sooriyehآرسن نظریان

بحران اوکراین تا حد زیادی تراژدی سوریه را تحت الشعاع قرارداده است. لکن، گرچه اوکراین روابط غرب و روسیه و صف آراییهای سیاسی و ژئوپولتیک جهانی را دستخوش دگرگونی های ناگهانی کرده، اما بحران سوریه برای خاورمیانه و اروپا و جهان به طور کلی اثرات دامنه دارتری دارد. در سوریه، برخلاف اوکراین، یک تراژدی عظیم انسانی در حال وقوع است که پایانی برای آن متصور نیست. جنگ داخلی سوریه تاکنون نزدیک به ١۵٠٠٠٠ کشته، صدها هزار مجروح و میلیونها نفررا بی خانمان و آواره کرده است. طبق آمار سازمان ملل متحد، هرهفته ١٢٠٠٠ نفر از سوریه به لبنان فرار می کنند. فرار پناهندگان غیراز لبنان بر کشورهای دیگر، ازجمله ترکیه، اردن، مصر و عراق نیز تاثیر گذاشته است. تعداد پناهندگان سوری در کشورهای دیگر به 2 میلیون و پانصدهزار نفر رسیده، ۵,۶ میلیون نفر در داخل سوریه جابجا شده اند و ٣,٩ میلیون نفر به کمکهای بشردوستانه نیازدارند. اثرات جنگ به ویژه برروی کودکان بسیار ناگوار بوده است (1).
بحران سوریه و مدیریت جهانی ومنطقه ای برای حل آن برای آینده کشورمان ایران نیز اثرات دوررسی می تواند داشته باشد. به این موضوع در سطورزیر خواهیم پرداخت.

تاریخچه رویدادها
سوریه از بدو امر جامعه ای سنتی و رشد نکرده داشت. الاسد پدر، نماد ثبات و وضع موجود و صخره ای بود که تمامی مبارزه اعراب برای یک دولت فلسطینی و مقاومت در برابر”مقاصد و طرحهای امپیریالیستی” برپایه آن استوار بود. آن آرمانهای بزرگ برای توجیه سرکوب خشونت آمیز مخالفان و معترضین کفایت می کرد. چهل سال حکومت استبدادی با مشت آهنین توسط یک اقلیت (علوی) اثرات منفی ژرفی بر جامعه سوریه برجای گذاشته بود و طبیعی بود که طرفهای ذینفع هرگونه فرصتی را برای تحول ولو به بهای سنگین مورد استفاده قرار می دادند. چنین تلاشی یکبار در اوایل دهه ١٩٨٠ در شهر حما صورت گرفت که با خشونت تمام توسط حافظ اسد فرونشانده شد وجهان خارج هم واکنشی به آن نشان نداد.
الاسد پسر، که حرفه چشم پزشکی داشت، پس از مرگ پدر به عنوان رییس جمهور جدید جانشین او شد. درواقع، ریاست جمهوری سوریه نه ازطریق انتخابات، بلکه با تغییر قانون اساسی توسط هیات حاکمه آنکشور به وی تفویض گردید. لکن، اسد جوان خود طرفدار گذار سوریه از نظام دیکتاتوری به یک جامعه مدرن و آزاد بود. برای بسیاری درسوریه این هدف آنقدر مطلوب و خوش آیند بود که عجالتا وی را مستحق حمایت و پشتیبانی دانستند و با بردباری به وی فرصت دادند تا مگر بتواند بر این آرزوی دیرینه شان جامه عمل بپوشاند (2).
اسد پسر برخی سیاست‌های آزادسازی در اقتصاد سوریه را اجرانموده، زندانیان سیاسی را آزاد و زندان امنیتی بدنام مزه را تعطیل کرد. در نخستین سال حکومتش آزادی های سیاسی محدودی را برای سوریها فراهم نمود. همین آزادی های محدود گشایشی کم‌سابقه در فضای سیاسی سوریه پدید آورد که به “بهار دمشق” مشهور شد. در سال ۲۰۰۱ و در جریان بهار دمشق هزار نفر از روشنفکران سوریه بیانیه‌ای نوشته و به سیاست تک‌حزبی کشور اعتراض کردند. لکن، بهاردمشق با شانتاژ “گارد قدیم نظام”، یعنی اعضای حزب بعث و هشدار به اسد برای شناختن حدو حدود خود پایان یافت. با این حال گروه‌های دموکراسی‌خواه و منتقد حکومت در این دوره رشد چشمگیری کردند به حدی که با سرکوب از میان‌رفتنی نبودند.
ضمنا، بشار اسد و رژیم او متهم اند که در سال ۲۰۰۵ در سوءقصد به رفیق حریری، نخست‌وزیر پیشین لبنان و از چهره‌های منتقد نفوذ سوریه در لبنان، دست داشته‌اند.

