در مجلسى که اخوند بذله گویى قرار بود منبر برود،شرکت کردم نمى شناختمش،میهمانان مى گفتند ضد انقلاب است و زبانش روزى سرش را به باد خواهد داد،در حین منبر و سخنرانى اش که بعضا علیه دخالت دین در سیاست بود و به نظر من بیشتر مسخره مى امد و بنظر مى رسید که در تقلایى است که با استفاده از فن زیبایى شناسى با دادن چهره اى عرفانى و انسان دوستانه مى خواهد مى خواهد بقول معروف اسلام واقعى را مقبول تر کند،کمى خسته کننده بنظر مى امد،خلاصه در وسط سخنرانى خودان شرابى(یکى از بقول معروف خوشمزه هاى شهر )سخنانش را قطع کرد و با حالت خوشمزه گى پرسید،حاج اقا ما کى از دست شما (اخوندها) خلاص مى شویم،مدعویون خنده اى توام با نگاه عاقل اندر سفیه به خودان شرابى کردند و دنباله اش حاج اقا جواب داد که سوال خوبى بود،جوابش را به علت کمبود وقت حالا نمى توانم بدهم،ولى جوابش را دارم،خلاصه بعد از پایان سخنرانى و صرف چاى مدعویون کم کم مجلس را ترک مى کردند،و حالا نوبت حاج اقاى ما هم بود که مجلس را ترک کند،البته بنا به احترام توام با ترس کسى هم پى اش را نگرفت که جواب حاج اقا چى شد در مقابل سوال خودان شرابى،حاج اقا در حال ترک مجلس بود همه بنا به سنت و رسم قدیمى به احترامش بلند شده بودیم،وقتى که به در خروجى رسید،ایستاد و مکثى کرد و برگشت و با حالت غرور امیزى گفت ؛که میکروفون را یک لحظه بیاورید که چیز مهمى را فراموش کرده ام.
میکروفون را اوردند و گفت؛خودان شرابى پرسید که ما کى از دست اخوندها خلاص مى شویم؟و من حیفم امد که جوابم را نداده بروم و از خودان پرسید که چرا بلند شدى؟خودان جواب داد که به احترام شما،دوباره پرسید که قبل از من چند نفر از مجلس خارج شدند که هم سن شان بیشتر بود و هم سوادشان،چرا به احترام انها بلند نشدى؟خودان من و منى کرد و گفت شما فرق دارید.
حاج اقا گفتند که من فکر مى کنم جوابتان را گرفتید،جواب کوتاه است من در لباس روحانى فرق دارم،سرور و اقا هستم،شما هیچ وقت از دست ما خلاص نخواهید شد،حتى اگر حکومت ملاها را هم ساقط کنید راه فرارى نیست،باز ما سرور شما هستیم،چونکه در اعماق ذهنتان برده و حقیر هستید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)