بی گفتگوست که به شوند تضاد و تنافی بین شرع و عرف می باشد که نیک سنجی و خردورزی از سخت ترین بایاهای روزگار ما شده است. تجلی و تبلور باورها و سهش های رنگ به رنگ شده در دوران های پیشین- امروزه در رفتار و گفتار کنش گران درگیر در مسئله ی رد یا قبول مجازات اعدام مشاهده می شود. در یک طرف این کشاکش شرعیون حامی اجرای دستورات شریعت و در طرف مقابل آمیغ پژوهان و منتقدین آن بخش از اوامر شرعی که با حق حیثیت و منزلت نوع بشر تناسب ندارند قرار گرفته اند. داوران این کار چه کسانی شایند بود؟ پر واضح است برای آنکه هوده ی بسیار نیک بدست آید طرفین سعی بر این بدارند که بنیاد کار خود را به انصاف و بینش استوار سازند. تاریخ نیک نشان داده که های و هوی متشرعین شوند آن شده که هر چه نکوهش هست را برای مخالفین خود و هرچه ستایش هست را برای هم فکران و هم قطاران خود طلبیده اند و از هیچ کوششی در این راه نپرهیزیده اند. از جانب این قلم بسط مدلول تطبیقی این ادعا در اینجا لازم نیست و چه بسا تعرفه دادن به تاریخ مکتوب و شفاهی تقابل بین شرع و عرف سزنده تر باشد. با بررسی متون تاریخی و تحلیل های جامعه شناسانه و حقوقی در خصوص مجازات های سالب حق حیات- می توان به این نتیجه رسید که در سطح کلان- اعمال این نوع مجازات به بی اعتبار گشتن هیئت حاکمه ( حاکمیت ) منجر گشته است. حتی در قانون حمورابی که از قدیمی ترین قوانین تاریخ بشر است مجازات های خشن نظیر اعدام به چشم می خورد. همچنین در قوانین آشوری که کیفرهای قانونی اش در درجات مختلف بوده- اعدام یکی از لوازم اجرای قانون در آن دوران بوده است. در مورد کیفیت مجازات ها در دوران هخامنشی نیز به وجود اعدام می توان اشاره کرد. پلوتارک در مورد زنی خیانتکار که استاتیرا نام داشت و زن اردشیر را مسموم کرده بود می نویسد: بالاخره این زن روزی اجازه گرفت و به خانه اش رفت. قراولان شاهی او را گرفتند و موافق قوانین پارسی که برای زهر دهندگان مقرر است با زجر او را کشتند. ( پیرنیا-جلد یکم-صفحه 423 ). مجازات سلب حیات در دوران باستان نیز به طرق خشن در مورد محکومین به مرگ اجرا می شده است.به طور مثال گذاشتن سر محکوم بر سنگ و خرد کردن آن و یا کندن پوست و البته مجازاتی بسیار وحشیانه که “دوکرجی” نام داشته از جمله اشکال مجازات اعدام در آن دوران ها بوده است. تخماق کردن- گردن زدن-سنگسار کردن- بستن محکوم به اسب سرکش و یا با دست و پای بسته در آب عمیق انداختن از دیگر طرق حذف فرد خاطی از جامعه و برای همیشه بوده است. در آن دوران ها حتی نزدیکان پادشاهان از چنین مجازات هایی در امان نبوده اند. در تاریخ مختصر مشیر الدوله در مورد مجازات دختر پادشاه حران که به پدر خود خیانت کرده و شهر را به شاپور اول تسلیم کرده بود می نویسد: دختر را به امر شاه به جلاد سپرده و جلاد گیسوان دختر را به دم اسب سرکش بست و اسب را رها کرد. در دوران صفویه هم که ظاهری مذهبی و دین محور داشت و از جنبه های زیادی خود را طرفدار احکام شرع نشان می داد- وضع به مراتب خشن تر و وحشیانه تر بود. کارری در سفرنامه خود می نویسد

