برخی معتقدند هیچ اندیشه ای قابل اثبات نیست چون برای اثبات هر باوری نیاز به پذیرش یک سری پیش فرض ها ( و یا اصول موضوعه ) داریم که خود آن پیش فرض ها و اصول قابل اثبات نیستند.
مثلا وقتی می خواهیم اثبات کنیم آب مقطر در فشار یک اتمسفر در دمای 100 درجه به جوش می آید یک بار آزمایش می کنیم و تا وقتی آزمایشی خلاف آن را نشان نداده، گزاره (( آب مقطر در فشار یک اتمسفر در دمای 100 درجه به جوش می آید. )) را اثبات شده می دانیم اما همانطور که هیوم در این باره بحث می کند، حتی اگر هزاران و میلیون ها بار آزمایش کنیم، آزمایش ها اثبات نمی کنند که در آزمایش بعدی همین نتیجه تکرار خواهد شد. ما با پذیرش پیش فرض های علوم تجربی به اثبات این گزاره پرداخته ایم و یکی از پیش فرض ها این است که اگر اتفاقی تحت شرایطی رخ داده است تحت همان شرایط دوباره رخ خواهد داد. این پیش فرض ها قابل اثبات نیستند پس بدیهی در نظر گرفته شده اند تا نیازی به اثبات شان نباشد.
برتراندراسل منطق دان و ریاضی دان معروف قرن بیستم قسمت عظیمی از عمر خود را صرف برطرف کردن این وضعیت کرد و تلاش نمود یک (( بنیان قطعی )) برای علم پیدا کند و در عالم ریاضیات به جستجوی این بنیان قطعی پرداخت اما پس از 20 سال تلاش، کاخ قطعیت راسل توسط منطق دانی به نام گودل فرو ریخت. راسل پذیرفت که تلاشش ناکام شده است و احتمالا هدفی که داشته است ناممکن بوده.
اما اگر گزاره ها – همان طور که برخی پست مدرن ها می گویند – غیر قابل اثبات هستند پس آدم ها چگونه به برخی افکار اعتقاد پیدا می کنند؟
برخی پلورالیست ها گفتمان قدرت ( در برابر گفتمان معرفت ) و برخی روانکاوها اثر ناخود آگاه تجربه های کودکی و برخی روانشناسان، یادگیری و برخی روانشناسان نفع حاصل از اعتقاد را عامل پذیرش عقاید می دانند. در همه این موارد آدم ها چیزی را اثبات شده می دانند که قابل اثبات نیست.

خردمندان نیازی نمی بینند تا منظورشان را اثبات کنند؛
آنان که سعی در اثبات نظرات شان دارند از خرد بویی نبرده اند.

با این مقدمه، پرهیز لائوتزو از گفتمان قدرت و اثر تجربه های گذشته – از جمله یادگیری – و همچنین پرهیز از منفعت طلبی قابل درک است:

آیا می توانید ذهنتان را از پرسه زدن باز دارید
و آن را به یگانگی ابتدایی – با هستی – باز گردانید؟
آیا می توانید بدنتان را همانند نوزادان دوباره نرم و انعطاف پذیر کنید؟
آیا می توانید دید درونی تان را پاک کنید
تا چیزی جز نور نبینید؟

آیا می توانید دیگران را دوست بدارید
و آن ها را بدون تحمیل خواسته های خود راهنمایی کنید؟
آیا می توانید در برخورد با مسائل مهم و حیاتی زندگی هیچ دخالتی نکنید
و اجازه دهید آن چه باید، رخ بدهد؟
آیا می توانید از ذهن خود دست بکشید
و بدون دخالت ذهن درک کنید؟

داشتن بدون احساس مالکیت،
عمل کردن بدون انتظار داشتن
و راهنمایی کردن بدون سعی در حکم راندن
فضایل عالی محسوب می شوند.

همچنین سخن از خالی بودن در نوشته های لائوتزو، با این مقدمه قابل بررسی است.
(( خودکامروا بخش )) بودن باورهای ما نیز مورد توجه بسیاری از روانشناسان قرار گرفته است. بر اساس این قاعده فرقی ندارد ما به چه چیزی اعتقاد پیدا کنیم تا بتوانیم به آن معتقد بمانیم، همین که به آن اعتقاد پیدا کنیم شواهدی جمع آوری می کنیم که اعتقادمان را تایید کند و شواهدی که اعتقادمان را رد می کند را یا تحریف یا از ذهن مان حذف می کنیم.
با این توصیف فرقی ندارد شما مسیحی یا کمونیست یا هندو یا مسلمان یا سیک یا برهمایی یا یهودی یا … باشید، به هر حال همین که به یک جهان بینی اعتقاد دارید جهان را به گونه ای می بینید که بتوانید به آن جهان بینی معتقد بمانید.
اگر با جهان بینی یک فرد افسرده به جهان بنگرید افسرده می شوید و افسرده می مانید، اگر با جهان بینی یک فرد وسواس به جهان بنگرید وسواس می شوید و وسواس می مانید اگر با جهان بینی اختلال شخصیت مرزی به جهان بنگرید دچار اختلال شخصیت مرزی می شوید و همان طور می مانید…
موفقیت شما در پایداری بر سر عقیده ای که دارید یکی از شگفتی های جهان است و اتفاقاتی که در اثر اعتقادتان برای شما رخ خواهد داد یکی دیگر از شگفتی های جهان.
خانمی را می شناسم که سه بار ازدواج کرده است و هر سه بار به دلیل خیانت شوهر، طلاق گرفته است. چرا معروف است: (( از هر چه بترسی بر سرت می آید. ))؟
باورهای ما به طور خودآگاه و ناخودآگاه رفتار ما را نیز تحت تاثیر قرار می دهد به شکلی که در نهایت باور ما مورد تایید قرار بگیرد. وقتی باوری ترسناک داریم ( مثلا: همیشه به من خیانت می شود. ) قاعدتا از آن باور ترسناک می ترسیم اما در نهایت طوری رفتار می کنیم که باورمان مورد تایید قرار بگیرد.

اداره ی کشوری بزرگ
چون سرخ کردن ماهی ای کوچک است؛
با دستکاری بیش از حد، به حتم کار را خراب می کنی،
کشورت را در تائو متمرکز کن
و بدی دیگر قدرتی نخواهد داشت؛
نه این که از میان برود
ولی به سادگی می توانی از راهش به در آیی.
بهانه ای به بدی برای مخالفت مده
و بدی خود به خود از میان می رود.

مطالعه مکرر این متن را به افراد وسواس پیشنهاد می کنم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)