نسیرین اسفندیاری

یکی از پایه ای ترین نیازهای انسان ، برقراری ارتباط با همنوعان خویش است و زبان ، یکی از مهمترین ابزار این ارتباط است. زبان، یک سیستم قراردادی سازمان یافته است ، که به صورت گفتار و نوشتار یا اشاره توسط انسانها بکارگرفته میشود. علم زبان شناسی ، که یکی از شاخه های جامعه شناسی است ، تلاش دارد به مطالعه ی زبان و تاثیر گوناگون ان در جامعه بپردازد. جنسییت شناسان و دیگر پژوهشگران علوم اجتماعی نیز ، بر این باورند که زبان تنها و فقط برای برقراری ارتباط ، ادای منظور و مقصود نیست . بلکه تحت تاثیر عوامل و هنجارهای اجتماعی خارج ازآن، به ابزاری قدرتمند تبدیل شده است که در حفظ ، پا یداری ، بازتولید و شکل دهی گفتمان جنسییتی نقش عمده ای دارد.
واژه «Discourse» در زبان فارسی به معنای، گفتمان و اصطلاح (Discourse analysis) به معنای تحلیل کلام و گفتمان کاوی ترجمه شده است. البته هیچ اجماع روشنی در باب چیستی این گفتمان و نحوه عملکرد و تحلیل آن وجود ندارد. با این حال ، در تحلیلها ی علوم اجتماعی ، مفاهیمی چون طبقه، قومیت ،نژاد، تبعیض ، مذهب و حقوق زنان به صورت یک گفتمان( Discourse ) وجود و حضوری فعال دارند. اما ،گفتمان جنسییتی( Sexual Discourse) به عنوان یک روش کیفی درعلوم اجتماعی و به خصوص زبان شنا سی انتقادی مورد استقبال واقع نشد ه و یا بسیار کم رنگ است. این نوشته در مرحله نخست بر ان است، تا با تحلیلی انتقادی نگاهی داشته باشد به کارکرد و ساختار زبان و کشف روابط ان با مسائل خارج از زبان . سپس ، به چرایی ی ان در ادبیات سیاسی ،اجتماعی ، هنری و فرهنگی جامعه ی روشنفکری ایران بپردازد.
نرمن فرکلاف،(fairclough norman ) استاد زبان شناسی در دانشگاه لنکستر و یکی از بنیانگذاران تحلیل گفتمان انتقادی CDA است که به کارکرد قدرت ، از طریق زبان توجه ویژه ای دارد . او گفتمان را در سه ضلع بررسی می ‌کند. 1-گفتمان به ‌مثابه خود متن 2- درک و تفسیر متن 3- بستر و شرایط خارجی تاثیر گذار برروی متن . بنابراین ، زبان عملی در فرایند اجتماعی و بخشی از جامعه است و خارج از آن نیست.در این زمینه ، مطالعات گوناگونی پیرامون پیوند رابطه زبان با سایربخشهای خارج از آن صورت گرفته است . اما امروزه جنسییت و زبان ، بخصوص رابطه قدرت و زبان توجه پژوهشگران گفتمان انتقادی را به خود جلب کرده است. آنان بر این باورند که زبان در چنبره نظام جنسیتی مسلط گرفتاراست. به عبارتی دیکر، زبان ، جنسییت زده و جنسییت گرا است . و بر اقتدار جنسییت مسلط پافشاری میکند. (1) و معمولا بر بافت و ساختار فرهنگی یک جامعه تاثیر میگذارد و در شکل دهی ارتباط بسیار مهّم هست. انان ، همچنان، براین باورند که ادبیات و بحث های اقتصادی ، سیاسی ،اجتماعی ، هنری و فرهنگی ، از حوزه های تجلی زبان جنسییتی هستند. دویل اسپندر یکی دیگراز پژوهشگران گفتمان انتقادی بیان می دارد ، زبان ساختار نرینه دارد و برتری مردان را ترویج می کند. (2) البته ما ، جنسییت گرا بودن زبان را در بسیاری از زبانها منجمله در زبان فارسی مشاهده میکنیم . مثلا واژه “آدم” در زبان فارسی بیشتر تمایل به تصویر انسان مرد را دارد نه همه انسانها، به طوری که در هر جا به کار می رود می خواهد هر چیزی را منتصب به جنس مذکر کند.