بهار عربی در دسامبر ٢٠١٠ با خودسوزی محمد بوعزیزی در تونس آغاز و به عزل و فرار زین العابدین بن علی پس از ٢٣ سال حکومت و برگزاری انتخابات آزاد و تشکیل دولت ائتلافی انجامید. موفقیت تونس وجد و شور گسترده ای در جوامع عرب به وجود آورد و در چند کشورعربی منجر به خیزشهای مردمی علیه حکومتشان گردید. لکن، در بیشترموارد این خیزشها صرفا به تغییر خشونت آمیز هیات حاکمه منتهی گردید و تحول وثباتی آنچنان محسوس در ساختار سیاسی – اقتصادی و اجتماعی جامعه به وجود نیآورد. اکنون، چهار سال پس از آغاز بهارعربی هیچکدام از اهداف و آرمانهای پیشگامان لیبرالی که آغازگر آن بودند، به جز تونس، جامعه عمل نپوشیده است. بهار عربی عملا به زمستانی سرد و طولانی تبدیل شده که ظاهرا پایانی هم برای آن متصور نیست.
به هرصورت، سوریه هم نمی توانست از اثرات این تغییر فصل مصون بماند، بخصوص که خود یک دهه پیش “بهار” کوتاه مدتی را تجربه کرده بود.
بشار اسد پس از آغاز اعتراضات علیه حکومت از ژانویه ۲۰۱۱ بارها قول اصلاحات اساسی داد، اما درعمل به سرکوب سخت مخالفان پرداخت. اعتراضات به تدریج شکل قهرآمیز گرفت. در ژوییه همانسال “ارتش آزاد سوریه” متشکل از فراریان و داوطلبین در داخل سوریه تشکیل و اعلام داشت که هدفی سیاسی جز برکناری بشار اسد از حکومت ندارد. درنوامبر ٢٠١٢ ، ائتلاف ملی سوریه متشکل از گروههای مخالف اسد در دها، پایتخت قطر، تشکیل گردید. در مه ٢١٠٣ ، پانزده تن از نمایندگان ارتش آزاد سوریه به عضویت ائتلاف ملی درآمدند و بدین ترتیب نوعی همآهنگی در برنامه و کار دو تشکل سیاسی و نظامی صورت گرفت. ارتش آزاد سوریه که به عنوان یک تشکل میانه رو شناخته شده اکنون بخشهایی از خاک سوریه را تحت کنترل دارد (3)

بابروز و ادامه اعتراضات و افزایش تعداد قربانیان در سوریه قدرتهای جهانی و منطقه ای نیز به ارزیابی موقعیت پرداخته و بنا به منافع خود وارد عمل شدند. روسیه، حامی استراتژیک سنتی سوریه، به هیچ وجه نمی توانست از دست رفتن اسد را بتابد. بنابراین، به پشتیبانی و حمایت فعالانه خود از رژیم اسد ادامه داد. اکنون نیز کماکان به همین سیاست ادامه می دهد، اما به دلیل گرفتاری اش در اوکراین نقش وی در بحران سوریه تاحدی کمرنگ شده است.
از طرفی، “محور مقاومت”، یعنی ایران، سوریه و حزب الله و در کنار آن عراق به صدارت نوری المالیکی شیعی، به هیچوجه خوش آیند ایالات متحده و هم پیمانان او و اسراییل نبود. بنابراین، دولتهای غربی فعالانه شروع به حمایت از مخالفان اسد و طرح تقاضای برکناری وی از حکومت شدند و تغییر رژیم در سوریه دردستور کار آنان قرار گرفت.
در جنگ سرنوشتی که در سوریه در حال شکل گرفتن بود، نوعی صف آرایی شیعی – سنی نیز در منطقه شکل گرفت که در یکطرف همان “محور مقاومت” و در طرف دیگر کشورهای سنی به سرکردگی عربستان سعودی، ترکیه و قطربودند. حکام ریاض فرصتی دیدند برای تسویه حساب با ایران، به ویژه که غرب نیز در این هنگامه با او همراهی می کرد. بعلاوه، در داخل گروه کشورهای سنی نیز رقابت دیرینه بین ترکیه و عربستان شدت یافته است. اینان هریک، تعبیر و تفسیر خاص خود از اسلام را دارد که خوانش دیگری را برنمی تابد.
مثل بسیاری از کشورهای عربی که “بهار” را تجربه کردند، در سوریه نیز اعتراضات را نیروهای عمدتا لیبرال و گروههای اسلامی میانه رو آغاز کردند، اما نهایتا نیروهای افراطی بر امواج طغیان سوار شدند.
گمانه زنی های اولیه این بود که اسد هم خیلی زود به سرنوشت بن علی، مبارک و قذافی دچار خواهد شد. گرچه اسد به تظاهرات اعتراضی با خشونت پاسخ گفت، اما، بر خلاف حاکمان سرنگون شده دیگرعرب، بخشهای قابل ملاحظه ای از مردم ازاو حمایت می کردند. غیر ازعلوی ها، که خود اسد از تبار آنهاست، دروزی ها، مسیحیان، اسماعیلی ها و حتی بخشهای مهمی از سنیان حامی او بودند. لکن، رویکرد بشار اسد و مقابله خشونت آمیز نیروهای دولتی با معترضین و حمایت فعالانه غرب، ترکیه و عربستان سعودی از اینها راه را برهرگونه مذاکره و آشتی بست وسبب تشدید مخالفتها و رویارویی مسلحانه شد. بمباران غیرنظامیان آتش جنگ را شعله ورتر ساخت و با ادامه آشوب گروههای جهادی از سراسر جهان وارد کارزار سوریه شدند.

