اخبار روز: حزب کمونیست اوکراین بعد از تغییر قدرت در این کشور، اماج حملات شدید حاکمان جدید و به خصوص جریان راست افراطی فاشیستی اوکراین قرار گرفته است، افراطیون راست دفاتر این حزب را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیده اند و در برخی مناطق فعالیت های آن ممنوع شده است. حزب کمونیست اوکراین هم از حکومت یاناکویچ و هم دولت جدید انتقاد می کند و آن ها را نمایندگان الیگارشی بزرگی می شناسد که عملکردشان موجودیت کشور اوکراین را مورد خطر قرار داده است.


این حزب بعد از حوادث اخیر کنگره ی فوق العاده ی خود را تشکیل داده است. گزارش پطر سیمونینکو دبیر اول حزب کمونیست به کنگره فوق العاده چهل و هفتم حزب در تاریخ ۲۵ مارس، ضمن تشریح علل اتفاقات این کشور، به نتایج خارجی و داخلی آن اشاره کرده و نتیجه می گیرد که خطر استقرار یک دیکتاتوری فاشیستی در اوکراین جدی است.
متن این سخنرانی را که توسط آقای اردشیر قلندری ترجمه شده در زیر می خوانید:

رفقا!
امروز ما در۴۷ مین کنگره فوق العاده حزب کمونیست، جهت تعیین وظایف و تاکتیک و مواضع خود در رابطه با انتخابات خارج از نوبت ریاست جمهوری در شرایط استقرار رژیم ناسیونال – فاشیسم گرد هم آمده ایم.


در شرایط تبلیغات گسترده ضدکمونیستی ما باید ارزیابی دقیق سیاسی – اقتصادی از حوادث داشته، از دیدگاه طبقاتی طبیعت این رخدادها، دلایل داخلی و خارجی آنها، و مهمتر از همه، تبعات “ضد انقلاب رنگی” نوبتی اکرائین نوامبر ۲۰۱٣- فوریه ۲۰۱۴ را برای جامعه روشن نمایم.
رخدادهای اکرائین در شرایط بحران ژرف سیستم سرمایه داری معاصر، همراه با ازدحام تولید در مقیاس جهانی، تشکیل “حباب” در بازار جهانی سرمایه، “جنگ های” ارزی و مالی، تشدید مبارزه بر منابع، بازار فروش و حوزه نفوذ در روابط بین الملل بوقوع پیوسته اند.
امروزه ما به وضوح شاهد دوگرایش هستیم.
نخست؛ افزایش ارتش بیکاران در کشورهای غربی، یورش گسترده به مزایای اجتماعی، کار، حقوق مدنی طبقات زحمتکش در این کشورها.
دوم؛ تشدید سیاستهای تجاوزکارانه نواستعماری آمریکا و همراهان اروپائی به منظور استقرار کنترل بر منابع طبیعی، مالی، انسانی کشورهای در حال توسعه.
“تزریق” دموکراسی و شعله ورکردن ضد انقلابات رنگی از نوع “بهار عربی”، جنبش “به لا لنتیچ نی”* و کودتای “میدانی” – همه اینها هچون ابزاری است، که امر تشدید استثمار مردم در مقیاس ملی و جهانی و کنترل سیاست داخلی و خارجی کشورهای در حال توسعه را توسط سرمایه داری غرب امکان پذیر میسازد.

بدین منظور، دومین کودتای “میدان” در اکرائین از کمکهای مالی، سازمانی و حمایت های سیاسی کامل آمریکا و متحدین برخوردار شد. بر خلاف سال ۲۰۰۴ سیاستمداران آمریکایی و کشورهای اتحادیه اروپا از سوراخ ها بیرون آمده، به نقض شدید هنجارهای دیپلماتیک پرداخته، در این عملیات شرکت نمودند. آنها بدون شرم و خجالت به دفاع از ناسیونالیست ها و رادیکالهای افراطی اکرائین پرداختند. آنها به سخنرانی های تحریک کننده در میدان روی آورده، انتخاب افراد و دیگر تصمیمات را دیکته می کنند.

