با سرکوب، شکنجه، زندان، اعدام، کشتار وحشیانه و سرانجام قتل عام هزاران زندانی سیاسی و ترورهایی در داخل و خارج از کشور به ابعادی باورنکردنی، خمینی و پیروانش، به ویژه مجموعه ی راستِ حکومت به مهم ترین بخش توافق ها بسیار بیش از انتظار عمل کرده اند: حذف مجموعه ی نیروهای انقلابی دگراندیش نه تنها از قدرت بلکه از حضور سازمانیافته در جامعه …


به گیتی که کشتست فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
یکی داستان است پر آبِ چشم
دلِ نازک از رستم آید به خشم *

گستردگی و عمق انقلاب ضد سلطنتی، استقلال طلبانه، آزادیخواهانه و عدالت طلبانه ی مردم ایران،- که در تاریخ انقلاب های جهان بی نظیر بوده است،- غرب را وادار می کند که در آخرین لحظات برای کنترل تحولات به اقدامات پیشگیرانه ای بپردازد. با شکست همه ی تلاش ها برای حفظ رژیم وابسته ی سلطنتی و تشخیص دیرهنگام رهبری بلامنازع خمینی، امریکا و غرب با کمکِ عوامل پنهان و آشکار خود، برای شناخت مستقیم از وی و پیروانش، تماس هایی برقرار می کنند. هدف این بود که براساس وجوهِ مشترکِ خمینی و پیروانش با منافع استراتژیک امریکا و غرب، از رادیکال شدن جریان انقلاب جلوگیری کنند و تحولات را با تکیه به این وجوهِ مشترک کنترل کنند. از حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب، امریکا و متحدینش برای برسرِکار آوردن دولتی میانه رو و وادار کردن شاه به سلطنت به جای حکومت، تلاش تب آلودی به عمل آورند. در این راستا، تماس ها با عوامل، متحدین بالقوه، نیروهای ملی-مذهبیِ مشروطه خواه و سازشکار بسیار تشدید شد.[1] البته این اقدامات همگی بسیار دیر، سطحی و نافرجام بود. آن ها حتی تا روز 21 بهمن و اتفاقات نامترقبه ی آن روز، به سازش خمینی و اطرافیانش با دولت کاملا منزوی و رسوای بختیار امیدوار بودند.[2] در این مرحله هدف اصلی جلوگیری از قدرت گرفتن نیروهای پیشرو انقلابی و چپ، چه مذهبی و چه غیر مذهبی و محدود نگاه داشتن خواست های ملی-دمکراتیک بود. ضمنا آن ها تلاش می کنند همه ی عوامل پنهان و آشکار خود را در میان اطرافیان خمینی، طیف میانه رو، مشروطه خواه و ملی-مذهبی فعال کنند و با عقب نشینی حساب شده حداکثرِ ساختارها و ارتباطات سیاسی-نظامی-امنیتی را برای روز مبادا حفظ کنند.

جلد سوم کتاب خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران دیماه امسال منتشر شده است که اطلاعات تازه ای را در زمینه ی مذاکرات پنهانی امریکا وغرب با خمینی و اطرافیانش فاش می کند.[3] در آستانه ی انقلاب، وی نماینده ی وقت خمینی در این مذاکراتی پنهانی برای انتقال قدرت از شاه به وی بود. ابراهیم یزدی همچنین نخستین وزیرخارجه ی جمهوری اسلامی در دولت موقت پس از پیروزی انقلاب بود. وی همراه با مهندس مهدی بازرگان، دبیر کل وقت نهضت آزادی و نخست وزیر دولت موقت نقشی محوری در این تماس های پنهانی ایفا کردند.[4] به نقل از این کتاب، تارنگاشت تاریخ ایرانی نیز بخش های مختص این مذاکرات و تماس ها را منتشر کرده است که چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب از مردم ایران پنهان مانده است.[5] همه ی این بخش منتخب بسیار خواندنی و عبرت آموز است. اولین دیدار یزدی و وارن زیمرمن دیپلمات مستقر در پاریس و فرستاده ی هارولد ساندرز، معاون وزارت امورخارجه ی آمریکا[6] روز ۲۶ دی ماه ۵۷ (روز خروج شاه از ایران) در رستوران مسافرخانه‍ی نوفل ‌لوشاتو انجام شد. پنجمین و آخرین دیدار در روز ۷ بهمن انجام شد- درست ۵ روز قبل از بازگشت آیت الله خمینی به ایران.

در ۱۸ دی ماه ۵۷، پس از کنفرانس گوادالوپ، اولین پیام جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا توسط دو نماینده ی ژیسکاردستن رئیس جمهوری فرانسه، به آیت الله خمینی داده می شود. همانجا پاسخ های خمینی (در نامه ای) و توافش مبنی بر تداوم و پنهان ماندن موکد این سلسله تماس ها به آن ها داده می شود. توافق امریکا و خمینی برسر پنهان ماندن این سلسله مذاکرات پیش از آغاز آن[7]، برای درک کامل تر وقایع پیش و پس از پیروزی انقلاب و شکل گیری رژیم ولایت مطلقه ی فقیه اهمیت بسیاری دارد. پس از پیروزی انقلاب، با اشغال سفارت امریکا و استعفای مهندس بازرگان از نخست وزیری، خمینی و پیروانش افشاگری های گسترده ای کردند. این افشاگری ها ارتباطات مقامات و مامورین امریکایی با مسئولین نهضت آزادی، طیف ملی گرایان، برخی اطرافیان و همراهان غیر روحانی خمینی را شامل می شد. اسناد سری کشف شده و بازیافت شده از سفارت امریکا جای هیچ شکی در این زمینه باقی نمی گذاشت.[8] اما تاکنون اسناد و اطلاعات مربوط به نقش شخص خمینی و روحانیون عضو شورای انقلاب در این ارتباطات پنهانی در نوفل لوشاتو و تهران عمدتاً پنهان مانده است. از سوی رژیم، این پنهانکاری با توصل به امتیازات و مصونیت های ویژه ی روحانیون و به بهانه ی حفظ «حرمت» روحانیت انجام شده است. مسئولین نهضت آزادی بخصوص پس از انتشار «اسناد لانه ی جاسوسی»[9] همواره به این تماس ها معترف بوده اند.[10] آن ها، با توسل به همین تماس ها ی پنهانی خمینی، ارتباطات بسیار گسترده تر و طولانی تر خود با آمریکایی ها را توجیه کرده اند؛ در حالیکه بر اساس اطلاعات فعلی شرکت خمینی در این تماس های سری مقطعی کوتاه اما کلیدی را دربرمی گرفت. در چند سال گذشته امریکایی ها نیز اسناد و اطلاعاتی محدود در این زمینه منتشر کرده اند.[11]

خاطرات دکتر ابراهیم یزدی با استناد به مدارک در دسترس و یادداشت های شخصی ایشان به طور نسبتن دقیقی نوشته شده است. در این بخش از کتاب این موارد شرح داده می شود:
·      تماس های متعدد صادق قطب زاده با مقامات فرانسوی با اطلاع آیت الله خمینی، پیش از کنفرانس گوادالوپ و در نتیجه متقاعد شدن فرانسه به قطع امید از شاه؛[12]
·      درخواست از فرانسه تا در این کنفرانس برای تغییر موضع امریکا و برقراری تماس ها با خمینی کمک کند؛[13]
·      کنفرانس قدرت های غربی در گوادالوپ، -با توجه به گستردگی، قدرت و عمق انقلاب و مجموعه ی واقعیت ها از درون حاکمیت،- به این نتیجه می رسد که کار شاه تمام است؛ باید کمک کرد که نیروهای رادیکال قدرت نگیرند و نفوذ اتحاد شوروی محدود گردد.[14] به همین منظور قرار براین می شود که روند انتقال قدرت به نیروهایی قابل قبول تر و محافظه کارتر، قبل از آنکه دیر شود، تسهیل گردد.