اکنون منازعه داخلی سوریه به جایی رسیده که کشور صحنه جنایات علیه بشریت به مقیاس وسیع گردیده و هردوطرف با سبعیت بیسابقه ای نسبت به یکدیگر و نسبت به غیرنظامیان عمل می کنند. سوریه به صورت پرآشوب ترین کشور جهان در آمده که به ثباتی آن به طور مداوم به کشورهای همسایه سرایت می کند. “حدود یک میلیون آواره سوری تبار به لبنان متواری شده اند و میزبانی این تعداد پناهنده زیرساخت های عمومی لبنان را در معرض خطر جدی قرار داده و توازن قومی و نژادی این کشور را برهم زده است… جبران باسیل، وزیر امور خارجه لبنان پیشاپیش برگزاری اجلاس اتحادیه عرب در کویت به خبرنگاران گفت این شرایط «موجودت لبنان را در معرض تهدید قرار داده است». لبنان میزبان اردوگاه های بزرگی از آوارگان فلسطین است. بسیاری از مردم لبنان تصور می کنند جنگ داخلی سال های ١٩٧٠ در این کشور از داخل اردوگاه های آوارگان آن دوران ریشه گرفت. (برگرفته از: “جنگ در سوریه و خطر آشوب در لبنان”) (4)

دولت اسلامگرای جدید ترکیه که ابتدا تلاش می کرد به عنوان میانجی طرفین منازعه را آشتی دهد، اکنون عملا وارد جنگ با رژیم بشارالاسد شده است. غیراز خطر رویارویی نظامی با سوریه، بحران سوریه بر سیاست و مشی داخلی ترکیه نیز اثر گذاشته و رجب طیب اردوغان، نخست وزیر را به سمت استبداد و خودکامگی بیشتر سوق داده است. همینطور، فرصتی به وجود آورده که کردهای آنکشورهدفها و برنامه های مشترکی را با همزبانانشان در آنطرف پیگیری نمایند. (برگرفته از: اوکراین را فراموش کنید، سوریه بزرگترین خطر جهانی است) (5)

در اوت ٢٠١٣ ، خبرهایی در مورد کاربرد سلاحهای شیمایی در جنگ داخلی سوریه در حومه دمشق منتشرشد که ضمن آن ادعا می شد نیروهای بشار اسد عامل آن هستند. طبق گزارشها، در این حمله حدود ١۴٠٠ نفر تلف شدند. دولتهای غربی شروع به تهدیدبه حمله نظامی به سوریه نمودند. دولت امریکا کاربرد سلاح شیمیایی را خط قرمزی دانست که به زعم وی نمی توانست بدون مجازات باقی بماند. باوجود مخالفت روسیه و چین با اقدام نظامی، دولت امریکا از کنگره ایالات متحده در خواست اجازه برای اقدام نظامی محدود علیه سوریه نمود. در این میان، روسیه پادرمیانی کرد و پیشنهاد انهدام سلاحهای شیمیایی سوریه را مطرح ساخت. باتوجه به اینکه پیشنهاد روسیه در جامعه جهانی قبولی عام یافت کنگره امریکا حمله نظامی به سوریه را منع کرد. سپس، انهدام تسلیحات شیمیایی سوریه آغاز شد که ظاهرا هنوز خاتمه نیافته است. اخیرا، باز خبرهایی از کاربرد گاز سمی (سارین) در جنگ داخلی سوریه به کار برده شده که حاکی است این سلاح از انبارهای تسلیحاتی لیبی (بازمانده اززمان قذافی) از راه ترکیه به دست نیروهای جبهه نصرت، گروه اسلامگرای افراطی در سوریه رسیده است.

