download (3)پاسخ اته ئیسم به دیدگاه فایده گرای خداباوران

شک نیست که اعتقاد به خدا ریشه در جهل و باورهای خرافی گذشتگان دارد. همچنین خدا و مذهب نقش انکارناپذیری در حفظ وضعیت موجود، جامعه طبقاتی و سرکوب طبقات فرودست برعهده داشته است. در عرصه سیاست و به جز چند استثنا مذهبیون همواره همراه و همسو با محافظه کاران و حتی فاشیست ها بوده اند. با این حال، بسیاری که امروزه توان دفاع از این خرافات و عقاید جاهلانه را نداشته و قادر به اثبات وجود خدا نیستند، به یک دیدگاه فایده باورانه از وجود خدا متوسل می شوند. این قبیل افراد در مواجهه با اته ئیست ها وقتی از اثبات وجود خدا ناتوان می مانند، ادعا می کنند که وجود خدا به نفع آنهاست یعنی بهتر است که انسان به چیزی مانند خدا اعتقاد داشته باشد چرا که برایش فایده و منفعتی دارد. مشخص است که یک انسان عاقل نباید به چیزی به خاطر فایده اش، اعتقاد بیاورد. در پاسخ، اته ئیسم معتقد است که رها کردن مفهوم خدا، نه تنها کاری عقلانی است بلکه به نفع انسان ها هم هست. ما بدون خدا، می توانیم زندگی شادتری داشته باشیم. فهرستی از این فواید ذکر شده توسط خداباوران به قرار زیر است:

خدا به عنوان دستاویز:
یکی از کارکردهای اعتقاد به موجودات ماورا طبیعی همواره خشنود کردن آنان برای رفع بلایا بوده است. خداباوران همچنین به این کارکرد بدوی از خدا پایبند هستند. برای مثال آنها ادعا می کنند که در شرایط سخت ما همواره باید به چیزی فراتر از خودمان متوسل شویم و از او کمک بخواهیم. ما به این توسل نیازمندیم مانند کسی که در حال غرق شدن است و هیچ امیدی ندارد یا کسی که دچار بیماری مهلکی است در نهایت به خدا پناه می برد. این مثال ها، اعتقاد به وجود خدا را توجیه نمی کند بلکه برعکس نشان می دهد که اعتقاد به وجود خدا، نشانه ضعف انسان است. انسان های ضعیف و ناتوان هستند که به اراده خود متکی نبوده و مانند کودکان به کسی بزرگتر از خود نیازمند هستند. فرد بیمار یا در حال غرق شدن، همان واکنش طبیعی را انجام می دهد که یک نوزاد برای جلب مراقبت والدین خود: هر دو ندبه و گریه می کنند. این مثال ها دقیقا نشان می دهند که انسان با اراده نیازی به وجود یک اراده ای فراتر از خود ندارد. اعتقاد به وجود خدا، نشانه ضعف و ناتوانی کسی است که از عهده شرایط موجود برنمی آید.
آیا ما به عنوان موجوداتی با اعتماد به نفس و با اراده ای قوی بهتر می توانیم زندگی کنیم یا مانند موجوداتی ضعیف و ناتوان که بلافاصله دست نیاز به سوی آسمان دراز می کنند و بدین ترتیب سریعا تسلیم شرایط می شوند؟ آیا بهتر نیست به جای متوسل شدن به خدایی که قرار است نقش پدر مراقب را برای ما ایفا کند، به اراده خود متوسل شویم و تلاش کنیم خودمان راهی برای حل مسایل پیدا کنیم؟ مبارزه و تلاش پزشکان و دانشمندان برای درمان بیماری ها به انسان کمک کرده است یا دعای شفای کشیشان و ملایان؟