·      پس از کنفرانس گوادالوپ، با پیام های جیمی کارتر و خمینی، از طریق رئیس جمهور فرانسه، این مذاکرات پنهانی رسما آغاز می شود و از سری ماندن این تماس ها اطمینان حاصل می شود.
·      براساس توافق های حاصل شده در این مذاکرات، برخی از اعضای شورای انقلاب در ایران (از جمله مهندس بازرگان، دکتر بهشتی و موسوی اردبیلی) مامور می شوند تا با سران ارتش (ارتشبد قره باغی)، مقامات امنیتی (ارتشبد فردوست و سپهبد ناصر مقدم)[15]، و همچنین با مقامات و مامورین امریکایی در ایران (ژنرال گَست رئیس مستشاران، سولیوان سفیر و ژنرال هایزر)[16] تماس ها و هماهنگی هایی برقرار گردد. هدف این تماس ها وهماهنگی ها انتقال مسالمت آمیز قدرت با کسب رضایت مقامات امنیتی- نظامی شاه و جلوگیری از کودتا یا اقدامات خارج از کنترل آن ها بود.[17]

هدف بنیادیِ مشترک امریکا و خمینی جلوگیری از گسترش نفوذ نیروهای انقلابی سکولار و چپ (توده ای ها، فدائیان، مجاهدین و سایرین) بود. این درخدمت استراتژی مسدود کردن نفوذ اتحاد شوروی در منطقه بود. لازم به ذکر است که در آن زمان، امریکا و غرب استراتژی ایجاد کمربند سبز به منظور جلوگیری از نفوذ نیروهای چپ گرا، اتحاد شوروی و بلوک شرق در خاورمیانه و سرانجام برتری در جنگ سرد را نیز در دستور کار داشتند.[18] سرنگونی حکومت سلطنتی در افغانستان با کودتای ملی گرایان و چپ ها، روابط گسترده ی عراق و یمن جنوبی (پس از کودتای چپ گرایان) با اتحاد شوروی و سرانجام انقلاب ایران به تقویت و استفاده از نیروهای اسلامی شتاب بسیاری می دهد. این بر اساس یک سنت دیرینه ی استفاده از نیروهای ارتجاعی-مذهبی برای مقابله با تحولات استقلال طلبانه و ملی-دمکراتیک در خاورمیانه، آسیا و افریقا بود.[19]

شناختی که این خاطرات از آیت الله خمینی در آستانه ی انقلاب به خواننده می دهد با شناختی که کمابیش همه از وی داشتند تناقضی ندارد: پیگیری، قاطعیت و سازش ناپذیری وی برای پایان دادن به سلطنت، برقراری حکومتی نوبنیاد، رد دولت سلطنت طلب و وابسته ی بختیار، تحقق اراده ی مردم و تحمیل آن به قدرت های بزرگ از آن جمله اند که نتیجه اش پدیدار شدن وی به عنوان رهبری بلامنازع و محبوب اکثریت قریب به اتفاق مردم بود. اما آنچه برای همه ناشناخته مانده بود تماس های پنهانی خمینی با امریکا و غرب بود که می تواند خیانتی قلمداد شود به مردم ایران و نیروهای انقلابی سکولاری که برخلاف روحانیون به شدت مورد سرکوب و پیگرد وحشیانه ی رژیم سلطنتی بودند. می توان تصور کرد که با این پنهانکاری آیت الله خمینی می خواست با نهایت هوشمندی (یا حیله گری در مقابله با کفار و معتقدین به سایر ادیان براساس برداشت از سنت اسلامی) به یک بازی سیاسی با غرب و همچنین با نیروهای انقلابی کشور دست بزند- البته تنها با هدف ایجاد رژیم ولایت فقیهِ مورد نظر خود و پیروانش. تاریخ ٣۵ سال گذشته ثابت کرده است که این بازیگری سیاسی برای تحقق رژیم ولایت مطلقه ی فقیه هزینه های فاجعه باری برای کشورمان دربرداشته که هنوز ادامه دارد. آیت الله خمینی، با اتکا به نفوذ استثنایی خویش و قدرت و گستردگی تاریخی جنبش مردم، توانست به تهدیدات امریکا تن ندهد و اراده ی خویش را به غرب بقبولاند. ضمن آنکه برگ برنده ی وی در این مذاکرات پنهانی وجوه اشتراکش باغرب در ضدیت با کمونیست ها، تضاد با نیروهای انقلابی و ملی-دمکراتیکِ ضد سلطنت بود. وی طبیعتا می توانست با اطمینان دادن به امریکا و غرب و توافق با آن ها، بدون مزاحمتِ نیروهای انقلابی دیگر صعود انحصاری خود و پیروانش را به قدرت تسهیل کند. صرفنظر از سازمان های دست نخورده ی حوزه های علمیه، در این راه، بزرگترین حامی مالی و مهم ترین مشاوران و دستیارانِ وی نمایندگان بازاریان و سرمایه داری لیبرال-مذهبی ایران بودند. آن ها می خواستند منافع و موقعیت خویش را با شرکت در حاکمیت جدید حفظ کنند و ارتقا دهند. وجود آن ها اطمیان خاطری برای غرب بود و نشان می داد که خمینی به هیچ وجه خصوصیات ضد سرمایه داری ندارد. به جهت همین وجوه مشترک در مورد تحقق این عمده ترین حساسیت ها و خواست های امریکا و غرب توافق و تفاهم حاصل شد:
·      جلوگیری از قدرت گرفتن نیروهای انقلابی و چپ (توده ای ها، فدائیان، مجاهدین و دیگران- وحشت از توده ای ها همانند کودتای 28 مرداد به طور مکرر در سراسر این مذاکرات از سوی امریکا مطرح می شد)؛ [20]
·      مقابله با گسترش نفوذ اتحاد شوروی؛[21]
·      تداوم صادرات نفت؛[22]
·      جلوگیری از فروپاشی ارتش؛[23]
·      فرصت دادن برای عقب نشینی نظام وابسته ی سلطنتی به منظور حفظ ساختارهای آن.[24]
این انتقالِ قدرتِ حساب شده با همکاری و هماهنگی مقامات امنیتی-نظامی رژیم سلطنتی و درست قبل از بازگشت آیت الله خمینی انجام شد و حتی تا آخرین لحظات تلاش می شد تا بختیار با خمینی به توافقی برسد. اما سقوط غیرمنتظره ی دولت بختیار با شروع درگیری ها و حمله ی مردم و نیروهای انقلابی به پادگان ها و واحدهای نظامی، که درصدد سرکوب برآمده بودند، موجب شد انقلاب پیروز و خمینی و نهضت آزادی به سهولت قدرت را در دست بگیرند؛[25] آن هم درست قبل از آن که نیروهای انقلابی سکولار و دگراندیش بتوانند از بار سنگین سال ها سرکوب حکومت شاه رها شوند، صفوف خود را مستحکم کنند و نفوذ و قدرت خود را افزایش دهند. با قاطعیت می توان گفت که بدون آن تماس ها و توافق ها پای خمینی به ایران نمی رسید و ارتش، نیروهای امنیتی و ساواک خنثی و بی طرف نمی ماندند.

