lao-tzu-quotes

تا اینجا درباره دوگانگی و نیز درباره فریب کاری در بازی های زندگی سخن گفتیم. اکنون به دوگانگی در فریب کاری می پردازیم.
مراجعی هنگام غیرتی شدن پاهایش فلج می شد. از نظر روانی در حال ازدواج با مادرش بود یعنی کسی را برای ازدواج برگزیده بود که در ذهنش نماد مادرش بود.  نامزدش هم مسن تر از خودش بود هم پرستیژ اجتماعی بالاتری داشت هم تحصیلات بالاتر و هم درآمد بالاتر. از همه مهمتر اینکه با نامزدش درگیر همان بازی هایی بود که در کودکی با مادرش داشت.
حسادت فرزند اول به فرزند دوم اتفاق عجیبی نیست. این که پناهگاه فرد – که در اینجا مادر بود – با فرد دیگری تقسیم شود ممکن است همان حسی را ایجاد کند که در بزرگسالی آن را خیانت می نامیم. حسادت افراطی که ممکن است نام غیرت بر آن بگذاریم ممکن است در اثر  چنین پیشینه ای رخ دهد. در اینجا اول باید از پیشینه – که همان ریشه فردی مشکل است – آگاه شویم ولی هنگامی که نخواهیم دلیل وجود مشکل را بپذیریم ریشه مشکل پنهان می ماند…  خلاصه این که تا وقتی تاب افشاگری برای خودمان را نداشته باشیم در رقابت با خود و جهانیم و با خودمان قایم باشک بازی می کنیم و تلاش می کنیم به خودمان و دیگران اثبات کنیم که در حال قایم باشک بازی نیستیم.
در این متن، فریب یعنی پنهان نگه داشتن هدف برای رسیدن به هدف. بنابراین هنگامی که از فریب حرف می زنیم از دوگانگی هدف پنهان و هدف آشکار سخن می گوییم. اگر در یک بازی هدف پنهان همان هدف آشکار باشد دیگر دوگانگی وجود ندارد، بنابراین اساسا بازی دیگر بازی نیست، فراتر از بازی است، فراتر از بازی بودن را صمیمیت می نامیم. خودافشاگری یکی از ویژگی های صمیمیت است. با این توضیحات در صمیمیت نه نیاز به اثبات کردن چیزی داریم نه نیاز به رقابت.
همه رودها به دریا می ریزند،
زیرا دریا از آن ها فروتر است.
فروتنی به دریا قدرت می بخشد.
اگر می خواهید زندگی مردم را سامان ببخشید،
فروتر از آن ها قرار بگیرید.
اگر می خواهید مردم را رهبری کنید،
یاد بگیرید چگونه از آن ها پیروی کنید.
فرزانه بالاتر از دیگران است؛
در حالی که کسی احساس کوچکی نمی کند.
او جلوتر از دیگران است؛
در حالی که کسی احساس زیردست بودن نمی کند.
دنیا از او سپاسگزار است.
با کسی رقابت نمی کند
و کسی نیز با او به رقابت نمی پردازد.
با خروج از دنیای بازی ها و ورود به دنیای صمیمیت شناخت ما از جهان دگرگون می شود. جهان همان جهان است ولی ما به گونه ای دیگر آن را می بینیم و طبقه بندی و ارزیابی می کنیم. مثل این است که تا کنون تخم مرغ هایمان را بر اساس تعدادشان می سنجیدیم ( مثلا من 10 تا تخم مرغ دارم ) و می شناختیم ولی حالا بر اساس وزن شان ( مثلا هزار و هشتصد گرم تخم مرغ موجود است و ممکن است 10 تا یا کمتر یا بیشتر باشد. ).
فروپاشی دنیای شناختی قدیم ( اتفاقی که آن را در این متن ساختارشکنی می نامیم.) و بنیان گذاری دنیای شناختی تازه به پیدایش روش های شماره کردن و اندازه گیری نو منجر می شود. در واقع جهان را به گونه ای دیگر طبقه بندی می کنیم. به بیانی دیگر ساختار شناختی ما دگرگون می شود و می توانیم از (( جهان بینی )) به سمت (( جهان بینی )) شناسی یا همان شناخت شناسی حرکت کنیم.
فرزانه ذهنی از خود ندارد.
او با ذهن مردم کار می کند.
او با کسانی که خوبند، خوب است
و با کسانی که خوب نیستند نیز خوب است.
این خوبی واقعی است.
او به کسانی که قابل اعتماد نیستند نیز اعتماد می کند.
این اعتماد راستین است.
ذهن فرزانه چون فضا پهناور و گسترده است.
دیگران او را درک نمی کنند.
آن ها به او می نگرند و انتظار می کشند.

 

او با دیگران همچون فرزندانش برخورد می کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)