پایه اصلی اعتراضات مردم در اکرائین، بدون شک، تضادهای درونی سیاسی، اجتماعی – اقتصادی، سیاست های تهاجم به حقوق اجتماعی، بحران ژرف اقتصادی و نقض حقوق مدنی میباشند که موجب نارضایتی گسترده گشته است، نه امتناع از “الحاق به اروپا”.
چارچوب روند حرکت به سمت اتحادیه اروپا توسط حزب مناطق، همراه با حزب “میهنی”، حزب “ضربه” و حزب “آزادی” و موج جدید رفرمهای لیبرالی درعمل چیزی بغیر از، سلب مالکیت حقوق اجتماعی و اقتصادی شهروندان نمیباشد. رفرم تامینات بازنشستگی، درمانی، آموزش و پرورش، قوانین کار قبل از هر چیز، در مسیر برچیدن دولت اجتماعی محور بوده و در راستای تجدید نظر در ضمانت های قانون اساسی و غصب قدرت در اکرائین توسط سرمایه الیگارشی میباشد.

عملکردهای ناموفق حزب مناطق، رهبر آن یانوکوویچ، آز و طمع رژیم آنها، عملا اقتصاد کشور را به مسیر نابودی راند، اوضاع را به مرحله ورشکستگی کشاند و اکرائین را در برابر تهدید تقسیم و فقدان استقلال دولت قرار داد. بدین شکل، درکشور وضعیتی بوجود آمد که “پائینی ها” بشیوه گذشته نخواهند زندگی کنند، و “بالائی ها” نتوانند بیش از این حکومت نمایند.
فساد فراگیر، درآمیختگی تجارت و حکومت، فلج شدن کامل سیستم های قضایی و اجرایی قانون، بی اعتباری اجرای شیوه های انتخاباتی، موجب خشم شهروندان شد. شهروندان عملا از همه گونه حقوق محروم گشته و نتوانستند از طرق قانونی فقدان حقوقی خود را بازسازی نمایند.

جنگ الیگارشی در راستای تصرف حکومت، سیاست غیرمسئولانه داخلی و خارجی رژیم، رکودهای اقتصادی فرسایشی، سقوط تولیدات صنعتی، افزایش بدهی خارجی، رشد هزینه های زندگی موجب گسست اعتماد شهروندان به فردا گردید.
مساله ای که جامعه حاضر به تحمل آن نبود.
خلق خواستار دگرگونی شد.
در آواخر سال ۲۰۱٣ فعالیت گسترده مردم ناراضی در چارچوب شورش خودبخودی در “ورادیف” (شهرکی در حومه کی یف. م) فوران زد. شهروندان به خیابان آمده خواستار تحولات بنیادی شدند.
تراژدی کودتای ماه فوریه اکرائین خیالی واهی در مردم در راستای اهداف تحولات و انقلاب ایجاد نمود. متاسفانه، تحت تاثیر تبلیغات بورژوازی، مردم، شعار دموکراسی لیبرالی غرب را پذیرا شدند. شعاری را پذیرفتند که در ماهیت خود اتوپیایی میباشد. از این امر نیروهای سیاسی، نمایندگان منافع بورژوازی کمپرادور، سرمایه های الیگارشی جنایی- دشمنان طبقاتی توده های برپاخواسته، بهره مند گشتند.
توده های استثمار شونده بار دیگر اجازه دادند تا از آنان همچون سیاهی لشکر در “پیکار درون گروهی” در داخل طبقه استثمارکننده- در میان گروه های کلان الیگارشی: با آن دسته که حکومت را دردست داشته، و آن دسته که در صدد کسب حکومت بودند، استفاده شود.

بدین ترتیب، کودتا شکل گرفت، و انقلاب اجتماعی نتوانست به تغییر نظام سیاسی –اجتماعی فرا روید. گذشته از این، اگر در حکومت گذشته، “اربابان اصلی کشور” میلیاردرهای دلاری، ترجیح میدادند در پشت صحنه بمانند و قدرت را به نمایندگان خود واگذار کنند، در رژیم جدید پُستهای مهم به معروفترین الیگارشها واگذار شده است. برخی از آنها (از جمله حامیان مالی “میدان”) شخصا ریاست امور دولتی در شهرهای دنپروپتروفسک، دانیتسک و اطراف اودسا را عهده دار گشته اند.