علاوه بر جنسییت گرا بودن زبان ، واژه های مانند جنس (sex) و جنسییت (gender) ،که معناهای مختلفی دارند به خاطر شباهت تشان، در گفتگوها و نوشته ها بجای همدیگر به کار گرفته میشوند. درصورتی که این دو واژه، معناهای کاملا متفاوتی با هم دارند. مثلا جنس به خصوصیات بیولوژیک فرد اشاره می‌ کند، مقصود همان زن و یا مرد بودن است. درحالی که جنسییت، به نقش ‌هایی که توسط اجتماع برای زنان و مردان مطرح می ‌شود، توجه دارد. منظور از جنسییت، همان مردانگی و زنانگی است که در گفته وگوهای روزمره از آنها استفاده می ‌شود. قابل توجه است که، جنس افراد با گذشت زمان تغییر نمی ‌کند، در حالی که نقش ‌های جنسییتی با گذشت زمان تحت تأثیر تغییرات اجتماعی و فرهنگی قرار می ‌گیرند
فاطمه مرزبانپور پژوهشگر مسائل اجتماعی در نوشته ی انتقادی ، “جنسییت زدگی زبان درجامعه ایرانی” ، به مسئله زبان وجنسییت میپردارد. او متعقد است ، “یکی ازهدفهای تحلیل زبان , ارتقای آگاهی نسبت به قدرت زبان ، بویژه نحوه ی توزیع قدرت در میان افراد جامعه است”. بنا به تحلیل او زبان نه تنها دارای قدرت است بلکه ابزار قدرتمندی است که میتواند اقتدارگریی نیز بیافریند . بنابر این، پژوهش پیرامون زبان کمک می کند تا انسانها بر اندیشه هایی که در ورای زبان وجود دارد و ساختار روابط انان را تشکیل میدهد آگاهی بیشتری یابند. «دویل اسپندر» فمینیست استرالیایی در کتاب” زبان مرد ‌ساخته” زاویه ی دیگری از پژوهش پیرامون زبان جنسییتگرا را بازشناسی میکند . او مینویسد “تحقیقات زبان به عنوان یک نظام انتزاعی ، بدون ارجاع به زمینه مادی آن چیزی جز باز پروری زبان جنسیت‌زده و فرودستی زنان نیست”. بنابر این نگاه ، انچه بیش از هر چیز دیگری در زبان انتقادی جنسییتی نیازمند توضیح است، ریشه‌ها و عملکرد زبان جنسییت‌گرا است و همچنین تحلیلی درباره نظم مردانه زبان است. همانطوری که مرزبانپور در نوشته خود متذکر شده است، هدف از بررسی قدرت زبان جنسییتی صرفاً ان نیست که تعیین کند “مردان بر زنان اعمال قدرت می کنند”. بلکه، پرتوافکنی بر گفتمان جنسییتی است که زبان جنسییتی زنانه و مردانه در حیطه ی محدودیت های زبانی و ذهنی خود یکدیگر را باز می شناسند و تعریف می کنند.
اما انچه در برسی ها و تحقیقات ، از سوی زبان شناسان درگفتمان جنسییتی زبان (Sexual Discourse on language بیشتر مورد توجه قرار گرفته ، دو قطبی و تمایز زبان مردانه و زنانه است . واین تمایزخود را در سبک گفتاردو جنس و کد گذاری های انان در زبان، نشان میدهد. لازم به توضیح است که، اشاره به مطالب گفته شده بالا، کم بها دادن به مطالعه مجزای زبان و جنسییت نیست . زیرا انها گزینه های بسیارمهم و ضروری در پژوهشهای اجتماعی هستند. اما ،امروزه پژوهشگران مسائل اجتماعی بیشتر به ضرورت یک نگاه میان برشیintersektionellt) )در تحقیقات پافشاری میکند . زیرا انان بر انند ، فرایند های اجتماعی انچنان پیچیده وبا هم مرتبط اند که نمیتوان انها را مجزا بدون رابطه ی سیستماتیک با یکدیگر بررسی کرد. بطور مثال، نمی توان نقش و تعامل متقابل زبان با باور های رایج ،الگوهای رفتاری ، ارزش های اخلاقی مسلط در باب زنانگی و مردانگی در بازتولید گفتمان جنسییتی در ادبیات و تولیدات فرهنگی را نادیده گرفت .