راهزنان را با جسارت و بی رحمانه و بدون شفاعت مجازات می کنند و به طرق مختلف از پای در می آورند . تنبیه متداول این است که دوپای راهزنان را به چهار شتر می بندند و سینه و شکم وی را از بالا به پایین چاک می زنند و برای عبرت بینندگان آنرا سوار شتر کرده و در تمام محلات و چهار سوی شهر می گردانند و یا سر راهزنان را در سوراخ تنگ دیواری می کنند به طوری که سر در یک طرف و بدن در طرف دیگر دیوار بماند و قادر به حرکت نباشد و برای مسخره کردن ، چپقی در دهان او می گذراند تا بدین ترتیب تعذیب و کشته شود « سفرنامه کارری ، صفحه ی 137 به بعد » و اما اگر کمی به سالهای نه چندان دور بنگریم و لمحه ای تامل در تهران و مشهد قدیم بنماییم- با نام دو میدان معروف آشنا می شویم. در تهران قدیم میدانی بوده است به نام “پاقاپوق” که بعدها به میدان اعدام و سپس تر به محمدیه تغییر نام داده است و سالهای متمادی محل اجرای حکم اعدام در مورد محکومین به مرگ بوده است. در مشهد قدیم هم در فاصله ی کمتر از 700 متری زیارتگاه امام هشتم شیعیان- میدانی به نام “میدان اعدام” بوده که بعدها به میدان عدالت تغییر نامش داده اند. در مورد وجه تسمیه ی این دو میدان اینطور نوشته اند که در میدان پاقاپوق تهران تپه ای از خاک وجود داشت که به بالای آن ستون گرد و کوتاهی از آجر ساخته بودند و مجرمین را در بالای آن سر می بریدند تا جمعیت تماشاچی که در اطراف میدان گرد آمده بودند به راحتی بتوانند شاهد آن باشند و عبرت گیرند. در مشهد قدیم هم در وسط میدان میله ای قرار داشته که محکومین به مرگ را از آن حلق آویز می کردند. در مواردی هم تا ساعتها پس از اجرای حکم- جنازه بر بالای چوبه دار رقص مرگ میکرده است. پر بیراه نیست که این ادعا مطرح شود که در اکثر دوران ها قانونگذاران و تشخیص دهندگان میزان استحقاق مجرمین از لوازم اجرای عدالت هر کدام به نوعی تحت تاثیر آمیزه های دینی و مذهبی دوران خود بوده اند. در حال حاضر هم که حکومت اسلامی در راس قدرت در ایران قرار دارد به چنین شیوه ای عمل می کند و قوانین کیفری و سزادهی را بر اساس شرع اسلام و دستگاه نظری فقه شیعه بر دیگران اعمال می نماید. اما چرا بین شرع و عرف اختلاف نظر وجود دارد؟ متشرعین می گویند آنچه که خدا برای انسان وضع و تشریع کرده است شریعت منزله و قانون الهی است. به مجموعه مسائل دینی که شامل عقاید و احکام باشد نیز شریعت می گویند. در مواردی هم پیروان شرع به آیه 18 سوره جاثیه ( ثم جعلناک علی شریعه من الامر ) اشاره می کنند. در جلد پنجم المیزان صفحه 350- آمده است که شریعت از نظر مفهومی اخص از دین است. زیرا شریعت عبارت است از راه و روشی خاص برای امتی یا پیامبری -در حالی که دین عبارت است از روش عام الهی نسبت به همه امتها. از این رو شریعت قابل نسخ است و لیکن دین به این معنا نسخ پذیر نیست. مجتهدان برای بدست آوردن احکام و تکالیف شرعی نیز به دو منبع اصلی شریعت اسلام که قرآن و سنت است رجوع می نمایند. در دین اسلام شریعت سمحه و سهله نیز وجود دارد که توضیح و بسط مختص خود را می طلبد. اما نکته ای که محل مناقشه است اینجاست که متشرعین اجازه ی هیچ گونه نوآوری در شریعت را نمی دهند. تفسیر و تعبیری که بر پایه نظر و اندیشه فردی در خصوص احکام و تکالیف شرعی باشد از نظر ایشان مردود است. نکته دیگر اینجاست که با استناد به صفحه 180 از نسک اصطلاحات اصول و معظم ابحاثها اثر میرزا علی مشکینی اینطور می توان فهمید که فقه دانش بدست آوردن احکام شرعی به وسیله منابع فقه است. فقه در اصطلاح عبارت است از علمی که به وسیله آن احکام شرعی را از ادله ی تفصیلی به دست می آورند و دلایل تفصیلی آن شامل قرآن و سنت هستند. البته اجماع و عقل هم در پاره ای از نوشته های مربوط به اصول فقه نظیر کتاب اصول فقه دانشگاهی- نوشته محمد رضا شب خیز- نشر لقاء- قم چاپ اول 1392 به چشم می خورد. پیروان دین اسلام همواره علم و فهم از دین و شریعت را شریف تر از سایر علوم می پنداشته اند و می پندارند. در جاهایی هم فقهای اهل شیعه به فقهای اهل سنت خرده گیری می کنند و فی المثل به حنفیان که منابع استنباط شان قیاس و استحسان است به دیده ایراد و کسر می نگرند و حنفیان را به عدم استفاده از عقل در منابع شان متهم می سازند.