با سرکوب، شکنجه، زندان، اعدام، کشتار وحشیانه و سرانجام قتل عام هزاران زندانی سیاسی و ترورهایی در داخل و خارج از کشور به ابعادی باورنکردنی، خمینی و پیروانش، به ویژه مجموعه ی راستِ حکومت [26] به مهم ترین بخش توافق ها بسیار بیش از انتظار عمل کرده اند: حذف مجموعه ی نیروهای انقلابی دگراندیش نه تنها از قدرت بلکه از حضور سازمانیافته در جامعه. بعلاوه، با کمک به سرنگونی حکومت افغانستان، برقراری حکومت طالبان و ادامه ی جنگ با عراق، آن ها برای تحقق مهم ترین هدف استراتژیک امریکا در مقابله با نفوذ اتحاد شوروی و پیروزی در جنگ سرد سنگ تمام گذاشتند. از این لحاظ آن ها نه تنها رژیم سلطنتی بلکه دیکتاتوری های نظامی وابسته به امریکا و حکومت های فاشیستی را نیز روسفید کردند. همین موجب می شد که غرب با وجود هزینه های متعددی که برایش داشت، عملا گزینه ی تعامل و تغییر کنترل شده ی اوضاع با هدف کمک به غلبه ی تدریجی جناح راست حاکمیت بر نیروهای انقلابی را همواره ادامه دهد- البته همراه با چماقی از «همه ی گزینه های دیگر روی میز».

ادامه را در بخش دوم (آخر) بخوانید
امیر هوشنگ اطیابی
٢٣ اسفند 1392 برابر با 14 مارس 2014

* از داستان رستم و سهراب شاهنامه ی فردوسی. کنایه ای از انقلاب و فرزندانش.

[1]. منابع موجود شروع تماس های امریکا با شخصیت ها و احزاب ملی، مشروطه طلب و مخالف شاه را پانزده سال قبل از انقلاب ذکر کرده اند. این تماس ها برای حفظ منافع امریکا در شرایط بحرانی و تدوین برنامه های آلترناتیو همراه با درک مستقل از شرایط ایران انجام می شده است. در کتاب «نگاهی به شاه» نوشته ی دکتر عباس میلانی به این منابع و خاطرات رجوع داده شده است.
[2]. همچنین برای نمونه به مصاحبه با شخصیت ها و مقامات برجسته ی رژیم سلطنتی در سلسله برنامه های بی بی سی، «داستان انقلاب» به ویژه بخش های 29 تا 36 مراجعه کنید:
www.bbc.co.uk
[3]. جلد سوم کتاب «شصت سال صبوری و شکوری خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، 111 روز در نوفل لوشاتو (14 مهر- 12 بهمن 1357)» در دی ماه 1392 به صورت الکترونیک انتشار یافت. نسخه الکترونیک کتاب در تارنگاشت ندای آزادی قابل دریافت است:
www.nedayeazadi.net
همچنین تارنگاشت جرس (جنبش راه سبز) نیز انتشار این کتاب را خبر داده است:
www.rahesabz.net
[4]. این نقش محوری در تهران به عهده ی مهندس بازرگان بود. البته در هماهنگی با آیت الله خمینی و دکتر یزدی در نوفل لوشاتو. انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت پس از بازگشت خمینی به تهران، همسو با جلب اطمینان غرب و همچنین عوامل نظامی-امنیتی رژیم سلطنتی و در راستای توافقات انجام شده بود.
[5]. به گزارش تاریخ ایرانی:
«آمریکایی‌ها درخواست کردند که مستقیماً با نماینده‌ای از جانب امام خمینی در ارتباط باشند؛ پیرو همین پیشنهاد، ساندرز، معاون وزارت امور خارجه‍ی آمریکا در تماسی با نوفل‌لوشاتو می‌گوید: «به دلیل وخامت و حساسیت اوضاع ایران، آمریکا مفید می‌داند که نماینده‍ی رسمی دولت آمریکا با نماینده‌ای از جانب آقای خمینی ارتباط مستقیم داشته باشد.» طرف گفت‌وگوی او در محل اقامت امام در نوفل‌لوشاتو، ابراهیم یزدی بود که پس از انقلاب، وزیر امور خارجه دولت موقت شد. امام پس از شنیدن پیام ساندرز، یزدی را مامور تماس با نماینده‍ی کار‌تر می‌کند.»
