشتر آن مستقیما از ذهن به کمپیوتر منتقل شده و سپس بدون بازنگری و تصحیحات لازم توسط شخصی دیگر به چاپخانه رفته است امکان آن هست که اشتباهاتی چند از نوع ویراستاری و یا ترتیب مطالب به لحاظ تقدم و تاخر و غیره نظر خواننده را بخود جلب نماید که بنده پیشاپیش از خوانندگان عزیز از بابت آن عذرخواهی میکنم و تذکرات اصلاح طلبانه آنان را به دیده منت خواهم نگریست و چون بخاطر کمی وقت و شرایط خاصی که من هنگام تالیف این کتاب در ان قرار داشتم در این زمان بخصوص کسی را که مقدمه ای مناسب بر این کتاب بنویسد در اطراف خود نیافتم لذا خود چند کلمه ای منباب مقدمه بشرفعرض خوانندگان گرامیقدر میرسانم تا باشد اعتراض بی مقدمه بودن کتاب بر طرف شود.
این کتاب کوشش مخلصانه و بی ریائی است که بدون سانسور دولتی و یا خود سانسوری بمنطور دفاع از حقوق همیشه پایمال شده ملت مظلوم بلوچ به رشته تحریر درآمد و مدتها بود که در فکر نوشتن کتابی در مورد وضعیت المبار مردم در بلوچستان مظلوم بودم ولی مشغولیتهای دیگری تمام وقتم را پر میکرد وسبب تاخیر در انجام این مهم میشد ولی فاجعه تخریب گورناگ آنچنان سوژه ای جاندار وقوی شد که برای انجام زودتر اینکار تحرک و سرعت لازم را برایم فراهم نمود.
بدلایل مالی، حجم کمی برای این کتاب در نظر گرفته شد ولی باز هم سعی شده است که حتی الامکان تمام مطالب و حقایق موجود در اوضاع سیاسی اجتماعی ایران و در ارتباط با آن تمامی معضلاتی که ملت تحت ستم بلوچ همواره با آن روبرو بوده است بنحوی در آن گنجانده شود هرچند با اختصار، تا مسئولین حکومت جمهوری اسلامی ایران، ملتهای بلوچ و غیر بلوچ در درون مرزهای ایران و بخصوص ملت فارس که نقش پدر خوانده را در رابطه با ملتهای بلوچ، کرد، آذری ، ترکمن و عرب در ایران بازی میکند متوجه آن حقایقی بشوند که فعلا از آن غافل هستند و یا تغافل میکنند، همان حقایقی که اگر به آنها توجه شود همه مردم ایران به سعادت خواهند رسید و اگر توجه نشود مردم ایران تا روزیکه این کره زمین پا برجاست مصیبتهای شان هم پا برجا خواهد ماند و آدم ایرانی از حاکمش گرفته تا محکومش روی سعادت را هرگز بخود نخواهد دید.
این کتاب در قسمتهای مختلف خود مسئولین حکومت جمهوری اسلامی، ملت فارس و تمامی طبقات ملت بلوچ را بخاطر بعضی نارسائی ها و بی توجهی هائی که برای جامعه ایرانی مضر و در مسیر حرکتش بسوی سعادت معطل کننده بوده است مخاطب قرار میدهد و مسئولیت های شان را به آنان یادآوری مینماید وسعی در این دارد که آنان را از بی تفاوتی و یا از حرکتهای غیر مسئولانه ای که باعث اتلاف وقت خود و یا جامعه شان شده و یا میشود خبردار نماید تا هرکسی در جای خود مسئولیتهای فردی خویش را بشناسد و بخاطر کم کردن بدبختی های مردم ایران وظیفه خاص خود را با نیتی خیرخواهانه آنهم بخاطر کسب رضایت خداوند و آرامش وجدانش انجام دهد.
