بحث زیر به این سؤال پاسخ می دهد.

همچنانی که پرورش گلها زبان خاص و یا سلیقة ظریف خود را دارد، تربیت کودکان نیز امریست بسی لطیف و روان شناسانه و کاریست خاص و هنر مندانه.

مادرانی میتوانند اطفال مؤدب، نازنین، درّاک، آرام، گلرنگ و تمیز را پرورش دهند که راجع به شناخت طبیعت و روان کودکان، استعداد ذاتی و جوهر فطری داشته باشند.

مادرانی که برخوردار از نیروی فوق باشند، میتوانند با دقت و بررسی طفل اول شان پایه های تربیتی مورد نظر خود را استحکام بخشیده، الگو و نمونه ای را جهت تربیت صحیح فرزندان بعدی، پرورش دهند. یقیناً فرزندان بعدی، نه با تربیت مستقیم مادر بلکه بمانند همان الگو که فرزند اول خانواده است بار می آیند و تربیت می شوند.

بطور مشرح اینکه هرگاه مادری صاحب فرزند می گردد متوجه باشد در زمانی که کودک از شیر پستانش تغذیه می کند، بعد از شش ماهه گی با روان مادرش در گفت و شنود و بگو مگوها می باشد. در همان زمان، طفل با مادرش قهر و آشتی ها و تبسم و نازها دارد.

مادری که دارای استعداد برجسته باشد در همان زمان بعد از شش ماهه گی در حین بگو مگوهای رمزی، کودک خود را متوجه خواهش های افراطی و یا بی مهریهای تفریطی وی می کند- نه با زبان که با چشم، نه با چشم ظاهری که با چشمان عقل و روان خود.

البته مادرانی که می خواهند در جهت تربیت کودکان شان مقام عالی داشته باشند، باید از فقر اقتصادی، فقر فرهنگی و فقر سیاسی به دور باشند.

هنگامی که از کودک صحبت می گردد از موجود معصومی که به بلوغ جسمی نرسیده است سخن گفته می شود یعنی از بدو تولد اطفال، تا چهارده سالگی.

بطور دقیق تربیت کودکان هنگامی سهل تر است که تعداد آن کمتر و اقتصاد خانواده ها بهتر باشد. مثلاً خانواده ایکه دو فرزند دارد با اقتصاد سالم، معمولاً این کودکان اطاق خواب و مطالعه، اطاق بازی با عروسکها و محل نرمش و ورزش ها نیز دارند.

اگر اطفال ما از امکانات لازم برخوردار نباشند قهراً احساس کمبود داشته و دارای انقباضات روانی و خستگی های طبایع می گردند. ولو این احساسات علائم ظاهری و نشانه های عینی نداشته باشد.

از اینکه طبیعت اطفال مأنوس با طبیعت آفاق است اگر زمینه مساعد باشد باید کودکان در فضای آزاد با سبزه و گلها، صحرا و آبشارها و چشمه سار و تپه ها بازی کنند و هوای آزاد استشمام نمایند.

به هر صورت ما چطور میتوانیم اطفالی تربیت کنیم که مزاحم و ناموزون و شلوغ کار و اذیت کننده نباشند؟

هنگامی که گلبان و باغبانی، گل و گیاه و نهال و درختان را می پروراند باید بر علاوهء قطع و برش های علمی شاخه ها و نرم کردن زمین، آب و آفتاب و هوای آزاد را نیز بطور کافی در اختیار درختان باغ قرار دهد.

در تربیت کودکان نیز با وجود دقت درطبیعت آنها و توجه داشتن به رشد عقلی و اندیشة شان، وجود فیزیکی آنها هم باید برخوردار از غذاهای لازم و پروتئین و ویتامین های کافی باشد.

گر چه از نظر مردم عوام، عوامل تربیتی یک بخش خاص بوده، مربوط به غذای کافی و توانمندی دستگاه گوارش نمی باشد، اما این را بدانید که پروتئین و ویتامین ها نقش مهم و اساسی را نسبت به آرامش روان کودکان بازی می کنند.

نکتهء دیگر برای تربیت فرزندان، فضای آرام خانواده، مهربانی های پدر و مادر با هم و آداب معاشرت محبت بار افراد خانواده است که بسی نقش سازنده را نسبت به تربیت صحیح فرزندان بازی می کند. مهم تر از همه روان خوانی فرزندان و سیاست مداری های پدر و مادر با روان کودکانشان است، چرا که حرکت همة قوه های محرکهء وجود به توسط دستورات اندیشه و روان انسانها صورت می گیرد.

تنبیه بدنی کودکان مسلماً نوعی از انواع سیاست های تربیتی است ولی ابتدایی ترین شکل تربیتی جهت ادب نمودن کودکان می باشد.

البته بنی نوع بشر بدون تنبیه و تذکر در جادة صلاح و فلاح کمتر حرکت می کنند مخصوصاً کودکان که به رشد طبیعی، پخته گی روانی و شکوفایی دستگاه اندیشه نرسیده اند.

اگر ما بخواهیم ارزش تربیت و تأدیب را ریشه یابی کنیم و تأثیرات آن را بنیادی بدانیم باید متوجه اهرم قانونگذاری و دلیل بکار گیری و اجرای آنرا در بین یک ملت و دولت که خود وسیله تربیتی انسانها است، گردیم.

