گوگوش

 

 

 

 

 

 

راستش تصمیم گرفتم درباره خیلی از موضوعات این شکلی به روز حرف نزنم، این یکی اما استثناست. موضوعی است که درباره اش فکر کردم مدتها، اندازه خودم مداقه کردم و کنجکاوی. متن های فیس بوکی ناچیزند اما کاش می شد تقدیمشان کرد به کسی و گفت برای تو رفیق و برادر. کاش می شد راحت نام ها را گفت. اما خودت می دانی این متن برای توست:
۱- اولین بار توی دبیرستان با پدیده همجنسگرایی روبرو شدم. دو نفر از همکلاسیهایمان رابطه شان و بودنشان با هم برایمان مشکوک بود. پیش از آن در دبیرستان تصویر رابطه مرد با مرد تصویر شومِ آزار و اذیت پسرهایی بود که زیبا بودند. این دوتا اما ماجرای دیگری داشتند .یکیشان خیلی زنانه بود و پر از ظرافت و مهربانی و جزئی نگری. خیلی اذیتشان می کردند. توی شهر کوچک مذهبی تا مغز استخوان آغشته به مفاهیم مردسالارانه زندگی برای آنها دشوار و کشنده بود. من هم زیاد نزدیکشان نمی شدم. نمی فهمیدمشان. اما به حکم یک جور عاطفه درونی ، یک مدارایی که یاد گرفته بودم، آزار دیدنشان آزارم می داد. ازشان دفاع می کردم. مناسبات رفتار و معاشرتشان با هم برایم خیلی غریب بود . اما آن آقای معلم ادبیات چه ها که یادمان نداد. وقتی یک روزی دعوت کرد از چند تاییمان که می دانست توی مدرسه نفوذ داریم و حرف های تازه یی برایمان زد. درباره نوعی بودن و انتخاب و حق حرف زد که ما اصلا نمی شناختیم .اما مجاب شدیم. آن رو ز به بعد همه چیز شکل دیگری شد.
۲- موزیک ویدئوی گوگوش مرا پرت می کند به آن سالها. به آن سالهای ندانستن و قضاوت و سرکوب. کار پیشرویی است با همه نقصانهاش. در هر حال اولین بار است در یک موزیک ویدئوی ایرانی آن هم از یک پاپ استار (به معنای دقیق کلمه) چنین تصویری دیده می شود. ستودنی است. گوگوش اولین بار نیست که جلوتر از دیگران در حوزه خودش ایستاده است. سالها در چنین موقعیتی بوده است. اما جدای از این چند تا نکته را باید بگویم:
مضمون و محتوای ترانه شاید زیاد دور نباشد با موقعیت همجنسگرایان در ایران، در هر حال موقعیتشان سخت تر، رنجورتر، و توام با یاس و نومیدی بیشتری است. اما درک نمی کنم چرا باید مضمون ترانه یی که می خواهد اولین بار چنین تصویری را نشان دهد اینقدر تلخ و نومیدانه باشد؟! نومیدی خانوم گوگوش سویه رهایی بخشی نخواهد داشت، آنجا که می خواند: از این بیراهه تردید/ از این بن بست می ترسم/ ته این راه روشن نیست/ منم مثل تو می دونم/ نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست/ من می دونم این احساس/ نباید باشه اما هست…
در ضمن این موقعیت را بن بست دانستن یا حسی که نباید باشد اما هست که نقض غرض است.
کمی هوشمندی بیشتر در خط شکن بودن بد نیست.
از طرفی به نظرم خیلی شجاعانه تر بود اگر زوج درون ویدئو مرد بودند. در جامعه ایرانی با همه مناسبتهای سخت و صلبش در این موضوع نسبت به یک زوج لزبین باز هم نگاه معتدل تری وجود دارد تا یک زوج همجنسگرای مرد. در مورد این نکته می شود مفصل نوشت اما حتما ربط دارد به ساز و کار تاریخی جامعه یی مردسالار. نگاه تحقیر آمیز به مردان گی بسیار بی رحم تر، سخت تر و خشن تر از زنان لزبین است.
اما نکته آخر؛ خانوم گوگوش عزیز. خواننده دوست داشتنی ما، از این ژست ولی فقیه خارج شوید. خواهش می کنم این شبکه تلویزیونی من و تو را رها کنید. یا اینقدر شبیه کیفیت فکری این شبکه نشوید. اداهای دوست داشتنی دوران جوانیتان را به یاد آورید تا به این حرکات عجیب و غریب بدنتان در این ویدئو نرسید. در ضمن به خدا دارید حرفی مهم می زنید که مهم تر از شوق آمدن کارکتر اصلی به کنسرت شما یا ایستادن و کف زدن برای شماست. برگردید به آن خواننده مردمی میان مردم، نه یک دانای کلی که وقتی ترانه هم می خواند آدم باید منتظر باشد یک رها اعتمادیِ کم خردی بیاید و در ادامه اش بگوید بابک سعیدی گفت، هومن خلعتبری گفت، خانوم گوگوش اما فرمودند…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)