نورعلی مرادی بئوار الیما
اسماعیل بشیکجی١*؛ نویسنده آزادیخواه اصالتا ترک اما هوادار سرسخت حقوق کرد های ترکیه که به سبب انتقادات بی پرده و صریح اش از * سیاست استعمار آسیایی دولت ملی ترکیه در قبال اقلیت کرد * عمری را در زندان بسربرده, در نوشته هایش, از آنچه او , تفاوت فاحش *استعمار اروپایی * و استعمار آسیایی * می خواند , به کرات بحث میکند.

به گفته او؛ استعمار اروپایی با عمران,انکشاف وتوسعه اقتصادی و اجتمایی و حتی سیاسی در سرزمین های مستعمره همراه است و بسی تفاوت فاحش دارد با استعمار آسیایی که غارتگری منابع نفتی ,آبی واستعمار نیروی انسانی مردم بدون هرگونه عمران و توسعه اجتماعی ,اقتصادی و سیاسی توسط دولتهای ملی و مرکزی است .

اسماعیل بشیکجی ؛کشور و مردم هند را که انگلیس در آنجا زیربنای اقتصادی محکم (راه آهن .جاده ,خطوط کشیرانی .کارخانجات ) و توسعه اجتمایی وسیاسی و بزرگترین دمکراسی دنیا را برجا گذاشت ,به عنوان نمونه استعمار اروپایی و کردستان ترکیه را که ترکها با غارت منابع زیرزمینی و انسانی , سرزمینی ویران , محروم ,و عقب مانده باقی گذاشته اند نمونه استعمار آسیایی مثال می آورد .

نظر اسماعیل بشیکجی را میشود اینگونه تعبیر کرد که در حقیقت حکومت های مرکزی ؛ همان استعمار گران خودی و غارتگران داخلی اند که ما تحت عنوان بی مسمای دولت های ملی (؟!) آنها را می شناسیم .دولت های به اصطلاح ملی در خاورمیانه قرنی است که با علم کردن * مترسک توطعه خارجی و استعمار بیگانه° , به بیگانه هراسی دامن زده اند تا دست اندازی به جان و مال و حریم شهروندان خودی و و غارت ثروت و استعمار مردمان خود و قومیت های متبوعه را توجیع کنند

بی شک در همه ممالکی که در این صد سال اخیر در خاورمیانه به سبک دولت ملی (دولت واحد , ملیت واحد ,زبان واحد ..)شکل گرفته اند , میشود مصداق این استعمار آسیایی را یافت و دولت -ملت ایران نیز از این امر مستثنی نیست

منطقه بختیاری ,منابع نفتی ,آبی و نیروی انسانی آن چه در عهد استعمار اروپایی (حضور انگلیس ها ) چه استعمار آسیایی (حضور دولت ملی آریایی پارسی پهلوی ) و چه هم اکنون نمونه عالی, زنده و در بر چشم ماست ….چیزی که بنده سالیان سال است مینویسمش و فریادش میزنم چرا که من زاده همان مستعمره ام ..لرم ..بختیاری ام وملیت ام و سرزمین ام آنجاست ..

اما همیشه پرسشی مرا می آزرد و ان اینکه چرا سالها و دهه ها که اینچنین ستم و ناروایی بر مردم من بختیاری روا شد و و نفت و آب و منابع زیر زمین و نیروی انسانی قوم من غارت و استعمار شد و خرج و هزینه تهران و اصفهان و قم و یزد و مشهد و کرمان و .. شد ,چرا برای یکبار هم شده هیچ روشنفکر و نخبه و فرهیخته فارس و فارس زبانی از این شهر های برشمرده ,همچون بشیکجی ترک ,مردانه جسارت نکرد که بر خیزد و فریاد بزند یا بنویسد که ما مردم کویری ,یزد .کرمان , قم, مشهد ,اصفهان …کارگزاران ما ,وزیران ما ,وکیلان ما ,,دولت ملی ما, نفت بختیاری را چپاول کرد ..شیره جان مسجدسلیمان و هفتگل و گچساران را مکیدیم و شهرهای کویری خود را اباد کردیم .. ..سر بختیاری شیره مالیدم ..سرشان را گرم کردیم به شاهنامه خوانی و کوروش و داریوش هخامنشی و آب بختیاری را غارت کردیم …بهشون لقب پارسی اصیل دادیم و کارگر ارزان شدند در شهرهای ما …