در زمانی که احتمال حمله نظامی غرب به سوریه شدت یافته بود، اظهارنظرهایی از جانب مراجع حکومتی جمهوری اسلامی در رسانه هامنعکس شد که تلویحا حاکی از عملگرایی هیات حاکمه در صورت به فعل درآمدن این احتمال بود. به عنوان مثال، فرمانده کل سپاه پاسداران در پاسخ به این پرسش که «با توجه به وجود موافقت‌نامه امنیتی میان تهران و دمشق، آیا در صورت حمله نظامی به سوریه، ایران از این کشور حمایت نظامی خواهد کرد؟» اظهار داشت: «این مسئله بستگی به شرایط دارد. اینکه الآن به طور قطع بگویم که چنانچه به سوریه حمله نظامی شود، ایران نیز حمایت نظامی می‌کند، مشخص نیست و کاملا به شرایط بستگی دارد.»
به هرتقدیر، رفع خطر حمله نظامی به سوریه احتمال درگیری ایران به عنوان متحد استراتژثک سوریه در یک جنگ خانمانسوز خارجی را از بین برد. لکن، اعلام انصراف اوباما از اقدام نظامی علیه سوریه باعث نارضایتی شدید عربستان سعودی و ترکیه گردید و شکست سختی برای سیاست ایندو کشور درقبال سوریه تلقی شد، به نحوی که سردی روابط ریاض با ایالات متحده را درپی داشت. اخیرا، عربستان سعودی در کنفرانس سران عرب در کویت اعلام کرد: “دنیا به اپوزیسیون سوریه پشت کرده است …”! عربستان سعودی، این مامن ارتجاع و مرکز صدور تحجر سلفی به جهان قرن بیست و یکم، که به روشنی بازنده قمار سوریه شده است، هنوز به کمکهای تسلیحاتی، مالی و دیپلماتیک خود به مخالفان اسد ادامه می دهد، در حالی که این کمکها، که بنا به ادعا برای اپوزیسیون میانه رو اسلامی است، درهرج و مرج و آشوب بیسابقه ای که بر سوریه حاکم است به طورگریزناپذیری به دست گروههای جهادی می افتد. به نوشته یک نشریه آلمانی: “عربستان سعودی که می داند قمار را باخته هنوز به کمک به شورشیان ادامه می دهد، زیرا قطع کمک به معنای اذعان به شکست است (6). ریاض مثل کسی می ماند که در شلوارش خراب کرده، نه می تواند بلند شود و نه می تواند نشسته بماند…

نقش ترکیه
دولت اسلامگرای اردوغان در ترکیه تبدیل به یکی از بزرگترین آتش بیاران معرکه سوریه شده است، معرکه ای که درصورت گسترش بیشتر دامنگیر خودش هم خواهد شد. دو هفته پیش ارتش ترکیه یک هواپیمای سوری را که ادعا میکرد به مرزهوایی اش تجاوز کرده با صحنه سازی زیرکانه ای سرنگون کرد. درست در زمانی که گروههای اسلامگرای افراطی شکست خورده و جنگجویان خارجی آماده بستن بارو بنه خود برای ترک سوریه بودند، دولت ترکیه پیکارجویان جبهه نصرت، گروه مستقر در خاک خود را گذاشت تا بدون ممانعت از سرحد بگذرند و به منطقه لاذقیه (لاتاکیا)، منتهی الیه شمال غربی سوریه، حمله ور شوند. مکالمات تلفنی محرمانه آقای داوداوغلو، وزیرخارجه ترکیه و مقامات نظامی و امنیتی مستقر درمرز که حاکی از تدارکات لجستیکی و صحنه سازی برای توجیه حمله به سوریه بود در رسانه های ترکیه و جهان منتشر شد و رسوایی تازه ای بر رسواییهای دولت آقای اردوغان افزود. لاذقیه دارای اهمیت استراتژیک فراوان برای سوریه است. ساکنان آنرا عمدتا علویان، ارمنیان و مسیحیان دیگر تشکیل می دهند. هدف ترکیه به روشنی جلوگیری از پیروزی قطعی نیروهای بشار اسد و جان تازه بخشیدن به گروه جهادی جبهه نصرت بود. براثر تهاجم وحشیانه نیروهای جهادی به شهرک مرزی کَسَب Kassab، چندین هزار نفر از ساکنان آن که همگی از بازماندگان نسل کشی ١٩١۵ ارمنیان بودند، بعد از گذشت یکقرن از این جنایت، دوباره مجبور به فرارو آوارگی شدند. عده ای نیز کشته و اسیرگردیده اند. این عمل ترکیه اعتراضات وسیعی را در سطح جهانی موجب شده و حتی پیشنهاد طرح و رسیدگی به آن در شورای امنیت شده است (7).