خدا به عنوان تسلی:
زندگی انسان کوتاه هست و مرگ همیشه ما را تهدید می کند. پس ادعا می شود که بهتر است که به خدا و زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باشیم تا تسلی باشد برای مرگ خود و عزیزانمان.
این تسلی چه کمکی به ما می کند؟ اعتقاد به زندگی بعد از مرگ، در واقع باعث می شود که ما به شرایط سخت زندگی مان رضایت دهیم چرا که در پی سعادتی موهوم ورای این دنیا هستیم. این اعتقاد انسانها را به ورطه زهد، ترک دنیا، ریاضت و رضایت و قناعت به فرومایگی می اندازد. پاسخ اته ئیسم در مقابل مرگ برعکس است: برای تسلی بهتر است زندگی را ارزشمند بدانیم و نه بی ارزش. مرگ نشان خواهد داد که زندگی ما کوتاه و بنابراین ارزشمند است و باید در طول زندگی کارهای مهمی کرده و اهداف مهمی داشته باشیم. اته ئیست ها همانقدر از مرگ می ترسند که خداباوران. آنها همانقدر از مرگ عزیران خود ناراحت می شوند که خداباوران. این تسلی خداباوران تنها نتیجه ای که به بار می آورد بی تفاوتی و بی ارزش قلمداد کردن زندگی است.

خدا برای معنابخشیدن به زندگی:
اگر خدایی در کار نباشد، اگر جهان هدفی نداشته باشد و اگر زندگی ما با مرگ پایان یابد، همه چیز بی ارزش شده و زندگی پوچ و بی معنا خواهد بود. بی عدالتی ها پاسخی نخواهد یافت و رنج ها و از خودگذشتگی ها پاداشی نخواهد دید.
این مغلطه برای نجات از پوچی دنیا به یک چیز پوچ مانند خدا متوسل می شود. در واقع با این کار، خود را فریب داده ایم چرا که پوچی زندگی را به موجودی پوچ و موهوم مانند خدا تبدیل کرده ایم یعنی برای نجات از پوچی، موجودی پوچ آفریده ایم. این مسلما خودفریبی بیش نیست اما آیا فایده ای برای ما دارد؟
با این کار به زندگی معنا نداده ایم بلکه کارهای بی معنایی مانند دعا، روزه، مراسم مذهبی و … را برای خودمان به یک چیز معنادار تبدیل کرده ایم. این معنای کاذب فایده ای برای ما ندارد. مهم این است که ما اعمال واقعی زندگی را معنادار بسازیم و نه کارهای بی معنا و عبث را. درست است که با این کار به زندگی مان معنا داده ایم و هدفی درست کرده ایم، اما معنایی بی فایده و بی ارزش درست کرده ایم.
انسان خود معیار ارزش بخشیدن به چیزهاست. ما خودمان هستیم که به زندگی مان معنا می بخشیم و نیازی نیست که چیزی بیرون از ما برای رسالتی را تعریف کرده و یا تعیین تکلیف کند. هر انسان بالغی می تواند برای زندگی خود هدف والایی را تعریف کرده و برای آن بکوشد. با این کار هم احساس خوبی از خود خواهد داشت و هم فعالیت ها وکارهایش معنا و مقصدی خواهند داشت.
این را هم باید ذکر کرد که خودفریبی نمی تواند انگیزه ای برای فعالیت انسان ها بوجود آورد. اگر من باطنا بدانم که واقعا خدایی وجود ندارد و دعای من پاسخی نخواهد گرفت، وانمود کردن به وجود خدا هم ارزشی نخواهد داشت. در این صورت به موجودی دمدمی مزاج، ریاکار و خودفریب تبدیل خواهم شد که همواره پوچی زندگی اش را با موهومات جبران می کند.

اما برای معنا بخشیدن به زندگی به چیزهای بی معنا نیاز نداریم. در عوض می توانیم بدون خودفریبی، ارزش های خود را تعریف کرده و آنها را معیاری برای اعمال خود قرار دهیم. اته ئیست ها ارزشها را خودشان تعریف می کنند و این به شخصیت آنها عمق می بخشد. این ارزش ها ازلی و ابدی نیستند، رسالتی الهی و ماورایی نیستند، ولی برای بهتر زندگی کردن و برای اینکه احساس خوبی از خودمان داشته باشیم، این ارزش ها لازم اند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)