چرا یکی از این روشنفکران قوم پارس که بنا به حدیث نبوی گویا :اگر دین (و در روایت دیگری اگر علم) به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس (پارس) آن را در اختیار خواهند گرفت .» یکی از این نژاد و تبار که مدعی تمدن و فرهنگ چند هزارساله اند(و همینطور هم هست ) چرا یکی از اصفهان نصف جهان , یکی از شیراز شهر گل و بلبل ,از قم دار الایمان , از کرمان ,از تهران ,از خراسان ..نمیگوید و نمی نویسد: که ما فارس ها , فقر بلوچ را دیدیم دم نزدیم ..ظلم به کرد را تماشا کردیم دم فرو بستیم ..محرومیت سرزمین غنی لرها را دیدیم ولی به منفعت خود ندانستیم که معترض شویم ?

چرا همچون اسماعیل بشیکجی ترک ,سری ثریا ترک , احمت آلتان و محمت آلتان ترک در ترکیه که خود ترک اند اما مدافع حقوق کرد و ارمنی و علوی و ..اند ,یک روشنفکر پارسی با وجدان و باشرف نیست که او نیز درد بقیه اقوام و ملیت های ایرانی را فریاد بزند و بنیوسد ؟؟آیا نمی شود هم پارسی بود هم روشنفکر باوجدان ؟ مگر آنکه اصطلاح*روشنفکر فارس* را همچون اصطلاح *روشنفکر دینی * ترکیبی متناقض و بی مسما فرض کنیم ؟!

اما خوشبختانه از سوی روشنفکری که هم دیندار است و هم فارس, برای اولین بآر, اعتراف و اعتراضی به این بیعدالتی و تبیعض و نابرابری شنیدم که امیدوارم استثنا نماند و طلیعه ای باشد ..امیدوارم

آقای محمد نوری زاد که می شناسید؟..چهره جنجالی سابقا موافق امروز منتقد نظام جمهوری اسلامی ؟ ایشان در *سفر صلح و دوستی * که به اقصا نقاط ایران داشتند ,گذرشان به مسجدسلیمان هم افتاد و در صفحه فیسبوک خود چنین می نویسند :

(… نفت مسجد سلیمان را سابقاً انگلیسی ها می بردند و این روزها خودِ ما…..انگلیسی ها آنقدر معرفت داشتند که به ازای برداشتن و بردن ذخایرنفتی مسجد سلیمان، شمارگانی ازمراودات انسانی را دراینجا به صحنه آورند و دست مردم بی نشان و ازیاد رفته ی اینجا را بگیرند و آنان را با پدیده هایی چون ورزش واحترام وحق وکاروکارگرو زندگی آشنا کنند….من درمسجد سلیمان به مردی شصت وسه ساله برخوردم که با حسرت جاهایی را نشان من داد وگفت: دراینجا ما باشگاه سوارکاری داشتیم. باشگاه چوگان. باشگاه فوتبال. اینجا سینما بود. اینجا رستوران. اینجا سالن اجتماعات بود. اینجا جلسات کارگری تشکیل می شد. درآنجا تیم فوتبال ما دو یک تیم انگلیسی ها را برد. آنجا درمانگاه بود. آنجا باشگاه مهندسان بود. آنجا استخر. آنجا باشگاه کارگران. آنجا خانه های سازمانی. آنجا مدرسه. وبعد ادامه داد: همه ی اینها درشرایطی بود که تهران که نه، خیلی ازکشورهای خاورمیانه هم این چیزها را نداشتند…..)

->تا اینجا باید به صرا حت لهجه و شجاعت ایشان صد آفرین گفت چرا که اولین نخبه پارسی نژاد و فارس زبانی است که شفاف اعلام می کند انگلیس ها فقط غارتگر نبودند که آبادگر هم بودند ..