به اینجا مراجعه کنید:
www.tarikhirani.ir
[6]. Harold H. Saunders, member of the National Security Council Staff (1964–1968), National Security Council (NSC) Staff, 1961-1974; Deputy Assistant Secretary of State, 1974-1975; Director of Intelligence and Research, 1975-1978; Assistant Secretary of State for Near East and South Asia, 1978-1981. This section of his book is related to this period: “Diplomacy and Pressure, November 1979–May 1980,” in Warren Christopher, Harold H. Saunders, and Gary Sick, American Hostages in Iran: The Conduct of a Crisis (New Haven, Conn.: Yale University Press, 1985)
[7]. به نقل از تاریخ ایرانی (زیرنویس 5) و صفحات 272-269 خاطرات:
«پیام کارتر به آقای خمینی
در هشتم ژانویه‍ی ۷۹ برابر با ۱۸ دی ماه ۵۷ دو نفر از جانب رئیس‌جمهور فرانسه، ژیسکاردستن، به دیدار آقای خمینی در نوفل‌لوشاتو آمدند. این اولین باری بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس‌جمهور به دیدار آقای خمینی می‌آمدند و روشن بود که باید مسأله‍ی مهمی مطرح باشد. در این ملاقات، بعد از رد و بدل شدن تعارفات معمولی، یکی از آن‌ها شروع به صحبت کرد و گفت: «هدف از دیدار با آقای خمینی پیغامی است که برای آیت‌الله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کار‌تر برای آقای خمینی می‌باشد. … پرزیدنت کار‌تر آرزو دارد که این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله باید امکان‌پذیر باشد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و خصوصاً آیت‌الله می‌باشد.»
نماینده ژیسکاردستن سپس گفت که: «وزیر خارجه (فرانسه) پیغام داد که محرمانه ماندن پیغام کار‌تر برای آقای خمینی خوبست، چرا که امکان ادامه این ارتباط را خواهد داد. به من هم دستور داده شده است که بگویم ارتباط و محتوای آن خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت‌های شدید سیاسی همراه باشد…..
… پس از بیانات آقای خمینی، نماینده پرزیدنت ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات با آقای خمینی و صحبت با ایشان، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که آقای خمینی تأکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است.(۱۸)»
[8]. مرکز مطالعات و پژوهش های سیاسی اخیرا مجموعه ی این اسناد را در یازده جلد به انضمام یک سی دی منتشر کرده است. اسنادی که به تدریج توسط دانشجویان پیرو خط امام منتشر گردید بیش از ٧۴ جلد بود که در این یازده جلد متمرکز شده است. به اینجا مراجعه کنید:
www.ir-psri.com
bookroom.ir
برای دسترسی به نسخه ی پی دی اف کتاب ها همچنین نسخه های اصلی اسناد به زبان انگلیسی به اینجا مراجعه کنید:
basij.aut.ac.ir
یا به اینجا:
https://archive.org/details/DocumentsFromTheU.s.EspionageDen
[9]. همانجا
[10]. به مجموعه ی مصاحبه ها و خاطرات منتشر شده توسط مهندس بازرگان، دکتر یزدی و عباس امیرانتظام مراجعه کنید. بدون افشای «اسناد لانه جاسوسی» غیر ممکن بود که مسئولین نهضت آزادی در دفاع از خود به ارتباطاتشان با مامورین سیا و مسئولین مختلف امریکایی بپردازند که از سال ها پیش از انقلاب و گرفتن مسئولیت های رسمی در دولت موقت در جریان بود. مسئولین نهضت آزادی به کارهای خویش صادقانه باور داشتند ولی تلاششان این بود که مردم و انقلابیون را به هیچ وجهی در بازی های قدرت دخالت ندهند. شاید هیچکس به ارتباطات شفاف، علنی و رسمی ایرادی نداشته باشد؛ ولی ارتباطات پنهانی به منظور انحراف یک جنبش عظیم انقلابی، برای کسب قدرت از بالا، معامله با دیکتاتورهای کودتایی و قدرت های خارجی حامیشان را چه می توان نامید؟
همچنین به سخنان عبدالعلی بازرگان پسر مهندس بازرگان و از مسئولین فعلی نهضت آزادی مراجعه کنید (دقیقه ی 26 تا 32):

ir.voanews.com
[11]. آرشیو امنیت ملی امریکا (The National Security Archive) برخی از اسناد محرمانه ی مربوط به انقلاب ایران از 1977 تا 1980 را (The Making of the US Foreign Policy 1977-1980) منتشر کرده است. این ها حدود 14000 صفحه سند را در بر می گیرد. این اسناد در مورد کسانی که هنوز در جمهوری اسلامی یا سیاست ایران نقش دارند بسیار محدود هستند. می توان تصور کرد که امریکایی ها نمی خواهند افشای این اطلاعات برنامه های سری جاری، ارتباطات آینده و رابط های کنونی خود را به خطر اندازند. در بسیاری از موارد اسامی منابع، رابطین، عوامل و مامورین سیا و اطلاعات مهمی که هنوز سری هستند سیاه شده اند. به اینجا مراجعه کنید:
www2.gwu.edu
دکتر عباس میلانی در کتاب اخیر خود «نگاهی به شاه» برخی اسناد مربوط به تماس های امریکا با خمینی را از این مرجع آورده است. به فصل 19 این کتاب صفحات 491-493 پی نویس های 75، 76 و 79 و همچنین به فصل 20 صفحات 516، 514، 515، پی نویس های 2، 10، 12، 13، 56 و 82 مراجعه کنید. از صفحات 491-492 این کتاب:
«دولت آمریکا برای یافتن «بیمه ی دیگر» در واقع از چند جنبه وارد کار شد و از طرفی در فرانسه با آیت الله خمینی و اطرافیانش وارد مذاکره شد. به توازی در تهران نیز طرفداران آیت الله با مقامات سفارت آمریکا مذاکره و گفتگو می کردند. بعلاوه، کارتر، هویزر را به ایران فرستاد که امرای ارتش را از انجام کودتای نظامی بر حذر دارد. مهم تر این که در تهران هویزر، به همراهی و همکاری ژنرال گست رئیس مستشاری امریکا در تهران با سران ارتش در تماس بودند… و در صدد بودند اسباب تماس امرای ارتش و نیروهای طرفدار خمینی را فراهم کنند. در واقع این تلاش ها خود نتیجه ی تماس ها و نتیجه گیری هایی بود که در پاریس و واشنگتن صورت گرفته بود….تماس های هویزر با ارتش و مذاکرات دولت آمریکا و سفارتش در تهران با مخالفان ادامه پیدا کرد. دولت امریکا در آغاز بحران رغبتی به تماس با آیت الله خمینی نداشت، ولی وقتی سرنوشت شاه محتوم به نظر می رسید، آمریکا برآن شد که به طور مستقیم با آیت الله تماس برقرار کند واز چند وچون نظراتش اطلاعاتی کسب کند. هم او در پاریس و هم طرفدارانش در تهران به سئوالاتی که آمریکایی ها طرح کرده بودند و بیشتر بر سبیل پرسشنامه بود پاسخ دادند. گرچه متن خود پاسخ ها هنوز در اسناد امریکا قابل دسترسی نیست، ولی جمع بندی مقامات امریکایی از این پاسخ ها را سراغ می توان کرد…»
در صفحات 291 تا 296 خاطرات دکتر یزدی، بازتاب ملاقات های پنهانی در نوفل لوشاتو در منابع دیگر شرح داده می شود. ولی وی می نویسد «برخی از منابع آمریکایی در نوشته های خود به این تماسها اشاره کرده اند اما هیچ یک از آنها از محتوای پیامها و مذاکرات مطلبی را عنوان نکرده اند.» از جمله این منابع کتاب «سقوط آمریکا در ایران» (Debacle, the American failure in Iran, 1982) نوشته ی میشل لدن و ویلیام لوئیس (Michael Ledeen & William Lewis)، کتاب «مأموریت در ایران» (Mission to Iran) نوشته ی ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در ایران، یادداشت های سایروس ونس (Cyrus Vance) و کتاب گَری سیک (Gary Sick, All Fall Down: America’s Tragic Encounter with Iran, 1986 & 2001) است.
