دیدن تئاتر “شکلک” (نوشته‌ی نغمه‌ ثمینی، و کارگردانی کیومرث مرادی) با تماشاگرانی که نه فقط روی صندلی‌ها، که روی زمین و تشکچه‌ها را هم پر کرده بودند، دوباره این را به‌ام ثابت کرد که چه‌قدر تماشاگران،‌و به طورکلی مخاطبان، زیاد و خوبی داریم که فقط منتظرند تا کارِ قابل‌توجهی باشد تا به استقبالش بروند و همه‌ی آن حرف‌ها درباره‌ی نبودن مخاطب به نظرم اگر بی‌خود نباشد، دست‌کم اغراق‌آمیز است (مثلا برخلاف آن همه حرف درباره‌ی تیراژ هزارتایی کتاب‌ها،‌می‌بینیم که “هست‌ونیست” سارا سالار در عرض دو، سه هفته به چاپ دوم می‌رسد). نمی‌خواهم منکر این بشوم که به‌هرحال به خاطر گرانی و دغدغه‌های مالی و اجتماعی خانواده‌ها، مخاطب در کل کم‌تر شده است، اما می‌خواهم بگویم آن‌قدر مخاطب بالقوه برای کتاب‌ها و تئاترها هست،‌ که اگر کاری خوب باشد، به‌رغم همه‌ی آن حرف‌ها،‌ هزارها بیننده یا خواننده خواهد داشت.

1891201_720330921320486_2051316411_n

درباره‌ی نمایش “شکلک” شاید عده‌یی بگویند که این کار کمدی است و کارِ کمدی هم تماشاگران زیادی دارد. من فکر می‌کنم کارهای کمدی هم سخت‌اند، به‌خصوص که قرار باشد موضوعی اجتماعی و حتا تاریخی را هم دست‌مایه‌ی خودشان بکنند؛‌ کاری که شکلک کرده است. می‌دانم شکلک روی لبه‌ی تیغ حرکت کرده است؛‌ این که هم خواسته کاری سیاسی ـ تاریخی و با پیام‌هایی جدی باشد و هم کاری کمدی، هم خواسته استعاره‌یی بسازد از وضع اکنونی ما و به مسائل نگاهی تاریخی‌تر و عمیق‌تر داشته باشد و هم با اشاره‌های ریز و درشت این استعاره را به سطح می‌آورد (مثل کودکی که پیر است و زشت و صدساله به نظر می‌آید و هیچ‌کس خواهانش نیست)،‌ این که دو زمان متفاوت (امروز و ۶۰ سال پیش) را کنار هم بگذارد و هم تفاوت‌ها و هم شباهت‌هاشان را نشان بدهد، و درعین‌حال کشمکش‌ها را در حد برخوردهای ساده‌ی شخصی نگه می‌دارد، و مواردی از این دست، همه‌گی نشان می‌دهند که کاری مخاطره‌آمیز انجام شده که حالا حتما تماشاگر با نگاه‌های متفاوتی آن را خواهد نگریست و قضاوت‌های متضادی درباره‌اش خواهد داشت. از جمله این که اصلا این کار درام است یا کمدی، و سبک است یا عمیق.

من متن نغمه ثمینی را نخوانده‌ام، اما گمان می‌کنم کارگردان و بازی‌گران جنبه‌های کمیک نمایش‌نامه را خوب از کار درآورده‌اند و به آن چنان شدتی داده‌اند که احتمالا کم‌تر کاری توانسته در این چند سال، ضمن اشاره‌کردن به مسائل امروز و تاریخی‌مان، تماشاگران را این‌قدر بخنداند. البته بازی خوب بازی‌گران هم در این جهت کم‌تاثیر نبوده،‌ به ‌خصوص بازی پانته‌آ بهرام، که فوق‌العاده است و حتا بازی‌های دیگران را کم‌رنگ می‌کند.

شاید با سلیقه‌ی آدمی مثل من این ایده‌ی خوب ثمینی (که با کنار هم گذاشتن دو موقعیت تاریخی‌ِ مشابه، نگاه دیگری بکند به وضعیت امروزی‌مان)، می‌توانست کاری دراماتیک‌تر و تلخ‌تر باشد و موقعیت تاریخی را بیش‌تر بکاود تا مسائل شخصیِ آدم‌ها را، اما بعید است که در آن صورت این استقبالِ گسترده را می‌داشت و به تماشاگرانی وسیع‌تر یادآوری می‌کرد که وضعیت تاریخی‌یی که درش هستیم حاصل خودِ ما است با همه‌ی پیچیده‌گی‌ها و لایه‌های مختلف اجتماعی‌یی که در این موقعیت زنده‌گی کرده‌اند و عاقبت هم تاریخ کارِ خودش را می‌کند و آن‌ها را که به رغم همه‌ی تلخی‌های گذشته‌شان اهل زنده‌گی هستند، باقی می‌گذارد و بقیه را حذف می‌کند.

۱۷ اسفند ۹۲

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)