الیگارشی با حمایت غرب روحیه دگرگون طلبی مردم را به تکنولوژی کودتاهای “رنگی” پیوند زد. به کمک تحریکات آشکار، مردم را درگیر کشتارهای خونین نمود. آنچه که کشیش کاپون (منظور کشیشی است که در انقلاب ۱۹۰۵ باعث کشتار مردم گردید. م ) به راه انداخت، تکرار گردید.

کودتای فوریه در اکرائین عملا به شکست کارگران انجامید. و این کودتا بوسیله چماق و سپر شبه نظامیان و دیگر گروهای نظامی غیرقانونی، الیگارشی را به حکومت رساند.
بدین ترتیب، دراکرائین رژیم ناسیونال – فاشیست مستقر گردید. رژیمی که مبارزه ای خشن با دگر اندیشان آغاز نمود، سانسوری شدید بر رسانه ها با ضرب و شتم بر خبرنگارانی که دارای نقطه نظرهای شخصی بوده اند، وضع نمود. رژیمی که زور قانون را با قانون زور جایگزین کرده، مردم را به “خوب ها” و “بدها” تقسیم نموده است.
کودتای فوریه در اکرائین هیچیک از تضادها را حل نکرده، جامعه را به بحرانی ژرف فرو برده است. دولت جدید- سابق (منظور ادامه همان شیوه های حکومتی و اقتصادی است، توسط افراد جدیدتر. م) در وهله نخست به اخراج های گسترده و فروش پُست ها روی آورده است.

پلیس از حفاظت قوانین کنار گذاشته شده است. تعداد گروهای جنایتکار رو به رشد است و غارت و دزدی در کشور اوج گرفته است. از ساختارهای انتظامی جهت تقسیم اموال فعالانه استفاده میشود. غارت و چپاول بودجه دولت ادامه دارد. حکومت سرمایه ماسک قانونمندی از چهره برداشته وبا معلق نمودن پرونده جنایی بر خشونت گروهای خرابکار اتکا کرده، آنانی را که مرتکب جنایت برای رژیم ناسیونال- فاشیسم می شوند، نه جنایتکار ، بلکه “قهرمان میدان” مینامند.

اینک هرچه بیشتر معلوم میگردد: که حکومت در اکرائین به دست کسانی افتاده است که، قصد دارند بدون جنگ نتایج جنگ دوم جهانی را دگرگون سازند، پیروزی در جنگ دوم که به بهای گران برای مردم ما تمام شده، را از پیشکسوتان جنگ دوم جهانی بربایند، اینان وارث کسانی هستند که اعلان کردند، حکومتشان “وحشتناک خواهد بود”.
در مجموع میتوان گفت که، نتیجه کودتای دولتی رژیم ناسیونال-فاشیسم در اکرائین بدین شکل مشخص میگردد:
• این رژیم بیانگر منافع و متکی بر ارتجاعی ترین و متجاوزترین محافل بورژوازی کمپرادوراست، بورژوازی پرو – غربی اکرائین هرچه بیشتر ماهیت دیکتاتوری و سرکوبگر خود را بنمایش میگذارد.
• رویکرد سیاسی آن، بر پایه ایدئولوژی استثناء و برتری “افتخار” – ملت اکرائین، با ماهیت جنگجویانه ناسیونال-شونیزم بوده، با شکلهای مخلتف بیگانه ستیزی، امکان مییابد توجه توده ها را از مساله روزمره منحرف سازد.
• رژیم میکوشد با تلاش در تحکیم حاکمیت، اتکا برایدئولوژی بدبینانه و پوپولیسم پریمیتیو تکیه گاهی در میان خرده بورژوازی، ایجاد نماید، تا بیشتر اوقات زیر شعارهای سوسیالیستی کاذب پنهان بماند.
• با شعارهای طفیلی دولتمداری، استقلال، میهن پرستی، رژیم در واقع سیاست داخلی ضد ملی را به اجراء درآورده، آشکارا فرمانبر دستورات ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو و ساختارهای بین المللی مالی میباشد. رژیم به حقوق اجتماعی – اقتصادی مردم یورش برده است.