بر اساس مطالب گفته شده ، نمی توان زبان را بدون پیش‌ فرضها و زمینه های اجتماعی آن برسی کرد. در ضمن باید توجه داشت، زبان گفتاری هر گویش گر ، با توجه به موقعیت، توانایی و تجربه او متفاوت بوده و رفتار زبانی هر فرد بیانگر هویت او است. (3) در نتیجه رفتار زبانی و جنسییت گرائی زبان در واقع نشان میدهند چه جنسییتی دارای قدرت اجتماعی بیشتری است. زیرا هویت فردی و ساختارهای قدرت به طور کلی از نزدیک به هم مرتبط هستند . فوکو نیز در پژوهشهای خود به این موضوع اشاره میکند که ، میان زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود دارد. بدین معنا که ، رابطه ای تعاملی و” دیالکتیکی ” بین زبان گفتاری ، قدرت ، معرفت و حقیقت ” وجود دارد. بنابر این ، در گفتمان قدرت ، زبان جنسییت گرا و جنسییت زده، ابزار قدرتمندی است که در حفظ و حمایت از پایگاه اجتماعی-سیاسی صاحبان آنها عمل می کند.
تحلیلگران گفتمان انتقادی بیان میدارند، زبان تحت تاثیر نظام جنسییتی است که بر دوپایه حیاتی استوار است. پایه نخست، تفکیک و جدا سازی جنسییتی ،( مردانگی و زنانگی )است وپایه دوم ، سلسه مراتب و اقتدار مردانه است. پیرامون جدا سازی و سلسله مراتب اقتدار مردانه ، به گونه های متفاوتی صحبت شده است. دبورا تانن یکی از محققان زبان شناسی است ، که پیرامون رویکرد تفاوت زبان بسیار کار کرده است. اومعتقد است، زنان و مردان به ‌دلیل تفاوت در اجتماعی شدن و نوع رفتاری که در جامعه با آن مواجهه‌اند زبان را به گونه ی متفاوتی استفاده میکنند. این محقق در کار خود تنها به تفاوت کاربردی ورفتاری زبان از سوی زنان ومردان بسنده میکند.   محققان دیگری از جمله جولیا پنلوپه و دویل اسپندر ، نگاه دیگری به رفتار زبانی دارند. انان بر این باورند که، سلطه مردان بر زنان باعث ایجاد این تفاوت زبانی شده و موقعیت زنان را در جامعه در سطحی فرودست تر از مردان نگاه داشته است. (4) این پژوهشگران بیان میدارند ، زبان ، جنسییت زده است و تجارب انسانها از سوی اقتدار مردانه به عنوان هنجاری طبیعی ، برای عموم مطرح می شود. موضوع بسیار مهم دیگری که این دو در تحقیقات خود از زبان جنسییت زده به ان اشاره میکنند ، مکانیزم حذف در زبان جنسییتگرا است. انان معتقدند ،یکی از مهمترین عوارض جنسییت زدگی زبان ، حذف و نادیده انگاشتن بخش دیگری از انسانها است ، که عموما شامل زنان می‌شود.