همچنین در مقابله با دولت اوباما و دمکرات ها، مایک اوانز (Mike Evans) یک روزنامه نگار و محقق جنجالی وابسته به محافل طرفدار اسرائیل، جمهوریخواهان و راستگرایان در کتاب خود (The Liberal Left and World Chaos: A Carter/Obama Plan That Will Not Work)، و در سخنرانی ها و برنامه های تلویزیونی اش به افشاگری هایی پرداخته است. این افشاگریها در چارچوب درگیری های جناح های طبقه ی حاکم امریکا است. همچنین در مورد کمک های جیمی کارتر و سیا برای روی کار آوردن خمینی و ادامه ارتباط با حکومتش، کمک به مجاهدین افغان و روی کارآوردن اسلام گرایان در خاورمیانه است- البته از زاویه ی نتایج فاجعه باری که برای امریکا داشته است و به منظور مقابله با دولت اوباما. ولی وی فراموش می کند که این اقدامات عملا به پیروزی در جنگ سرد، حذف چپ ها و نیروهای ملی-دمکراتیک در منطقه کمک کرد و عرصه را برای یکه تازی امریکا و غرب در غارتگری هرچه بیشتر و گسترش پایگاه های نظامی در خاورمیانه آماده کرد. اخیرا ویدیویی هم در یوتوب در این زمینه منتشر شده است که گوشه ی چشمی هم به سلطنت طلبان دارد:
www.youtube.com
[12]. به نقل از تاریخ ایرانی (زیرنویس 5) و صفحات 269-268 خاطرات:
«…یک هفته قبل از کنفرانس گوادلوپ، وزارت امور خارجه‍ی فرانسه با صادق قطب‌زاده تماس می‌گیرد. علت تماس آن‌ها با صادق قطب‌زاده چنین بیان شده است که: «… او بسیار به آیت‌الله خمینی نزدیک بود در واقع به آن حد نزدیک بود که به نام «داماد پیامبر» شناخته شده بود. فرانسوی‌ها مشغول تهیه تدارکات کنفرانس گوادلوپ بودند و مطمئن بودند که مسأله ایران در کنفرانس مطرح خواهد شد، لذا از قطب‌زاده خواستند که برای آن‌ها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌الله خمینی، چه نوع سیاست‌هایی از جانب ایشان اتخاذ خواهد شد.»(۱۴)
قطب‌زاده موضوع را پیگیری کرد: «کمی بعد از سفر رئیس‌جمهور فرانسه به گوادلوپ آیت‌الله از قطب‌زاده می‌خواهد که تحقیق کند آیا رئیس‌جمهور فرانسه مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب‌زاده به رئیس‌جمهور داده شده است. در ظرف چند ساعت قطب‌زاده تماس گرفت و به او پاسخ داده شد که بله رئیس‌جمهور مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و او تحلیل قطب‌زاده را دیده است. علاوه بر این، نماینده وزارت امور خارجه گفت که تحلیل قطب‌زاده به قدری رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده است که ژیسکاردستن به کار‌تر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت‌الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»(۱۵)
به نظر می‌رسد که صادق قطب‌زاده، این تماس‌ها را با اطلاع آقای خمینی انجام داده و طبیعتاً نتیجه را هم به اطلاع ایشان رسانیده است و آقای خمینی هم با توجه به این اطلاعات، که از کانال‌های دیگر نیز تأیید گردید، از موضع‌گیری رئیس‌جمهور فرانسه در گوادلوپ تشکر نمودند. لازم به تذکر است که موضع فرانسه قبلاً چنین نبود.»
[13]. همانجا
[14]. به نقل از صفحات 266 و 267 خاطرات (همچنین به منابع ذکر شده در زیرنویس های بالا مراجعه کنید):
«چند روز بعد اطلاعاتی از سایر مسائل بحث شده در کنفرانس گوآدلوپ منتشر شد.
«امروز فاش شد که در کنفرانس سران آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان راه های جلوگیری از نفوذ فزاینده ی شوروی به خلیج فارس بررسی شد. هر چهار کشور بر این عقیده بودند که اگر در مثلث بین ترکیه، حبشه و افغانستان تسلط شوروی افزایش یابد موازنه قدرت در جهان بر هم خواهد خورد.»12
از جمله مسائل دیگری که در کنفرانس سران مورد بحث قرار گرفت و آن را با مسائل ایران هم ربط داده بودند این بود که:
«کودتای افغانستان و یمن جنوبی به نفع هواداران مسکو، شوروی را در وضعی قرار داد که در ایران بعد از انقلاب جاری بتواند اعمال نفوذ کند ایران بدون شاه نا آرام و بی ثبات خواهد ماند. دست کشیدن ایران از خلیج فارس سبب خلائی خواهد شد که مسکو و دوستانش حتی با وجود مخاطره پایداری غرب حاضرند آن را پر کنند.»13»
[15]. اسناد و خاطرات منتشر شده بویژه از ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر ویژه ی اطلاعات شاه، سپهبد ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک و ارتشبد عباس قره باغی آخرین رئیس ستاد ارتش شاه نام می برند. حسین فردوست پس از انقلاب به همکاری همه جانبه با رژیم اسلامی ادامه داد و خاطرات خود را در ایران منتشر کرد. عباس قره باغی پس از انقلاب، پس از پی بردن به آنکه دولت موقت نمی تواند از وی حمایت کند برای حفظ جانش مخفی شده و به فرانسه پناهنده می شود. وی نیز خاطراتش را منتشر کرده است. سپهبد ناصر مقدم بلافاصله پس از پیروزی انقلاب دستگیر و اعدام می شود در حالیکه تا آخرین روزها با نهضت آزادی و برخی از اعضای شورای انقلاب در ارتباط بود.