چنین رژیمهایی در تاریخ بشریت نازیست نامیده می شوند. نفرت انگیزترین شکل نازیسم (ناسیونال سوسیالیسم) همانطورکه میدانید، فاشیسم هیتلر بود.
تشکیل کابینه اکرائین، مظنون از نظر قانون اساسی، در نخستین مصوبه قانونی، جهت تشکیل دولت ائتلاف در رادای (مجلس) عالی اکرائین، از نمایندگان اپوزیسیون و حزب مناطق، دلیلی بر این امر است که اکرائین در پرتکاه فروپاشی دولت و جنگ داخلی قرار گرفته است.
نخستین تصمیمات دولت جدید- سابق نشان داد که این دولت در راستای منافع چه کسانی فعالیت خواهد کرد. گامهای نخستین آنان در راستای اجرای توصیه های توافقات واشنگتن میباشد. “برنامه ضد بحران” پیشنهادی خشن تر از “رفرمهای لیبرالی” و ضدمردمی میباشد.

خودرا دولتی جدید مینامند، ولی بر نسخه های پیشین و با همان شیوه ها و با همان برنامه های شبه فرومیستی عمل میکنند.
یکی از اقدامات مهم جلوگیری کامل از نقش دولت در امر اقتصاد است. خصوصی سازی کامل و توقف هرگونه سرمایه گذاری از سوی دولت اعلام گردیده است. تحت شعار “انحصار زدایی” همه برنامه های سرمایه گذاری دولتی متوقف گردیده، حمایت های دولتی در علوم، آموزش و پرورش کاهش یافته است. نقض یکسویه منافع ملی، رها کردن تولیدات اکرائین بحال خود، عدم تامین مالی برنامه های اجتماعی درحال اجراست، همچنین دولت جدید- سابق اعلام کرد که همه مطالبات صندوق بین المللی پول را اجراء خواهد کرد، که این بمعنای اتخاذ سیاستهای ضد اجتماعی بیشتر میباشد.

این مساله برای زحمتکشان اکرائین بمفهوم افزایش سن بازنشستگی، لغو همه امتیازات مزایای اجتماعی، انجماد پرداخت دستمزدها، حقوق بازنشستگی، کمک هزینه ها و حقوق حداقل گذران زندگی خواهد بود.
هزینه های آب و برق چند برابر میگردد. آموزش و پرورش و درمان پولی میگردد. سیستم تامینات اجتماعی شهروندان ویران خواهد شد.

یارانه های دولتی برای تولیدکنندگان لغو خواهد شد. این امر باعث افت تولید، رشد بیکاری، نفوذ واردات اجناس نامرقوب به بازار داخلی میگردد.
تجارت مواد خام جایگزین سرمایه های غالب در اقصاد اکرائین میگردد. زمین به کالا تبدیل خواهد شد، یعنی لغو مالکیت دهقانان بر زمین بصورت اجباری سرعت میگیرد.
در ضمن؛ همه این مساله درکشورهای فقیر اروپایی انجام شده است. این نمونه ها در یونان، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا به فقر و سقوط بی وقفه اقتصاد ملی ختم گردید، که اینک بیش از ۵ سال است که به درازا کشیده است.
هیچ دلیلی دال بر اینکه در اکرائین دِر برپاشنه دیگری خواهد چرخید وجود ندارد. چونکه، دولت فعلی، همچون دولت پیشین، به منافع ملی بطور قطع بمثابه منافع سرمایه بزرگ مینگرد.
با تعیین وظایف خود در آینده نزدیک، ما، کمونیستهای اکرائین به این نتیجه میرسیم که، حوادث زمستان گذشته برپایه ماهیت خود، یک کودتای دولتی بوده است. برآیند این کودتا و اهمیت عمده تاریخی آن در شکست نوبتی سیاست بورژوازی و رژیم فاسد بورژوازی میباشد.

با این حال، ما باید توجه داشته باشیم که، در خیابانها بی قانونی و آنارشیسم غالب گردیده است. به همت سرمایه، مناقشات قومی-فرهنگی و دینی برجسته شده است. سازمانهای راست رادیکال جناح فاشیست مسلح میشوند. اکرائین به مناقشات عمیق ژئوپولیتیک کشیده شده است. اکرائین به میدان برخورد منافع الیگارشی جهانی تبدیل میگردد.