کنفرانسهای صلح
اولین کنفرانس بین المللی برای حل بحران سوریه، که به “کنفرانس ژنو اول برای سوریه” معروف شد، در ٣٠ ژوئن ٢٠١٢ در ژنو به ابتکار سفیر صلح سازمان ملل متحد، کوفی عنان، دبیرکل پیشین این سازمان برگزار شد. به ابتکار کوفی عنان گروه عمل، ازجمله با مشارکت وزرای خارجه امریکا، انگلیس و روسیه و نماینده چین تشکیل و با صدور اعلامیه ای بر هدف خاتمه جنگ، تشکیل دولت انتقالی، نفی راه حل نظامی، تجدیدنظر در قانون اساسی و مشارکت همه گروههای سیاسی و زنان تاکید ورزید. لکن، عنان پس از ماهها تلاش بی نتیجه از سمت خود استعفاکرد.
سپس، اخضر ابراهیمی، وزیر امور خارجه پیشین الجزایر، سیاستمداری کارکشته که قبلا هم ماموریتهای ویژه ای از جانب سازمان ملل در بحرانهای مختلف جهانی انجام داده بود، به عنوان نماینده ویژه این سازمان مامور تلاش برای یافتن راه حلی برای بحران سوریه گردید.
الاخضر اعلام داشت که تلاش او در این جهت خواهد بود تا به طرفهای منازعه بقبولاند که بحران راه حل نظامی ندارد و باید از راه مذاکره و گفتگو حل شود. به ابتکار اخضر کنفرانس دوم ژنو، ایضا کنفرانس صلح خاورمیانه، در ٢٢ ژانویه ٢١٠۴ در مونترو و دنباله آن از ٢٣ تا ٣١ ژانویه در ژنو، پایتخت سوییس، با حمایت سازمان ملل و دولتهای امریکا و روسیه برگزار شد. طبق گزارش سازمان نظارت بر حقوق بشر سوریه، در همین نه روز، تعداد ١٨٧٠ نفر در سوریه کشته شدند. دور دوم مذاکرات از دهم تا پانزدهم فوریه انجام شد و قرار است دور سومی هم انجام گیرد. هدف از کنفرانس دوم ژنو گردهم آوردن هیاتهای نمایندگی دولت سوریه و مخالفان برای مذاکره درباره اعلامیه ژوئن ٢٠١٢ ژنو درباره تشکیل یک دولت انتقالی و پایان دادن به جنگ بود. نمایندگان دولت سوریه و ائتلاف ملی سوریه، بزرگترین گروه مخالف غیرجهادی سوریه، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، روسیه و چین در کنفرانس شرکت کردند. لکن، با تمام تلاشی که صورت گرفت، طرفین نتوانستند به توافقی دست یابند. موضوع مورد اختلاف عمده بین طرفهای مذاکره سوری و ایالات متحده و روسیه، نقش بشار اسد در دولت انتقالی بود. ایران و عربستان سعودی در کنفرانسهای ژنو دعوت نشدند.

کنفرانس دوم ژنو رویکرد حذفی و عدم انعطاف و اصرار نابخردانه نمایندگان هردوطرف سوری بر مواضع خود را باردیگر به نمایش گذاشت. در پایان مذاکرات، هادی البحره، مذاکره کننده‌ ارشد ائتلاف ملی سوریه،اظهار داشت که مذاکرات ژنو بین نمایندگاه دولت و مخالفان هیچ سودی در برنداشته است.

تغییر اوضاع در سوریه و معادلات جدید جهانی
ازآغاز جنگ داخلی در سوریه سه سناریوی احتمالی برای پایان دادن به جنگ مطرح بوده است : ١- پیروزی کامل رژیم اسد، ٢- پیروزی مخالفان رژیم و ٣- بقای اسد در راس یک دولت تضعیف شده / انتقالی که مقدمه ای برای ترتیبات مورد توافق برای تغییر نهایی نظام خواهد بود.
پس از اولین حمله انتحاری در دسامبر ٢٠١١ از آغاز شورش به مجتمع اطلاعاتی دولت در قلب دمشق، که طی آن ۴۴ نفر کشته شدند، به نظر می رسید که سقوط رژیم اسد مساله زمان است.
برگزاری کنفرانس ژنو با این امید بود که توافقی میان رژیم اسد و مخالفان میانه رو برای پایان دادن به جنگ به وجود آید لکن، پس از بازستانی شهر یاربرود، آخرین سنگر مهم شورشیان در نزدیکی مرز لبنان در ١۶ مارس گذشته، تعادل قوا به نفع رژیم اسد به هم خورد.