البته ، به طور کلی ، همانطوری که در پژوهشهای گفتمان انتقادی به کررات به ان پرداخته شده ، تفکیک جنسی در نظام جنسییتی امری است ، که به عقب نگه داشتن زنان و تسلط مردان بر آنان انجامیده است . و مهمتر اینکه، این فرودستی زنانه ، و اقتدار مردانه، از سوی نظم جنسییتی ،توسط زبان جنسیتگرا، به یک ساختار طبیعی و به باور انسانها تبد یل شده است. زبان جنسییت زده همچنین می تواند روشی متمایز کننده ، تحقیرآمیز و نگاهی ‌ارزشی ، نسبت به جنس دیگر را در جامعه ترویج کند. این روش باعث می‌شود انسانها، چه زنان و چه مردان، تصویر کلیشه‌ای و منفی از زنان دریافت کنند و در نتیجه ، باورها وپیشداوری های جنسییتی بر خلاقیت های انان تاثیر مخربی می‌گذارد. محمد حسن بی غم بیدگلی بیان میدارد که، استمرار جنسییت زدگی زبان، سیطره این تفکر و تسلط مردانه ، با استفاده از تحقیر و زور در ادبیات ، شعر و ضرب المثل ها، زنان را به عقب نشینی وا داشته و آنها را به پذیرش ،جنس دوم بودن خویش وادار کرده است. بنابر این خوانش متن و دریافت آثار هنری، می تواند آغشته به پیشداوری ها و گرایشات جنسییتی باشد. در نتیجه، گفتار و نوشتار بی طرف نبوده و مدام در حال اعلام موضع جنسییتی خود برای همگان هستند.
امروز ، بیش از چند دهه از حضور پژوهشها در زبان گفتاری ، نوشتاری و اشاره ای میگذرد. اما واقعیت این است که بیشتر این مطالعات، پیرامون مسائل زبان شناسی جنسی است که نشان می دهد چگونه تبعیض و نابرابری رخ میدهد.   و اینکه این تبعیض روندی است رایج و ناخودآگاه که توسط گروهی که قصد دارد بر گروهی دیگر مسلط شود به کار بسته میشود . در این صورت آگاهی به مکانیزمهای تسلط و حذف در گفتمان جنسییتی بسیار اهمیت پیدا میکنند. زیرا، به قول شاعر آنچه از دیده رود از دل برود ، وقتی جنسییتی بطور سیستماتیک و آگاهانه از سوی نظام و تفکر جنسییتی مسلط حذف شود در گذر زمان به امری طبیعی و درونی تبدیل میشود. بدین معنی که برای انسانها بخصوص برای کنش گران در عرصه های گوناگون به امری معمولی و به یک بدیل اجتماعی تبدیل میشود که توجه و حساسیت کمتری را بر می انگیزد. در نتیجه، تبعیض ،رفتاری درونی و به ابزاری قدرتمندی تبدیل میشود که رفتار متفاوت با جنسییت دیگر را توجیه میکند. جودیت باتلر یکی از پیشگامان و فیلسوف بزرگ جنسییت شناس میگوید، تبعیض نه تنها در نظام جنسییتی وجود دارد، بلکه مکرراً تولید و بازتولید می‌شود.
تحقیقاتی در پیرامون جنسییت زدگی و جنسییت گرائی ادبیات ایران نشان میدهد، زبان و تفکر ادبیات ایران و سوژه های متون فلسفی اش، جنسییتی و مرد محور است . دکتر مریم حسینی ، در سخنان خود به عنوان ریشه های زن ‌ستیزی در ادبیات فارسی بیان می کند:” در ادبیات ما، ریشه های زن ستیزی مشخصی دیده می ‌شوند که در یک روند طولانی تحت تاثیر فرهنگ جامعه ، مکاتب فلسفی، فکری ، دینی بوجود امده که از آن، به “عنوان فرهنگ زن ستیز یاد میشود”. تسلط جنسییتی مردانه در ادبیات ایرانی، حتی در اشعار و نوشته های بزرگان ادبی نیز به وضوح به چشم می خورد. بنابر این اهمیت ادبیات و فرهنگ برای تولید و باز تولید