معلوم نیست که ماها آدم‌های غریبی شده ایم یا این‌که حساسیت نگارنده زیادی کرده که فکر می کند در هر گوشه شهر و در هر مراوده ای که با دیگران داریم هزاران نکته قابل ذکر کشف می شود. حرف برای گفتن زیاد هست اما در این دوره ای که گوینده هم زیاد شده، شاید مشکل اصلی نه گفتن، بلکه شنونده باشد. شنوندگانی که گویا حساسیت خود را برای شنیدن و دقیق شنیدن از دست داده اند. انگار زمانه انفجار اطلاعات منجر به ناشنوائی هم شده. شک نکنید گناه بروز این وضع تنها برگرده شنوندگان نیست و پرگوئی های طوطی وار به این مشکل دامن زده، ولی بی تردید سکوت مفید نیست.

حالا که جامعه هزارپاره ای داریم که پای آموزش های رسمی اش سال هاست در گل سیاست و یکجانبه نگری گیر کرده، مردمی داریم که ناخواسته اسیر نگاه های خودمحورانه شده اند، و همگی دیکتاتورهای نازنین و فیلسوف مآب با ته مایه های درویش مسلکی مدرن شده ایم؛ چه باید کرد؟ یک راه آبرومندانه این هست که در مقابل همه آنچه روزانه می بینیم و شاید با کلامی امکان اثرگذاری بر آنها باشد، سری تکان دهیم و با تاسف بگیم، روزگار بدی شده. اما این نه از مسئولیت اجتماعی ما کم می کند و نه به اندازه خسی از بار گران درماندگی اخلاقی مان می کاهد.

همیشه نیاز به شنیدن داریم، همواره محتاج دیدن از زاویه های متفاومت هستیم، و هر چندگاهی باید پا توی کفش خودمون بکنیم و به گونه ای اساسی تکانی بخوریم. شاید بد نباشد که یکی از جنس همان آدمهائی که هر روز شاهد رفتار و گفته هایمان هست، چهار تا حرف و کردار به ظاهر معمولی مان را کنار هم بچیند و بپرسد که “میدانی این کار و این حرف یعنی چه؟” و “میدانی که کم کم با اینکارها چه بر سر خود و دیگران می آوری؟”

این نوشته ها که از این پس به صورت هفتگی و تحت نام “از اینور آب” عرضه می شود، به دنبال نشان دادن برخی چیزهائی است که کمتر به آنها توجه می کنیم یا فراگرفته ایم که از کنار آنها بگذریم. اگر این نوشته ها موجب نگرانی، به فکر فرور فتن، عصبانیت، تمسخر، آشفتگی، شادمانی و نشاط، . . . شود دست کم به اندازه همان لحظات اندکی که در این حال هستیم، ما را از وضعیتهای ناخوآگاهی که در آن قرار گرفته ایم بیرون می کشد، و بی تردید راه اندیشیدن و بهبود را برایمان خواهد گشود؛ گرچه به مقدار یک ارزن.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)