Ghaze_July_2014_27نام: سمر
سن: ۳۲
مکان: غزه
تاریخ: ۱۵ جولای ۲۰۱۴
ماهیت واقعه: درگیری نظامی

۱۵ جولای ۲۰۱۴، زنی وحشت جمعیت غیرنظامی غزه را هنگام دریافت تماس های تلفنی، به صورت پیام های ضبط شده از سوی ارتش اسرائیل که از آنها می خواهد خانه های خود را ترک کنند توضیح می دهد.

سمر در مرکز شهر غزه به همراه شوهر و دو کودک ۲ و ۶ ساله اش زندگی می کند. سمر می گوید:« در طول هفته گذشته ما در وحشت بمباران هوایی مداوم زندگی کرده ایم. اما شب گذشته بدترین شب بود. حوالی ۱۱:۴۵ شب، تلفن زنگ زد و همسرم پاسخ داد. دیدم در حالی که گوش می دهد رنگ از چهره اش پریده است و هیچ نگفت. گوشی را گذاشت و به من گفت تماس، پیام ضبط شده ارتش اسرائیل بود که می گوید خانه ی تان را ترک کرده و به جای دیگر بروید. وقتی این را شنیدم رنگ از رخسارم پرید. چند دقیقه بعد مادر شوهرم که در آپارتمان طبقه ی پایین ما زندگی می کند پیام مشابهی دریافت کرد. نمی خواستم پسرها چیزی در این مورد بدانند چون وحشت زده می شدند.»

«شوهرم و من تصمیم گرفتیم به پیام توجهی نکنیم چون ما صدای انفجار را اطرافمان می شنیدیم، بنابراین بیرون رفتن از خانه می توانست خطرناک تر باشد. همچنین، قرار هست کجا برویم؟ هیچ جایی در غزه امن نیست. همسایه ها گفتند خانه ی یک خیاط که خیلی از ما دور نیست هدف بمباران بوده است. تمام شب بیدار ماندم. تمام پنجره های شیشه ای را باز کردم و و پرده ها را کشیدم. فکر کردم حداقل اگر بمب نزدیک ما منفجر شود این اقدام می تواند مانع ریزش شیشه ها بر سرمان شود. مدام به دستشویی می رفتم. از اینکه نمی دانستم چه چیزی در انتظارمان است وحشت زده بودم. هیچ کلمه ای نمی تواند وحشتی را که احساس می کردم توضیح دهد. آن شب طولانی ترین شب زندگی من بود.»

«حدود ۵:۳۰ صبح دوباره تلفن زنگ زد. پیام ضبط شده ای بود از طرف ارتش اسرائیل که می گفت خانه را ترک کنیم. نمی دانم آیا این شکلی از جنگ روانی ست یا چه. نمی دانم آیا آنها را باور کنم یا نه. تا الان محله ی ما مورد اصابت واقع نشده است. اینکه همینطور باقی بماند هنوز معلوم نیست. در غزه هیچ جای امنی وجود ندارد. من به مادرم تلفن زدم و گریه کردم . گفتم مدام به پسرها سر می زنم که مطمئن شوم در امان هستند. از جایی به جای دیگر دنبالشان می روم. یک هفته است که از این خانه بیرون نرفته ایم و پسرها دیوانه شده اند. کنترل خودم را از دست داده ام. بی هیچ دلیلی زود عصبانی می شوم و سر همسرم داد می زنم. صدای هواپیماهای بدون سرنشین و هلیکوپترهایی که تمام روز در آسمان هستند دیوانه ام می کند. من از آنچه ممکن است پیش آید وحشت زده هستم. هیچ پایانی برای ما وجود ندارد.»

ترجمه: پریسا کاکائی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com