[16] . Lieutenant General Philip C. Gast, From November 1977 to October 1979, General Gast served as chief, Military Assistance Advisory Group, Iran. In November 1979 he returned to the United States as assistant for readiness at Tactical Air Command headquarters, and in March 1980 become the command’s vice commander.
William Sullivan served as U.S. Ambassador to Iran, arriving just before President Jimmy Carter’s visit to the Shah of Iran in December 1977. Shortly after the Islamic Revolution in Iran and before the hostage crisis, Sullivan was called back to Washington DC and then retired. In 1981, Sullivan published “Mission to Iran” which is about his tenure as the ambassador to Tehran. His autobiography, “Obbligato: Notes on a Foreign Service Career”, was published in 1984.
General Robert E. Huyser; In January 1979, General Huyser was sent to Iran as President Jimmy Carter’s envoy, in an effort to stabilize the country. As deputy commander of the U.S. European Command, he knew many of Iran’s top military people. He arrived just before the collapse of the government of Shah Mohammad Reza Pahlavi, which was followed within weeks by the takeover of the Ayatollah Khomeni. In his book, “Mission to Tehran,” General Huyser described the mission as “one that started with desperation and disunity and ended in disaster,” but he praised the performance of U.S. personnel. In a speech at Scott in 1986, he called his mission “a strange experience.” He said he knew it would be impossible to keep the shah in power. Some of the shah’s supporters blamed him for the government’s failure.
[17]. دیدار اول، پیام اول از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن (Warren Zimmerman):
«… دولت من معتقد است ضرورت اساسی دارد که نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله خمینی با رهبران نظامی ملاقات کنند که به یک تفاهم اساسی برسند… من به نمایندگی از جانب دولتم مایل هستم که تأکید کنم که این عمل بسیار اساسی بوده و ضرورتی فوری دارد. در این میان، دولت من امید و اصرار دارد که شما برنامه‍ی بازگشت به ایران را به تأخیر بیندازید تا زمانی که (مذاکرات تهران) نتیجتاً به یک تفاهم برسد. که امکان بازگشت توأم با نظم و آرامش (orderly) آیت‌الله فراهم شود. سولیوان گزارش داده است که سعی و کوشش برای ترتیب ملاقات بین بهشتی و سران ارتشی نتیجه‌ای نداده است و از آقای خمینی درخواست می‌شود که این امر را توصیه کنند. دولت من همچنین امیدوار است که آیت‌الله از هرگونه عملی که منجر به سقوط بختیار می‌شود خودداری کنند…» (ص 275 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
توضیحات دکتر یزدی در مورد پاسخ به پیام ساندرز در دیدار اول:
«جواب صریح آقای خمینی به آمریکا این بود که «شما از کودتا جلوگیری کنید». ….در مورد تماس با نظامیان آقای بهشتی درباره‍ی علل و ضرورت مفید بودن تماس با نظامیان توضیحاتی داد و از من خواست که توضیحات ایشان را به اطلاع آقای خمینی برسانم و جواب آن را فوری بدهم.
گزارش آقای بهشتی را من‌‌ همان روز به آقای خمینی دادم. ایشان توضیحات آقای دکتر بهشتی را قانع‌کننده دانستند و از من خواستند که در مورد تماس و مذاکره با نظامیان پیغام بدهم که: «تماس بگیرید، آن‌ها را دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشی‌ها خیلی بهتر خواهد شد اما قولی ندهید که عمل نشود.» این پیام‌‌ همان روز عیناً به آقای بهشتی اطلاع داده شد. ظاهراً تماس میان اعضای شورای انقلاب و امرای ارتش برقرار شده بود و نتایج مفیدی هم داشته است. آقای هاشمی رفسنجانی هم این تماس‌ها را تأیید کرده‌اند.(۲۰)» (ص 279 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
از پیام ساندرز در دومین دیدار:
«احساس ما این است که برخورد شدید بین نظامیان و غیرنظامیان، که ما شدیداً مخالف آن هستیم، کار را خیلی مشکل و حتی غیرممکن می‌سازد، که یک آینده ثابت را به وجود آوریم. بنابراین اما از همه نیروهای سیاسی ایران خصوصاً ارتش دعوت می‌کنیم که راه‌حل مسالمت‌آمیز را انتخاب کنند….آمریکا می‌تواند کمک کند که مذاکرات لازم بین آقای خمینی و ارتش شروع شود. ما قویاً چنین مذاکره‌ای را حمایت می‌کنیم و آن را ضروری می‌دانیم. اما ما نمی‌توانیم احساس اعتماد را که برای یک مذاکره‍ی منظم لازم است به وجود بیاوریم. این (احساس اعتماد) تنها با یک رابطه‍ی مستقیم بین آیت‌الله و ارتش است که به وجود می‌آید. ما معتقدیم که چنین مذاکراتی فوریت دارد.» (ص 280 و 281 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[18]. زبیگنیو برژینسکی نقشی محوری در این عملیات داشت و کارهای کاملا سری او در این زمینه و بخصوص برعلیه دولت افغانستان از همه ی کنترل های دولتی و وزارت خارجه خارج شد تا با اختیار کامل، نیروهای اسلامی مسلح و آموزش داده شوند. وی در این زمینه عربستان سعودی، پاکستان، مصر و به طور غیرمستقیم نیروهای اسلامی تحت حمایت ایران را هم به کار گرفت و از مدت ها پیش از ورود نیروهای شوروی به افغانستان شروع به کمک و تجهیز نیروهای اسلامی مخالف کرد. این خود اوضاع افغانستان را وخیم تر کرد و موجب تسریع و تشدید حضور نیروهای شوروی در افغانستان شد. به وقایع نگاری دخالت در افغانستان مراجعه کنید:
“The Intervention in Afghanistan and the Fall of Detente- A Chronology (This chronology was compiled by Malcolm Byrne and Vladislav Zubok with assistance from the staff of The National Security Archive.)