با وجود اینکه در بدو امر بخشهای وسیعی از مردم سوریه و همچنین جامعه جهانی با نیروهای مخالف بشار اسد احساس همدردی داشتند، چندین عامل داخلی و خارجی مهم سبب برگشت نسبی ورق به نفع بشار اسد گردید.
اول، ورود اسلامگرایان افراطی و جهادیون به کارزار سوریه: در ابتدا، این گروهها با رشدی سریع در میان بخشهای ناآگاه جامعه توانستند به پیروزی های قابل توجهی در مقاطع محلی نایل شوند. آنها تدریجا عرصه را بررقیبان میانه روی خود تنگ کرده و به نیروی فایق در میان مخالفان تبدیل شدند. لکن، قساوتها و خشونتهای کم سابقه ای که نسبت به دستگیرشدگان، مخالفان و حتی نسبت به یکدیگر نشان دادند بیزاری و تنفر مردم عادی را برانگیخت. انتشار فیلمهایی که در آن پیکارجویان سلفی دستگیرشدگان را مثل گوسفند سر می بریدند وسرهای بریده را به نمایش می گذاشتند، ماهیت واقعی آنها را برای مردم عادی آشکار ساخت و گرچه بخشهای مهمی از جمعیت از رژیم اسد نیز دل خوشی نداشتند، معهذا، توهمهایی که احیانا در مورد تغییر قهری نظام و آینده بعد از اسد در کشورشان داشتند به میزان زیادی رفع شد. این به خودی خود درس بدی نیست، گرچه به بهای گران آموخته می شود. در جمهوری اسلامی نیز شاهد چنین تحول فکری بوده ایم.
دوم، تغییر نظر و موضع قدرتهای جهانی و ارزیابی های جدید از بحران و رهیافتهای آن: قدرتهای حامی مخالفان بشاراسد بدوا ارزیابی غلطی از شتاب و سهولت سقوط رژیم اسد داشتند. لکن، علاوه بر روی گردانی بخشهای مهمی از مردم سوریه از جبهه مخالفان، حمایت فعال روسیه و چین، کمکهای غیر علنی ولی موثر جمهوری اسلامی و شرکت حزب الله در منازعه به نفع اسد، باعث طولانی شدن جنگ و بی اعتبار شدن توقع سقوط سریع رژیم اسدگردید. رشد مداوم گروههای افراطی در آشوب سوریه و عقب نشینی نیروهای ائتلاف ملی در برابر آنها بازنگری در ارزیابی های قبلی درمورد قدرت بالقوه طرفین را برای کشورهای غربی ضروری گردانید. کشورهای غربی و جامعه جهانی اکنون ظاهرا به این نتیجه رسیده اند که باسقوط اسد به احتمال قوی چیزی بدتر از او ممکن است برسر کار آید که منافع آنها را بیشتر به خطر بیاندازد. سایمون تیسدال، حبرنگار و معاون سردبیر پیشین روزنامه های گاردین و ابزرور، نگرانی جهان غرب را به شرح زیر بیان می کند: “سوریه درچرخه تبدیل شدن به سرپلی به اروپا برای القاعده و افراط گرایان مشابه است. سوریه اکنون به عنوان مغناطیسی برای جوانان مسلمان اروپایی عمل می کند که آرزوی داشتن سهمی در جهاد جهانی دارند. آنها “مهارتهای” جدیدشان را با خود به کشورشان می برند” (8).

کردها
کردهای سوریه که بسیاری از آنها در ابتدای بحران اصلا شهروند محسوب نمی شدند و فاقد شناسنامه بودند، پس از اوج گرفتن درگیری ها و افزایش فشار بر نیروهای دولتی به موقعیت سیاسی و اجتماعی قابل توجهی دست یافتند. بدین معنی که رژیم اسد برای کاهش فشار بر خود نیروهای نظامی اش را از مناطق کردنشین خارج و دفاع از مرزهای شمالی کشور را به عهده آنها گذاشت. کردها نیز از فرصت استفاده کرده و به بازسازی ساختارهای سیاسی- نظامی- اجتماعی همت گماشته و نوعی از خود مختاری داخلی در منطقه خود برقرار ساختند. گرچه گروههایی نیز به ارتش آزاد سوریه پیوسته بودند، اما شورای عالی کردهای سوریه موضعی عمگرایانه در منازعه رشد یابنده داخلی اختیار نموده و از درگیر شدن درمنازعه خودداری می کرد. این وضعیت تا ترور عیسی حسو، عضو کمیته اجرایی شورای عالی کردهای سوریه در شهر قامیشلی و سپس حمله نیروهای جبهه النصر وابسته به القاعده (و سپس پیکارجویان “امارت اسلامی شام و عراق”) به روستاهای کردنشین ادامه داشت. این رویدادها آرامش نسبی در شمال سوریه را به هم زد و باعث شد که کردها برای نبرد با مهاجمین نیروهای خود را بسیج و به دفاع از خود بپردازند. اکنون به نظر می رسد که توانسته اند مهاجمین جهادی را از مناطق خود عقب برانند. یک مقام کرد سوریه در مصاحبه با السفیر، روزنامه لبنانی گفت: «جنگ جاری جنگی دفاعی برای بقاء ماست». وی ائتلاف ملی سوریه را به تشویق جبهه النصر به حمله به مناطق کردنشین متهم کرد.
همینطور، خالد عیسی، نماینده حزب اتحاد دمکراتیک سوریه در فرانسه گفت: « ائتلاف ملی سوریه ائتلافی فریبکار است، زیرا معتقد است که جبهه النصره جبهه تروریستی نیست”. (در: دامنه جنگ بین کردها و گروههای جهادی در سوریه درحال گسترش است) (9)