و یا نفی ارزشها و هنجارهای تبعیض آمیز جنسییتی مردانه انکار نا پذیر است. در گفتگوها و طرح مسائل اجتماعی در نمادها، ضرب مثالها در شعر و داستان در ادبیات کشورهای مختلف نگاه جنسییت گرا و جنسییت زده آشکار است . برای نمونه تولیدات محصولات فرهنگی که برای کودکان و نوجوان تهیه می‌شوند نه تنها خنثی نیستند بلکه ‌یکی از عوامل مهم و اساسی در پایداری وباز تولید زبان جنسییتگرا محسوب میشوند . بنابر این، زبان به عنوان یک ابزار عمل گرا در شکل دهی هویتهای جنسییتی نقش بسیار مهمی دارد .در نتیجه ، ما در قالب زبانی که میآموزیم به جایگاه و موقعیت خویش آگاه میشویم. این شناخت، در جریان جامعه پذیری در فرد نهادینه شده وهمانی میشود که در گفتار آموخته است. پس می توان گفت ، شناخت هر کس از خود و محیط اطراف، از طریق زبان و اندیشه اش شکل میگیرد. نورمن فرکلاف نیز به این موضوع اگاه است و تلاش میکند تا با کمک گفتمان انتقادی به روشنگری رابطه قدرت و زبان بپردازد.   او اینگونه مطرح میکند که، دانش ما درباره جهان نباید به ‌مثابه حقیقت عینی انگاشته شود. زیرا واقعیت تنها به ‌واسطه مقولات برای ما قابل دسترسی است. بنابر این ، دانش ما از جهان، بازتاب واقعیت «جهان خارج» نیستند، بلکه این “بازنماییها و دریافتها حاصل مقوله بندی جهان توسط ما و به تعبیر تحلیل گفتمانی ، محصول گفتمان هستند”. (5)
گفتمان انتقادی جنسییتی امروزه ، به صورت یکی از مفاهیم کلیدی در تفکرات فلسفی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و هنری در جوامع غربی جایگاه تازه ای را پیدا کرده است . و با مفاهیمی چون اقتدار ،سلطه ، قدرت ، تبعیض جنسی ، نابرابرهای اجتماعی و غیره عجین گشته است . دراین راستا، تحلیل انتقادی از رابطه زبان وقدرت وتاثیر ان بر گفتمان جنسییتی تلاشی است در کشف این ارتباط و نشان دادن باورها و ارزشهای نظام جنسییتی که به ‌صورت طبیعی نشان داده میشود. طبق نظر فوکو ،عموما گفتمانها امروزه “بیانگر ویژه گی ها و خصوصیات تاریخی چیزهای گفته شده و گفته نشده باقی مانده است”. او معتقد است ، گفتمان ها نه تنها مربوط به چیزهایی است که، ” می تواند گفته یا در باره اش فکر شود ، بلکه درباره ی این نیز هست که چه کسی ، درچه زمانی و با چه عامریتی می تواند صحبت کند” . مهم در اینجا البته، کارکرد قدرت به عنوان ابزار هدایت کننده درگفتمان ها و تولید کننده معنا و ارتباط اجتماعی است شکل دهنده ی ذهنیت و ارتباطات اجتماعیی- سیاسی است . در نظر فوکو قدرت مسلط در زبان همچنین اعمالی هستند که به طور سیستماتیک موضوعاتی را شکل می دهند که خود سخن می گویند . بنابراستدلال فوکو، قدرت مسلط در زبان ، سازنده ی موضوعات نیز هستند و در چرخه این سازندگی مداخله ی خود را عامرانه پنهان می کنند. بدین دلیل است که او بر روابط قدرت و زبان پافشاری میکند . و معتقد است “قدرت ، نا متقارن ، نابرابر و سلطه آور است”. از این‌ رو، قابل درک است که چرا وی همچون سایر تحلیل ‌گران گفتمان انتقادی، بر نقش برجسته زبان و ایدئولوژی در توجیه، تولید و بازتولید سلطه و روابط نابرابر قدرت تأکید می‌ کند.