Late 1978-early 1979- Brzezinski persuades the President to transfer jurisdiction over the CIA from the Inter-Agency Policy Review Committee, headed by Vance, to the National Security Council’s Special Coordination Committee, which Brzezinski chairs. Having control over covert operations enables Brzezinski to take the first steps toward a more aggressively anti-Soviet Afghan policy without the State Department’s knowing very ” much about it. Brzezinski thinks the Americans should be doing something covertly to frustrate Soviet ambitions in Afghanistan. (Selig S. Harrison, pp. 32-33, OUT OF AFGHANISTAN: The Inside Story of the Soviet Withdrawal: The Inside Story of Soviet Withdrawal)
April 1979 – Brzezinski chairs a Special Coordination Committee (SCC) meeting on Afghanistan. In assessing growing Soviet influence in Afghanistan, the participants agree to “be more sympathetic to those Afghans who [are] determined to preserve their country’s independence.” According to Brzezinski, Vice President Mondale is helpful in overcoming “rather timid opposition” from the State Department. The resulting program helps finance, orchestrate, and facilitate weapons purchases and related assistance by others. In addition to the covert CIA role, American diplomats begin to make relatively open contact with rebel leaders. Brzezinski also writes later that he personally “consulted with the Saudis and the Egyptians regarding the fighting in Afghanistan.” (Brzezinski, p. 427-429; Harrison, p. 38)”
[19]. نتایج فاجعه بار و متداوم اتخاذ این استراتژی اکنون نه تنها در خاورمیانه بلکه در سراسر جهان آشکار شده است. جنایتکاران و تروریست های اسلامی (مجاهدین) دست پرورده ی سیا، سازمان های اطلاعاتی پاکستان و عربستان سعودی برعلیه جمهوری دمکراتیک افغانستان، اکنون نه تنها در سراسر خاورمیانه و افریقا بلکه در قلب کشورهای غربی و در سراسر جهان انواع عملیات جنایتکارانه را هدایت می کنند. این ارتباطات و کمک ها به نیروهای اسلامی افغانستان بسیار قبل از حاکمیت حزب دمکراتیک خلق و ورود نیروهای اتحاد شوروی به دعوت دولت وقت بود.
به دو جلد کتاب بازی شیطان، نوشته ی رابرت دریفوس ترجمه ی فریدون گیلانی مراجعه کنید:
(Robert Dreyfuss, Devil’s Game, How the United States Helped Unleash Fundementalist Islam, Metropoliten Books)
ketabnak.com
[20]. در پیام اولیه ی کارتر و پنج بار تماس های امریکایی ها با آیت الله خمینی و تنها نماینده اش ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو و پاسخ های متقابل خمینی این موارد مشخص در خاطرات دکتر ابراهیم یزدی آمده است:
پیام اول از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن:
«…. ارتش ایران خیلی خوب آگاهی دارد که توده‌ای‌ها دعوت به عملیات مسلحانه کرده‌اند و ارتشی‌ها ترس آن را دارند که یک عملیات حساب شده‌ای توسط توده‌ای‌ها برای تحریک و درگیری بین ارتش و طرفداران آقا وجود داشته باشد…. بنا به قضاوت دولت من، نظامی‌ها و مذهبی‌ها موضوعات مشابه زیادی دارند که نباید با تحریکات توده‌ای‌ها نادیده گرفته شوند و یا از بین بروند. علاوه بر این نظامی‌ها آماده هستند که با نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله ملاقات کنند. این نظامیان عبارتند از ژنرال قره‌باغی و فرماندهان نیروهای سه‌گانه….» (ص 275 و 274 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
اظهار نظر دکتر یزدی در مورد نظر خمینی:
« …آقای خمینی با درگیری مسلحانه با ارتش موافق نبود و بر این باور بود که در صورت درگیری مسلحانه، گروه‌های سیاسی ـ نظامی، نظیر مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت…» (ص 278 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیر نویس 5 در بالا)
از پاسخ خمینی به پیام ساندرز در دیدار اول:
«اول اینکه گفته‌اید که توده‌ای‌ها برای برخورد مسلحانه تحریک می‌کنند چه سند یا مدرکی دارید که ارائه بدهید؟ این تحریکات از جانب خود ارتش است. آن‌ها به دنبال بهانه هستند. همچنین به نظر ما، یک ائتلاف اعلام نشده‌ای بین ارتش و کمونیست‌ها دیده می‌شود تا این بهانه به دست ارتش داده شود. هدف هماهنگ کمونیست‌ها و ارتش لطمه به اعتبار جنبش اسلامی است.» (همانجا)
پیام دوم از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن:
«در میان کسانی که ادعای پیروی از آقای خمینی را دارند، هستند کسانی نظیر توده‌ای‌ها که مذهب را ولو موقتاً وسیله‌ای برای جمع‌آوری توده‍ی مردم به کار می‌برند. خصوصاً وقتی راه‌حل‌های دیگری برای آن‌ها امکان‌پذیر نباشد. ما معتقدیم که توده‌ای‌ها و سایرین (کمونیست‌ها) گروه‌های نسبتاً کوچکی هستند اما شدیداً خطرناک هستند. ما معتقدیم تنها ادامه‍ی کوشش‌های سیاسی معقول می‌تواند کارهای آن‌ها را خنثی سازد.
دولت ما روی این مسأله اصرار می‌ورزد که موضوع ائتلاف نوشته نشده‌ای بین کمونیست‌ها و ارتشی‌ها درست نیست. معتقدیم که ارتش بیش از همه از کمونیست‌ها ترس دارد. در واقع بعضی‌ها که در ارتش مخالف آقای خمینی هستند معتقدند که وی تحت نفوذ توده‌ای‌ها و یا سایر افراطی‌ها ست. به همین دلیل ما معتقدیم که باید مسئولین ارتش را متقاعد سازیم که آقای خمینی ضد توده‌ای و ضد کمونیسم در ایران است.
