brtخطوط اتوبوس‌های تندرو (بی آر تی) [Bus Rapid Transfer] تهران علاوه بر این‌که پشت سر هم می‌رسند و توقف طولانی در ایستگاه را کم کرده اند، یک ویژگی فراموش شده را هم به اتوبوس سواری بازگردانده اند، و آن هم نشستن روی صندلی و تماشای سایر مسافرین و مناظر اطراف است. در بین همسفران من در مسیر امروز چندتائی هستند که شادی دلنشین و کودکانه ای در حرکات و حرفهاشون هست، به اندازه ای که گرچه آرامش فضا را برهم زده اند اما با اعتراض کسی مواجه نمی‌شوند. این سه جوان دانشجوی پر انرژی اما تکیه کلام های جالبی هم دارند. “پیچاندن” پرکاربردترین آن است.

پیچاندن فرد آشنائی که حوصله اش را نداشته اند، پیچاندن پدر و مادر! پیچاندن استاد. همین آخری است که البته بیشتر آنها را به خنده وامیدارد. شرح ماجرای اینکه چگونه امسال هم کلاسهای این دو هفته آخر سال را میپیچانند البته لابلای حرفهای بریده بریده و ماجراهای تو در توئی که بازگو کردن آن ویژگی مکالمات جمعی این سن و سال است، گم میشود. اما این پیچاندن هم از آن کارهائی است که این روزها زیاد انجام میشود. شاید دانشجویان و دانش آموزان در این زمینه سرآمد به نظر برسند اما این رفتار اندک اندک فراگیر شده.

جوان ترها راحت تر در این باره حرف میزنند اما ما بزرگترها هم به قولی در این کار ید طولائی داریم. کارمندانی که رئیس و همکار و ارباب رجوع را می پیچند کم نیستند. و این گونه رفتارها اگرچه در زمان بازگوئی موجب خنده و نشاط جمع میشود اما در نگاه کلان به یکی از بلایای زندگی روزمره در این تهران دودگرفته بدل شده.

پیدا کردن این واژه در فرهنگ لغت ممکن نیست اما کاربرد گسترده شبانه روزی پیدا کرده. فهمیدن معنا و کاربرد آن نیاز به سواد زیادی ندارد. ما در این شهر هر روز با آن سر و کار داریم. میشنویم و میبینیم که پیچاندن یعنی چه. خیلی ها ما را میپیچانند، گاهی هم ما اگر دستمون برسه اونها را میپیچانیم.

حالا من که فاصله نه چندان طولانی ایستگاه اتوبوس تا خانه را غرق در افکار خودم طی میکنم، با این پرسش رو به رو شده ام که میشه اجازه داد خنده های پیروزمندانه جوانان شاد، تلخی این رفتارها را مح. کنه؟

تهران شلوغ و دود گرفته که حالا خواهی نخواهی به شهر ما شهرستانی ها تبدیل شده، چیزهائی بی بی حساب زیاد داره، آنقدر که دیگه حسابش از دستمون در رفته، اما این یک قلم پیچاندن اصلا نیاز به حساب و شمارش نداره. روزانه ده ها مرتبه ما را می پیچانند، ما هم صمیمانه و در حد توان دیگران را می پیچانیم. تا حدودی بی حساب میشیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)