heidigerچهار نام خوشبختانه در میانِ کتابخوانانِ ایرانی مشهور و معروفند و به اصطلاح بر سرِ هر زبانی هستند، متأسفانه بدونِ آنکه اکثرِ این کتابدوستان بدانند که این ۴ چه گفته یا می گویند (طبیعتاً این اتهام، نظرِ شخصیِ بنده است): «آینشتاین»؛ «فروید»؛ «مارکس»؛ و «هایدگر».
یادداشت های این چهارمی اینک در آلمان در دستِ چاپ اند (انتشاراتِ «ویتوریو کلوسترمان»)(۱). و مهمتر: جلدی از این یادداشت ها که به «دفاتر سیاه» موسومند، گم شده بود و پیدا نمی شد. اما اکنون یافت شده است. می گویند «دفاترِ سیاه»، چون این یادداشت ها در دفاترِ مدرسه ای (دفتر مَشق) با جلدِ سیاه نوشته شده اند.

«هایدگر» این یادداشت ها را از سالِ ۱۹٣۱ آغاز و جمعاً ٣٣ دفتر پُر کرده بود. یعنی حدوداً ۱۲۰۰ صفحه چاپی. جلدِ مفقودالاثر مربوط می شد به سالهای ۱۹۴۵ / ۱۹۴۶. در وصیت نامه اش حُکم کرده بود که متونِ این دفاتر در انتهای مجموعه آثارش بیاید و آنها را به دو بخش «افکار» و «توضیحات» تقسیم نموده بود.

همیشه این انتقاد بر «هایدگر» می رفت که «نه تنها در دورانِ دیکتاتوریِ «هیتلر» از آلمان نرفت؛ نه تنها در دانشگاه فعال ماند (در سال های ۱۹٣۵ / ۱۹٣۴ رئیسِ دانشگاهِ «فرایبورگ» بود)؛ بلکه رسماً هم از نظام حمایت کرد و با نظام همگام بود». از همان هنگام، بسیاری در دفاع و بسیاری دیگر در انتقاد از او برخاستند. اکنون متأسفانه این «دفاتر سیاه» به تمامِ شایعات پایان می دهند و بوضوح نشان می دهند که او اساساً ضدِ یهود بود و نظراتِ سیستمِ سیاسیِ «رایشِ سوم» را مبنی بر «آشغال بودنِ یهودیان» باور داشت.
(شاید باید به اختصار توضیح بدهم که «هایدگر» فیلسوفی بی نظیر بود؛ در این جای شک یا بحثی نیست. اما تا جائی که من می دانم، نه روشنفکر بود و نه در زمینه های «اومانیستی» مطلع و باسواد. این یکی از عاداتِ ما شرقیان است که فیلسوفِ بزرگی را بطورِ خودبخود روشنفکر و اومانیست و غیره و غیره هم بدانیم. در حالی که الزاماً چنین نیست. نگاهی عینی و تفکیک گرایانه هرگز جزوِ نقاطِ قوتِ ما شرقیان نبوده و نیست)

داستانِ پیدا شدنِ این دفترِ گمشده خود داستانی ست بامزه. هایدگر دوستی داشت که با او رفت و آمدِ خانوادگی داشت (۲). بالاخره زمانی با زنِ بسیار زیبای آن دوست (٣) «روی هم می ریزد» و او را به فرانسه می بَرد و مدتی را با هم در آنجا بسر می برند. این خانم تنها کسی بود که می توانست دستخطِ بدِ «هایدگر» را به راحتی بخواند. بنابراین خواسته یا ناخواسته شد «تایپیستِ» او. یعنی که متونِ او را می خواند و تایپ می کرد و بدستِ چاپ می داد. و چنین بود که «هایدگر» یکی از این «دفاترِ سیاه» را به او هدیه می کند. همین دفترِ گمشده را.

۱- (Vittorio Klostermann)
۲- (Egon Vietta)
٣- (Dorothea Feldhaus)

منبع: هفته نامه آلمانی Die Zeit و همچنین Zeit Online

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)