…. این (احساس اعتماد) تنها با یک رابطه‍ی مستقیم بین آیت‌الله و ارتش است که به وجود می‌آید…. ما معتقدیم که چنین مذاکراتی فوریت دارد. اطلاعات ما حاکی است که در دانشگاه و در بین کارگران پشتیبانی از توده‌ای‌ها رشد می‌کند که این امر به نوبه‍ی خود تحولات مرحله‍ی انتقالی را می‌تواند مشکل و خطرناک سازد. …. نظامیان از مجهولات و آینده مبهم نگران هستند و خطر رشد و پیروزی توده‌ای‌ها را می‌بینند. بنابراین مذاکرات مستقیم با آن‌ها ضروری است. …ترس ما این است که اگر چارچوب قانون اساسی به‌هم بخورد راه برای توده‌ای‌ها باز می‌شود.» (ص 280 و 281 ؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
پاسخ خمینی در دیدار سوم:
«در مورد برنامه‍ی سیاسی آینده برای مرحله انتقالی سه مرحله پیش‌بینی شده است: مرحله‍ی اول تأسیس شورای انقلاب، دوم معرفی دولت موقت، سوم تنظیم و تصویب قانون اساسی جدید که بعداً به موجب آن قانون اساسی عمل خواهیم کرد. با عقب انداختن کار‌ها دست توده‌ای‌ها را باز می‌کنید. شما با حمایت از این دولت یا آن دولت و شلوغی ارتش باعث تعویق و در نتیجه رشد توده‌ای‌ها و باعث زحمت بیشتر ما هستید. کنار بروید و بگذارید خود ما کار‌هایمان را بکنیم. ارتش را هم وادار به سکوت و عدم دخالت بنمایید. نه کمونیست، نه توده‌ای کاری نمی‌تواند بکند. اما اگر وضع به همین ترتیب ادامه یابد کاری نمی‌شود و توده‌ای‌ها رشد می‌کنند و باعث زحمت می‌شوند.» (ص 283 و 284 ؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
پیام ساندرز توسط وارن زیمرمن در دیدار چهارم:
«اگر این جریانات تعقیب و اجرا نشوند، یک حرکت و برخورد مستقیم خارجی، جدای از قانون اساسی ممکن است اتفاق بیفتد، با نتایج فاجعه‌آمیز آن برای تمامی نیروهای غیرکمونیست، از جمله برای عوامل مذهبی و پشتیبانان آنان. در این مورد از من خواسته شده است که توجه شما را به «بیانیه» جدید حزب توده جلب کنم که پشتیبانی خود را از شورای انقلاب و دولت موقت اعلام داشته است.» (ص 287 ؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[21]. در پیام اولیه ی کارتر و پنج بار تماس های امریکایی ها با آیت الله خمینی و تنها نماینده اش ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو و پاسخ های متقابل خمینی، این موارد مشخص در خاطرات دکتر ابراهیم یزدی آمده است:
پاسخ آیت الله خمینی به پیام اولیه ی کارتر:
«…به شما توصیه می‌کنم که جلوی این خونریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خونریزی‌ها تحقق پیدا کند و ایران را به حال خود واگذارید. که اگر بکنید، نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی، نه تسلیم شرق و نه تسلیم غرب خواهد شد.» (ص 271 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
توضیحات نماینده ی ساندرز، وارن زیمرمن در دومین دیدار:
«… ساندرز گفته است که دولت آمریکا از استقلال ایران حمایت می‌کند. به نظر ما هم ایالات متحده و هم طرفداران آیت‌الله در جلوگیری از نفوذ توده‌ای‌ها که مستقیماً به نفع روس‌ها خواهد بود، منافع مشترک شدیدی دارند.» (ص 282 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[22]. پاسخ آیت الله خمینی در سومین دیدار با یکی از سئوال های ساندرز توسط وارن زیمرمن در دومین دیدار («آینده‍ی فروش نفت به غرب؟»):
«فروش نفت به غرب کماکان ادامه خواهد یافت. ما خواستار اصلاح وضع اقتصادی کشورمان هستیم. کشور ما را خراب کرده‌اند. ما به درآمد نفت نیاز داریم. نمی‌خواهیم از گرسنگی بر سر چاه‌های نفت بمیریم؛ لذا نفت خود را به مشتریان آن می‌فروشیم. به قیمت عادلانه روز به هر کس که بخرد می‌فروشیم و ارز دریافت می‌کنیم نه چیز دیگری. ما فقط به آفریقای جنوبی و اسرائیل نفت نخواهیم فروخت.» (ص 284 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[23]. به زیرنویس 17 مراجعه کنید. از پیام ساندرز توسط وارن زیمرمن در اولین دیدار:
«بر اساس اطلاعات و گزارش‌های سولیوان سفیر آمریکا در تهران، نظامیان ایران مسأله کودتا را به طور جدی بررسی کرده‌اند. ژنرال هایزر مطمئن است که او آن‌ها را از این امر منصرف کرده است. آن‌ها، نظامیان ایران، در این دوره ساکت و آرام خواهند بود، به شرطی که سربازان تحریک نشوند. به علاوه دولت من (یعنی آمریکا) معتقد است که بیانیه‍ی آیت‌الله دائر بر اینکه ارتش را محافظت کنند خیلی خوب بوده است.» (ص 274 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
از پاسخ ساندرز توسط زیمرمن به سئوالات آیت الله خمینی در مورد ارتش در دیدار دوم:
«این خیلی مهم است که ما نمی‌گوییم که قانون اساسی نمی‌تواند و نباید تغییر کند و تأکید می‌کنیم. اما ما معتقدیم ایجاد یک جریان منظم برای تغییر مهم است. ما معتقدیم اگر یکپارچگی و انسجام ارتش حفظ شود، امکان آن وجود خواهد داشت که رهبری ارتش هرگونه فرم سیاسی که انتخاب می‌شود مورد حمایت خود قرار دهد…در مورد وسایل نظامی فنی ـ جواب مطلقاً منفی است، ما می‌خواهیم که قدرت و یکپارچگی ارتش را حفظ کنیم. ما می‌خواهیم که نیروی ارتش وسایل فنی را که دولت ایران برای دفاع خود لازم می‌داند داشته باشد.» (ص 282 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[24]. علاوه بر زیرنویس های 20 و 23، از پیام کارتر به آیت الله خمینی توسط نمایندگان رئیس جمهوری فرانسه:
«به نظر پرزیدنت کار‌تر، احتراز از هرگونه انفجاری در ایران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کار‌تر مناسب خواهد بود وضعیت را تماماً زیر کنترل خود بگیرید. سکوت و آرامش باشد. آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر دخالت ارتش و کودتای نظامی هست و وقوع این خطر، اوضاع را بد‌تر خواهد نمود. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش به وجود آید؟»(ص 270 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
از توضیحات وارن زیمرمن در دیدار دوم:
«ساندرز گفته است که دولت آمریکا جریانات قانونی را تأیید می‌کند. اگر تغییراتی لازم باشد ما مخالف آن نیستیم. این تغییرات باید از طریق یک جریان منظم و کنترل و حساب شده باشد و همه‍ی ایرانی‌ها در آن شرکت کنند و آن را حمایت کنند.» (ص 282 خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)
[25]. به زیرنویس های 2 و 11 در بالا مراجعه کنید.
[26]. تجار مذهبی-سنتی بازار بخصوص تشکل هیئت موتلفه، روحانیون مرتجع و بازماندگان حکومت سلطنتی که یکشبه تغییر جبهه داده بودند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)