اگر در جامعه ای قانون و مجریان قانون نباشند بطور دقیق وضع زندگانی انسانها در بین آن جامعه بمانند قلب یک جنگل خواهد بود. یعنی اینکه شیر و ببر و پلنگان در صف اول غارتگری و برخورداری از خوان طبیعت قرار خواهند داشت و مابقی زورمندان در صف های بعد الی آخر.

سیاست های ناتوان

آن خانواده هایی که فرزندان شانرا با سیاست های قهریه و تأدیب های بدنی تربیت می کنند باید گفت که آنها چارة دیگر را نسبت به وضع زندگی و محرومیت هایی که دارند، نمی یابند.

مثلاً خانواده ای که دارای چهار فرزند است و به آنها نه اطاق خواب و مطالعه، نه محل ورزش و نرمش و نه اطاق بازی با عروسک را آماده کرده می توانند، تقصیر والدین چیست؟ مسلماً در همچو حالی برای پدر و مادر صبر و حوصله ای که از سیاستهای با اشاره و معتدلانه استفاده کنند نیست و نخواهد بود.

غم انگیزتر از اینها آنکه بسی از خانواده ها دارای فرزندان متعددی هستند که حتی غذای کافی و لازم را برای آنها تهیه کرده نمی توانند.

از نظر روانشناسان، اطفالی که غذای کافی ندارند و کمبود پروتئین و ویتامین ها در وجود آنها احساس می گردد، وجود آنچنان کودکان، مقاومت لازم در برابر تحمل فشارها نداشته نسبت به اطفال برخوردار شده از نعمت ها، عصبانی تر و پر توقع تر نیز بار می آیند.

بلی! کودکان محروم از نعمات بنا به جبر طبیعت و دور ماندن از حاکمیت فطرت انسانها، هم محکوم به ناتوانی ها بوده و هم ابتدایی ترین چوب سیاست را که تنبیه بدنی است باید بخورند.

خلاصة مبحث اینکه کودکان بنی نوع بشر بدون چتر سیاست، تربیت نمی شوند. اگر خوشبختانه آن چتر سیاست، مادرانی باشند برخوردار از استعدادهای روان شناسانه و دارای جواهر ذاتی تربیتی و همچنان برخوردار از نعمتهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، مسلماً اینچنین کودکان از اوج نعمات تربیتی برخوردار بوده و ضرورت به تنبیهات بدنی ندارند.

نسل بشر بدون اهرم سیاست- یاغی و سرکش می گردند، اما اهرم سیاست نظر به تقاضای محیط و انسانها، جلوه های خاص خود را باید داشته باشد.

چتر سیاست راجع به تربیت اطفال نیز نسبت به خانواده های شان، جلوه های متنوع پیدا می کند.

همچنانی که تذکر رفت والدین روانشناس با استعدادهای برجسته، که نسبت به مطالعة روان کودکان شان قابلیت های ممتاز را دارا هستند یقیناً سیاستی که آنها نسبت به تربیت کودکان بکار می گیرند، تنبیهات با اشارة چشم و نفوذ نمودن در روان آنها است.

لباب مطلب اینکه اهرم سیاست در قبال تربیت کودکان باید دارای دو بال باشد: یکی تغذیه و دیگری پاداش.

اما بکارگیری تغذیه و پاداش نیز در بین خانواده ها نسبت به جایگاه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و علمی شان تفاوت ها دارد.

تغذیه و پاداش، تنبیه و تقدیر و یا تشویق و تحذیر خانواده ای، برای کودکان شان شاید یک تبسم و نوازش و یا برعکس یک نگاه نامهربان و معنی دار باشد.

از خانوادة دیگری، تشویق کودکان شاید وعدة یک مسافرت و یا رفتن به خانة دوستان باشد و تنبیه شان جایزه ندادن به کودکان در امری خاص و یا تهیه نکردن لباس مورد نظر باشد.

همچنان خانوادة ثالت، تقدیر و پاداش شان به کودکان، خریدن عروسکی و یا اسباب بازی ها و یا وسایل دیگر و تنبیه و تحذیر آنها به گونه مثال صحبت نکردن والدین با آنها باشد.

بالآخره می رسیم به آن خانواده هایی که تنبیه فرزندان آنان بدنی و تشویقات شان پرداختن پول نقدی و ولخرجیهای کودکان شلوغ کارشان است.

در قدم اول تمام انسانهای جهان اعم از زن و مرد بدون چتر سیاست، معتدل و آرام و تربیت و نیک فرجام نمی گردند.

در درجة دوم، تحت چتر سیاست تربیت کودکان نتیجة مثبت را در قبال دارد.

کودکان باید مزاحم و شلوغ کار و ناموزون و اذیت کننده نباشند؛ اما این امر به هنرمندی شما والدین محترم مربوط است که اهرم سیاست خود را از چه نوع و با کدام جلوة آن به کار می گیرید. آیا با نگاه چشمان تان در دل کودکان خود نفوذ می کنید و آنها را متوجه می گردانید و یا تنبیهات بدنی را که ابتدایی ترین سیاست است بکار می بندید؟!

http://allefuralle2.persianblog.ir/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)