وداع آخر

شراره مى کشد دلم
از این وداع بى صدا
از این هجوم وحشى هوا
هوا ، هواى رفتن است تا ابد
هواى ابرى من و طوفان غصه ها

شراره مى کشد دلم
از این وداع آخرین
از این صداى بى صدا
از این نگاه بى وفا

شراره مى کشد دلم
از این وداع تلخ ما
از این جدایى شب
و
از این صبح بى صفا

شراره مى کشد دلم
که امشبى که میهمان این منى
چه دورم از پیش تو
و تنها و سرد خفته اى
و من در اسیر غربتم
و خاک مى شود براى تو بسترت

شراره مى کشد دلم
شراره مى کشد سرم
شراره مى کشد قلب من
که این چنین تلخ کام تا ابد
بدون بوسه بر دو دست مهر تو
و آیه هاى عشق تو
و نغمه هاى لطف تو
شعر هاى ناب تو
بدون توسه اى از دعا هاى تو
تا کجا
و
به کجا
مى رسم
و نیستى که من دگر سر به روى زانوان تو نهاده از
دست روزگار زار زار ناله سر دهم
و دستان پر محبتت اشکهاى گرم را ز گونه ام زدوده
شادم کند
مادرم
بى نهایت حضور عشق در وجود پاک
خاک سرد بستر تن نحیف تو مى شود
و صبح براى من تاریک و سردتر
دوست دارمت
اى حدیث جاودان زندگى
دوست دارمت
به او مى سپارمت

رودابه( سمیه فروتن)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)