«این یکی رو احتمالاً شنیدید. اگر جدید نباشه و درضمن هیچ وقت هم قدیمی نشه، اون‌وقت می‌شه بهش گفت یه ترانه‌ی فولک» – لوین دیویس.

لوین – با موهای سیاه و آشفته – هرگز شاد نیست. شاد نمی‌خواند و صدای گیتارش به ترانه‌های زیبای فولکی که می‌خواند اندوهی مضاعف می‌بخشد. فیلم با ترانه‌ای غمگین (Hang me, oh, hang me) در فضای تاریک و مه‌آلود کافه گسلایت شروع می‌شود:
«بر دارم آویز، آه، بر دارم آویز
تا رها شوم از این‌جا
خیالی نیست از آویختن
هراسم از آن‌همه تنهایی است در گور»
با همین ترانه هم تمام می‌شود، و هر دو بار بعد از اجری ترانه توسط مردی با چهره‌ی نامعلوم کتک می‌خورد.

 

این‌ها همه اما داستان مردی است در آخرین فیلم برادران کوئن که (به درستی) در رده‌ی فیلم‌های کمدی گنجانده می‌شود. به راحتی می‌توان لحظه‌های فراوانی را در فیلم یافت که در آن‌ها طنز مخصوص کوئن‌ها لبخند بر لب مخاطب می‌نشاند (خندیدن به بیچارگی آدم‌ها در نفس همه‌مان وجود دارد. از نقش‌های باستر کیتون و چارلی چاپلین و غصه‌هاشان گرفته، تا گربه‌ی بینوای کارتون تام و جری، همه و همه اسباب خنده‌مان می‌شود).

«درون لوین دیویس» – که با نگاهی به داستان زندگی «دیو ون رانک » ساخته شده است – یک هفته از زندگی یک نوازنده و خواننده‌‌ی فولک را در شهر نیویورک در سال ۱۹۶۱ روایت می‌کند. با وجود استعداد و توانایی‌های بارز این مرد جوان، آینده‌ی درخشانی در انتظار او نیست. بسیاری از هم‌قطاران او (از جمله باب دیلن) که از همان کافه گسلایت شروع کرده‌اند، بعدها به موفقیت‌های چشم‌گیری دست می‌یابند. اما انگار بخت سر یاری با لوینِ به معنای واقعی کلمه «درمانده» را ندارد، که اگر داشت، اساساً شخصیت اصلی فیلم کوئن‌ها نمی‌شد. روزهای سرد زمستان را بدون لباس مناسب و گرم پشت سر می‌گذارد، و هر روز باید به این فکر کند که شب پیش رو را کجا سحر کند. شریک موسیقی‌اش خودکشی کرده و آخرین آلبومش به نام «درون لوین دیویس» خریدار ندارد. زن دوستش به او می‌گوید که از او باردار شده است و او باید مخارج سقط بچه را بدهد، و این‌ها همه فقط بخشی از مشکلات اوست. به تدریج مخاطب متوجه می‌شود که اساساً منتظر هیچ گشایشی نباید بود (۱) .

لوین یک آدم معمولی است (و نه قهرمانی شکست ناپذیر) با خواسته‌هایی ساده (و نه آرمان‌هایی والا) که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کند. در زندگی او خبری از معجزه نیست و اتفاقات فیلم آن‌قدر ملموس و آشناست که باعث می‌شود فکر کنیم این می‌تواند داستان زندگی هر کدام از ما باشد.

لوین اولین شب فیلم را نزد دوستان سخاوتمند خود – خانم و آقای گرفین سپری می‌کند. فردای آن شب، کسی جز لوین در خانه نیست و لحظه‌ی خروج او از منزل، گربه‌ی گرفین‌ها به بیرون از خانه می‌پرد و در پشت سر آن‌ها بسته می‌شود. لوین که کلید خانه را ندارد مجبور می‌شود گربه را با خود ببرد و از همین جا نقش جالب توجه گربه (که اواخر فیلم معلوم می‌شود نامش اولیس است) آغاز می‌شود. وقتی در جشنواره‌ی فیلم کن از کوئن‌ها در مورد نقش گربه در این فیلم پرسیده شد، آن‌ها به شوخی جواب دادند: «در واقع از آن‌جا که فیلم داستان مشخصی نداشت، و این موضوع ما را نگران می‌کرد، گربه را به داستان فیلم اضافه کردیم». این پاسخ مانند بیشتر اظهار نظرهای کوئن‌ها فقط یک جواب سربالا بود، و باید نقش گربه را بسیار جدی‌تر گرفت. نشانه‌های زیادی در فیلم وجود دارد مبنی بر این‌که این گربه در واقع همکار تازه خودکشی‌کرده‌ی لوین یعنی مایک است.