* و سپس ایشان اضافه می کنند:
(… نفت مسجد سلیمان را سابقاً انگلیسی ها می بردند و این روزها خودِ ما ..).

->از نوری زاد که به صرا حت لهجه معروف اند باید پرسید :این (خود ما ) چه کسانی هستند ؟ چه کسانی بعد از انگلیسی ها .از عهد رضاخان تا کنون , نفت مناطق بختیاریرا بردند و خرج کجا ها کردند ؟ آیا بلوچ ها بردند خرج بلوچستان کردند ؟ یا کردها بردند خرج کردستان کردند یا عرب ها بردند مناطق عرب نشین را اباد کردند ?

مگر نه آنکه شهر های عمدتا کویری فارس نشین اصفهان و تهران و اراک و یزد و مشهد و کرمان و قم و کاشان و شیراز و اراک و …که هفتاد سال پیش از این با قحطی و بی آبی و توفان شن مجادله می کردند و در حسرت قدری آب پاکیزه , از آب انبارهای گندیده آب می نوشیدند از برکت نفت مسجدسلیمان و گچساران و هفتگل و سایه سر حکومت های پهلوی اول و دوم که اکثرا ,کارگزارانش فارس زبان بودند ,به این درجه از رفاه و آبادانی و پیشرفت رسیدند ؟ که اگر غیر از این بود .باید حال و روز شهرهای عقب مانده فارسی زبان قندهار و هرات و بلخ و کابل را می داشتند . غیر از این است ؟

آیا اصفهان با ارز حاصل از فروش گز یا قم ارز حاصل از فروش سوهان یا یزد ارز حاصل از فروش پشمک یا کرمان ارز حاصل از فروش زیره ..به این سطح رفاه و آبادانی رسیده اند ؟

* آقای نوری زاد سپس دوباره اضافه می کنند:
( … من درمسجد سلیمان دیدم که نفت می تواند هیچ ارتباطی با رفاه و خوشبختی نداشته باشد..) !!!؟؟

: خیر ! خیلی هم ارتباط دارد . اصفهان و قم و یزد و مشهد و تهران و.. …نمونه اند..نفت نبود از رفاه و خوشبختی هم خبری نبود

* و دوباره ایشان اضافه می کنند که .. بایک نگاه نافذ به سوریه و لبنان وغزه وخزعبلاتی مثل سایت های اتمی نطنزواراک و فُردو، شما می توانید ردّ پولهای نفت مسجدسلیمان را درآنجاها بیابید و به رازفلاکت مسجد سلیمان وسایرشهرها وروستاهای محروم این دیارپی ببرید…)

>: بنده از آقای نوری زاد می پرسم که در مدت ۵٠ سال حکومت پهلوی اول و دوم که از سوریه و و لبنان و غزه و به قول شما از این خزعبلاتی چون سایت های اتمی نطنز و اراک و … خبری نبود , پول نفت مردم مسجدسلیمان و بختیاری و گچساران و هفتگل و باقی مردم لر ,خرج کجا و چه خزعبلاتی می شد ؟؟

…گمان کنم همه گناهان و خطا ها را فقط به دوش اصولگرایی اسلامی و فاشیسم دینی انداختن , تلاشی مذبوحانه است برای مبرا و منزه و تطهیر کردن ناسیونالیسم فاشیستی دوران پهلوی اول و دوم که ملغمه ای بود از واپسگرایی آریایی پارسی و شاهپرستی, به نام ایرانی ولی به کام در حقیقت اقلیتی از ایرانیان (فرهنگ و زبان پارسی ) و در جهت آبادانی و پیشرفت بخشی از ایران (مناطق عمدتا فارس نشین )که بر سرمایه های بقیه ایران و ایرانیان چوب حراج زده بود

١*نخستین کتاب ام (آخرین مستعمره ؛ بحران کردستان ترکیه ) را به این بزرگمرد
اسماعیل بشیکجی تقدیم کردم
…………………………………………………………………………………………………..
مطلب و عکس پایین از وبلاگ محمد نورى زاد
بیست ودوم دیماه نود و دو – تهران

