نگاهى کوتاه بر آنچه در جامعه مدنى سرزمین من مى گذرد.
همانطور که حدس مى زنید محوریت این نگاره کوتاه زن و ارزشهایش مى باشد.
به نظر مى رسد که گاهى اما نه بیشتر مواقع فراموش مى شود که این زن است که مکمل ساختار یک جامعه مى باشد.
در بند بودن نیمه مکمل یک مسئله هیچ گاه راه را براى پیشرفت و حل یک موضوع باز نمى کند.
آنچه که امروز با کمال تاثر و تاسف شاهد هستیم حاکمیت نا سالم و غیر عادلانه است که بیشترین آسیب آن دامن گیر زنان این سرزمین است.
آسیبهایى که نه تنها روح و جان این زنان را تحت تاثیر قرار مى دهد بلکه ناخودآگاه آینده زنان و مردان نسل بعد را تحت الشعاع خود مى داشته باشد.
خشونت علیه مادران و دختران در جامعه کوچکى چون خانواده باعث نقش بستن نفرت و انزجار از مرد در ذهنیت یک زن و پایه گذار خشونت در آینده در ذهن پسر که کاملاً ناخواسته مى باشد.
اما آنچه که امروزه ما شاهد آن هستیم ختم به خشونت هاى وحشیانه خانوادگى نمى شود.
هر چند نزاح و گفتگو در هر جامعه اى وجود دارد اما بدین معنا نیست که بایید خشونت همراه داشته باشد و نتیجه آن وحشیانه ترین جنایات مانند بریدن لب و بینى و گوش شود که امروزه متاسفانه رایج شده است.
مشکلات زنان امروز ما از خشونت هاى فامیلى و قبیله اى فراتر رفته است دیگر بهانه هاى بى شرمى و بى آبرویى ظاهراً رنگى ندارد و تنها را خفه کردن صداى زن است.
شمارش آسیبهاى اجتماعى زنان به قلم نمى گنجد اما آنچه که امروز فریاد جامعه مدنى زنان مى باشد آزادى زنان بى گناه از زندانهاى بى عدالتى است.
عدالتى که تعدادى از زنان را به جرمهاى واهى و دروغین به همراه فرزندانشان دربند کرده.
زنانى که جرم شان همسر و یا خواهر و مادر بودن یک قاتل و مجرم است .
بله جنایت را کسى دیگر و مکافات را کسى دیگر مى کشد.
فریادى که امروز در دنیاى مجازى بلند شد و در دنیاى حقیقى به جریان افتاده است :
آزادى زنان در بند است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)