سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این ( قصه ی عاشقانه ) من است…

هیچ گاه فکر نمی کردم روزی بنشینم و کتابی بخوانم از یک نویسنده ی چک . به کتابخانه که می روم همیشه و یکراست می روم سراغ قفسه نویسندگان فرانسوی و بخصوص اثار انوره دو بالزاک را دوست دارم .اما تا بحال حتا نام ” بهومیل هرابال ” را هم نشنیده بودم.

برایم جالب بود ،هرابال که دکترای حقوق دارد و یک نویسنده قهار است و در دانشگاه فلسفه ، ادبیات و تاریخ هنر خوانده ،چطور شغل هایی چون دستفروش دوره گرد اسباب بازی ، کارگر راه اهن، مسئول خط و راهنمای قطار، نماینده بیمه ، کارگر ذوب اهن ، کار در کارگاه جمع اوری کاغذ باطله را انتخاب کرده است .

در حقیقت او ترکیبی از کارگر/ نویسنده است ، مثل خیلی از ما افغان ها که وجودمان به دو بخش تقسیم شده ،افغان های مهاجر زیادی دیده ام که اینگونه اند ، کارگر ضایعات/ شاعر ، خیاط / نویسنده ، گچ کار/مجسمه ساز، بنا / نقاش.

در واقع ادم های دوبخشی، عاشق بخش دوم وجودشان هستند ، ان بخش است که ارامشان می کند ، سرودن قطعه شعری بعد از اینکه چرخدستی ضایعات کمرت را خم کرده است ، نوشتن مطلبی روی کاغذ یا وورد کامپیوتربعد ازقیچی زدن های بسیار ، ساختن و تراشیدن پیکر یک شیرگچی دراز کشیده در انباری خانه بعد از ماله کشیدن های طاقت فرسا ، رنگ انداختن روی بوم نقاشی بعد از یک روز سوزان و گرم برروی ساختمان های نیمه ساز ، ارامشی بهشت وار به تو می دهد. ادم های دو بخشی می دانند که بدون بخش اول که نیاز است تا معاششان فراهم شود بخش دومی هم نخواهد بود بنابراین مجبورند بخش اول وجودشان را نیز بپذیرند.

تنهایی پر هیاهو

هرابال ایده ی نوشتن کتاب ” تنهایی پر هیاهو ” یش را از کارگری گرفته است که در یک کارگاه خمیر کردن کاغذ باطله و کتاب کار می کند.

“سی و پنج سال است که دارم کاغذ باطله روی هم می کوبم ، کاری که نه تنها معلومات کافی کلاسیک ، ارجحا در سطح دانشگاه ، که دیپلمی در الهیات را اقتضا می کند ، چون که در حرفه ی من ، دایره و مارپیچ تطابق دارندو پیشرفت به اینده و پسرفت به مبدا در جایی با هم تلاقی می کنند ، و این همه را من ملموس و دسته اول تجربه کرده ام.”

هرابال بخاطر زندگی میان مردم طبقه متوسط و متوسط به پایین کشورش به خوبی با عادات و روحیات این بخش از اجتماع اشناست و در حقیقت او را ” نبظ مردم چک ” لقب داده اند.”هانته” در زیر زمین با یک دستگاه هیدرولیک کاغذ باطله و کتاب خورد می کند و هر از گاهی چشمش به یک کتاب می افتد که دوست ندارد ان را نابود کند پس به خانه می برد اما خانه اش حالا دیگر جایی برای کتاب هایی ندارد که او سالها با خود اورده است.

“مثل ماهی های زیبایی که درمیان ابهای الوده ی کارخانه ها گاهی رخ می نماید، در این سیل جاری کاغذ باطله های من نیز گاهی عطف کتاب نادر و ذی قیمتی به چشم می خورد.چند لحظه مبهوت به سوی دیگری نگاه می کنم ، ولی بعد برمیگردم و دست می کنم و از بین کاغذ باطله ها درش می اورم . اول با پیشبندم پاکش می کنم ، بازش می کنم ،عطر حروف چاپ شده اش را می نوشم ،نگاهم را به متن می دوزم،نخستین جمله اش را همچون پیشگویی “هومر” واره ای می خوانم .بعد کتاب را با احتیاط ،در میان کشفیات درخشان دیگرم، در جعبه ی کوچکی قرارمی دهم که دور تا دورش را شمائل قدیسان چسپانده ام …”

تنهایی پر هیاهو رمانی ست در ستایش کتاب، همچون مرثیه ای در رثای کتاب هایی که زیر تیغ سانسور رفته اند ، برای نویسندگانی ست که مهر ممنوع القلمی بر پیشانی شان خورده است ، رمانی ست که پایانی غیر قابل پیش بینی دارد .

رادیو وبلاگ

دانلود فایل صوتی این پست با صدای نویسنده.

حجم : ۳/۶۵

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)