در این نوشته تلاش شد به، پدیده جنسییت گرائی وجنسییت زده گی زبان، که امری خالی از تمایز و تبعیض جنسییت نیست پرداخته شود. به این پرداخته شد که، نوع کاربرد زبان، در دو شکل مکتوب و شفاهی، بیانگر دسترسی جنسییتی به قدرت و تسلط است. آنچه در این پژوهش تلاش شده تا بصورت ویژه ای مورد توجه قرار بگیرد، ضرورت وجود و حضور گفتمان زبان شناختی و روشهای روشنگر، نقاد و آگاه به زبان جنسییتی است. گفتمان انتقادی جنسییتی در سال های اخیر برای جنسییت زدایی دست به تغییر واژه ها زده است. البته این کار تلاش خوبی است . اما برای جنسییت زدایی زبان ، تنها تغییر واژه مسئله را حل نمی کند بلکه باید هنجارهای اجتماعی و مبانی فکری در مورد زنانگی و مردانگی تغییر کند. یکی از علتهای فقدان گفتمان انتقادی به زبان جنسییت گرا را ، می توان تاثیر فرآیندهای اجتماعی خارج زبان بر هویت گفتاری زبان دانست. براین مبنا، بسط و گسترش گفتمان انتقاد ی به زبان جنسییت گرا و جنسییت زده ضروری است . چرا که رابطه بین مردم و جامعه به صورت تصادفی و دلبخواهی نیست بلکه تحت تاثیر و توسط نهادهای اجتمایی و دیگر عوامل دخیل در گفتمان تعیین می شود . و ادبیات و متون ادبی هر دوره نیز در بافت خاصی تولید ، تحلیل و تفسیر می گرد د . مهم در این تجزیه و تحلیل ان است که، نمی توان گفتارهای زبانی را یافت که ، سرشار از نمادهای کلامی تبعیض آمیز جنسییتی باشد اما نظام فکری، فردی، و اجتماعی آن قائل به برابری باشد. بنابر این روشهایی، که تلاش بکنند تصاویر و کلیشهای جنسییتی در زبان را به چالش کشیده و آنان را تغییر دهند بسیار مهم هستند. البته این اتفاق، وجود و حضور نگاه انتقادی و عمل گرا ، در گفتمانهای پیرامون فرآیندهای دیگر اجتماعی همچون طبقه ، قومیت، مذهب و غیره اتفاق افتاده است اما در گفتمان زبان شناختی جنسییتی هنوز این نگاه خیلی بارز نشده است. در نهایت، زبان نیز مانند سایر فرایندهای اجتماعی با نظام جنسییتی درارتباط اند. از این رو آنها را نیز می توان با نگرش وروش انتقادی تحلیل نمود. در این راستا گفتمان انتقادی جنسییتی همچون الگوها یی برای تحلیل، تفسیر و نقد گفتمان جنسییتی برای جنسییت گرایی و جنسییت زده گی زبان در تمام عرصه ها ضروری است.

* نسرین اسفندیاری
کارشناس ارشد و پژوهشگر مسائل جنسییتی و متخصص برابری جنسییتی در سوئد.

1. بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمی که بر زنان میرود !
2. مومنی، مریم. زیان و جنسییت
3. بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمی که بر زنان میرود!
4. مومنی، مریم. زیان و جنسییت
5. محسنی، محمد جواد . جستاری در نظریه و روش تحلیل گفتمان فرکلاف سال سوم، شماره سوم، تابستان .1391.ص.63-86.

منابع
بی غم بیدگلی،محمد حسن . جنسیت زدگی زبان و ظلمی که بر زنان میرود !
مومنی، مریم. زیان و جنسییت
خیرمند پاریزی ، ساره . زبانشناسی جنسیت
دهقان، مجید. فمینیسم و مطالعات جنسیتی زبان
مرزبانپور، فاطمه. جنسیت زده گی زبان در جامعه ایرانی
فاضلی، محمد، «گفتمان و تحلیل گفتمان انتقادی» (تابستان1383)، پژوهش¬نامه‌ علوم انسانی و اجتماعی، ش14.
فوکو، میشل (1370)، «قدرت انضباطی و تابعیت» در : قدرت فرِّ انسانی یا شرِّ شیطانی، ویراسته‍ی استیون لوکس، ترجمه فرهنگ رجایی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
نورائی نژاد ، مریم . مصادیق کلامی تبعیض آمیز در «جنسیت و زبان شناسی اجتماعی»
محسنی، محمد جواد . جستاری در نظریه و روش تحلیل گفتمان فرکلاف سال سوم، شماره سوم، تابستان 1391،
فرکلاف، نورمن (1379)، تحلیل گفتمان انتقادی، ترجمه فاطمه شایسته پیران و دیگران، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات

Dale Spender, Man Made Language, London, 1980.
Julia Penelope, Speaking Freely: Unlearning the Lies of the Father’s Tongues, New York, 1990.
Deborah Tannen, You Just Don’t Understand: Women and Men in Conversation, New York, 1990.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)