شما نیکان را برای بدست آوردن اطلاعات و شناخت بیشتر فقه و شرع به کتابهای فقهی که مشتمل بر دو قسمت عبادات و معاملات ( عام ) هستند تعرفه می دهم. اما عرف چیست؟ عرف دارای دو ریشه لغوی است. الف: امری پسندیده و مستحسن ب: معرفت و شناسایی. عرف بر حسب شیوه و نحوه استعمال دارای معانی گوناگونی می باشد. سیره و ارتکازات ثابت اهل خرد همواره در همه زمانها و مکانهای تاریخی نقش مهمی را در بهبود بخشیدن به صورتهای عرفی ایفا کرده است. با بذل عنایت به این مهم که تفکر حاکم بر جامعه در شرایط گوناگون تغییر یافته است و دگرگونی اوضاع و مختصات فکری مردم در دوران های مختلف متغیر عمل کرده است- این عدم دگرگونی و این ثبات سیره عقلایی بوده است که وجه تمایز آشکار خود را با دیدگاه ذهنی عرف هایی خاص نظیر عرف متشرعه به مخاطب بی طرف نمایانده است. در تقابل شرع و عرف به لحاظ پشتیبانی سیاسی و همه جانبه حاکم شارع از شرعیون است که در اکثر مواقع عرف متشرعه دست بالا را دارد. حمایت رهبران مذهبی نشسته بر قدرت نیز نقش بسزایی در استقرار دیدگاه های ذهنی حامیان شریعت دارد. در این میان بی تردید ارتکازات و سیره ی خاص گروهی منتقد که همواره در جهت تقبیح مجازات های خشن که دستوری مستقیم از شرع دارند- و با تاکید بر حفظ کرامت و منزلت بشری و حق حیثیت نوع بشر کوشیده اند بی تاثیر نبوده است.تقابل مکنونات قلبی و ذهنی طرفداران مجازات حذف انسان به وسیله اعدام و کوشندگان راه های پیشگیری و روشنگری در مورد اعمالی که سبعیت بدوی محسوب می شوند یک پیام آشکاره را به ذهن نظاره گر بی طرف متبادر می سازد. پیام واضح است. برخورد یک سلسله قوانین که از دستگاه نظری بیرون می آید و به حاکمان شرع حتی اجازه ی صدور احکام ثانویه را برای ستاندن حق حیات آدمی می دهد و در نقطه مقابل مرتکزات و دیدگاه های انسان دوستانه و بشر دوستانه ی عده ای که بی شک در ارائه استدلال های قانع کننده در جهت کراهت و اشتباه بودن گرفتن جان آدمی تلاش می کنند. نظرات متعصبانه و ایدئولوژیک درباره حمایت از مجازات اعدام در حالی بروز عینی پیدا می کند که امروزه بسیاری از کشورهای جهان به صورت کلی این نوع مجازات را از قوانین کیفری خود حذف کرده اند و از این راه احترامی بزرگ به نوع بشر و حق حیثیت انسان گذاشته اند. مشکل اصلی در برابر ریشه کنی این مجازات در ایران امر مرتکزی به نام “شرع” می باشد. اما چه بر وفق ذوق حاکمان دینی سخن گفته شود و یا نشود- وجود یک مسئله را نمی توان نادیده انگاشت و آن چیزی به نام ارتکاز عقلایی است که روز به روز جای خود را در عرف عقلایی جامعه باز می کند. هر چند در کمون اذهان متشرعه منشی که ریشه در ایدئولوژی دارد به چشم می خورد اما بی گمان به شکرانه عدم تغییر اصحاب خرد که متنفذ در عرف عقلایی هستند اینطور می توان مدعی بود که دیگر کفه ی ترازو به سمت عرف متشرعه سنگینی نمی کند. مجازات اعدام می کشد. کشتن بد است، بنابراین حکم اعدام بد است. به گفته ویکتورهوگو ” آیا گمان دارید درس عبرت است اعدام؟ چرا؟ به خاطر آنچه می آموزد؟ مگر چه می آموزید با این درس عبرت؟ این را که نباید کشت؟ نباید کشت را چگونه می آموزید؟ با کشتن؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)