اختلاف و شکاف در جبهه مخالف اسد، به ویژه میان نیروهای جبهه النصر و پیکارجویان “امارت اسلامی شام و عراق”، که غالبا به تسویه حسابهای خونین می انجامد، موجب تشدید ویرانی و کشتار شده است. همین هفته گذشته، رویارویی بین این دو گروه در شرق سوریه ۶٧ کشته به جای گذاشت. طبق گزارشها، رقابت و مخاصمه بین این دو گروه افراطی از ابتدای سال جاری بیش از ٣٣٠٠ قربانی گرفته است.
به گفته وارتان اسکانیان، وزیر امور خارجه سابق ارمنستان و نماینده فعلی پارلمان (که خود اصلا سوری است)، “… در سوریه امروز وضعیتی پیش آمده که، حتی ناراضی ترین قشرهای سنیان میان گزینه امنیت و ثبات فوری حتی با حضور اسد و تداوم هرج و مرج و ویرانی و کشتار بدون آینده ای معلوم بدون اسد، گزینه اولی را انتخاب خواهندکرد” (10).

چشم انداز حل بحران
همانطور که گفته شد، وضعیت کنونی باعث بازنگری سیاستی که دولتهای غربی بدوا درباره سوریه پیش گرفته بودند گردیده و تغییراتی را در رویکرد آنان به ویژه پس از بروز بحران اوکراین به وجود آورده است. اکنون اصرار بر حذف اسد از ساختار حکومتی پس از جنگ کمتر شنیده شود.
در عین حال، با کنار کشیدن نسبی روسیه از بحران سوریه نقش جمهوری اسلامی در حل احتمالی بحران پررنگ تر شده و می توان گفت که ایران برای حل بحران از روسیه اهمیت بیشتری پیدا کرده است. موضع اروپایین را در این مورد می توان از زبان ماریچه اسخاکه، نماینده پارلمان اروپا از هلند شنید: “… غیراز افغانستان، تنشهای منطقه ای و جنگ در سوریه موضوعاتی هستند که بدون مشارکت ایران نمی توان راه حلی برای آنها یافت…” (11)
همچنین: “بعد از کنار رفتن روسیه …، احتمالاً یک چیز می‌ماند تا خاور میانه به نقطه ازهم گسیختی امور و هرج و مرج کامل برسد: لحاظ کردن ایران. ایران، به ویژه از طریق حزب الله، نفوذ بیشتری بر رخداد نظامی در سوریه دارد تا روسیه. پرسش این نیست که آیا ایران می‌تواند چیزی عرضه کند، بلکه این است که آیا می‌خواهد؟ (برگرفته از: خروج نسبی روسیه از بحران سوریه) (12)

ازطرفی، چرخش نسبی ایران در مناقشه هسته ای و تغییر نسبی فضای مذاکرات تاحد قابل ملاحظه ای احساسات و مواضع ضدایرانی را خنثی و ترس از سیطره حکومتهای شیعی بر منطقه را کاهش داده است.

