85-19294

موسی برزین خلیفه – وکیل دادگستری

در سال ۱۳۸۷ یکی از آشنایان با تماس با بنده یکی از دوستان خود را معرفی کرد واز من خواست که به ایشان در مورد مساله ای مشاوره حقوقی داده و برای حل مشکلش به او کمک کنم. با قبول این امر ، با فرد مورد نظر قرار ملاقات گذاشتم . این فرد که محمد رضا نام داشت با دختر بچه ۶ ساله اش به نام سپیده به ملاقات من آمد و ماجرای تلخی را که حاکی از نوعی از خشونت خانگی بود برایم باز گو نمود.

ماجرا از این قرار بود که همسر محمد رضا، در سال ۱۳۸۴ وقتی که سپیده تقریبا ۳ ساله بود به دلیل بیماری سرطان فوت می کند. محمد رضا پس از یک سال از فوت همسرش، تصمیم می گیرد که دوباره ازدواج کند. که در نهایت با خانمی از آشنایان ازدواج می کند. بنا به گفته وی، این خانم پس از چند ماه از آغاز زندگی با محمد رضا، بد رفتاری با سپیده را شروع می کند. دادکشیدن بر سر سپیده، عصبانی شدن به دلایل بسیار کوچک و بعضا واهی، از نمونه های این بد رفتاری وی در اوایل ازدواج بوده است. محمد رضا می گفت که وی متوجه این مساله شده بود و گاها در حضور خود او نیز این بدرفتاری ها اتفاق می افتاد. ولی محمدرضا مساله را طبیعی دانسته و جدی نمی گرفت. اما این بدرفتاری به اینجا ختم نشده و همسر محمد رضا بدرفتاری خود را با سپیده شدت بخشیده است نهایتا این خانم به ضرب و شتم دختر بچه می پردازد. محمد رضا با آگاهی از این مساله، با همسرش مشاجره می کند به طوری که این جر و بحث ها به کرات ادامه می یابد. این زوج بدون مراجعه به روانشناس و متخصصین امور خانواده به دعوا با یکدیگر ادامه می دهند. در یکی از روزها یعنی چند روز قبل از ملاقات با بنده، در زمانی که محمد رضا در محل کار خود بوده است، همسرش سپیده را به بهانه اینکه هنگام غذا خوردن میز را کثیف کرده است به شدت کتک زده و او را شکنجه می کند. به این صورت که قاشق را داغ کرده و به روی پاهای دختر بچه می گذارد. پس از اینکه محمد رضا به خانه بازگشته و وضعیت دخترش را می بیند به شدت خانمش را کتک زده و او نیز به خانه برادرش می رود. فردای همان روز خانم به دادگاه مراجعه کرده و مهریه خود را به اجرا می گذارد.

محمد رضا نیز با مراجعه به دادسرا شکایتی مبنی بر شکنجه و ضرب و جرح دخترش، علیه وی مطرح می کند. محمد رضا از بنده می خواست که در ادامه شکایت علیه خانم و همچنین مساله به اجرا گذاشتن مهریه به وی کمک کنم.

خب مساله از لحاظ حقوقی کاملا روشن بود. محمد رضا این حق را داشت که به عنوان ولی قهری سپیده شکایت خود را به سرانجام برساند. محکومیت به دیه جراحات وارده و حبس کوتاه مدت یا جزای نقدی نه چندان زیاد، نتیجه شکایت وی خواهد بود. از طرف دیگر مهریه حق خانم بوده و محمد رضا باید یا به صورت کامل و یا به صورت اقساطی با نظر دادگاه مهریه را می پرداخت. من این مساله را به محمد رضا توضیح دادم و قرار شد وی مرا در جریان مسایل دادگاه بگذارد.

 پس از چندین ماه مطلع شدم محمد رضا از شکایت خود صرف نظر کرده و خانم نیز از مهریه گذشت نموده اند و بدین ترتیب از هم دیگر جدا شدند. البته این مساله ای بود که فردی که محمدرضا را به من معرفی کرده بود گفت و قابل ذکر است که جرم خانم محمدرضا مبنی بر ضرب و جرح سپیده جرمی عمومی و غیر قابل گذشت بوده ، اما به هر حال با راهکارهای موجود در قوانین و رویه قضایی شکایت محمد رضا به سرانجام نرسیده بود.

آیا محمد رضا و همسرش قلبا راضی به این توافق بوده اند؟ آیا درست بود که محمد رضا در قبال یک منفعت شخصی(عدم پرداخت مهریه) از حقوق سپیده صرف نظر کند؟ در این میان آیا سپیده قربانی اصلی خشونت قربانی این توافق نشده است؟ اصلا آیا توافق یا ادامه شکایت نفع و یا ضرری برای سپیده داشت؟ در صورت ادامه شکایت و صدور حکم رنج های سپیده تا چه حد جبران و ترمیم میشد ؟ آیا قوانین و رویه قضایی ایران در مواردی که خشونت خانگی رخ می دهد قابلیت جبران اثرات سوء مادی و معنوی این نوع از خشونت را داراست؟ با کدام سیاست جنایی می توان از بروز چنین خشونت هایی جلوگیری نمود؟ چرا در جامعه ایران خشونت های خانگی نهادینه شده است؟ من به عنوان یک دانش آموخته حقوق چه کاری می توانم برای برچیده شدن خشونت خانگی انجام دهم؟

اینها سوالاتی بود که در آن زمان در ذهن بنده نقش بست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)