معنی آنچه که در کشور ما گذشت و میگذرد، بدون در نظر گرفتن برآیندهای ترتیب ژئوپولیتیک، مربوط به اوضاع کشورما در جهان معاصر میباشد. با توجه به شرایط خاص، اکرائین پس از فروریزی اتحاد شوروی، و عدم اتحاد با هیچیک از بلوکهای نظامی –سیاسی موجود، در مرکز رویارویی مابین نیروهای مقتدر – غرب (آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو) از یک طرف و روسیه از طرف دیگر قرار میگیرد. هرکدام از این نیروها تلاش دارند کشورما را در مدار نفوذ خود قرار دهند.

امپریالیسم آمریکا و متحدین آن در پی شکستن تعادل ژئواستراتژیک موجود در قاره، جهت قطع رابطه اکرائین با متحدین خود در شرق، وادارکردن کشور در خروج از وضعیت بی طرفی، کشاندن آن به ناتو، اتخاذ مواضع ضد روسی، رسیدن به ۱٣۰۰ کیلومتری مرکز روسیه در راستای تقویت قدرت نظامی خود، و افزایش توانایی های خود از طریق اکرائین میباشند.
در راستای دستیابی به این اهداف آمریکا، برپایه اعترافات رسمی اعضای مقامات وزارت امورخارجه پنچ میلیارد دلار هزینه کرده است. غرب آشکارا از رژیم ناسیونالیسم راست در اکرائین، که در واقع، رژیم نازیست است حمایت مینماید.
باید خاطر نشان کرد، که در مقطع کنونی غرب به اندازه قابل توجهی به اجرای برنامه جداسازی اکرائین از متحدین خود در شرق و ایجاد دشمنی با دولت روسیه دست یافته است. این یک کامیابی جدی امپریالیسم جهانی، قبل از همه امپریالیسم آمریکاست.

با توجه، به ژرفش حوادث، همه لایل دال بر این است که، تحکیم آتی رژیم، خطرات بزرگی برای اکرائین خواهد داشت.
سیاست داخلی و خارجی اکرائین هرچه بیشتر فرمانبر دستورات غرب می گردد، و کشورما نهایتا به مترسک منطقه دستورات لازم الاجرا تبدیل خواهد گشت. امضاء توافق ایجاد منطقه تجاری آزاد با اتحادیه اروپا و قطع رابطه با روسیه، عضویت کامل اکرائین به ناتو به این امر کمک خواهد کرد.
در کشور قدرت سرکوب گسترده، رژیم فاشیستی جدید، علیه رقبای سیاسی آغاز خواهد شد.

ایدئولوژی ناسیونال شوینیستی، لازم الاجرا برای همگان، که با تشدید اختلالات روانی ضد کمونیستی و روس هراسی همراه است، عملا به ایدئولوژی دولت تبدیل خواهد شد.
باید حقیقت- ممنوعیت حزب کمونیست اکرائین را درنظر داشت.   بدین خاطر که در مناطق غربی فعالیت سازمانهای حزبی عملا ممنوع گشته است.
شرایط موجود در کشور از حزب ما عملکردهای مشخص، هشیاری، اقدامات جدی را میطلبد.

مساله مبرم امروز – حفظ حزب، ساختارها، اعضا، تحکیم رابطه با توده ها، روشن نمودن ماهیت حقیقی دولت کودتا است.
ما بعنوان یک نیروی سیاسی مسئول، که میلیونها نفر را در پشت سر داریم، در آینده نیز بطور سازنده و پیگیر، با تکیه بر مطالبات قانون اساسی و قوانین کشور، به حمایت از منافع مردم و دفاع از اکرائین پرداخته، به تلاش های خود در راستای دستیابی به آشتی ملی، رعایت قانون، انجام هر کاری در راستای تامین یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور خود ادامه خواهیم داد.
پرواضع است در شرایط فقر فراگیر، افت سطح فرهنگ، اکرائین را هدفمندانه به سمت برقراری دیکتاتوری فاشیسم هدایت مینمایند. واین خطریست واقعی، حکم مرگ، برای کشور اکرائین است.
بالاترین وظیفه برای حزب کمونیست اکرائین، شکست نیروی الیگارشی روبه رشد و کودتای بورژوازی در شکل دیکتاتوری راست رادیکال میباشد.

*طفیلی گروهی که در پی انقلابات رنگی میباشند و نواری سفید بر بازو میبندند. جملگی این گروه ها در ارتباط با سیاستهای آمریکا وغرب میباشند.
**یکی از مناطق اطراف کی یف

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)