پی آمدهای حل احتمالی بحران
پایان جنگ و مذاکرات برای یافتن راه حلی معقول و واقع بینانه برای سوریه – هرگاه چنین چیزی اتفاق بیفتد – خود پروسه ای طولانی، پیچیده و شاق خواهد بود که به احتمال زیاد جمهوری اسلامی نیز از تبعات مثبت یا منفی آن، بسته به گزینش و رفتار مراجع و مسئولانش، برکنار نخواهد بود.
در ژانویه گذشته، اخضر ابراهیمی به تهران سفر کرد و با مقامات جمهوری اسلامی، ازجمله آقای ظریف، وزیر امور خارجه، گفتکوهایی به عمل آورد. آقای ظریف آمادگی ایران را برای یافتن راه حل سیاسی برای بحران سوریه اعلام داشت. ظریف، همچنین با اشاره به تبعات تداوم بحران سوریه در تسری یافتن اقدامات تروریستی به کشورهای منطقه، اولویت و ضرورت کنونی هرگونه تحرک و همکاری منطقه ای را مبارزه با تروریسم و افراط گرایی دانست.
اخضر ابراهیمی که به نظر می رسد مایل به شرکت دادن ایران در روند بعدی مذاکرات ژنو ٢ است رایزنی های خود در تهران را بسیار خوب و سازنده توصیف کرده است (13).
به هر صورت، احتمال اینکه مذاکرات جدی صلح سوریه بدون مشارکت و یا حداقل بدون ملحوظ داشتن نظر ایران انجام گیرد اکنون اندک به نظر می رسد. این وضعیت، گرچه موقعیت ایران در منطقه را مستحکمتر می کند، لکن، تعهداتی را هم به رژیم جمهوری اسلامی تحمیل خواهد کرد. ازجمله اینکه جمهوری اسلامی، اگر بخواهد جدی گرفته شود، نمی تواند اصرار ورزد که در دولت انتقالی و پس از آن ساختارهای حکومتی سوریه به همان شکل باقی بماند، مثل اینکه چیزی اتفاق نیافتاده است. همه طرفها، ازجمله جمهوری اسلامی اینرا می دانند. مثلا، گرچه ممکن است گروههای پیکارجوی جهادی قلع و قمع گردند، اما نیروهای دیگر، مثل ائتلاف ملی سوریه را نمی توان نادیده گرفت. همینطور، قابل تصور نیست که کردها به هر قیمتی به بازگشت به وضعیت قبلی شان تن در بدهند. دردولت انتقالی حتی با حضور اسد، لزوما باید تغییراتی اساسی در ساختار و در بافت نظام به وجود آید و حضور اسد در آن صرفا جنبه سمبلیک داشته باشد. در غیراینصورت، هرگونه توافقی بین طرفین منازعه غیرممکن بوده و این به معنای ادامه جنگ و ویرانی خواهد بود. بنابراین، فرض براین است که جمهوری اسلامی در صورت شرکت در مذاکرات صلح سوریه با احساس مسئولیت دربرابر جامعه جهانی و عزم جدی برای کمک به پایان دادن به فاجعه انسانی در سوریه برسر میز مذاکره حاضر خواهد شد. گزینه دیگر اینست که همچنان بر حفظ یا حضور اسد در دولت انتقالی و رد کامل شرکت جبهه مخالف در آن اصرارورزد، که در اینصورت ایران را در صحنه جهانی منزوی ترکرده و به تداوم جنگ وتشدید ویرانی و کشتار درخاورمیانه کمک کرده است. در چنین حاتی، احتمال رویارویی نظامی با کشورهای دیگر نیز وجود خواهد داشت و با کنار رفتن نسبی روسیه از معرکه سوریه، جمهوری اسلامی به تنهایی نمی تواند تمام بار دفاع از اسد را به دوش بکشد. به نظر نمی رسد که حتی اصولگرایان نظام به چنین سناریوی علاقمند باشند.

سئوالی که در اینجا از لحاظ سیاست و مشی داخلی و حقوق بشر و آزادی های سیاسی در ایران مطرح می شود اینست که مشارکت احتمالی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح سوریه و تعیین ساختار دولت انتقالی و منظور شدن حقوق بشر در قانون اساسی جدید سوریه چه تاثیری بر خود نظام جمهوری اسلامی و شیوه حکومتی آن خواهد داشت؟ آیا هیات حاکمه جمهوری اسلامی می تواند از یکطرف به تغییر و تبدیل یک نظام استبدادی به نظام غیر استبدادی و یا نظامی بینابینی کمک کندو خود از تبعات چنین تغییر و تحولی مصون بماند؟ مشکل به نظر می رسد.
درعین حال، وجود جامعه مدنی بیدار، ولو تحت فشار، را نباید فراموش کرد که منتظر فرصتی است تا بر روند پیشروی جامعه و نظام و سرنوشت خود تاثیر بگذارد. فراموش نکنیم که نرمش نسبی فعلی دولت روحانی درواقع نتیجه آمادگی جامعه مدنی ایران برای تاثیرگذاری بر نظام حاکم درهر فرصت و به هرشکل ممکن بود.
نهایتا، ممکن است جمهوری اسلامی چاره ای جز هضم این پارادوکس نداشته باشد که خود موجد و آغازگر بنیادگرایی اسلامی در منطقه بوده و اکنون باید علیه آن وارد عمل شود.

٢٧ فروردین ١٣٩٣
____________________
پانویس
1 .   edition.cnn.com
2 .   www.aljazeera.com
3 . www.bbc.co.uk
4 .   ir.voanews.com
5 . edition.cnn.com
6 .   www.parsine.com
7 . www.independent.co.uk
همچنین:
www.telegraph.co.uk
8 .   edition.cnn.com
9 .   www.kurdpress.com
10 . www.aljazeera.com
11 .   news.gooya.com
12 .   www.parsine.com
13 .   www.parsine.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)