پدر بزرگ مادری ام خواجه محمود ایزدی در نیریز فارس دکان عطاری داشت. عضو محفل روحانی آنجا نیز بود. شخص خوشنامی بود و بسیار پیش می آمد که از کسانی که بی بضاعت بودند پول دارویشان را نمی گرفت. در محله چنارشاهی ( بعدها پهلوی) خانواده های بهایی و مسلمان در کنار یکدیگر زندگی می کردند و مراوده داشتند و حتی وصلت می کردند. اما نیریز محله های دیگری هم داشت به نامهای بازار و آب زردشت. بسیاری از آزار و اذیت هایی که بر سر بهاییان می آمد ریشه در ساکنین محله بازار و تحریکات آخوندی به نام فالی بود. چه سنگها که بر سر و روی پدربزرگم نزدند و چه آزارها و دشنامهایی که به بچه های بهایی ندادند.

زمانی کسی به نام سبزعلی از محله آب زردشت را تحریک کردند که به نزد پدربزرگم بیاید و بهانه جویی کند. آمد و ادعا کرد که من و دوستانم دو روز در باغ شما کار کرده ایم و مزد ما را باید بدهی. پدربزرگم جواب داد اگر شما کارگر ما بودید حتما مزدتان را همان وقت داده بودیم. سبزعلی که بهانه ای برای درگیری می خواست لگدی به کشاله ران پدربزرگم زد و او را مجروح کرد. بعد از آن به شهربانی رفت و از پدربزرگ به خاطر دعوا شکایت و مدتی او را در مراجع رسیدگی سرگردان کرد.

بهاییان نیریز در آستانه انقلاب به دلیل فشارهای متعصبین مذهبی یک یک ناچار به ترک آنجا شدند. خواجه محمود ایزدی در سال ۵۷ شمسی به علت بیماری و اوضاع دشوار نیریز به شیراز آمد و در همان سال از دنیا رفت و در قبرستان بهاییان ( گلستان جاوید) شیراز به خاک سپرده شد. از سال ۶۲ که گلستان جاوید مصادره شد دلخوشی ما خواندن دعایی برای آمرزش رفتگان از پشت دیوارها و در خیابان نزدیک آنجا بود.

گلستان جاوید قدیمی شیراز  در حال خاکبرداری اردیبهشت 93

گلستان جاوید قدیمی شیراز در حال خاکبرداری اردیبهشت ۹۳

اکنون لودرها و کامیونها استخوانهای مردگان را از خاک بیرون می آورند و به جایی دیگر می برند. بی احترامی و آزار همچنان ادامه دارد. روح درگذشتگان در عالمی دیگر است و جسم چون زمانی حامل این روح بوده است قابل احترام است وگرنه ما مرده پرست و خاک پرست نیستیم.

امیدواریم زمانی برسد که آموزه آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند آویزه گوش همه انسانها شود.

بهزاد یزدانی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)