مسجد سلیمان، شهرخاطره های خاموش
این شهردردوسوی یک دره، یا بهتربگویم دردوسوی دامنه ی تپه ها وکوههای کم ارتفاعی که احاطه اش کرده اند بنا شده است. اساس مسجد سلیمان به خاطره هایی بند است که به گذشته های دورمربوط است. به دوره ی حضورانگلیسی ها و” اولین” هایی که آنان دراین منطقه ی فراموش شده بفکروذهن و زندگی مردم راه دادند ونام مسجد سلیمان را برتارک دارایی های نفتی خاورمیانه نشاندند.

انگلیسی ها آنقدر معرفت داشتند که به ازای برداشتن و بردن ذخایرنفتی مسجد سلیمان، شمارگانی ازمراودات انسانی را دراینجا به صحنه آورند و دست مردم بی نشان و ازیاد رفته ی اینجا را بگیرند و آنان را با پدیده هایی چون ورزش واحترام وحق وکاروکارگرو زندگی آشنا کنند.

من درمسجد سلیمان به مردی شصت وسه ساله برخوردم که با حسرت جاهایی را نشان من داد وگفت: دراینجا ما باشگاه سوارکاری داشتیم. باشگاه چوگان. باشگاه فوتبال. اینجا سینما بود. اینجا رستوران. اینجا سالن اجتماعات بود. اینجا جلسات کارگری تشکیل می شد. درآنجا تیم فوتبال ما دو یک تیم انگلیسی ها را برد. آنجا درمانگاه بود. آنجا باشگاه مهندسان بود. آنجا استخر. آنجا باشگاه کارگران. آنجا خانه های سازمانی. آنجا مدرسه. وبعد ادامه داد: همه ی اینها درشرایطی بود که تهران که نه، خیلی ازکشورهای خاورمیانه هم این چیزها را نداشتند.
امروزاما مسجد سلیمان را باید درفهرست شهرهای محروم ودردمند کشورمان جای دهیم. شهری که باید موزه ای زنده ازخاطرات وعکسها وآثارشریف کارگری واستخراج تاریخی نفت می بود ومردمان ازهرکجا برای بازیافت آن خاطره ها به مکانهای شگفت آوروجذاب این شهرسفرمی کردند و درآنجا با گنجینه هایی ازمطالب علمی ومکتوب وموجود آشنا می شدند، اکنون به شهری درمجاورت ویرانگی بدل شده است.
تلاش دولتها برای جابجایی مسجدسلیمان درهمان محدوده ی شهری اش، نه که ازبُن مایه ی جامعه شناختی بی بهره بوده است، بی سرانجام رها مانده است. شما با نخستین شمایلی که ازشهرمی بینید به این نتیجه می رسید که پول فراوانی برای آبادانی به این شهر داخل شده اما این پولها ازآنجا که درمسیردرست خودش هزینه نشده، هرگزنتوانسته مشکلات زیرساختی این شهر را برطرف کند.
من دریک نگاه، مسجد سلیمان را شهری دیدم با کوله باری ازخاطرات صدساله بردوش، که برای احقاق حق خود به هرکجا که سرفرومی برد وبه هرشیوه ای که متوسل می شود تا قدروقیمت و تاریخ خود را نشان مسئولان بدهد، راه بجایی نمی برد وکسی نیزاعتنایش نمی کند. من درمسجد سلیمان دیدم که نفت می تواند هیچ ارتباطی با رفاه و خوشبختی نداشته باشد. نفت مسجد سلیمان را سابقاً انگلیسی ها می بردند و این روزها خودِ ما. منتها با یک نگاه نافذ به سوریه و لبنان وغزه وخزعبلاتی مثل سایت های اتمی نطنزواراک و فُردو، شما می توانید ردّ پولهای نفت مسجدسلیمان را درآنجاها بیابید و به رازفلاکت مسجد سلیمان وسایرشهرها وروستاهای محروم این دیارپی ببرید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)