حادترین مسئله ای که امروز مردم ایران با آن روبرو هستند مسئله خودپرستی و طمع بیش از حد برای جمع مال است بمنظور نشان دادن خود بزرگی که بزرگترین بیماری انسان امروز است. این خصلت برای تباه کردن یک ملت و یا یک جامعه کافی است لذا ارزش آنرا دارد که فرد فرد مردم ایران برای بیرون ریختن این فکر منفی و مهلک از دل و دماغ شان سعی بلیغ و جدی مبذول فرمایند تا نفرتهای خانمان سوزی را که بخاطر همین ذهنیت نادرست و جاهلی در زمینه های قومی و مذهبی که در بین مردم ایرانزمین بوجود آمده و تا حد خطرناکی رشد کرده است از جامعه ایرانی زایل و محو گردد تا در سایه این سعی مثبت همه مردم ایران در نهایت صفا و صمیمیت و رعایت حقوق ملی و مذهبی یکدیگر بتوانند با آرامش خیال در کنار هم زندگی کنند و این تعلیمی است که اسلام برای پاک نگهداشتن محیط زیست انسان از مفاسد اخلاقی به تمام اقوام عالم داده است و چقدر خوبست که مسئولین صاحب قدرت و بنیانگذار رژیم که اسم نظام شان را نظام اسلامی گذاشته اند در پیاده کردن این ضروری ترین حکم اسلامی که خوشبختی مردم ایران را در گرو خود دارد پیشگام شوند و بخاطر خودخواهی دست به کشتار اصلاح طلبان و عدالتخواهان نزنند.
اگر حمل بر خود ستائی نگردد این کتاب در نوع خود کتابی منفرد و منحصر بفرد است چون نظیر آن در جامعه خفقان زده ای مثل بلوچستان و یا حتی تمام ایران قابل ارائه نبوده و شاید هنوز هم گردش آن در دست مردم با محدودیت هائی روبرو شود به دلیل اینکه از صراحت لهجه ای تیز، تیزتر از لبه شمشیر برخوردار است چون هر مطلب را بدون ملاحظه کاری های متداول اظهار کرده و هیچ نوع سانسوری در آن بکار گرفته نشده است و به احتمال قوی انفجاری عظیم در جامعه مرده و بی حس و بی تفاوت بلوچ بوجود خواهد آورد، انفجاری از آگاهی و شجاعت در اذهان همگان و هیچ شکی نیست که این ملت مایوس و ناامید واز پا نشسته را برای رسیدن بحقوق انسانی اش خیلی زود بحرکت در خواهد آورد.
این کتاب قبل از آنکه برای ملت بلوچ مفید باشد مفاد آن برای ملت فارس خیلی بیشتر خواهد بود البته به این شرط که افراد قوم فارس با ذهنی باز و بدون تعصب وارد این کتاب شوند و با نیتی نیک به عمق مطالب آن بروند و صداقت لازم را برای حل راستین معضلات ایرانزمین در خود بوجود آورند و هر کسی بطور انفرادی مصمم گردد تا بصورت یک پیشتاز عمل کند و در نهضتی که طرح آن به منظور شکستن سد تعصبات جاهلانه و تباه کننده که در این کتاب مطرح شده و برای نجات ایرانزمین حیاتی ترین نقش را دارد سهم خود را ایفاء نماید و اگر نهضت عدالت یعنی جنبش پاکسازی تعصب در ایران از سوی مردم همیشه تحت ستم و جنجال زده این کشور عملی مثبت تلقی شود در اینصورت چه خوب خواهد بود که هر کس قبل از کسی دیگرشروع به پاکسازی ذهن خود نماید. درون خود را از لعنت مهلک تعصب نژادی پاک کند و تنها با چنین نیتی پاک و کوششی مخلصانه است که غلطک متوقف شده ایران قادر به کوبیدن سنگلاخهای تعصبی خواهد شد که از دیر باز جلو حرکتش را بسوی سعادت گرفته است.
اگر تمنیات نیک بنده برای نجات ایرانزمین از مصائب و بدبختی های مزمنی که در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده است مورد قبول مردم شریف ایران و بارگاه احدیت واقع شود بخود اجازه خواهم داد که بگویم این کتاب خود مقدمه ای خواهد بود برای نجات ملی ، یعنی نجات ملتهای بلوچ ، ترک ، ترکمن، کرد، عرب و بیشتر از همه نجات خود ملت فارس از بند تعصبات مهلک و تباه کننده و ایجاد یک رابطه برادرانه بین همه ملیتهای موجود در ایران و از بین رفتن حس تفوق جوئی و تسلط گری بر یکدیگر که علت العلل تمام بدبختی هائی است که مردم ایرانزمین تا کنون با آن روبرو بوده اند . پس درود بر برادری و اخوت و مرگ بر سلطه گری و شقاوت و سلام بر احسان و عدالت – سلام بر آزادی و درود بر قلم رهائی بخش.
این مقدمه کتاب تخریب گورناگ بود از خود مؤلف
محمد آرمیان بلوچ

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)