با وجود تمام ناکامی‌ها و دشواری‌ها، لوین باور دارد که می‌تواند استعداد خود را ثابت کند و در این راه سخت تلاش می‌کند. او از این رهگذر به سفری عجیب به شیکاگو می‌رود. سفری با همراهی یک گربه (که با اولیس، گربه‌ی گرفین‌ها اشتباه می‌گیرد)، یک موزیسین چاق، چلاق و معتاد به نام رولاند ترنر، و یک شاعر جنبش بیت به نام جانی فایو. این سفر سوررئال بیشتر شبیه کابوسی است از سفری به جهنم به همراهی شبح مرگ و شبح شکست. وقتی رولاند ترنر از لوین در مورد کار او می‌پرسد، لوین در پاسخ می‌گوید «الان» تکنوازی می‌کند، و رولاند در پاسخ می‌گوید: «الان؟ قبلاً چی‌کار می‌کردی؟ با گربه همنوازی می‌کردی؟» و این یکی از همان نشانه‌های یاد شده است دال بر این‌که این گربه در واقع همکار فقید لوین، یعنی مایک است. در راهِ رفتن، هر کدام از هم‌سفران به طریقی از سفر باز می‌مانند: رولاند به خاطر مصرف بیش از اندازه مواد مخدر در دستشویی بین راه بیهوش می‌شود، پلیس جانی را دستگیر می‌کند و لوین گربه را در جاده رها می‌کند و به تنهایی به سفر خود ادامه می‌دهد. در شیکاگو لوین به دیدن یکی از تهیه‌کنندگان بزرگ موسیقی فولک به‌نام گراسمن می‌رود تا بخت خود را آن‌جا بیازماید. وقتی گراسمن به لوین می‌گوید برایم یک قطعه از «درون لوین دیویس» بزن، لوین قطعه‌ی «مرگ ملکه جین» را به زیبایی هر چه تمام‌تر اجرا می‌کند (۲) و این‌بار هم جواب منفی می‌شنود. با ناامیدی به نیویورک برمی‌گردد و در راه بازگشت، در حین رانندگی با چشمان خواب‌آلود، با حیوانی که به نظرش همان گربه‌ی همسفر می‌آید تصادف می‌کند.

عنوان «درون لوین دیویس» به‌خوبی گویای موضوع فیلم است که ورای روابط بین شخصیت‌ها، بیشتر بر آن‌چه درون لوین می‌گذرد متمرکز می‌شود. نماهای کم‌نور و خاکستری، فضاهای مه‌آلود با نورهای موضعی، و زوایای دوربین به طرز استادانه‌ای برای به تصویر کشیدن «درون لوین» به کار گرفته شده‌اند. ترانه‌هایی که در طول فیلم اجرا می‌شوند، بیان دقیق وضعیت درونی او هستند. شاید بتوان گفت که بازیگران فقط نیمی از دیالوگ‌ها را بر لب می‌آورند، و نیم دیگر گفتگوها را باید در نگاه‌ها و سکوت بازیگران جست.

بخشی از فیلم «ذرون لوین دیویس» با بازی درخشان اسکار آیزاک

روبر برسون – سینماگر اسطوره‌ای سینمای فرانسه – نظام زیبایی‌شناختی خود درباره‌ی هنر سینماتوگراف را بر مبنای استقلال این هنر از سایر هنرها تعریف می‌کند. به نظر برسون سینماتوگراف می‌تواند و باید دست از تقلید روش‌ها و فنون تئاتر و داستان‌نویسی بردارد. «هنگامی که برسون می‌گوید باید از تئاتر و ادبیات گسست و بر ضرورت یافتن مناسبت درست میان تصاویر و میان تصویر و صدا، بیان از راه اشارت و ایجاز، یافتن راهی نو در کاربرد کلام، سکوت، نور و رنگ تاکید می‌کند، در واقع از نظام زیبایی‌شناسانه‌ی تازه‌ای در هنر جدید سینماتوگراف سخن می‌راند» (۳) . برادران کوئن از معدود فیلم‌سازانی هستند که هنگام خلق آثار خود به بکارگیری و ایجاد تناسب بین تمام عوامل مورد نظر برسون توجه و تاکید دارند.

یادداشت ها

(۱) از این رو برخی کار برداران کوئن را شبیه به آثار لارنس فون‌تریه می‌دانند که در آن‌ها شخصیت اصلی فیلم مورد آزار بی‌رحمانه فیلم‌ساز قرار می‌گیرد. اظهار نظر برادران کوئن در مورد فیلم «یک مرد جدی» مبنی بر این‌که آن‌ها از عذاب دادن شخصیت اصلی فیلم‌شان لذت می‌برده‌اند، می‌تواند تا حدی موید این نظر باشد.

(۲) یکی از نکات جالب فیلم این است که تمامی قطعاتی که در طول فیلم اجرا می‌شود، توسط خود بازیگران و هنگام فیلم‌برداری اجرا شده است و هیچ کدام صداگذاری نشده است.

(۳) بابک احمدی – باد هر جا بخواهد می‌وزد، اندیشه‌ها و فیلم‌های روبر برسون.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر می‌کنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و می‌خواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com